kayhan.ir

کد خبر: ۲۲۷۱۶
تاریخ انتشار : ۰۹ شهريور ۱۳۹۳ - ۲۱:۱۳
ردپاي 60 سال خيانت و جنايت-روايتي مستند از دخالت‌ها و جنايات‌ آمريکا در ايران 1392-1332- شکست در طبس، انتقام در نوژه

کودتا چگونه شکست خورد؟ (پاورقي)


 Research@kayhan.ir
 تاليف: کامران غضنفري
 هنوز 48 ساعت از ماجراي طبس نگذشته بود که وزير دفاع آمريکا همان صحبت‌هاي تلويزيوني صبح 25 آوريل کارتر را تکرار کرد : « از هيچ اقدامي فرو گذار نخواهيم کرد همان طور که قبلاً نيز نکرديم .» برژينسکي هم به نوبه ي خود روز بعد همين نظر را تاييد کرد. يک هفته بعد از تهاجم طبس ، کاخ سفيد و پنتاگون اظهار مي‌دارند که در شرف تدارک تهاجم ديگري هستند. کارتر از جمله چنين مي‌گويد:   «طبعاً زمان کمي لازم است تا بتوان دوباره عملي مانند اين را تکرار کرد.» جودي پاول ( سخنگوي کاخ سفيد ) نيز در دو فرصت جداگانه اظهار مي دارد : « با توجه به اينکه گروگان ها در نقاط مختلف نگهداري مي شوند، احتمال دارد براي آزادي آنها چند اقدام هم زمان صورت گيرد.
روزنامه واشنگتن پست نيز در روز 29 آوريل [ نهم ارديبهشت ] در مقاله اي مي نويسد :
 « خط رياست جمهوري آمريکا هنوز هم در جهت اقدامات جديد نظامي در بهار و تابستان قرار دارد.»
چندي پس از واقعه ي طبس ، جمهوري اسلامي کشف يک "توطئه ي کودتا" را اعلام کرد. در اين خبر حتي جزئيات طرح کودتا ذکر شده بود. بنا بر اظهار مقامات دولتي ، قرار بود ساعت پنج صبح روز سوم خرداد 1359 يگان هاي نظامي وفادار به شاه ، تحت حمايت تانک‌هاي ارتشي به حرکت درآيند و پس از تسخير مراکز فرستنده راديو و تلويزيون و ساختمان هاي وزارتخانه‌ها و همچنين دستگيري کليه رهبران مذهبي ، جمهوري اسلامي را سرنگون کنند.
درپي انتشار اين خبر ، حداقل شش افسر و چندين درجه دار که نقشه کودتا را طرح کرده بودند، دستگير شدند و اعلام شد که کودتاچيان قصد داشتند شاه را به همراه شاپور بختيار به طور موقت به مدت دو سال به ايران بازگردانند تا پس از آن از طريق انجام رفراندوم سرنوشت حکومت آينده ايران را تعيين کنند .
به موازات اين طرح ، يک نقشه گسترده تر و خطرناک‌تر که از چندين ماه قبل بر روي آن کار شده بود، در دستور اجرا قرار گرفت . اين طرح ، چيزي نبود جز طرح  «کودتاي نوژه» که قرار بود با هدف سرنگوني نظام جمهوري اسلامي ايران در تير ماه 1359 توسط تشکيلات شاپور بختيار و گروههاي سلطنت طلب ، با حمايت و پشتيباني سازمان سيا ، به اجرا در آيد.
بخش چهارم : دانشجويان مسلمان و گروگان ها
حال بد نيست نگاهي هم به برخورد هاي دانشجويان پيرو خط امام با گروگان‌هاي آمريکايي بيندازيم و ببينيم که طي بيش از يک سال ارتباط روزانه ي آنان با آمريکائيها، چه برخوردي با آنان داشته اند.
« جان گريوز » ، کارمند روابط عمومي سفارت ، در مورد چگونگي بازجويي دانشجويان از وي مي‌گويد :
«ايراني‌ها اصولا در جريان بازجويي هيچ فشاري به من وارد نمي آوردند، و به قدري ناشيانه عمل مي‌کردند که حيران مانده بودم . آنها مثلاً مي دانستند که اگر زنداني را تمام شب بيدار نگه دارند، بر اثر فشار ناشي از بي خوابي ناچار اعتراف خواهد کرد. ولي هنگامي‌که بازجويي شبانه تمام مي شد، اجازه مي دادند که تمام روز را بخوابم . و به اين ترتيب چون ديگر تحت فشار بي خوابي نبودم ، طبعاً اعترافي هم نمي‌کردم ...... رفتار ايراني‌ها از جنبه‌هاي ديگر هم برايم خيلي عجيب بود. مثلاً يکي از آنها که قد کوتاهي داشت ، يک بار که موقع بازجويي شکايت کردم ، با دستش به پشتم زد و گفت : « غصه نخور ، ناراحت نباش همه چيز درست مي شود. » مشاهده چنين رفتاري از جانب او سبب شد که روحيه ام تغيير کند و خيلي بهتر شود »
جالب است که اين سخنان را کسي مي‌گويد که طبق اسناد به دست آمده از سفارت آمريکا ، دوطرح را براي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي ايران ، به مقامات آمريکا ارائه کرده بود. سرهنگ توماس شفر ، نماينده وزارت دفاع آمريکا در سفارت نيز در اين باره مي‌گويد :
« از نکات ديگري که بايد در مورد بازجويي‌ها به آن اشاره کنم ، عدم توسل ايراني‌ها به رفتار خشونت آميز مثل کتک زدن ويا شکنجه بود.»
وي در جاي ديگري ، در مورد شرايط دوران اسارتش در آن برهه چنين مي‌گويد:
  « در اکثر روزها سه خواسته ي اصلي من يعني حرارت مناسب اطاق ، غذاي کافي و کتاب خوب ، تأمين بوده است . و اگر هم نامه اي از همسرم مي رسيد ـ که البته در تمام مدت از چهار نامه تجاوز نکرد ـ ديگر هيچ کم و کسري نداشتم . »
  « باري روزن » ، وابسته مطبوعاتي سفارت ، در مورد اينکه دانشجويان به خاطر يهودي بودن او ، تفاوتي ميان او با سايرين قايل نبودند، چنين مي‌گويد :
 « اين نکته همواره برايم حيرت انگيز بود که چرا مسئله يهودي بودنم در رفتار ايراني‌ها با من تأثيري ندارد؟ البته آنها گهگاه به يهودي بودنم اشاره مي‌کردند، يا مرا صهيونيست مي ناميدند، و حتي يکي از دانشجويان راجع به اقامت همسرم در اسرائيل مطالبي پرسيد. ولي گذشته از اين مسائل ـ که از مرحله حرف فراتر نمي‌رفت‌ـ ايراني‌ها هيچ گاه با من رفتاري خشن تر از ديگران در پيش نگرفتند. و در حالي که شخصااز آنها انتظار برخوردهائي متفاوت از بقيه ي گروگان ها داشتم ، بايد وجداناً اعتراف کنم که هيچ گاه به خاطر يهودي بودن برايم مشکلي به وجود نياوردند. »