kayhan.ir

کد خبر: ۲۵۰۴۷۴
تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۴۰۱ - ۱۸:۳۷
یک شهید، یک خاطره
 
 
 
مریم عرفانیان
پسرم احمد هیچ‌وقت نمی‌خواست کسي را از خودش رنجیده‌خاطر کند. يادم هست روزی که می‌خواست به جبهه برود، وقتي ديد پدرش از رفتن او کراهت دارد و بهانه می‌آورد، خيلي محترمانه گفت: «پدر جان، اگه شما صلاح نمي دونيد، جبهه نمی‌رم؛ ولي شما خودتان بايد پاسخ امام زمان رو بديد. من ديني به عهده‌دارم که بايد انجام بدم.»
پدرش گريه کرد و گفت: «نه پدر جان، من نمي‌تونم چنين مسئوليتي رو بپذيرم، شما برو.»
احمد بدون اينکه دل پدرش را بشکند، موافقت او را گرفت، رفت و شهید شد.
خاطره‌ای از شهید احمد صمیمی ترک
راوی: مادر شهید

 

نام:
ایمیل:
* نظر: