کد خبر: ۳۲۷۷۱۹
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۹:۱۵
نگاهی به تصویر جنگ ۱۲روزه در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر

قلـق‌گیری در روایت یک حماسه ملـی

آرش فهیم

اتفاق ویژه در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر، حضور پررنگ آثاری با موضوع جنگ ۱۲روزه است. ویژه از این لحاظ که این‌بار سینمای ایران سنت‌شکنی کرد و برخلاف معمول که توجه به مسائل روز کشور با تاخیر و تعلل در فیلم‌ها بازتاب می‌یابد، این‌بار کمتر از هشت ماه ۵ فیلم با موضوع حمله رژیم صهیونی به کشورمان آماده و در جشنواره فجر رونمایی شدند.
با این حال، اغلب این فیلم‌ها حق مطلب را ادا نکردند؛ امید است این فیلم‌ها تجربیاتی برای قلق‌گیری و رفع نقص‌ها برای تولیدات بعدی در این حوزه خطیر باشد.
دو فیلم قابل دفاع
دو فیلم مرتبط با جنگ ۱۲روزه در جشنواره چهل‌وچهارم فجر حضور داشتند که قابل دفاع هستند.
سینمای ایران اولین‌بار با «نیم‌شب» سراغ جنگ 12روزه رفت. محمدحسین مهدویان، بعد از یک دوره فترت و پس‌رفت با آثاری چون شیشلیک و درخت گردو و زخم کاری، با «نیم‌شب» حس و حال دوران اوج خودش با آثار ماندگاری چون «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» را زنده کرده است. یک فیلم پرخون و سرحال که البته دچار زیاده‌گویی و شعارزدگی و ضعف‌های روایی هم هست. فیلمی که یک شب تا سحر در یک نقطه از تهران که هدف موشک اسرائیلی قرار می‌گیرد اما عمل نمی‌کند را ترسیم کرده است. لحظات پرالتهاب مردمی که اطراف موشک هستند و بین مرگ و زندگی تقلا می‌کنند.
مهدویان در هفتمین فیلم خودش تلاش کرده تا روایتی ملی و متحدانه از این جنگ ارائه دهد. همه اقشار و گروه‌ها، اقلیت‌های دینی و قومیت‌ها در فیلم حضور دارند. از نظامی و سپاهی و امنیتی گرفته تا کادر درمان و خیابان‌خواب‌ها و کارمندان و اتباع افغانستانی و... تولد پراسترس و خطرناک نوزاد زیر موشکباران، استعاره‌ای از امید و زندگی و تولد دوباره یک ملت در سایه مقاومت و همبستگی هستند. وقتی گروهی از مردم در تلاش برای زنده نگه‌داشتن نوزاد تازه متولد شده هستند، انگار مردم این سرزمین هستند که هر یک به سهم خودشان در مقاومتند و خوشحالی گروهی آنها از زنده ماندن بچه، مثل شادی پس از پیروزی در جنگ است.
دوربین و فضاسازی فیلم، قدرتمند هستند و با فیلمی مستحکم مواجه هستیم. به همین دلیل هم با وجود ضعف فیلمنامه و سرگردانی در ژانر و محتوای اصلی و پرگویی و شعارزدگی، اما مخاطب اصلاً از فیلم خسته نمی‌شود و تا پایان مجذوب و مقهور آن می‌شود. یکی از تدابیر مهدویان برای مردمی جلوه‌گر شدن فیلمش، عدم استفاده از بازیگران مطرح و چهره است. این باعث شده است تا فضای فیلم واقعی‌تر جلوه کند و انگار واقعا مردم معمولی هستند که در صحنه صانحه حضور دارند. در «نیم‌شب» هم یک قهرمان ملی ساخته شده است. مهدی که مأمور خنثی‌سازی موشک است، خوب درآمده و دل مخاطب را به دست می‌آورد.
«قمارباز» هم تجربه اول «محسن بهاری» در کارگردانی فیلم بلند سینمایی است که کار بدی از آب درنیامده و یکی از آثار قابل‌توجه در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر مرتبط با جنگ تابستان امسال است. «قمار باز» با اینکه فیلم کم خرجی است و جزو آثاری است که اصطلاحاً تک‌لوکیشن خوانده می‌شوند (همه وقایع در یک ساختمان می‌گذرد) و از چهره‌های مطرح محروم است (مشهورترین بازیگر فیلم کوروش تهامی است)، اما با تکیه بر ایده و روایت پرفرازونشیب، برای خودش سرمایه دراماتیک فراهم کرده است. نکته مهم نیز همین است؛ فیلم بدون جلوه‌های ویژه خاص، بازیگر چهره و تنوع لوکیشن، می‌تواند تا انتها مخاطب را به خودش معطوف کند.
ماجرای فیلم «قمارباز» در یکی از شب‌هایی می‌گذرد که تهران، به‌طور پی‌در‌پی هدف تجاوز هوائی اسرائیل قرار می‌گرفت. در بحبوحه این جنگ، کشور با یک چالش در حوزه بانکداری هم مواجه می‌شود؛ بانک سپه هک شده است و سرنخ این نفوذ سایبری، در منزل یکی از برنامه‌نویسان بانک مرکزی است. این برنامه‌نویس در جشن تولدش، با یک مهمان ناخوانده مواجه می‌شود؛ مأمور سمجی که قبل از او پا به آپارتمانش گذاشته تا زیر موشکباران، این معمای پیچیده را حل کند؛ و در انتها نیز معما حل می‌شود.
فضای فیلم به‌رغم سادگی، اما ملتهب است؛ تقابل یک مدیر بانکی که ظاهر بسیار محترمی دارد و برای مخاطب- و گاهی دستگاه امنیتی در فیلم- پذیرفته نمی‌شود که عامل یک خیانت و خرابکاری باشد و بگومگو‌هایی که دارند، به اضافه سروصدای موشک‌ها و انفجار‌ها به این التهاب افزوده است. دیالوگ‌های فیلم، پخته و گرم هستند. با وجودی که فضای فیلم، آبستن شعارزدگی بوده، اما اندازه نگه‌داشتن فیلمنامه‌نویس باعث شده تا صحبت‌ها دل مخاطب را نزند.
«قمارباز» یک قهرمان هم می‌سازد. مأمور امنیتی با بازی خوب آرمین رحیمیان، شمایلی از یک نیروی مرموز، اما کاربلد و دلسوز است. این کاراکتر بدون هیچ رفتار عجیب و دور از آرتیست‌بازی، دل مخاطب فیلم را به‌دست می‌آورد و واقعاً قهرمان می‌شود.
با وجودی که طرح معما در فیلم دشوار و پیچیده است، اما باز شدن گره، به سادگی اتفاق می‌افتد. یعنی مشخص نمی‌شود که مأمور امنیتی دقیقاً چگونه به عامل اصلی هک بانک دست می‌یابد و چگونه این معمای سهمگین در عرض چند دقیقه حل می‌شود!
سه فیلم هدررفته
فیلم «سقف» نمونه آثار ضعیف، مبتذل و هدررفته با بودجه دولت است. این فیلم که به عنوان یکی از پنج فیلم با موضوع جنگ 12روزه در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر معرفی شده، نه‌تنها حق مطلب را نسبت به این جنگ ادا نمی‌کند بلکه نقشی ضدکارکرد یافته است. این فیلم به کارگردانی ابراهیم امینی، نه در روایت و نه محتوا، ارتباطی با این بخش مهم از تاریخ ما پیدا نکرده است. بی‌توجهی سازندگان این فیلم به مناسبتی که انتخاب کرده‌اند در حدی است که حمله به ایران در فصل گرما و اواخر بهار اتفاق افتاد اما این فیلم در فصل سرما و اواخر پاییز می‌گذرد! فرهنگ همزیستی و عشق‌ورز به سگ در ویلای لاکچری بیش از جنگ، در فیلم غلبه یافته است! فیلمی که قرار بوده کمدی باشد اما حتی در خنده گرفتن از مخاطب هم ضعیف است و موقعیت‌های طنز فیلم، لوس هستند. متأسفانه حضور بازیگرانی باتجربه در عرصه کمدی، نظیر بیژن بنفشه‌خواه، سام درخشانی و... نیز نتوانسته به فیلم کمک کند؛ این سقف، بی‌پی و ستون و مصالح مناسب، بر روح و روان مخاطب آوار می‌شود.
«کافه سلطان» هم دقیقاً چنین وضعیتی دارد؛ یکی از فیلم‌های این دوره جشنواره فجر با موضوع جنگ 12روزه است اما در فرم بسیار ضعیف و در محتوا متناقض. این فیلم، اولین ساخته برادران رزاق‌کریمی است. مصطفی و مرتضی رزاق کریمی که به ترتیب، کارگردانی و تهیه‌کنندگی این فیلم را برعهده داشتند، چند دهه است که مستندساز بوده‌اند. بنابراین انتظار می‌رفت که ورود آنها به عرصه داستانی نیز مستندگونه باشد. اما حاصل کار این دو برادر، نه‌تنها با مستند میانه‌ای ندارد بلکه با واقع‌گرایی و حقیقت نیز تناسب چندانی ندارد! طوری که می‌توان گفت «کافه سلطان» تأثیر واقعی جنگ 12روزه در جامعه ایرانی را وارونه نمایش می‌دهد. یعنی برخلاف این واقعیت که هموطنان ما در جریان حمله رژیم صهیونی به کشورمان، به اتحادی کم‌نظیر دست پیدا کردند، در «کافه سلطان» شاهد به جان هم افتادن اعضای خانواده محوری فیلم- که نمادی از کشور هستند- و بی‌حرمتی و تقابل آنها به یکدیگر هستیم. یعنی به‌جای به تصویر کشیده‌شدن جنگ تحمیلی، جنگ از دیدگاه سازندگان فیلم، به درون خانواده آورده شده است! مشکل اصلی فیلم این است که فیلمساز به دلیل ناتوانی در خلق داستان و ساختار دراماتیک درست و حسابی، پشت نمادپردازی پنهان شده است. البته نمادهایی هم که رقم زده، درنیامده‌اند و گاه دچار تناقض هستند؛ مثل شخصیت زن (آزیتا حاجیان) که قرار بوده خودرأی و مستبد باشد اما در عمل، متضاد با این روحیات است. به طور کلی در «کافه سلطان» هیچ چیزی درنیامده و همه‌چیز ابتر و ضعیف است. با وجود محوریت کافه- هم در متن و هم در اسم فیلم- اما حتی یک نمای معرف که به زیبایی‌شناسی فیلم هم کمک کند از این کافه ساخته نشده
 است!
«رقص باد» یکی از فیلم‌اولی‌های این دوره از جشنواره فجر است که راویتگر ماجرائی همزمان با جنگ 12روزه در سواحل بوشهر است. این فیلم به کارگردانی جواد حسینی‌، در قالبی کم‌هزینه و در فضائی بومی ساخته شده است. در فیلم همچنین اشاره‌ای به جنایت تروریستی آمریکا در سال 67 علیه هواپیمای مسافربری ایران هم می‌شود. تا اینجای کار همه‌چیز درست و مثبت است. اما همه این اتفاقات خوب در «رقص باد» بدون یک ساختار و روایت قوی طراحی و ارائه شده است. طوری که به خاطر داستان بسیار ضعیف و عدم جذابیت، احتمالاً مخاطب همان ابتدا، تماشای آن را رها می‌کند! کارگردان فیلم در نشست خبری این اثر در جشنواره گفته که فیلمنامه یک خطی را به فیلمی 90 دقیقه‌ای تبدیل کرده است! اما فیلمنامه در حد همان فیلم کوتاه چند دقیقه‌ای مانده است و فقط با کشدار شدن و آب‌بندی، زمان فیلم را افزایش داده‌اند!
همچنین سازندگان این فیلم مدعی شده‌اند که قالب فیلم، رئالیسم جادویی است. چون اتفاقات فیلم، فراواقعی هستند و مرز بین خیال و واقعیت گسسته شده است. مهم‌ترین عنصر برای تبدیل‌شدن یک فیلم به رئالیسم جادویی، رازآلود بودن است. این در حالی است که چنین فضائی در «رقص باد» ایجاد نشده است و همه‌چیز در آن باسمه‌ای رخ می‌دهد. به طور مثال، در یکی از صحنه‌ها در هتل، وقتی زنی در حال ضجه و ‌گریه است، دختری به شخصیت محوری فیلم می‌گوید که همسر آن زن در حملات اسرائیل زیر آوار مانده است. اما این مرد، هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد و حتی خم به ابرو نمی‌آورد؟ جای سؤال است که وقتی بنا بوده هیچ عکس‌العملی از سوی قهرمان فیلم بروز پیدا نکند، اصلاً چنین موضوعی در فیلم چرا مطرح شده است و چه کاربرد دراماتیکی دارد؟
همچنین بین مسئله سقوط هواپیمای مسافربری ایران توسط آمریکا در 33 سال قبل با جنگ 12روزه امسال در این فیلم، هیچ ارتباط ارگانیکی برقرار نشده است. به طور کلی، «رقص باد» یکی از آثار تلف شده چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر است که قطعاً در اکران عمومی، کمترین استقبالی نخواهد داشت و در نمایش خانگی هم احتمالاً توجهی به آن نخواهد شد.