kayhan.ir

کد خبر: ۸۸۹۶۲
تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۵ - ۱۹:۴۲

شعر





گر عقل پشت حرف دل اما نمی‌‌گذاشت
  فاضل نظری
 
گر عقل پشت حرف دل اما نمی‌ گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت
از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
 می‌شد گذشت وسوسه اما نمی‌گذاشت
این‌قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت
دنیا مرا فروخت ولی كاش دست كم
چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی
هرگز به این جزیره كسی پا نمی‌گذاشت
گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی‌گذاشت
ای دل بگو به عقل كه دشمن هم این‌چنین
در خون مرا به حال خودم وا نمی‌گذاشت
ما داغدار بوسه وصلیم چون دو شمع
ای كاش عشق سر به سر ما نمی‌گذاشت



چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است
  سعید بیابانکی
 
  به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه عطر غزل درش باز است
جهان تمام شد و ماهپاره‌های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است
هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه‌ای خانمان بر انداز است
پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است
به بام شاه و گدا مثل ابر می‌بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است
بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است
ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است