دروغِ سیلو؛ مقدمهای بر تسخیرِ حافظه و توجیهِ جنگهایِ پیشدستانه
محمد احمدی
سریال «سیلو» در فصل سوم، از یک درامِ بقا به یک بیانیه سیاسی تمامعیار علیه حاکمیتِ بومی، توجیهِ ماجراجوییهای نظامیِ آمریکا و نابودیِ هوشِ انسانی توسط هوشِ مصنوعی بدل شده است.
یک سیلو برای حبس حقیقت
هالیوود در سالهای اخیر، از ژانر علمیتخیلی بهعنوان اسبِ تروای رسانهای برای تزریقِ «نظریههای توطئه کنترلشده» و تحریفِ واقعیاتِ جهانِ سیاست استفاده کرده است. سریال «سیلو» (که با استقبال قابلتوجهی همراه شد)، در فصل سوم، گام را فراتر از یک داستانِ پساآخرالزمانی گذاشته و به یک سندِ نرمافزاری برای توجیهِ حملههای پیشدستانه و تسخیرِ حافظه تاریخیِ ملتها تبدیل شده است. قسمت اول این فصل، نه فقط یک روایت سرگرمکننده، بلکه یک «کارگاهِ مهندسی افکار عمومی» برای مخاطبانِ غربی و حتی جوامعِ جهانِ سوم است.
زخمِ درونی؛ توطئهای برای حمله به ایران
یکی از مهمترین و خطرناکترین پیامهای قسمتِ نخست فصل سوم «سیلو»، بازنماییِ عمدیِ یک «وضعیتِ هرجومرجِ داخلی» است. در این قسمت، گروههای معترضِ داخلِ سیلو توسط سیستمِ مدیریتی (الگوریتم) بهعنوان «عاملانِ نفوذ» و «خرابکاران» معرفی میشوند. اما نکته ظریف و شومِ داستان اینجاست که این هرجومرج، بهصورتِ برنامهریزیشده توسط خودِ سیستمِ حاکم (نمادِ دولتِ آمریکا) ایجاد میشود تا بتواند برای سرکوبِ بیرونی (حمله به جهانِ خارج) بهانهتراشی کند.
ارتباط با تهدیدِ ایران
«سیلو» در این فصل، بهروشنی از ترفندِ همیشگیِ رسانههای غربی پردهبرداری نمیکند، بلکه آن را توجیه میکند. طبق روایت قسمت اول فصل سوم «سیلو»، هرگونه ناامنی در داخل یک کشور، بهانهای برای «نفوذِ نظامی» است. الگوریتم (هوش مصنوعی) به ساکنان القا میکند که تنها راهِ نجات از هرجومرجِ داخلی، پذیرشِ «حمله پیشدستانه» به بیرون است. این دقیقاً همان استراتژیِ جنگافروزیِ آمریکاست که با دامن زدن به بحرانهای داخلی (شبههافکنی و اغتشاش)، بسترِ حمله به کشورهای مستقل (مانند ایران) را فراهم میکند. این سریال به مخاطب میگوید: «توطئههای داخلی، حمله خارجی را توجیه میکنند»؛ پیامی که مخاطبانِ ایرانی باید آن را بهعنوان یک «هشدارِ رسانهای» در نظر بگیرند.
وقتی هوشِ مصنوعی، هوشِ انسانی را میبلعد!
در قسمت نخست این فصل، یکی از تکاندهندهترین سکانسها، نمایشِ «نبردِ خاموش» بین مغزِ انسان و سامانههای هوشِ مصنوعی است. ساکنانِ سیلو، مجبورند برای زندگی، به یک «الگوریتمِ ناظر» اعتماد کنند که خوراک و امنیتشان را تأمین میکند، اما در ازای آن، قدرتِ تصمیمگیری، استدلال و حتی درکِ عواطف را از آنها میگیرد.
نکته راهبردی که این قسمت به آن میپردازد: «سلطه بر انسان به واسطه تضعیف هوش انسانی». این قسمت، یک آیندهنگری هشداردهنده از وابستگیِ مطلق به فناوری را به تصویر میکشد. از نگاه رسانهای و سیاسی، سازندگانِ این سریال در تلاشاند تا مخاطب را با این توهم مواجه کنند که «حافظه و هوش انسانی دیگر کارایی ندارد» و همهچیز باید به ماشینها سپرده شود. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران همواره بر «نخبگی و هوش انسانی» و «علم بومی» تکیه داشته است. این قسمت از «سیلو» یک سناریوی هالیوودی برای «تسلیم انسان در برابر ماشین» است که اگر جوامعِ ما نسبت به آن بیتوجه باشند، هویتِ فکری و استقلالِ سیاسی خود را از دست خواهند داد. این فیلم، جایگاهِ «مردم» را به «دادههایی» تقلیل میدهد که صرفاً توسط هوشِ مصنوعی مدیریت میشوند.
جنایتی فراتر از بمب و سیمخاردار
مهمترین بخشِ قسمت اول، تمرکز بر «پاکسازیِ حافظه» است. سازندگانِ سریال با ظرافتِ تمام، نشان میدهند که بزرگترین استبداد، کشاندنِ مردم به زیرِ زمین نیست، بلکه «تحمیلِ فراموشی» است.
سیستمِ سیلو، در این قسمت، شروع به پاکسازیِ سوابقِ تاریخی و خاطراتِ پیشین از پایگاههای داده میکند؛ چرا که میداند ملتی که گذشتهاش را از یاد ببرد، هرگز برای آیندهاش مبارزه نخواهد کرد.
این استعاره مستقیم به «پروژههای ترویجِ فراموشیِ تاریخی» در جوامعِ اسلامی (از جمله ایران) اشاره دارد. غرب تلاش میکند با استفاده از ابزارهای رسانهای (از جمله همین سریالها)، هویتِ تاریخیِ ملتها را کمرنگ کرده و آنها را محکوم به زندگی در یک «اکنونِ بیریشه» کند. این سریال به ما میگوید که تسلط بر فراموشیها، زیرساختِ اصلیِ سلطهگری است.
در این قسمت، شخصیتهایی که با حافظهشان درگیر هستند (چه از طریق اسنادِ پنهان و چه از طریق مقاومت در برابر پاکسازی)، توسط سیستم بهعنوان «تهدید» معرفی میشوند. این یک تشبیه هوشمندانه از نحوه برخوردِ رسانههای معاند با «مورخان و راویانِ حقیقت» در ایران است؛ کسانی که تاریخِ دفاع مقدس و هویتِ انقلابی را روایت میکنند، همواره هدفِ هجمههای رسانهای قرار میگیرند.
سکولاریسمِ اجباری
در کنار تمامِ این لایههای سیاسی، آنچه فصل سوم «سیلو» را برای مخاطب دیندار و انقلابی، عمیقاً مشکوک میکند، نگاهِ کاملاً ماتریالیستی و پوزیتیویستیِ آن است. در این قسمت، انسانها در نهایت به اشیایی تقلیل داده میشوند که صرفاً در یک «زیستبومِ زیرزمینی» در حالِ بقا هستند. خبری از «آفرینش الهی»، «اراده» و «ایمانِ متعالی» نیست.
هالیوود با نمایشِ یک جامعه کاملاً سکولار که در آن دین و مذهب، به «افسانههای کهن» تنزل پیدا کردهاند، سعی دارد به مخاطب بگوید که در مواجهه با تهدیداتِ مدرن، «ایمان» جایی ندارد و صرفاً باید به تکنولوژی پناه برد. این تلاش برای «مغرضانه نشان دادنِ ادیان توحیدی» در قالبِ نادیده گرفتنِ آنهاست؛ سکوتِ عمدی در برابرِ خالق، بزرگترین شبههافکنی این اثر محسوب میشود.
نه به سیلویِ نفوذِ آمریکایی!
قسمت اول فصل سوم «سیلو»، یک نقاشیِ دقیق از «رسانههای کنترلشده توسط جریانهای سلطهگر» است. اگر بخواهیم یک جمعبندیِ رسانهای از این اثر ارائه دهیم، باید بگوییم که این سریال، یک تهدیدِ نرمافزاری است که با کاشتِ بذرهای «بیاعتمادی به نهادهای داخلی»، «ترویجِ تسلیم در برابر هوش مصنوعی» و «عادیسازیِ جنگهای پیشدستانه»، سعی دارد تصویرِ ذهنیِ مخاطبِ ایرانی را از مقاومت، استقلال و هویتِ دینی تخریب کند.
در پایان باید یادآور شد: «سیلو» فقط یک سریال نیست؛ بلکه یک دستورِ کارِ سیاسی-فرهنگی برای توجیهِ یک نظمِ جهانیِ جدید است. حفظِ حافظه تاریخی، اتکا به هوشِ انسانیِ بومی و پاسداری از هویتِ اسلامی، تنها راهِ خروج از این سیلویِ رسانهایِ غربی است. مخاطبانِ «جوان» مراقب این «فراموشیِ تحمیلی» و «خشونتِ پیشدستانه» باشند؛ چرا که واقعیتِ جامعِ ما، از این دروغهای هالیوودی بسیار بزرگتر و باشکوهتر است.