کد خبر: ۳۳۸۲۴۰
تاریخ انتشار : ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۰
زنگ مجازی- جنگ ترکیبی

جنایات فیک‌نیوزهای فارسی‌زبان در جنگ

عزیزالله محمدی(امتدادجو)

فضای مجازی در جنگ ۴۰ روزه، و پس از آن‌که قریب به ۲۰۰ روز از آن می‌گذرد، بسیار فراتر از یک ابزار ساده برای انتقال اخبار بود و به‌عنوان میدان نبرد اصلی برای جنگ شناختی و روانی عمل کرد. در این دوره، فضای مجازی هم به‌عنوان سلاحی برای دشمن و هم به‌عنوان سپری برای جامعه عمل کرده و نقش‌های روانی متعدد و پیچیده‌ای ایفا نمود.
جنگ شناختی و عملیات روانی دشمن
رسانه‌های معاند و جریان‌های همسو با آنها، با بهره‌گیری از تاکتیک‌های روان‌شناختی، اهداف زیر را دنبال می‌کردند:
با اطلاع‌رسانی گزینشی و وارونه‌سازی واقعیت و با برجسته‌سازی رویدادهای منفی و نادیده گرفتن موفقیت‌ها، تصویری مخدوش از توانمندی‌های داخلی ارائه دادند.
با تولید و انتشار گسترده اخبار جعلی (Fake News) و با ساخت روایت‌های دروغین، به دنبال ایجاد شک و تردید در افکار عمومی بودند.
با دامن زدن به احساسات و دوقطبی‌سازی و با تحریک احساساتی مانند خشم، ترس و ناامیدی، سعی در ایجاد شکاف میان گروه‌های مختلف اجتماعی داشتند.
با استفاده از اینفلوئنسرها و چهره‌های شناخته‌شده، برای ترویج روایت‌های مطلوب خود بهره می‌گرفتند.
با انتشار نرخ‌های اقتصادی کاذب و با انتشار نرخ‌های ساختگی برای دلار، سکه و طلا، به دنبال ایجاد التهاب و ناامیدی اقتصادی بودند.
تجربه «جنگ دیجیتال» و آسیب‌های روانی
در این مدت، نسل جوان، یعنی نسلی که علاوه بر مشاهدات محیطی، جنگ را به‌صورت «دیجیتال» تجربه کرد، در معرض بمباران بی‌امان تصاویر، ویدیوهای تقطیع‌شده و شایعات در شبکه‌های اجتماعی بود.
این هجوم داده‌های بصری، گاهی روان جامعه را در شوک و سوگ دسته‌جمعی فرو می‌برد و باعث اضافه‌بار اطلاعاتی 
(Information Overload) شد که می‌تواند از تجربه جنگ‌های پیشین نیز فلج‌کننده‌تر باشد. به‌طوری‌که بر اساس بعضی از آمارها، حدود ۱۵ درصد از جمعیت مناطق درگیر، علائم حاد استرس را تجربه کردند.
قطع اینترنت و پیامدهای روانی آن
قطع اینترنت گرچه در شرایط خاص و پیچیده و جبرگونه به دلیل موضوعات امنیتی و اطلاعاتی بود، اما با توجه به نیاز همه‌جانبه جامعه به آن، در این جنگ پیامدهای روانی متعددی به همراه داشت:
قطع اینترنت، جامعه را در وضعیت انباشت اضطراب قرار داد و در غیاب اطلاعات رسمی، شایعات سریع‌تر گسترش یافتند. گاهی سرعت انتشار شایعه از خود بحران بیشتر بود. اینترنت به‌عنوان یک «سوپاپ اطمینان» عمل می‌کند و قطع آن منجر به افزایش کلافگی و فرسایش روانی جامعه شد. با قطع ارتباط مردم با جهان، امکان انتقال تجربه زیسته از بین رفت و دیگران به جای مردم به روایت‌پردازی پرداختند.
نقش مردم در تولید روایت و مقاومت
در این جنگ و در این مدت، مرز میان «رسانه» و «مخاطب» تا حدود زیادی از بین رفت و مردم به بخشی فعال از چرخه تولید معنا تبدیل شدند. هر فرد به یک «گره‌رسانه‌ای» تبدیل شد که هم‌زمان تولیدکننده، توزیع‌کننده و بازتفسیرکننده خبر بود. این تغییر نقش، دو پیامد داشت؛ از یک سو، انحصار رسانه‌های رسمی در تولید خبر شکسته شد و از سوی دیگر، به آشفتگی اطلاعاتی دامن زد.
در میان این اتفاقات رسانه‌محور و تحولات اجتماعی، زنان نقش بسیار مهمی در مدیریت فضای روانی خانواده و جامعه ایفا کردند. آنها علاوه بر میدانداری حقیقی در سطح خیابان‌ها و میادین، به‌طور شبانه و در لحظه‌های مورد نیاز، با تولید محتوای چندلایه در بسترهای مجازی، به خنثی‌سازی شایعات و روشنگری پرداختند و با حفظ آرامش در خانواده، مانع از فروپاشی سرمایه اجتماعی شدند.
جنگ سایبری و فشار روانی
جنگ ۴۰ روزه با حملات سایبری گسترده علیه زیرساخت‌های حیاتی کشور نیز همراه بود، به‌طوری‌که روزانه بیش از ۱۰۰ حمله حرفه‌ای انجام می‌شد. اختلال در شبکه بانکی و اپلیکیشن‌های مالی، نگرانی و بی‌اعتمادی گسترده‌ای را در میان کاربران ایجاد کرد.
با مرور مواردی که ذکر شد، می‌توان گفت؛ در جنگ ۴۰ روزه، فضای مجازی به‌عنوان یک میدان نبرد روانی تمام‌عیار عمل کرد. دشمن از آن برای جنگ شناختی و ایجاد تفرقه استفاده کرد، در حالی که مردم از آن به‌عنوان ابزاری برای مقاومت، تولید روایت و مدیریت بحران بهره بردند. قطع اینترنت نیز اگرچه با ملاحظات امنیتی انجام شد، اما هزینه‌های سنگین روانی و اجتماعی به دنبال داشت و نشان داد که در شرایط بحرانی، حفظ ارتباط و دسترسی به اطلاعات، برای پایداری روانی جامعه حیاتی و الزامی است.
در این مدت، رسانه‌های معاند فارسی با استفاده از تاکتیک‌های جنگ روانی و شناختی، به‌طور سیستماتیک به تولید و بزرگ‌نمایی آمار و اخبار جعلی پرداختند. آمارهای ارائه‌شده از سوی آنها نه‌تنها با گزارش‌های رسمی ایران همخوانی نداشت، بلکه یک روند مشخص از افزایش تصاعدی و نمایشی اعداد را نشان می‌داد.
«کشته‌سازی عددی»؛ روند صعودی آمارهای جعلی
به اذعان قریب به اکثریت کارشناسان و بر اساس شواهد و قرائن، ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ مقدمه شکل‌گیری جنگ چهل‌روزه بود که رسانه‌های معاند با هدف تحریک افکار عمومی، القای ناکارآمدی نظام و توجیه فشارهای بین‌المللی، آمار تلفات حوادث ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ را به شکلی فزاینده و غیرواقعی اعلام کردند. این روند صعودی در شبکه‌هایی مانند ایران اینترنشنال و بی‌بی‌سی فارسی به‌وضوح دیده می‌شد:
مراحل افزایش آمار: آمارها از ۵۰۰۰ نفر در روزهای ابتدایی، به 12.000، سپس 36.500 و در نهایت به ارقامی مانند 40.000، 54.000 و حتی 80.000 نفر رسید. برخی جریانات وابسته نیز رقم 50.000 را مطرح کردند که این روزها ترامپ نیز آمار مختلفی را با استناد به همین آمارهای جعلی در بین گفت‌وگوهای خود با خبرنگاران ارائه می‌دهد که حاکی از این است که به‌طور قطع او با برجسته ساختن این آمارها در حال طراحی توطئه دیگری است.
ایران اینترنشنال به‌عنوان یک «اتاق جنگ» با اعلام «۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر تنها در دو روز» و «هر پنج ثانیه یک نفر»، و بی‌بی‌سی فارسی با گزارش «دست‌کم ۱۲ هزار کشته در کمتر از دو روز» نقش کلیدی داشتند.
با وجود آمارسازی‌های جعلی این شبکه‌ها و بازتاب گسترده آن در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی، در مقابل، آمار رسمی اعلام‌شده از سوی جمهوری اسلامی، تعداد کل کشته‌ها را 3.177 نفر اعلام کرد که فهرست اسامی آنها نیز منتشر شد.
شایان ذکر است که مراد ویسی، خبرنگار ارشد ایران اینترنشنال، پس از مدتی به دروغ بودن آمار 36.500 نفری اعتراف کرد و رقم واقعی ثبت‌شده در اختیار خود را 3.222 نفر اعلام نمود. این اعتراف، ماهیت سازمان‌یافته و غیرواقعی بودن آمارسازی گسترده آن رسانه‌ها را آشکار ساخت.
در نهایت، این آمارهای جعلی، مثل امروز، در همان روزها توسط مقامات آمریکایی مانند دونالد ترامپ تکرار و به‌عنوان بهانه‌ای برای تحریم‌ها و تشدید فشارها استفاده شد و به‌عنوان تغذیه مراجع بین‌المللی و مشروعیت‌بخشی و قبح‌زدایی از جنایات جنگی به کار گرفته شد.
کشته‌سازی تصویری و روایت‌های جعلی
فراتر از عدد، این رسانه‌ها از تصاویر جعلی و جابه‌جا‌شده برای روایت‌پردازی استفاده کردند:
انتشار تصاویر جابه‌جا‌شده: در حادثه مدرسه میناب، تصویر یک موشک در حال سقوط که توسط منوتو و دیگر شبکه‌ها بازنشر شد، در شهر زنجان (۱۳۰۰ کیلومتر دورتر) ثبت شده بود.
معرفی افراد زنده به‌عنوان کشته: پروژه «کشته‌سازی» با انتشار تصاویر افراد زنده نظیر مبینا بهشتی و امیرعباس رعنایی به‌عنوان کشته‌شده، یا استفاده از تصویر یک شهروند اسرائیلی به نام «نویا صهیون» به‌عنوان زن ایرانی کشته‌شده، آشکار شد.
انتشار بیانیه‌های جعلی: بلافاصله پس از رویدادها، بیانیه‌های انتسابی ساختگی به نهادهای مختلف برای جهت‌دهی به افکار عمومی منتشر می‌شد.
در جنگ روایت‌ها، علاوه بر تلفات، این رسانه‌ها جبهه‌های دیگری را نیز هدف قرار دادند که موارد قابل‌توجهی از شکل‌گیری جنگ ترکیبی را می‌توان در نوع روایت‌ها احساس کرد:
شایعه‌پراکنی اقتصادی: با انتشار نرخ‌های ساختگی و متورم برای دلار، سکه و طلا، به دنبال ایجاد التهاب و ناامیدی اقتصادی در جامعه بودند. شایعات امنیتی و معیشتی: شایعاتی درباره کمبود شدید سوخت و غذا، سقوط قریب‌الوقوع شهرها و فرار گسترده مردم منتشر می‌شد تا حس محاصره و فروپاشی را القا کند. تحلیل عملکرد دو رسانه ایران اینترنشنال و بی‌بی‌سی فارسی در جنگ ۴۰ روزه، نشان می‌دهد که آنها فراتر از نقش یک خبررسان ساده، به‌عنوان بازوی راهبردی جنگ شناختی و اطلاعاتی در کنار بازیگران نظامی و امنیتی عمل کرده‌اند. سناریوهای اجرایی آنها در سه محور زیر قابل دسته‌بندی است:
۱- طراحی و هدایت «اتاق عملیات اغتشاش»
در واقع، این رسانه‌ها به‌عنوان اتاق فکر و عملیات رسانه‌ای، با چند روش متفاوت برای مدیریت و جهت‌دهی به ناآرامی‌ها عمل می‌کردند:
روش اول، تغییر ماهیت اعتراضات با برجسته‌سازی گزینشی سوژه‌ها و تصاویر و با سعی در تبدیل اعتراضات معیشتی به آشوب‌های سازمان‌یافته.
روش دوم، تحریف و جابه‌جایی روایت با حذف نقش اغتشاشگران و القای روایت «سرکوب اعتراض مسالمت‌آمیز» که بدین‌وسیله افکار عمومی را هدف می‌گرفتند.
روش سوم، هماهنگی با شبکه‌های سیاسی در کنار جریان‌های سلطنت‌طلب و تجزیه‌طلب بود که به این طریق یک شبکه منسجم برای براندازی تشکیل داده بودند.
۲- راه‌اندازی جنگ روانی و روایت‌سازی
محور اصلی فعالیت این رسانه‌ها، جنگ تمام‌عیار روانی برای تخریب پایگاه اجتماعی و مشروعیت نظام بود، با اقدامات غیرحرفه‌ای و ضد اخلاقی که طی آن چند اقدام قابل‌توجه داشتند:
گام نخست این رسانه‌ها تبلیغ به نفع متجاوز بوده و هست که ایران اینترنشنال به‌صراحت از حملات به‌عنوان «جنگی نجات‌بخش» برای «تغییر حکومت» حمایت کرد و برنامه‌های خود را کماکان از تل‌آویو مدیریت می‌کند.
در گام ثانویه، همان‌طوری که در سطور فوق اشاره شد، دستکاری آمار و القای ناامیدی با اعلام آمارهای غیرواقعی از تلفات و همچنین شایعه‌پراکنی درباره کمبودها بود که به دنبال آن، بنای ایجاد حس فروپاشی در جامعه را داشتند.
و در گام سوم، تلاش مذبوحانه و جنایتکارانه‌ای برای عادی‌سازی حمله اتمی داشتند که با طرح بحث «کدهای هسته‌ای» علیه ایران، سعی در عادی‌سازی شدیدترین گزینه‌های نظامی داشتند.
۳- جاسوسی و هدایت اطلاعاتی حملات
به طرز اعجاب‌انگیز و تعجب‌آوری، از میزان خیانت‌های این رسانه‌ها، آنها حتی فراتر از عملیات روانی، به طرق مختلف مستقیماً در شناسایی اهداف نظامی مشارکت داشتند:
جمع‌آوری اطلاعات میدانی: در این روش، آنها از مخاطبان می‌خواستند تا محل اصابت موشک‌ها، ایست‌های بازرسی و موقعیت نیروهای امنیتی را گزارش دهند تا آن نقاط دقیقاً هدف حمله قرار گیرند.
اتصال به سرویس‌های اطلاعاتی: به‌صراحت، مقامات نظامی ایران این رسانه‌ها را «سربازان صهیونیسم و آمریکا» و مستقیماً مرتبط با موساد، سیا و ام‌آی‌۶ دانسته‌اند.
با شرح آنچه گفته شد، در نهایت نظر کارشناسان رسانه‌ای بر این است که گرچه این رسانه‌ها سناریوهای پیچیده‌ای را طراحی کرده بودند، اما در عمل با واکنش هوشمندانه مردم و شکست راهبردهای نظامی دشمن، نتوانستند به اهداف مدنظر خود دست یابند و با همه عملکرد غیرحرفه‌ای و اغراق‌آمیز این رسانه‌ها در جنگ ۴۰ روزه و پس از آن، آنها نه‌تنها به اهدافشان نرسیدند، بلکه چهره واقعی آنها برای بسیاری آشکار شد و در نهایت، مطابق اخبار موجود، در صورت تداوم جنگ، این شبکه‌ها در بانک اهداف نظامی ایران قرار گرفتند.

captcha