برجستهسازی و اولویتبندی رسانهای در جنــگ 12روزه
عزیزالله محمدی (امتدادجو)
عملکرد رسانههای غربی و جهان سلطه در جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل و مجموعه اقدامات رسانههای معاند فارسیزبان، حکایت از نوعی طراحی و سناریوهای داستانی داشت که جملگی در ایجاد روایت و گفتمانسازی این سناریوهای مشابه به هم و با تقسیم وظایف و یا با ویژگیهای اختصاصی خود مقابل دوربینها قرار میگرفتند و در فضای مجازی نیز فعالیت داشتند.
این فعالیتها با اندک تفاوتهایی خاص نسبت به هم، از جمله داشتن نگاه «جهانیسازی و نگاه به جامعه داخلی ایران» با استفاده از ابزارهای تکنیکی و تاکتیکی و روانی در قالب خبر و یا گزارش و تحلیل ارائه میشد؛ اما با کمی دقت دقیقا میشد وجه نمایشی و تصنعی و برساختگی آنها را آنچنان دید که گویی در یک سالن سینما و یا در یک سالن نمایش نشستهای.
اساس شکلگیری این نوع فعالیت رسانهای که باید ذات آن تولید خبر و یا گزارش و تحلیل و تفسیر باشد نهتنها بر مبنای اصول اخلاقی و حرفهای بالاخص در شبکههای فارسیزبان نبود؛ بلکه متکی به تئوریهای خاص از جمله تئوریهای روانشناسی، جامعهشناسی، فرهنگی و حتی هنری و بالاخص هنرهای نمایشی بود که در هفته گذشته به نمونهای از آن در قالب پرداختن به نظریه نمایشی و کادرسازی گافمن تحت عنوان «دراماتیزهشدن سناریوی جنگ در رسانهها» پرداختیم و وعده شد این مطلب و موضوع را با بررسی سایر نظریههای که رسانههای معاند به کار گرفتند به پیش ببریم.
در نظریه دستورکارگذاری و برجستهسازی (Agenda-Setting Theory) که توسط مک کومبز
(Maxwell McCombs) و شاو (Donald Shaw) مطرح شده، رسانههای جمعی نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به اولویتهای ذهنی افکار عمومی دارند. این نظریه تأکید میکند که رسانهها اگرچه لزوماً تعیین نمیکنند مردم «چگونه» فکر کنند، اما به طور قابلتوجهی تعیین میکنند که مردم «به چه چیزی» فکر کنند.
بر همین مبنا از لحظه اول شروع جنگ 12روزه ملاحظه کردیم که سناریوهای جهان سلطه و شبکههای فارسیزبان معاند چگونه با تعیین زاویه خبر که گویی در یک «میزانسن» نمایشی و یا در «دکوپاژ» سینمایی صورت گرفته است تلاش داشتند تا مردم ایران را در داخل به تهییج و واکنش وادار نمایند و در افکار عمومی جهانی نیز کوشش میشد تا کار جمهوری اسلامی ایران را تمام شده قلمداد کنند و این دقیقا دو موضوعی بود که براساس نظریه «برجستهسازی» در دستورکار این رسانهها قرار داشت.
نظریه برجستهسازی (Agenda-Setting Theory) که در اوایل دهه ۱۹۷۰ توسط مک کومبز و شاو ارائه شد، یکی از نظریههای بنیادی در حوزه ارتباطات جمعی است. این نظریه ادعا میکند که رسانهها از طریق انتخاب اولویتبندی و تکرار اخبار خاص، میتوانند بر اهمیت موضوعات در اذهان عمومی تأثیر بگذارند. به عبارت دیگر، رسانهها تعیین میکنند که چه موضوعاتی در کانون توجه جامعه قرار گیرد. پیشینه تاریخی و خاستگاه نظریه مک کومبز و شاو اولین مطالعه سیستماتیک آنها هست که آن را در جریان مبارزات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۱۹۶۸ انجام دادند. آنها با تحلیل محتوای مطبوعات و نظرسنجی از رأیدهندگان، به این نتیجه رسیدند که اولویتهای موضوعی مطبوعات به طور قابلتوجهی با اولویتهای موضوعی رأیدهندگان همخوانی دارد. اگرچه پیش از آنها، پژوهشگرانی مانند والتر لیپمن (Walter Lippmann) به نقش رسانهها در شکلدهی به تصاویر ذهنی افراد اشاره کرده بودند.
در نظریه برجستهسازی مفاهیم خاص و کلیدی بهکار گرفته میشود که در تعیین صورت نهائی و نمایشی سناریو رسانهای بسیار مؤثر هستند؛ مفاهیمی مثل: 1- تعیین دستورکار (Agenda Setting): رسانهها با پوشش خبری گسترده روی موضوعات خاص، آنها را در کانون توجه عمومی قرار میدهند
2- اولویتهای رسانهای در مقابل اولویتهای عمومی: رسانهها اولویتهای خود را به عموم تحمیل نمیکنند، بلکه بر اولویتهای ذهنی مردم تأثیر میگذارند.
3- تفاوت با تبلیغات و اقناع: برجستهسازی بیشتر بر تغییرات شناختی (اطلاعاتی) تأثیر میگذارد تا تغییرات نگرشی یا رفتاری به وجود میآید.
بهکارگیری این نظریه و مفاهیم تحت عنوان برجستهسازی و دستورکارگذاری در فرآیندی خاص به نام «برجستهسازی» انجام میپذیرد که صاحبنظران رسانهای این فرآیند را در چند مرحله بازگو میکنند که جمیع این مراحل را میتوانیم در سناریوهای خبری رسانههای نظام سلطه و شبکههای فارسیزبان معاند از جمله شبکه صهیونیستی اینترنشنال ببینیم.
1- اهمیتدهی به رویدادها: رسانهها برخی رویدادها را پراهمیت جلوه میدهند 2- پوشش متفاوت موضوعات: موضوعات مختلف به میزان و نوع پوشش خبری متفاوتی نیاز دارند 3- قالبدار کردن رویدادها: رویدادها باید در قالبهای قابل درک ارائه شوند 4- تأثیر زبان رسانه: زبان مورد استفاده میتواند بر درک اهمیت موضوع تأثیر بگذارد5- اتصال به نمادهای ثانویه: رسانهها رویدادها را به نمادهای ثانویه (مثل ارزشهای اجتماعی) پیوند میزنند 6- شتابدهی توسط افراد معتبر: وقتی افراد معتبر درباره موضوعی صحبت میکنند، فرآیند برجستهسازی شتاب میگیرد. در مسیر به نتیجهرسیدن این فرآیند مجموعهای از عوامل نیز قرار دارند که هر کدام به طور مجزا اما در ارتباط طولی با هم نقش مؤثری را ایفا میکنند تا آن تصویر نهائی که باید روی مخاطب تاثیر بگذارد بر روی قاب تلویزیون و یا صفحه مجازی نقش ببندد؛ عواملی که از حدود سه دهه پیش توسط صاحبنظران به پنج گروه و دسته تقسیم شدند. 1- دسته اول فردی: ویژگیهای شخصی کارکنان رسانهها 2- رویههای رسانهای: شیوههای تولید و پخش محتوا 3- سازمانی: اهداف و ساختار سازمانهای رسانهای 4- فراسازمانی: فشار گروههای خارج از رسانه مانند گروههای ذینفع 5- ایدئولوژیک: باورها و ارزشهای مسلط جامعه ابعاد و سطوح مختلف برجستهسازی. با مرور آنچه که از عوامل مؤثر بر شکلگیری فرآیند برشمرده شد به مجموع دایره واژگان و جملهبندی اخبار و تحلیلها و گزارشهای شبکههای فارسیزبان اگر دقت شود در مییابیم که همه این سناریوها مبتنی بر شناخت دقیق از موقعیت مردم ایران و رژیم صهیونیستی صورت میگیرد؛ اما با توجه به هدف خیانتباری که عوامل این شبکهها نسبت به مردم خود دارند جمیع شناخت خود را در جهت مخالف و حتی معاند بر مردم ایران به کار گرفتند.
اولویتهای تعیینشده نظریه و سناریو «برجستهسازی» نیز با در نظرگرفتن شکل کلی از اولویتهای (رسانهای، عمومی و سیاسی) به پیش میرود که براساس نظر «کارل مانهایم» جامعهشناس برجسته بریتانیایی، مجارستانیالاصل هر کدام دارای ویژگیهای مختص به خود میباشند:1- اولویت رسانهها: مشهود بودن، تناسب با نیاز مخاطب، ارزش خبری2- اولویت عموم: آشنا بودن، علاقه شخصی، مطلوب بودن 3- اولویت سیاسی: حمایت سیاسی، احتمال عمل، آزادی عمل
در میان تقسیم وظایف رسانهای گاهی وقتها بعضی از رسانهها اولویت رسانهای هر رویداد و رخدادی را برای سایر رسانهها تعیین میکنند که این اتفاق به طور متوالی در جنگ 12روزه از سوی رسانههای مطرح جهان سلطه از جمله نیویورکتایمز و یا شبکههای خبری آمریکایی صورت گرفت که به این اتفاق رسانهای «برجستهسازی بین رسانهای» گفته میشود.
در نوع خاصی از برجستهسازی رسانهای که به نام «برجستهسازی در سطح دوم» مشهور است به نحوه ارائه ویژگیها و صفات موضوعات (مثل تصویرسازی از سیاستمداران) پرداخته میشود که این نوع برجستهسازی میتواند نگرش مردم را تحت تأثیر قرار دهد. شاهد مثال بر این موضوع دقیقا میتواند نتانیاهو و یا ترامپ باشند که با بیان موضوع صلح و یا منجی و مصلح تلاش دارند صورتی غیرواقعی از خود را به جهان معرفی نمایند و در این مسیر رسانههای افراطی راستگرایی جهان سلطه نیز با این افراد همسو و با استفاده از فضای رسانهای همراه هستند. مصاحبه نتانیاهو با شبکه اینترنشنال را میتوان در زمره همین موضوع دستهبندی کرد. در مجموع نظریه برجستهسازی و دستورکارگذاری، دارای کاربردهای بسیاری در عرصههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هست که جملگی با محوریت رسانه قابل دسترسی و اشاعه هستند. سیاست: در انتخابات، رسانهها میتوانند با برجستهسازی موضوعات خاص، بر اولویتهای رأیدهندگان تأثیر بگذارند. اجتماعی: رسانهها با برجستهسازی مسائل اجتماعی (مانند فقر یا محیطزیست)، آنها را در کانون توجه عموم قرار میدهند (موضوع خشکسالی و کمبود منابع آبی را با صحبتهای نتانیاهو برای مردم ایران مصداق عینی این موضوع است) اقتصادی: موضوعات اقتصادی با پوشش رسانهای گسترده میتوانند به دغدغه اصلی جامعه تبدیل شوند.
در یک نتیجهگیری کلی با توجه به مجموع آنچه که گفته شد و با توجه به قدرت رسانهها در برجستهسازی، سواد رسانهای (Media Literacy) به عنوان یک مهارت ضروری مطرح میشود. سواد رسانهای به افراد کمک میکند تا بتوانند پیامهای رسانهای را تحلیل و تفسیر کنند و از تأثیرپذیری غیرآگاهانه از اولویتهای رسانهای جلوگیری کنند و در مجموع نظریه برجستهسازی به خوبی نشان میدهد که رسانههای جمعی چگونه با انتخاب و اولویتبندی اخبار، بر افکار عمومی تأثیر میگذارند. این نظریه نهتنها در حوزه ارتباطات، بلکه در علوم سیاسی، جامعهشناسی و روانشناسی نیز کاربرد گستردهای دارد. با این حال، باید توجه داشت که مخاطبان امروزی با گسترش سواد رسانهای و دسترسی به منابع اطلاعاتی متنوع، میتوانند تا حدی در برابر برجستهسازی رسانهای مقاومت کنند. در دنیای امروز، که رسانهها به یکی از ابزارهای قدرتمند شکلدهی به افکار عمومی تبدیل شدهاند، درک نظریه برجستهسازی برای تحلیل فرآیندهای ارتباطی و سیاسی ضروری است.