kayhan.ir

کد خبر: ۱۳۹۶۸
تاریخ انتشار : ۰۶ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۹:۰۰

فروپاشي آمريکا واقعيتي محتوم

بعد از فرونشستن ديوار برلين و پيرو آن اضمحلال بلوک کمونيسم، پاره اي از صاحب‌نظران و نخبگان وابسته به اردوگاه جهان سرمايه‌داري، اين سخن را به ميان آوردند که ليبرال دموکراسي غرب به عنوان تنها الگوي موفق حکومتداري در جهان، توانسته است بر رقباي فاشيست و کمونيست خويش فايق آيد و زين پس مي بايد شاهد و ناظر سايه گستراندن ليبرال دموکراسي در چهارگوشه دنيا باشيم.
فوکوياما جزو نخستين نظريه‌پردازاني بود که با مطرح نمودن تز پايان تاريخ، عملاً پرچم ليبرال دموکراسي را با روحيه‌اي آميخته به تبختر و تفرعن، به اهتزاز درآورد و از آمريکايي شدن جهان سخن راند. در اين گيرودار، ايالات متحده آمريکا مقارن با تحولات منتج به فروپاشي شوروي، حمله اي وسيع را عليه مواضع ديکتاتور عراق تدارک ديد و توانست ضربات کوبنده اي را بر پيکره رژيم بعثي عراق وارد سازد. به مجرد پيروزي متحدين به رهبري آمريکا در عمليات توفان صحرا، جرج بوش پدر، نظم نوين جهاني را اعلام کرد و با زبان بي زباني بر اين نکته  تأکيد ورزيد که من بعد اين آمريکاست که کدخداي جهان است و هرگونه تخطي و تمرد از اوامر و نواهي ايالات متحده، عوارض و پيامدهاي هولناک و دهشتناکي را براي کشور خصم آمريکا به بار خواهد آورد.
همزمان با اين تحولات که علي الظاهر از تفوق و سروري بلامنازع آمريکا در اقصي نقاط گيتي حکايت مي کرد، در ايران اسلامي نيز گروهي از سياستمداران که عنوان تکنوکرات را براي خود برگزيده بودند با رويکردي غربگرايانه، همدلي و همراهي خويش را با نظم نوين جهاني به سرکردگي آمريکا نشان دادند و با اجراي سياست‌هاي ديکته شده بانک جهاني و صندوق بين المللي پول، سياست تعديل ساختاري اقتصاد را به مرحله اجرا گذاشتند که نتيجه اين سياست، تورم لجام گسيخته اي بود که فشار سنگيني را بر توده هاي مردم وارد ساخت.
همزمان با اجراي اين سياست اقتصادي که متأثر از تزهاي اقتصادي جهاني سرمايه داري بود، در حوزه هاي فرهنگ و سياست نيز، شاهد ظهور و بروز جرياناتي بوديم که سعي نمودند با تبليغ و ترويج سبک زندگي غربي و همچنين بسط و اشاعه ارزش هاي جهان غرب، راه را جهت تحقق مدرنيزاسيون و به طريق اولي سکولاريزم فراهم سازند. ولي واقعيت اين بود که قهقهه‌هاي مستانه و ظفرمندانه غربگرايان و مدافعان سرمايه‌داري جهاني، ديري نپاييد و رفته‌رفته لبخندهاي کشدار اين جماعت، بر لبان آن ها خشکيد. چراکه، به ناگاه، غربيان متوجه اين امر شدند که گرچه رقيب ديرين يعني کمونيزم، از جهان رخت بربسته و به موزه تاريخ پيوسته است ولي سرمايه داري نيز اوضاع و احوال چندان خوش و مناسبي ندارد و وارد دوران انحطاط و سراشيبي سقوط خويش شده است.
ساموئل هانتينگتون با ارائه تز برخورد تمدن ها، به رهبران و انديشمندان غربي نهيب زد و آنان را نسبت به خطرات آيين ها و مذاهب شرقي و به طريق اولي دين مبين اسلام بر حذر داشت. هانتينگتون تنها کسي نبود که از خطر اسلام سخن گفت بلکه کساني چون برناردلوئيس نيز با لحني تند و تيزتر در باب خطرات و تهديدهاي اسلام عليه تمدن غربي سخن به ميان آوردند.
اگرچه کمونيزم ديگر مانعي بر سر راه تحقق سرمايه داري نبود ولي گويا رقيبي، صد برابر قوي‌تر و چابک‌تر وارد ميدان شده بود. رقيبي که با رويکردي خدا محور و تکيه بر عنصر شهادت طلبي، وجهه همت خويش را بر اين امر قرار داد که حکومتي بر پايه ارزش هاي اصيل اسلامي به پا کند و از اين رهگذر عدل و داد را در جهان متحقق نمايد. علي‌رغم گرد و خاک به پا کردن هاي بسيار در باب پيروزي ليبرال دموکراسي، آرام آرام نشانه هاي ضعف، فترت و رخوت در بدنه نظام سرمايه داري پديدار شد که ظهور و بروز بحران هاي اقتصادي در اقصي نقاط دنيا، تظاهرات ميليوني عليه جهاني شدن و فقر روز افزون ملت هاي دنيا از نشانه ها و علائمي بود که زنگ خطر را براي صاحبنظران و حاميان نظام سرمايه داري به صدا در آورد.
نظريه پردازان آمريکايي، گويا اين نکته را به دست فراموشي سپرده بودند که سقوط کمونيزم نه نشانه اي دال بر برتري ليبرال دموکراسي، بلکه نشانه اي مهم مبني بر شکست تجدد و آرمان هاي عصر روشنگري است. از دهه 60 ميلادي به بعد، قاطبه متفکران غربي از شکست و اضمحلال تمدن غربي سخن به ميان آوردند. من باب مثال فوکو جزو متفکران سرشناسي بود که از انقلاب اسلامي ايران به عنوان طليعه اي در افق تاريک و پلشت جهان، ياد کرد و بر اين نکته تاکيد ورزيد که اين  قدرت است که سايه اختاپوسي‌اش را بر جهان گسترانيده و حقيقت تبديل به پوششي جهت اطفا و ارضاء منويات قدرتمداران عالم شده است. از نظر فوکو، در جهان غرب، آزادي بيان، فريب و توهمي بيش نيست چرا که شبکه اختاپوسي قدرت بر اذهان آدميان چنگ انداخته و قدرت فکر کردن را از آنها گرفته است.
فوکو، انسان غربي را انساني دربند و مطيع و رام توصيف کرد که نيازهايش بر پايه نيازهايي کاذب تعريف شده است و انسان غربي، انساني است که به پايان خويش نزديک شده و در آستانه فروپاشي کامل قرار گرفته است و درست از اين روي بود که اين متفکر فرانسوي، انقلاب اسلامي ايران را که بر پايه استراتژي مقاومت و پايداري در برابر استراتژي قدرت مداران عالم نضج گرفته بود، ستود.
حقيقت امر اين است که انقلاب اسلامي ايران نه تنها پايه هاي تجدد را به لرزه درآورد بلکه توانست به مثابه آلترناتيوي جامع و کامل جهت مديريت امور جهان مطرح شود. از بدو پيروزي انقلاب اسلامي تاکنون، جهان غرب بيشتر و بيشتر در باتلاق و منجلاب خود ساخته خويش غوطه ور شده و آمريکا به عنوان سردمدار جهان غرب، شکست هاي متعددي را در عراق، افغانستان و سوريه متحمل شده است. بحران انحطاط جامعه آمريکايي به حدي رسيده است که فوکوياما که زماني از پيروزي ليبرال دموکراسي سخن به ميان مي آورد، امروز از بحران اعتماد در جامعه آمريکا ابراز نگراني مي کند. برژينسکي از احتمال فروپاشي آمريکا در آينده اي نزديک خبر مي دهد. چامسکي، از حاکميت ديکتاتوري پول و نبود آزادي در آمريکا، آه و فغان بر مي آورد. جورج سوروس در کتاب روياي برتري آمريکايي، از قدرت گيري اسلام در جهان ابراز وحشت مي کند. ژيژک از فقدان آزادي و عدالت در آمريکا آه وفغان برمي آورد؛ مايکل مور در مستند سيکو، نظام بهداشت و درمان در آمريکا را زير سؤال مي برد و نهايتاً فريد زکريا از جهان پسا آمريکايي سخن به ميان مي آورد.
همه اين دلايل و علائم بر فروپاشي غرب، نه از ناحيه يک متفکر اسلامگرا که از جانب متفکرين غربي مطرح مي شود. متفکريني که ديگر نمي توانند با سياست فرار به جلو و سرهم بندي، بر مشکلات و معضلات عديده و بي پايان جهان غرب سرپوش بگذارند. امروز در آمريکاي لاتين که زماني حيات خلوت آمريکا بود دولت هايي بر رأس کار هستند که عموماً در تقابل با سياست هاي آمريکا عمل مي کنند و روز به روز بر شدت نفرت و انزجار ملت هاي اين قاره از آمريکا افزوده مي‌شود. در آمريکا و اروپا، روزانه تظاهرات متعددي عليه تبعيض، بيکاري، فقر مضاعف و نبود آزادي بيان برگزار مي شود و مردم دنيا ديگر نمي توانند حاکميت اقليتي يک درصدي را بر جان و مال و ناموس خويش نظاره گر باشند. جان کلام آنکه، فروپاشي جهان غرب ديرگاهي است که آغازيدن گرفته است و با اضمحلال کمونيزم وارد مرحله جديدي شده است که اين مرحله همانا سقوط نظام سرمايه داري خواهد بود که مي تواند نقطه  عزيمتي براي برافراشتن پرچم اسلام ناب محمدي در اقصي نقاط گيتي باشد.
حسين روحاني - استاد علوم سياسي دانشگاه اصفهان