گزارش یک جشنواره اولی-بخش دوم
محمد محمدی افران
جشنواره چهل و چهارم فیلم فجر اکنون که این گزارش نوشته میشود رو به پایان است، با تمامی حواشی و اتفاقات آن. مهمترین خوبی جشنواره حضور پرتعداد فیلماولیها است و عملیاتهای تروریستی رسانهای پیرامونش نیز از حواشی ناراحت کننده آن محسوب میشود. چهل و چهارمین دوره، تحت شعاع دو مسئله قرار دارد؛ یکی عملیاتهای تروریستی وابسته به موساد در دیماه و دیگری عملیاتهای تروریستی رسانهای صهیونیستها میان سلبریتیها. تحریف بسیار سادهلوحانه وقایع دیماه و تغییر جای جلاد و شهید از یک سو و اراده دشمنان برای خلق واژگان کوتهفکرانه توسط سلبریتیها از طرف دیگر، سبب شده تا جشنواره شکل و شمایلی خاص به خود گیرد. تلاشهای گسترده خودفروشان آنور آبی برای پایین کشیده شدن کرکره جشنواره به حدی محسوس و واضح بود که چندین مرتبه در نشستهای خبری به آنها پرداخته شد. نکته مهم اما پررویی نجومی برخی از جلادان است. قاتلین به دنبال احقاق حق خود از مقتولین هستند و حقیقتاً آدمکشها از کشته شدن افراد میگویند.
اما فتنهها بیش از آنکه سبب تضعیف باشد، اتفاقاً سبب آشکارتر شدن حق و باطل و شناختهتر شدن اشخاص میشوند. اتفاقی که امسال به خوبی اتفاق افتاد. مردمی که با چشمان خود عملیاتهای تروریستی را دیده بودند، رفتارهای اعجاب انگیز برخی سلبریتیها را هم دیدند تا حقیقت این جماعت تشنه به شهرت و مفلوک در تفکر بیش از پیش مشخص شود. البته که این صفات دارای شمول همگانی نیست و اتفاقاً در همین جشنواره هنرمندانی باوجود حمله همهجانبه و توهینهای سنگین از سوی معاندین اما در جشنواره حضور پیدا کردند و اثر هنری خود را به مردم ارائه دادند تا صف خود را از افراد نان به نرخ روز خور جدا کرده باشند.
جمعه 17 بهمنماه و روز هفتم جشنواره با فیلم «حاشیه» اثری از محمد علیزاده فرد آغاز شد. فیلمی که همانند اسمش، حاشیه کم نداشت. مهران احمدی بازیگر این فیلم پیش از اکران با تهیه یک کلیپ از خود، گویی فریاد زد که من بیش از دیگران نان به نرخ روز خور هستم. باوجود آنکه این فیلم با بودجه ارگانی ساخته شده است و مهران احمدی مثل همیشه و برای بار چندم به خوبی از دستگاههای حاکمیتی بابت بازی در فیلم دستمزد گرفته است، اما ناگهان خود را چیز دیگری معرفی میکند. آخر هم متوجه نشدیم او همراه نهادهای حاکمیتی است و یا در خدمت معاندین خارجنشین؛ البته شاید هم هر دو.
اما عوامل فیلم «حاشیه» کاملاً در تضاد با آن بازیگر رفتار کردند. تهیهکننده و کارگردان در نشست خبری از رفتار بازیگر انتقاد کرده و کارگردان این رفتارها را ناشی از تلاشهای خارجنشینانی دانست که پیش از خارج شدن از کشور، حاضر به انجام هر رفتار شعاری بودند.
«پل»، نام فیلم دوم و اثری از محمد عسگری بود. این فیلم که مربوط به عملیات خیبر میشد، تصاویر خوبی به مخاطب ارائه میداد اما به گفته منتقدین حاضر در پردیس، درام و قصهگویی مهمترین ضعف این کار بود.
در نهایت فیلم «کافه سلطان» اثری از مصطفی رزاق کریمی به اکران جشنواره رسید. به دلیل پرداخت به شرایط جنگ تحمیلی 12 روزه و حضور بازیگران مطرحی همچون محمدرضا شریفینیا و آزیتا حاجیان، اصحاب رسانه منتظر اکران این فیلم بودند و در اخبار جشنواره نیز سهم بسزایی داشتند. اما پس از اکران و به خصوص در نیمه دوم فیلم، حضار در سالن را ناامید کرد. فیلم به اندازه انتظاراتش نبود. هرچند که «کافه سلطان» با ایده اولیه بسیار جذاب (یک کافه در کنار جاده فرعی بین شهری بسیار خلوت است و درآمد مناسبی ندارد تا اینکه جنگ میشود، مردم به سمت این جاده سرازیر میشوند و تعداد زیادی مشتری به کافه رستوران سلطان میآیند) نوشته شده است اما تنها جذابیتش همان تک ایده بوده و فیلمنامه بسیار ضعیف است. همچنین نمیدانیم که چرا باید در فیلمها ناگهان صحنهای احساسی ایجاد شود تا یک جوان از شرایطش داد و بیداد کند و ادای بیان دغدغههای جوانان را در بیاورد؟
روز هشتم جشنواره با فیلمی آغاز شد که دوست داشت فیلمی شاعرانه باشد. «زندگی کوچک کوچک»... فیلمی با لوکیشن روستایی بود که تلاش داشت سینمای هنری و شاعرانه خلق کند اما به نظر اهالی رسانه، چندان موفق نبود. اما قطعاً فیلم اولیها در حمایت اصحاب رسانه و منتقدین قرار دارند چرا که حمایت از فیلمسازان جوان را وظیفه خود میدانند.
«جانشین»، اثری از مهدی شامحمدی کاری دفاع مقدسی و ارزشمند پس از فیلم مجنون است. شامحمدی با تجربیات گسترده در عرصه مستندسازی توانسته است در داستانی دفاع مقدسی نیز خوب عمل کند و فیلمهایی بسازد که حتی عاشقان فحاشی به سینمای ارزشی نیز نتوانند به او و فیلمهایش ایرادات سنگین بگیرند. شامحمدی همراه با سه بازیگر فیلم و با شخصیتی متدین در نشست حاضر شد و با وجود سؤالاتی عجیب و غریب از رسانههای زنجیرهای از جمله اینکه چرا در فیلم ایرانیها کشته نمیشدند؟ اما او با آرامش و متانت پاسخ میداد. (جالب آنکه شکیب شجره به عنوان بازیگر فیلم که در نشست هم حضور داشت، در فیلم شهید شده بود).
اما رسول صدرعاملی با فیلم «قایق سواری» در تهران به جشنواره فجر آمد. فیلمی تهیه شده با سرمایه تصویرشهر و فیلمنامه پیمان قاسمخانی. قایق سواری در تهران، شهر را برعکس عموم فیلمهایی که به آنها اجتماعی میگویند، با زیباییهایش به نمایش میگذارد. فیلمنامه قاسمخانی با کاشت و برداشتهای زیاد و جالب از نظر اصحاب رسانه باکیفیت درنظر گرفته شد بهطوریکه که میان گفتوگوهای آنان در پردیس، نظرات مثبتی رد و بدل شد.
روز نهم جشنواره با روندی نزولی طی شد. عموماً فیلمهای باکیفیتتر در سانس دوم و سوم اکران میشدند اما اینبار اینگونه نبود. فیلم «خواب» ساخته شده توسط مانی مقدم، یک فیلم سوررئال قابل قبول بود که در سانس اول اکران شد.
اما فیلمهای «آرامبخش» و «سقف» به هیچوجه نتوانستند حضار را راضی کنند. افرادی که به طور پیدرپی وسط فیلم از سالن خارج میشدند گویای کیفیت افتضاح فیلم بود.
«آرامبخش» که از بازیگر مطرح کم استفاده نکرده بود اما انتظارات در داستان و محتوا برآورده نشد. «سقف» نیز موضوع جنگ ۱۲روزه را داشت اما با یک داستان عجیب. فیلم نه طنز شد و نه جدی پیرامون جنگ. ابراهیم امینی که شاید تلاش داشت در این فیلم حرفهای جدی و مفیدی بزند اما نتیجه کارش برعکس این شده است.