دفاع فرامرزی اسرائیل و بازتعریف ژئوپلیتیک سوریه در مسیر رؤیای نیل تا فرات
سجاد قیطاسی؛ کارشناس مسائل غرب آسیا
تحولات اخیر در جنوب سوریه، بهویژه در استان سویدا، نه فقط از یک بحران داخلی در این کشور حکایت دارد، بلکه بازتابی از سیاستهای منطقهای اسرائیل است که پس از ۷ اکتبر وارد فاز جدیدی شدهاند. اجازه ورود محدود نیروهای امنیت داخلی سوریه به سویدا از سوی تلآویو ماهیت حکومت و محیط امنیتی سوریه رو به وضوح نمایان میکند، اقدامات اسرائیل با ظاهر انساندوستانه و در جهت حمایت از دروزیها به صورت نمادین است اما در واقع بخشی از استراتژی جدیدی است که به نام «دفاع فرامرزی» شناخته میشود. این سیاست، اساساً بر گسترش حضور و نفوذ امنیتی- نظامی اسرائیل در فراتر از مرزهایش بنا شده است.
در دل این تحولات، اسرائیل در حال مهندسی ژئوپلیتیکی پیچیدهای در جنوب سوریه است؛ منطقهای که از نظر قومی، مذهبی و جغرافیایی، بستری مناسب برای اجرای سناریوهای تجزیهطلبانه بهشمار میرود. سویدا، که اکثریت جمعیت آن را دروزیها تشکیل میدهند، بهتازگی صحنه درگیریهایی میان نیروهای محلی و قبایل بدوی بوده است. اسرائیل با ادعای دفاع از «حقوق اقلیت دروزی»، نهتنها مداخلات نظامی خود را توجیه میکند، بلکه زمینه را برای تبدیل این منطقه به نقطه اتکایی جهت پیادهسازی «کریدور داوود» باز میگذارد؛ مسیری از بلندیهای جولان تا شمال سوریه و کردستان سوریه که میتواند اسرائیل را به عمق استراتژیک جدیدی متصل کند. این کریدور، بخشی از رؤیای دیرینه اسرائیل تحت عنوان «نیل تا فرات» تعبیر میشود؛ ایدهای که در اسناد برخی جریانهای صهیونیستی از دهههای گذشته مطرح بوده و بر گسترش نفوذ اسرائیل از رود نیل در مصر تا رود فرات در عراق تأکید دارد. اگرچه این شعار دیگر به صورت رسمی تکرار نمیشود، اما سیاستها و تحرکات میدانی اسرائیل نشان میدهد که این رؤیا همچنان به صورت نرم و خزنده پیگیری میشود. سوریه، بهویژه مناطق جنوبی و شمالشرقی آن، در این سناریو نقش حیاتی دارند.
نکته قابل تأمل این است که اسرائیل با بهرهگیری از خلأ قدرت در سوریه، وضعیت نابسامان در مناطق کردی سوریه توانسته پروژهای را پیاده کند که بر مبنای تجزیه، تضعیف و خودمختاری مناطق خاص تنظیم شده است. واگراییهای مذهبی، قومی و قبیلهای ابزاری در دست اسرائیل برای تثبیت نفوذ خود در عمق سوریه هستند. اسرائیل با حفظ رابطه غیررسمی و گاه صمیمانه با برخی از رهبران کرد در شمال سوریه، و همزمان با نشان دادن چهرهای حامی اقلیتهای مذهبی چون دروزیها در جنوب، خود را به عنوان بازیگری «بیطرف» و «مصلح» معرفی میکند، در حالی که به شکل خزنده در حال ساختن کمربند امنیتی حائل در امتداد مرزهای شمالی فلسطین اشغالی تا مرزهای شرقی سوریه است. نقش چهرههایی چون احمد شرع در مشروعیتبخشی به این پروژه غیرقابلانکار است. شرع با حمایت از عادیسازی روابط با اسرائیل، بازگرداندن وسایل ایلی کوهن (جاسوس اسرائیلی) و حتی سخن گفتن از پیوستن سوریه به توافق ابراهیم، عملاً چراغ سبزی به اسرائیل داده است. از آن فراتر، چشمپوشی ضمنی بر ادعای سوریه بر بلندیهای جولان، بخش دیگری از این پازل است که با سکوت تلخ بخشی از کشورهای منطقه همراه شده است.
در چنین شرایطی، اسرائیل سیاست دفاع فرامرزی را به عنوان یک دکترین امنیتی جدید انتخاب کرده که دیگر تنها به واکنش در برابر تهدیدات مستقیم بسنده نمیکند، بلکه فعالانه وارد میدانهای جنگ نیابتی و عملیاتهای پیشگیرانه در عمق خاک کشورهای دیگر میشود. این سیاست، در کنار سکوت و مماشات کشورهای عربی و ترکیه، به نظامیشدن بیشتر فضای خاورمیانه دامن زده است.
شاید بتوان گفت که آنچه امروز در سوریه در حال وقوع است، نتیجه یک عقبنشینی بزرگ از اصول مقاومت و دفاع از تمامیت ارضی کشورهای عربی است. اسرائیل، با اتکا بر قدرت هوائی خود، ضعف کشورهای منطقه، و حمایت برخی بازیگران بینالمللی، توانسته نقشهای عملیاتی برای تجزیه سوریه، ایجاد کریدور نفوذی و حتی حذف موضوع جولان اشغالی برای همیشه از دستورکار سیاسی دمشق اجرا کند.
در نهایت، دفاع فرامرزی اسرائیل یک چالش صرفاً سوری نیست، بلکه تهدیدی برای کل ساختار امنیتی و وحدت منطقه است. تا زمانی که کشورهای عربی و ترکیه به این روند بیتفاوت باقیبمانند یا صرفاً واکنشهای نمادین نشان دهند، رؤیای اسرائیل برای تغییر مرزهای ژئوپلیتیکی منطقه به نفع خود، روزبهروز به واقعیت نزدیکتر خواهد شد. مهار این پروژه تنها با وحدت منطقهای، بازگشت به گفتمان مقاومت و پایان دادن به سیاستهای تسلیمطلبانه ممکن خواهد بود.