kayhan.ir

کد خبر: ۲۷۸۵۸۴
تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۴۰۲ - ۱۹:۵۹
 
هرگز یادم نمى‌رود که دختر جوان علامه جعفری در آذر ماه سال ۱۳۷۱ ش به علت بیمارى سرطان فوت کرد و استاد بسیار متأثر شد، چون این دختر را بسیار دوست داشت و علاقه و رابطه عجیبى بین او و مرحوم علامه برقرار بود.
روزى که این خانم فوت کرد، در تدارک مراسم تشییع و تدفین بودیم که آن را برگزار کنیم، ولى مرحوم جعفرى پیش از آن براى سخنرانى در یکى از دانشگاه‌ها قول داده بودند. در آن روز که ما در حال تدارک و آماده شدن براى مراسم تشییع جنازه بودیم، ایشان گفتند این مراسم را با تأخیر برگزار کنید؛ سپس براى ایراد سخنرانى عازم آن دانشگاه شدند. آقاى جعفرى با تمام غم و اندوهى که از این مصیبت داشت، در آن جلسه شرکت کردند تا خلف وعده نشده باشد.
... شما مى توانید در آن روز، جلوه‌اى از بزرگوارى و عظمت را در چهره اندیشمند و غمگین استاد جعفرى مشاهده کنید. تا آن لحظه، کسى نمى‌دانست چه رخ داده است؟ منتظر بودند تا استاد در جلسه حضور یابد و مشتاقان را به فیض دیدار و گفتار خویش برساند. قرار بود ایشان درباره «انسان و جایگاه علوم انسانى» سخن بگوید.
استاد جعفرى درست بموقع در جلسه حضور یافت و مورد استقبال قرار گرفت. ایشان در ‌هاله‌اى از غم، در جایگاه خطابه قرار گرفت و سخن را با نام و یاد خدا و حمد و ستایش پروردگار متعال آغاز کرد. در بین سخنان خود، با صبورى و وقار تمام، از مرگ فرزند دلبندش خبر داد. 
مرگ فرزند، حادثه‌اى غمبار و سنگین است، اما توفان مصیبت نتوانسته بود وجودش را به تلاطم اندازد و عهد و عزمش را بشکند. بدین گونه اشک در چشم‌ها حلقه زد و با شگفتى، همه دانستند که استاد در مرگ دختر محبوبش سوگوار است و پیکر او را هنوز به خاک نسپرده، بلکه جنازه را پیش چشم اشکبار دیگر بستگان رها کرده و به دانشگاه آمده است تا مقاله بلند و اندیشمندانه خود را، همراه با این وفاى کریمانه ارائه دهد و به شاگردان مشتاق خویش، درس تازه‌اى از صبر و وفاى به عهد بیاموزد.
راوی: علی شفیق‌نیا و سید على‌اکبر حسینى به نقل از:
 باشگاه خبرنگاران جوان.در اسلام، ص۱۹
نام:
ایمیل:
* نظر: