اخبار ویژه
جنگ تعرفهای ترامپ خودکشی اقتصادی آمریکاست
دونالد ترامپ پس از اعلام جنگ تجاری و اقتصادی علیه بیش از 200 کشور و تحمیل تعرفههای گمرکی بر صادرات این کشورها و به هم ریختن نظام سرمایهداری و تجارت آزاد بینالمللی، آمریکا را تبدیل به منفورترین کشور دنیا در تمام تاریخ کرده است.
روزنامه رای الیوم ضمن انتشار تحلیل فوق نوشت: ترامپ با این کار ائتلاف استراتژیک غرب به رهبری آمریکا را که از جنگ جهانی دوم در سطوح نظامی (پیمان ناتو) و اقتصادی و سیاسی (گروه هفت) برقرار بود، از هم گسست. این اقدام در نهایت به نفع چین و روسیه و مجموعه بریکس خواهد بود.
تحمیل تعرفه گمرکی بر واردات آمریکا به ویژه از کشورهای غربی و چین (یکی از قویترین رقیبان اقتصادی آمریکا) باعث از بین رفتن اعتماد دوستان و متحدان آمریکا خواهد شد. ترامپ در واقع «بمب هستهای» ویرانگر را بر سر نظام تجارت جهانی انداخته و ناتو و دولت آمریکا از بارزترین قربانیان آن خواهند بود. با تحمیل این تعرفهها، اعضای ناتو دیگر به آمریکا، به عنوان رهبر این پیمان، اعتماد نخواهند کرد.
قربانی اصلی این سیاست، نزدیکترین متحدان آمریکا به خصوص 27 کشور اروپایی هستند که حجم مبادلات تجاری آن با آمریکا در مجموع سالانه به 1.7 تریلیون دلار میرسد؛ ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و انگلیس در رتبههای بعد قرار دارند.
امروزه جهان با زنجیرهای از جنگهای تجاری و ظهور ائتلافهای سیاسی جدید بر مبنای منافع اقتصادی و دشمنی با آمریکا روبهروست و همه جنگها حول محور واحد یعنی اعمال تعرفههای متقابل و حتی سنگینتر بر صادرات آمریکا و اجرای معادله «مقابله به مثل» میچرخد.
در جهان عرب، کشورهایی مثل عربستان، امارات، کویت و قطر که بیشترین معامله را با آمریکا دارند، به دلیل کاهش ارزش سرمایهگذاری خود در آمریکا -که آنهم ناشی از کاهش احتمالی ارزش دلار است - و کاهش قیمت نفت در بورس جهانی بیشتر از دیگر کشورها آسیب خواهند دید.
هدف اعلام شده از این اقدام، جبران ناترازی تجاری آمریکاست که در فوریه گذشته به 307 میلیارد دلار رسید. برخی کارشناسان اقتصادی معتقدند اعمال چنین تعرفههایی، نتایج عکس دارد که از آن جمله میتوان به تورم شدید و رکود اقتصادی و بیکاری در داخل آمریکا اشاره کرد. به گفته نخستوزیر استرالیا، آمریکا بیش از هر کشور دیگری از اعمال چنین سیاستهایی زیان خواهد دید.
با افزایش رایزنی و مذاکره بین کره جنوبی و ژاپن در یکسو و چین در سوی دیگر، بلوک اقتصادی سه گانه جدیدی شکل خواهد گرفت و از این رهگذر انقلاب جدیدی در اقتصاد و شاید سیاست جهانی در تقابل با آمریکا و همه رؤیاهای رئیسجمهور ابله آن شکل خواهد گرفت.
آمریکا در حال حاضر 41 تریلیون دلار کسر بودجه دارد و این میزان در حال افزایش است. اگر پیشبینیهای اقتصادی جهانی درباره افت شدید قیمت دلار درست باشد، خسارتی بسیار سنگین در انتظار این سه کشور عربی است که اغلب سرمایهگذاریهای خود را بر اساس دلار انجام دادهاند. یک ضربالمثل عربی میگوید: «دولتها وقتی ورشکسته میشوند به سراغ دفاتر قدیمی میروند»؛ این ضربالمثل یادآور زمانی است که وزیر تجارت آمریکا اعلام کرد که کویت 200 میلیارد دلار هزینه آزادسازی این کشور در جنگ 1991 را به آمریکا بدهکار است. البته همتای کویتی وی گوشزد کرد که طبق اسناد آمریکا این جنگ 60 میلیارد دلار هزینه داشته است که همان زمان توسط کویت، عربستان، امارات و قطر پرداخت شد اما وزیر آمریکا با رد این توضیح، بر خواسته خود اصرار ورزید. هنری کیسینجر سالها پیش گفته بود «دوستی با آمریکا مصیبتی بزرگ است اما دشمنی با آن مصیبت بزرگتری است».
البته باید از ترامپ که با این سیاستها آمریکا را به نابودی خواهد کشاند، تشکر کرد. امیدواریم 7 میلیارد انسانی که روی کره زمین زندگی میکنند به زودی شاهد چنین اتفاق خجستهای باشند.
تهدید و لبخند سیاست کهنه آمریکا!
ایالاتمتحده آمریکا بار دیگر به بازی تکراری و فریبکارانه خود روی آورده و در حالی که از یکسو زبان تهدید و تحریم را علیه جمهوری اسلامی ایران به کار میبرد، از سوی دیگر دم از مذاکره و تعامل میزند. این سیاست دوگانه که سالهاست در دستورکار سردمداران کاخسفید قرار دارد، در دوره اخیر با شدت بیشتری از سوی ترامپ دنبال میشود.
ترامپ یک روز از «برخورد قاطع» و «نابودی» ایران سخن میگوید و روز دیگر از امکان مذاکره بدون پیششرط! این همان سیاست کهنه و نخنما شده «چماق و هویج» است که آمریکاییها همواره از آن برای فریب افکار عمومی و گرفتن امتیازات یکجانبه استفاده کردهاند.
ترامپ و تیم جنگطلب او که از صهیونیستها، مسیحیان انجیلی صهیونیستتر از صهیونیستها و نومحافظهکاران تشکیل شدهاند، بهخوبی میدانند که جمهوری اسلامی ایران کشوری مستقل و مقتدر است که نه با تهدید عقبنشینی میکند و نه فریب لبخندهای دیپلماتیک را میخورد. این بازی دوگانه آمریکا در حالی است که تجربه تاریخی نشان داده که هرگاه ایران به خواستههای زیادهخواهانه واشنگتن تن داده، نتیجهای جز خسارت و عهدشکنی نصیبش نشده است. برجام بزرگترین نمونه از این تجربه تلخ است؛ توافقی که با امضای آن، ایران به تعهدات خود عمل کرد، اما آمریکا نهتنها از آن خارج شد بلکه فشار تحریمها را چند برابر کرد.
این سیاست دوگانه صرفاً مختص به ایران نیست. دولت ترامپ در قبال چین، روسیه و حتی متحدان سنتی خود در اروپا نیز چنین رویکردی را در پیش گرفته است. از یکسو با اروپا درباره سیاستهای مشترک صحبت میکند و از سوی دیگر آنها را به وضع تعرفههای سنگین اقتصادی تهدید میکند. در برابر روسیه، از گفتوگو و همکاری دم میزند، اما همزمان تحریمهایی را علیه این کشور اعمال میکند. همین رفتار را در قبال چین نیز پیش گرفته است.
یکی از بزرگترین درسهایی که ایران و سایر کشورها از سیاستهای آمریکا گرفتهاند این است که واشنگتن غیرقابلاعتمادترین کشور در عرصه روابط بینالملل است. دولتهای متوالی آمریکا بارها نشان دادهاند که پایبندی به تعهدات بینالمللی برایشان هیچ معنایی ندارد. نمونه آن را در خروج از توافق اقلیمی پاریس، نقض معاهدههای تسلیحاتی، خروج از برجام و نقض مکرر تعهدات تجاری مشاهده کردهایم. چنین کشوری با چنین سابقهای چگونه میتواند ادعای حسننیت و مذاکره صادقانه داشته باشد؟
ملت ایران بارها نشان داده که در برابر سیاستهای خصمانه آمریکا متحد و مقاوم است. نه تحریمها توانستهاند ملت ایران را تسلیم کنند و نه تهدیدات جنگی آنها را به عقبنشینی واداشته است. اینبار نیز همانطور که رهبر معظم انقلاب تأکید کردهاند، مذاکره با آمریکا هیچ سودی ندارد و هرگونه مذاکره مجدد، تنها فرصتی برای واشنگتن خواهد بود تا بار دیگر به فریبکاری و عهدشکنی خود ادامه دهد. آمریکا باید بداند که دوران سلطهگری و دیکته کردن سیاستهایش به پایان رسیده و ملتهای مستقل، دیگر حاضر نیستند فریب بازیهای دوگانه واشنگتن را بخورند.
همصدایی مدعیان اصلاحات با صهیونیستها؛ حمله به مقاومت یمن برای خوشایند کدخدا!
در روزهایی که مردان خدا در یمن، با دستانی خالی اما ایمانی راسخ، هیمنه استکبار را به لرزه درآوردهاند، مدعیان اصلاحات بار دیگر پرده از چهره حقیقی خود برداشتند و در همنوایی با رسانههای صهیونیستی و آمریکایی، مقاومت یمن را زیر سؤال بردند!
یکی از فعالین رسانهای طیف مدعی اصلاحات که عهدهدار مسئولیت یکی از رسانه های زرد و بی محتوای این طیف است، در توئیتی سخیف، بهجای حمایت از ایستادگی تاریخی انصارالله یمن در برابر آمریکا و اسرائیل، مقاومت مثالزدنی این شیرمردان را مورد حمله قرار داده و با لحنی آمیخته به وادادگی، از آن بهعنوان «بهانهای برای لشگرکشی» یاد کرده است! به راستی، آیا این همان نسخهای نیست که رسانههای صهیونیستی و تحلیلگران آمریکایی برای تطهیر جنایات خود به کار میبرند؟ آیا این موضع، چیزی جز نشخوار سخنان دشمنان ملتهای مسلمان است؟
مدعیان اصلاحات که روزگاری در فتنه ۸۸، برای جلب رضایت غرب، کشور را به آشوب کشاندند، امروز نیز همان خط را دنبال میکنند. آن روز در برابر دشمنان این ملت، در حالی که خون شهدا هنوز بر زمین بود، با لبخندهای دیپلماتیک از «کدخدا» طلب عذر کردند، و امروز در برابر مجاهدان یمنی که عزت و غیرت را به نمایش گذاشتهاند، توصیههای ذلیلانه و مأیوسانه سر میدهند!
مگر نه اینکه همین طیف، در سالهای گذشته، هنگام جنگ عربستان و یمن، سکوتی خفتبار اختیار کردند؟ مگر نه اینکه بارها در بزنگاههای تاریخی، از فلسطین گرفته تا سوریه، ساز سازش کوک کردند و زبان به ملامت مجاهدان گشودند؟ اینان که امروز برای انصارالله نسخه مماشات و سازش میپیچند، همان کسانیاند که در دوران اوباما، به جای ایستادگی در برابر تحریمهای ظالمانه، با اعتماد به غرب، اقتصاد کشور را به نابودی کشاندند.
امروز انصارالله یمن، با تکیه بر ایمان و اراده، نهتنها دست متجاوزان به یمن را از خاک خود کوتاه کرده، بلکه ضربات سنگینی بر منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی وارد آورده است. این همان قدرت بازدارندگی است که سالها در مکتب مقاومت آموختهایم. اما مدعیان اصلاحات، که همواره چشمانشان به دهان مقامات آمریکایی است، نمیتوانند حقیقتی به این روشنی را ببینند.
مگر فراموش کردهایم که همین جریان، در ماجرای برجام، چطور با ذوقزدگی، توهم دوستی با غرب را ترویج کرد و کشور را درگیر توافقی خسارتبار نمود؟ حالا هم در برابر ایستادگی یمنیها، همان خط را دنبال میکنند و با نادیده گرفتن حقیقت، مقاومت را به «تنشآفرینی» متهم میکنند!
اما آنچه مسلم است، تاریخ نشان داده که مردان خدا پیروزند و آنان که دل در گرو بیگانه دارند، سرانجام در زبالهدان تاریخ جای خواهند گرفت. همانگونه که سازشکاران دیروز محو شدند، امروز نیز توصیههای ذلیلانه مدعیان اصلاحات راه به جایی نخواهد برد. یمن، قلب تپنده مقاومت، بیدی نیست که با این بادها بلرزد!
نشریه آمریکایی: زمان ایستادگی در مقابل ترامپ فرا رسیده است
«دونالد ترامپ با تبدیل قانون به ابزار انتقام، آمریکا را در مسیر اقتدارگرایی و فروپاشی دموکراسی قرار داده است. ضعف نهادها، سکوت اپوزیسیون و تسلیم نخبگان، راه را برای گسترش این روند هموار کرده است. در سیاست خارجی نیز، کارنامهای آکنده از شکست و خیانت، موقعیت جهانی آمریکا را متزلزل ساخته است. اگر مقاومت مؤثری شکل نگیرد، نهتنها آمریکا بلکه نظم جهانی قربانی جاهطلبیهای یک فرد خواهد شد. زمان ایستادگی فرا رسیده است».
این تحلیل را نشریه آمریکایی «پراجکت سیندیکت» به قلم «کریس پتن» (کمیسر پیشین اتحادیه اروپا در امور خارجی و رئیس دانشگاه آکسفورد) منتشر کرد و نوشت: مادرم همیشه میگفت: «یادت باشه، آخرش به گریه ختم میشه.» او این حرف را در مورد کسانی میزد که شهرتشان نه بر اساس استعداد، بلکه با هیاهو و خودنمایی بنا شده بود. به نظر میرسد که این پیشبینی، سرنوشت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و چاپلوسان او را رقم خواهد زد. اما غمانگیزتر آن است که این اشکها تنها از چشمان آنها جاری نخواهد شد. آمریکا ناچار است بهای بیپرواییهایشان را بپردازد و جهان نیز ناگزیر در این رنج شریک خواهد بود.
هرچند نمیتوان بهطور دقیق پیشبینی کرد که اوضاع چگونه و در چه زمانی از هم خواهد پاشید، اما نشانههای آشکاری وجود دارند که بحران جدی در راه است. ابرهای تیره بر فراز واشنگتن و حتی فراتر از آن در حال انباشتند. این بحران ممکن است یک بحران قانون اساسی باشد، یا حتی بدتر از آن؛ بهویژه زمانی که دولت ترامپ حاکمیت قانون را که زمانی سنگبنای دموکراسی آمریکایی محسوب میشد، به ابزاری برای انتقامجویی از مخالفان و رقبای سیاسی تبدیل کرده است.
این نوع رفتارها پیشینهای دارد؛ نه فقط در آمریکا، بلکه در اروپا در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰. اگر این قیاس برای شما اغراقآمیز یا ناعادلانه به نظر میرسد، کافی است به سخنان اخیر ترامپ در وزارت دادگستری توجه کنید. او قضات مستقل و مأموران اجرای قانون را «آدمهای واقعاً بدی» توصیف کرد و مدعی شد که آنها در تلاشند آمریکا را به «یک کشور فاسد، کمونیستی و جهانسومی» تبدیل کنند.
در دو ماه اخیر، ترامپ، به تدریج موانع قانون اساسی بر سر راه قدرت نامحدود ریاستجمهوری را کنار زده است. موفقیت این روند تا حد زیادی به واکنش مردم آمریکا وابسته میباشد این که آیا آنان آمادهاند که پذیرای زندگی تحت یک رژیم اقتدارگرای نوظهور باشند یا در برابر آن ایستادگی خواهند کرد؟
آنچه وضعیت را نگرانکنندهتر میکند، عقبنشینیهای مکرر بسیاری از جمهوریخواهان از جمله سناتور لیندسی گراهام در برابر کوچکترین نارضایتی ترامپ است. اکنون این پرسش مطرح است: آمریکاییهایی که به آزادی بیان و رسانههای آزاد باور دارند، تا چه زمانی در برابر تهدیدات ترامپ علیه رسانهها و صاحبان آنها که بیشازحد مطیع شدهاند، سکوت خواهند کرد؟ حتی برجستهترین دانشگاهها و مؤسسات حقوقی کشور نیز در مواجهه با فشارهای فزاینده کاخسفید بر نهادهای مستقل و منتقد، نشانههایی از تسلیم بروز دادهاند.
شاید روزی طرفداران ترامپ متوجه شوند که افزایش تعرفههای گمرکی با کاهش مالیات تفاوتی اساسی دارد و سیاستهای تجاری او نهتنها باعث کاهش قیمتها نمیشود، بلکه به رکود اقتصادی و افزایش تورم دامن میزند. اما تا آن زمان، نباید انتظار داشت که آمریکا بتواند نقشی باثبات و معتبر در مواجهه با چالشهای بزرگ سیاست خارجی ایفا کند؛ چالشهایی که جوامع آزاد جهان بهشدت با آنها دستوپنجه نرم میکنند. ترامپ که گمان میکند تنها با غریزه یک دلال املاک نیویورکی میتوان مذاکرات بینالمللی را پیش برد، خود را استاد دیپلماسی جهانی میپندارد. اما اگر کسی هنوز در این توهم بهسر میبرد، کافی است کارنامه او در دور نخست ریاستجمهوریاش را مرور کند.
یکی از نمونههای بارز، توافق فاجعهبار ترامپ با طالبان بود؛ توافقی که کمی پیش از پایان دوران ریاستجمهوریاش در سال ۲۰۲۱ به امضا رسید. برنده واقعی این توافق، تنها طالبان بود؛ گروهی که بدون هیچ محدودیتی توانستند حکومت استبدادی خود را بار دیگر بر افغانستان تحمیل کنند. یا تلاش نمایشی ترامپ برای نزدیکی به کیم جونگ اون، دیکتاتور کرهشمالی؛ با وجود تبلیغات گسترده درباره رابطه ظاهری میان این دو، ترامپ هیچ پیشرفتی در زمینه خلع سلاح هستهای کرهشمالی به دست نیاورد. در نهایت، او بدون هیچ دستاورد ملموسی در این زمینه، کاخسفید را ترک کرد.