رضا میرپنج، شاگرد کودن مکتبخانه فراماسونها
دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان
«... در اکتبر سال 1917 بود که حوادث روزگار مرا با رضاخان آشنا کرد... ملاقاتهای بعدی من با رضاخان در نقاط مختلف و پس از متجاوز از یک سال بیشتر در قزوین و تهران صورت میگرفت...به زبانی ساده تاریخ و جغرافیا و اوضاع سیاسی اجتماعی ایران را برایش تشریح میکردم... اغلب تا دیرگاهان به صحبت من گوش میداد... من به تفضیل برایش شرح دادم... (درباره) طبقه علما و آخوندها و ملاها و...»1
این جملات بخشی از وصیتنامه یا خاطرات اردشیر جی ریپورتر درباره آشنایی با رضاخان و تربیت و آموزش وی است که تاریخ نوامبر 1931 بر خود داشته ولی سالها بعد انتشار یافت. اردشیر جی ریپورتر از سرکردگان تشکیلات فراماسونری و از عوامل امپراتوری صهیونی روچیلدها در ارتباط با لرد لئونیل والتر روچیلد و برادرانش، فردی بود که با تاسیس «لژ بیداری ایرانیان»، فرقه مخوف فراماسونری را وارد فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی سرزمین ایران نمود.2
بهائیان و فراماسونها؛ اربابان اصلی رضاخان
اما اردشیر ریپورتر چگونه و از چه طریق با رضاخان آشنا شد؟ براساس اسناد و منابع معتبر، در شناسایی و معرفی رضا میرپنج به اردشیر ریپورتر برای صعود به سلطنت، عوامل مستقیم صهیونیستها دخالت و فعالیت جدی داشتند. از جمله برخی رهبران فرقه ضاله بهائیت مانند حبیبالله عین الملک (پدر امیر عباس هویدا) که رضاخان را برای سلطنت و حکومت مورد نظر امپراتوری جهانی صهیونیسم به اردشیر ریپورتر معرفی نمود.
حبیبالله رشیدیان از عوامل شناخته شده انگلیس در بخشی از خاطرات خود که در کتاب سوم «تاریخ معاصر ایران» تحت عنوان: «سوابق رضاخان و کودتای سوم حوت 1299» نقل شده، نوشته است:
«... چند سال قبل از کودتا، من بیشتر روزهای هفته، صبح هنگام، سری به منزل (حبیبالله) عینالملک که از متنفذین فرقه بهائیه بود و با وی سوابق دوستی و صحبت داشتم، میزدم... یک روز مردی پارسی و هندی بر او وارد شد که نام آن پارسی هندی، ارباب اردشیر جی بود که برمن معلوم شد آن مرد زرتشتی هندی با عینالملک، سوابق دوستی ممتد و صحبت قدیمی داشت... در آن روز لحن سخن ارباب اردشیر جی با عینالملک، صورت جدی به خود گرفت... ارباب اردشیر جی گفت: از شما خواهشمندم که با محفل بهائیان به مشورت بنشینید و از آنها بخواهید تا صاحبمنصبی بلندقامت و خوشقیافه پیدا کنند و به شما معرفی نمایند و شما آن صاحبمنصب را با من آشنا کنید. اما به دو شرط: اولا اینکه آن صاحبمنصب نباید صاحبمنصب ژاندارم باشد و حتما باید صاحبمنصب قزاق باشد. ثانیا شیعه اثنی عشری نباشد که ارباب اردشیر جی، مخصوصا جمله اخیر را باز تکرار کرد و برای بار دوم گفت که آن صاحبمنصب نباید شیعه اثنی عشری خالص باشد. پس از آن ملاقات، عینالملک، رضاخان را با ارباب اردشیر جی آشنا کرد و اردشیر وسیله آشنایی رضاخان با فریزر میشود و فریزر او را به دیگر انگلیسیهای دستاندرکار کودتا چون هاوارد، اسمایس و گاردنر (کنسول انگلیس در بوشهر ) معرفی مینماید...»
تغییر نقشه غرب آسیا
به هرحال رضاخان به اردشیر جی ریپورتر معرفی شد. تاریخ این آشنایی دقیقا سال 1917 است، یعنی همان سالی که اعلامیه بالفور صادر شد و تصمیم بر تشکیل دولت اسرائیل رسمی و جدی گردید. همان سالی که رژیم تزار و همچنین امپراتوری عثمانی متلاشی شدند و به تدریج طی سالهای 1923 تا 1925 طرح نقشه جدید غرب آسیا به اجرا در آمد تا زمینه برای برپایی رژیم اسرائیل فراهم گردد. رژیمی که حدود 30 سال بعد اعلام موجودیت کرد.
دکتر موسی حقانی، مدیر پژوهشی مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران درباره زمینههای روی کار آوردن رژیم پهلوی و رضاخان اظهار داشته است:
«... از 1917 وقتی بالفور، معاون وزیر خارجه انگلیسی بدون اطلاع وزیر مربوطه یعنی لرد کرزن، با اعلامیه معروف خود تشکیل یک دولت صهیونیستی در فلسطین را تایید کرد و آن وعده را اعلام نمود، گامهای جدی و عملی برای تاسیس یک دولت صهیونیستی در منطقه برداشته شد...»3
حجتالاسلام والمسلمین سید حمید روحانی، رئیسمرکز تاریخ پژوهی ایران معاصر، از جمله آن گامهای جدی به تشکیل رژیمهای دست نشانده اشاره نموده است:
«... مهرههایی را در منطقه و در کشورهای اسلامی گماشتند که با کمک آنها بتوانند صهیونیستها را در سرزمین فلسطین جای بدهند. در سال 1923 کمال آتاتورک را در ترکیه روی کار آوردند، در سال 1924 وهابیهای بیابانگرد مزدور انگلستان در عربستان به قدرت رسیدند، دو تا از پسران شریف حسین به نام عبدالله و فیصل به ترتیب در اردن و عراق قدرت را در دست گرفتند، اماناللهخان را در افغانستان به تخت نشاندند و در سال 1925 رضاخان که با کودتای سوم اسفند 1299 به قدرت رسیده بود را به سلطنت رسانده و حکومت پهلوی را تاسیس کردند و بدین ترتیب نقشه و نیرنگ به قدرت رسیدن صهیونیستها در فلسطین اجرا شد...»4
شیوه راه رفتن را به او آموختند!
اما بعد از معرفی رضا میرپنج از سوی حبیبالله عینالملک به اردشیر ریپورتر، او حدود دو سال به رضاخان آموزش داد و وی را برای حکومت آینده آماده ساخت. او در همان وصیتنامه یا خاطراتش درباره معرفی رضاخان برای کودتای اسفند 1299 به وضوح توضیح داده است:
«... در این مرحله به دستور وزارت جنگ (وینستون چرچیل) در لندن و نایب السلطنه هند، همکاری نزدیک ژنرال آیرونساید (فرمانده نیروهای نظامی انگلیس در خاورمیانه) و من آغاز گردید. من برای رضاخان... اعتبار فراوانی قائل بودم و سرانجام او را به آیرونساید معرفی کردم...»
یعنی عملیات نهائی کودتا با دستور مستقیم لرد ریدینگ یا سر اسحاق روفوس یهودی، نایبالسلطنه وقت هند بریتانیا و وینستون چرچیل، وزیر جنگ و از دستپروردههای خاندان روچیلدها انجام گرفت در زمانی كه هسته قوی صهیونی در دولت بریتانیا آن را حمایت میکرد، افرادی مانند دیوید لويد جرج (نخست وزير)، سر فيليپ ساسون، منشي مخصوص لويد جرج، از خاندان یهودی ساسونها، ادوين مونتاگ، وزير امور هندوستان، از خاندان یهودی مونتاگ و سر هربرت ساموئل از خانواده یهودی ساموئل و همچنین سايراعضاي لابي مقتدر صهيونيستي در دولت وقت انگليس.
ژنرال آیرونساید هم ادامه ماجرای کودتا را در خاطراتش چنین شرح داده است:
«... با رضا (میرپنج) گفتوگو کردم و ماموریتش را به او تفهیم کردم و با او شرط کردم که به بریتانیا خیانت نکند... رضا با خوشرویی پذیرفت. من دست او را فشردم و به اسمایس گفتم، بگذار به تدریج راه بیفتد...»
آیرونساید همچنین به تعیین روز کودتا اینگونهاشاره کرده است:
«... گفتوگوهایم با رضا را به نورمن (وزیر مختار انگلیس در ایران) گفتم و با او ترتیب دادم تا تاریخ روزی را قطعی کند که... عملیات کودتا را شروع کنند...»
وقتی که رازها برملا شد
اما وقتی ظهر پنجشنبه 20 آبان 1355، پرویز راجی (سفیر شاه در انگلیس) برای ناهار، میزبان «چپمن پینچر» (روزنامهنگار معروف انگلیسی و نویسنده دیلی اکسپرس) بود، شاید هنوز نمیتوانست شگفتی خود را از مقاله 3 سال پیش «پینچر» درباره روی کار آوردن رضاخان توسط اردشیر ریپورتر پنهان نماید. راجی در خاطراتش درباره آن مطالب سخن گفته و اظهار داشته است که از سخنان پینچر آزردهخاطر شد و احساس تحقیر کرد!5
سخن از نقش انگلیسیها در به سلطنت رساندن رضاخان تا آن زمان، بسیار به میان آمده بود، ولی اینکه فردی به نام «ریپورتر» عامل روی کار آوردن اولین شاه پهلوی باشد، موضوع تازهای به نظر میرسید. اما در مصاحبهای که ویکتور روچیلد (سرکرده وقت امپراتوری صهیونی روچیلدها) در سال 1971 مابین شاه و چپمن پینچر برقرار کرد، اسرار پنهانی افشا شد که بخشی از آن را «پینچر» دو سال بعد یعنی در 21 مارس 1973، با مقالهای در روزنامه دیلی اکسپرس تحت عنوان «افتخارات برای مرد محبوب شاه» درباره شاپور ریپورتر انتشار داد. پینچر در بخشی از آن مقاله ضمناشاره به رابطه شاه و شاپور ریپورتر نوشت:
«... از لندن به ژنرال آيرونسايد، فرمانده يکي از نيروهاي نظامي بريتانيا در ايران، دستور داده شد که شاه حاکم بر ايران را برکنار کرده و يک حکمران جديد، که بتواند بيشتر و بهتر منافع ملي ايران را تجلي بخشد، بيابد. او [آيرونسايد] براي مشاوره نزد آقاي اردشیر ريپورتر (پدر شاپور ریپورتر) رفت. (اردشیر) ريپورتر به او گفت تنها يک نفر را مي شناسد که واجد کمال، عزم راسخ و توان ذهني براي انجام اين وظيفه است و اين شخص رضاخان، يک افسر ايراني در بريگاد قزاق، است. آيرونسايد بلافاصله به رضاخان علاقهمند شد. [رضاخان] به عضويت دولت منصوب و به زودي نخست وزير شد. او در سال 1925 خود را شاه اعلام کرد، نام خانوادگي پهلوي را برگزيد...»
دنیس رایت، سفیر انگلیس در ایران پس از کودتای 28 مرداد 1332، نیز در کتاب خود تحت عنوان «انگلیسیها در میان ایرانیان» بر این موضوع صحه گذارده و مینویسد که اردشیر ریپورتر برای اولین بار در سال 1917 با رضاخان آشنا گردید و در جریان ماموریت آیرونساید در ایران نیز به وسیله او به ژنرال انگلیسی معرفی شد.
بعدها در مجموعه اسناد رضا پهلوی، نامه فرزند ژنرال آیرونساید به امیر اسدالله علم به دست آمد که در آن از همکاری نزدیک اردشیر ریپورتر و آیرونساید به عنوان عوامل مستقیم کانونهای صهیونی و استعماری در روی کار آوردن رضاخان و رژیم پهلوی پرده برداشته بود. در این نامه نوشته شده است:
«... امیدوارم شما و سر شاپور (ریپورتر)، چکیدههای مناسبی از مکاتبات پدرم و پدر سرشاپور را جمعآوری کنید... رضا شاه کبیر چنین مردی بود و من به خاطر همکاری پدرم با چنین چهره برجستهای افتخار میکنم...»!
__________________________
1- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج دوم، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ بیستویکم، 1386، ص 146 تا 159. 2- همان، ص 133 تا 173. 3- مجموعه مستند «آب در هاون»، قسمت اول، شبکه دوم سیما، پخش: 12 بهمن 1388. 4- همان. 5- پرويز راجي، در خدمت تخت طاووس: يادداشتهاي روزانه آخرين سفير شاه در لندن- تهران: چاپ جديد، طرح نو، 1381، ص 55.