احسان نراقی-۶
تناقضگویی احسان نراقی درباره علت رفتنش از ایران(پاورقی)
تناقضگوییهای احسان نراقی، درباره علت رفتنِ از ایران در این زمان ریشه در شخصیتِ ناپایدار او دارد و در نظریهپردازیهای متفاوت او مشهود است، در بیانِ این مسئله نیز جالب و خواندنی است. در جائی میگوید:
«در آن زمان، به دلیل افزایشِ سوءظن ساواک و دشمنیِ رئیسِ آن، با مؤسسهای که من سرپرستش بودم، پیشنهاد رنه مائو، دبیرکل یونسکو را پذیرفتم و تحت عنوان سرپرست بخش جوانان این سازمان به پاریس رفتم.»43
و در جایی دیگر، اختلافات خود با امیرعباس هویدا که علت اصلی هم میباشد، را دلیل این کار میداند:
«در یک زمانی با او [هویدا] اختلاف پیدا کردم. از سال 1349 تا 1354 از ایران به پاریس (یونسکو) رفتم.»44
و در نهایت هم، آرزوی برآورده نشدهی خویش که مدت مدیدی برای به دست آوردن آن تلاش کرد، ولی موفق نشد که در جای خود به این تلاشها اشاره شده است را، به صورتی کاملاً معکوس، دلیل این مأموریت معرفی مینماید:
«در سال 1348 برای امتناع از قبول وزارت، از ایران به پاریس و به یونسکو مهاجرت کردم.»45
احسان نراقی، پس از اقامتی شش ساله در فرانسه و فعالیت در یونسکو، در سال 1354ش به ایران بازگشت و به عنوان «رئیس موسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی» منصوب شد46و پس از چندی نیز، عنوان او به «معاون وزارت علوم و آموزش عالی و رئیس امور برنامهریزی علمی» تغییر یافت47 که در کنارِ آن، فعالیت جدّی و تأثیرگذار در بنیاد پهلوی و عضویت در هیئت امنای بنیاد فرح پهلوی، از دیگر اشتغالات او بود.
خانواده و ازدواج
همانگونه که در پیش گفته شد، احسان نراقی وابسته به دودمانِ جلیل القدرِ نراقی است و اجداد او، از فحولِ علمایِ بزرگ این سرزمین میباشند که آثار قلمی و عملی و اخلاقی آنان، در همیشه تاریخ تشیع ماندگار است.
احسان نراقی، فرزند دوم و تنها فرزندِ پسر حسن نراقی و رخشنده گوهر مشیری بود. پیش از او، در سال 1302ش، یک دختر به نام ناهید، در این خانواده متولد شد که در زمان حضور دکتر مرتضی فقیه در کاشان در سال 13۱۸- 13۱۷، به عنوان پزشک جراح بیمارستان شهرداری، در حالی که 15 ساله بود و 18 سال با دکتر فقیه تفاوت سن داشت، با او که متهم به فعالیتهای کمونیستی نیز بود، ازدواج کرد.
پس از احسان نیز، در سال 1307ش، دختری دیگر به نام فروهر متولد شد و با کاظم بهبهانی که برادرزادهی آیتالله سید محمد بهبهانی بود، ازدواج نمود. اعمال و رفتار ناشایست این زن و شوهر، به میزانی آشکار و زبانزد بود که گفته شد: «موردِ تنفرِ تمام افراد فامیل است و آیتالله هم از او متنفر است.»۴۸ احسان نراقی، برخلاف خواهرانش، بسیار دیر ازدواج کرد. در سالهای پایانی دهه1330ش، که سن او از سه دهه فراتر رفته بود، مدتی با ستاره فرمانفرمائیان، دختر عبدالحسین میرزا فرمانفرما، که شش سال از خودش بزرگتر و تحصیلکرده آمریکا و مطلقه مردی هندی بود و از او دختری به نام میترا نیز داشت، نامزد شد که این ازدواج سر نگرفت؛49 و پس از او، با دختری به نام «آنژل عربشیبانی» که متولد 1315شیراز و نام پدرش، اسدالله، بود، ازدواج کرد. خانواده عربشیبانی، از عشایری بودند که خروجِ آنان از کشور، نیازمند هماهنگی با ساواک بود.50 حاصل ازدواج احسان نراقی با آنژل عربشیبانی سه پسر به نامهای: بهمن، متولد 1339، بهرام، متولد 1345 و امین، متولد 1356 بود.
خاندان مشیری که بستگان مادریِ او بودند، از جمله افرادی بودند که در دربار پهلوی، جایگاه داشتند؛ از جملهی آنان، ناصر مشیری، پدرِ همسر هیراد، رئیس دفتر مخصوص شاه است که نراقی درباره او میگوید:
«یک دائی دارم به نام ناصر مشیری، که آدمی اهل درس خواندن نبود و با زحمت، وارد دانشسرای مقدماتی شد. چون آدمی بود اهل کار، به کمک یکی از داییهای من و دکتر اقبال، پیش ملکه مادر رفت و مشغول کار شد. در آنجا خود را نشان داد و بعد به فکر وارد شدن در دانشگاه افتاد و با هر زحمتی بود، در رشته تاریخ لیسانس گرفت و با کنار آمدن با استادها، فوق لیسانس را هم گرفت. دیروز آمده بود منزل، به من گفت: حالا در دانشکده ادبیات دانشکده تهران رشته تاریخ را تدریس میکند. او گفت که در انتخاب دکتر نصر، خیلی مؤثر بوده و از بالا سفارش کرده. به حدی از این موضوع ناراحت شدم که حدی نداشت؛ اگر شعبان جعفری را میآوردند و میگفتند: درس بده، آنقدر ناراحت نمیشدم. پرفسور رضا، برای حفظ موقعیت خودش، همه کاری میکند و به این نتیجه رسیدهام که دانشگاه برای او ارزشی ندارد.» 51
خاندان عرب شیبانی نیز در صحنه سیاسی کشور دارای جایگاه بودند، از آن جمله است، ارتباطِ عمویِ همسر نراقی با علی امینی:
«پدرِ همسرِ احسان نراقی، هنگام مرگ، مسعود عرب شیبانی، برادرِ خود را وکیل رسیدگی و تقسیم ماترک خود نموده و مسعود عرب شیبانی، در دو سال اخیر، از اقدام لازم در این زمینه خودداری نموده است. از آنجا که مسعود عرب شیبانی با علی امینی، نخستوزیر اسبق، دوست است و از او شنوایی دارد، احسان نراقی درصدد برآمده با علی امینی ملاقات و از او بخواهد که به مسعود عرب شیبانی توصیه نماید، هرچه زودتر تکلیف ارث مورد نظر را روشن نماید.52
و دیگری، خواهرِ همسر او، به نام لیلی عرب شیبانی است که در زمان دانشجویی در فرانسه، با گروه دانشجویانِ موسوم به «سازمان انقلابی» ارتباط داشت و با یکی از آنان به نام: خسرو نراقی، همخانه بود. مشارالیها که با پلیس فرانسه نیز، سر و سرّی داشت، پس از خسرو نراقی، با فردی الجزایری به نام: عبدالنور کسائی، ازدواج کرد و تحت حمایت احسان نراقی به ایران آمد.53
پی نوشتها در دفتر روزنامه موجود است
«در آن زمان، به دلیل افزایشِ سوءظن ساواک و دشمنیِ رئیسِ آن، با مؤسسهای که من سرپرستش بودم، پیشنهاد رنه مائو، دبیرکل یونسکو را پذیرفتم و تحت عنوان سرپرست بخش جوانان این سازمان به پاریس رفتم.»43
و در جایی دیگر، اختلافات خود با امیرعباس هویدا که علت اصلی هم میباشد، را دلیل این کار میداند:
«در یک زمانی با او [هویدا] اختلاف پیدا کردم. از سال 1349 تا 1354 از ایران به پاریس (یونسکو) رفتم.»44
و در نهایت هم، آرزوی برآورده نشدهی خویش که مدت مدیدی برای به دست آوردن آن تلاش کرد، ولی موفق نشد که در جای خود به این تلاشها اشاره شده است را، به صورتی کاملاً معکوس، دلیل این مأموریت معرفی مینماید:
«در سال 1348 برای امتناع از قبول وزارت، از ایران به پاریس و به یونسکو مهاجرت کردم.»45
احسان نراقی، پس از اقامتی شش ساله در فرانسه و فعالیت در یونسکو، در سال 1354ش به ایران بازگشت و به عنوان «رئیس موسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی» منصوب شد46و پس از چندی نیز، عنوان او به «معاون وزارت علوم و آموزش عالی و رئیس امور برنامهریزی علمی» تغییر یافت47 که در کنارِ آن، فعالیت جدّی و تأثیرگذار در بنیاد پهلوی و عضویت در هیئت امنای بنیاد فرح پهلوی، از دیگر اشتغالات او بود.
خانواده و ازدواج
همانگونه که در پیش گفته شد، احسان نراقی وابسته به دودمانِ جلیل القدرِ نراقی است و اجداد او، از فحولِ علمایِ بزرگ این سرزمین میباشند که آثار قلمی و عملی و اخلاقی آنان، در همیشه تاریخ تشیع ماندگار است.
احسان نراقی، فرزند دوم و تنها فرزندِ پسر حسن نراقی و رخشنده گوهر مشیری بود. پیش از او، در سال 1302ش، یک دختر به نام ناهید، در این خانواده متولد شد که در زمان حضور دکتر مرتضی فقیه در کاشان در سال 13۱۸- 13۱۷، به عنوان پزشک جراح بیمارستان شهرداری، در حالی که 15 ساله بود و 18 سال با دکتر فقیه تفاوت سن داشت، با او که متهم به فعالیتهای کمونیستی نیز بود، ازدواج کرد.
پس از احسان نیز، در سال 1307ش، دختری دیگر به نام فروهر متولد شد و با کاظم بهبهانی که برادرزادهی آیتالله سید محمد بهبهانی بود، ازدواج نمود. اعمال و رفتار ناشایست این زن و شوهر، به میزانی آشکار و زبانزد بود که گفته شد: «موردِ تنفرِ تمام افراد فامیل است و آیتالله هم از او متنفر است.»۴۸ احسان نراقی، برخلاف خواهرانش، بسیار دیر ازدواج کرد. در سالهای پایانی دهه1330ش، که سن او از سه دهه فراتر رفته بود، مدتی با ستاره فرمانفرمائیان، دختر عبدالحسین میرزا فرمانفرما، که شش سال از خودش بزرگتر و تحصیلکرده آمریکا و مطلقه مردی هندی بود و از او دختری به نام میترا نیز داشت، نامزد شد که این ازدواج سر نگرفت؛49 و پس از او، با دختری به نام «آنژل عربشیبانی» که متولد 1315شیراز و نام پدرش، اسدالله، بود، ازدواج کرد. خانواده عربشیبانی، از عشایری بودند که خروجِ آنان از کشور، نیازمند هماهنگی با ساواک بود.50 حاصل ازدواج احسان نراقی با آنژل عربشیبانی سه پسر به نامهای: بهمن، متولد 1339، بهرام، متولد 1345 و امین، متولد 1356 بود.
خاندان مشیری که بستگان مادریِ او بودند، از جمله افرادی بودند که در دربار پهلوی، جایگاه داشتند؛ از جملهی آنان، ناصر مشیری، پدرِ همسر هیراد، رئیس دفتر مخصوص شاه است که نراقی درباره او میگوید:
«یک دائی دارم به نام ناصر مشیری، که آدمی اهل درس خواندن نبود و با زحمت، وارد دانشسرای مقدماتی شد. چون آدمی بود اهل کار، به کمک یکی از داییهای من و دکتر اقبال، پیش ملکه مادر رفت و مشغول کار شد. در آنجا خود را نشان داد و بعد به فکر وارد شدن در دانشگاه افتاد و با هر زحمتی بود، در رشته تاریخ لیسانس گرفت و با کنار آمدن با استادها، فوق لیسانس را هم گرفت. دیروز آمده بود منزل، به من گفت: حالا در دانشکده ادبیات دانشکده تهران رشته تاریخ را تدریس میکند. او گفت که در انتخاب دکتر نصر، خیلی مؤثر بوده و از بالا سفارش کرده. به حدی از این موضوع ناراحت شدم که حدی نداشت؛ اگر شعبان جعفری را میآوردند و میگفتند: درس بده، آنقدر ناراحت نمیشدم. پرفسور رضا، برای حفظ موقعیت خودش، همه کاری میکند و به این نتیجه رسیدهام که دانشگاه برای او ارزشی ندارد.» 51
خاندان عرب شیبانی نیز در صحنه سیاسی کشور دارای جایگاه بودند، از آن جمله است، ارتباطِ عمویِ همسر نراقی با علی امینی:
«پدرِ همسرِ احسان نراقی، هنگام مرگ، مسعود عرب شیبانی، برادرِ خود را وکیل رسیدگی و تقسیم ماترک خود نموده و مسعود عرب شیبانی، در دو سال اخیر، از اقدام لازم در این زمینه خودداری نموده است. از آنجا که مسعود عرب شیبانی با علی امینی، نخستوزیر اسبق، دوست است و از او شنوایی دارد، احسان نراقی درصدد برآمده با علی امینی ملاقات و از او بخواهد که به مسعود عرب شیبانی توصیه نماید، هرچه زودتر تکلیف ارث مورد نظر را روشن نماید.52
و دیگری، خواهرِ همسر او، به نام لیلی عرب شیبانی است که در زمان دانشجویی در فرانسه، با گروه دانشجویانِ موسوم به «سازمان انقلابی» ارتباط داشت و با یکی از آنان به نام: خسرو نراقی، همخانه بود. مشارالیها که با پلیس فرانسه نیز، سر و سرّی داشت، پس از خسرو نراقی، با فردی الجزایری به نام: عبدالنور کسائی، ازدواج کرد و تحت حمایت احسان نراقی به ایران آمد.53
پی نوشتها در دفتر روزنامه موجود است