کد خبر: ۷۵۲۱۳
تاریخ انتشار : ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۹:۳۶
خواص قانون گریز

آنان که اجرای عدالت را برای خود نمی‌پسندند


حجت‌الاسلام دکتر جواد سلیمانی

نجاشی حارثی و طارق بن عبدالله
نجاشی پیامبر اسلام(صلي الله عليه و آله) را ديده بود، در دوران خلفا اطلاعاتي از او در دست نيست؛ لکن در زمان حکومت علي(عليه‌السلام) شاعری معروف شده بود که با قريحه و ذوق سرشارش با سرودن شعرهاى حساب شده و به موقع خود در صفين، موجب تقويت روحيه و تهييج و تشويق سپاه على(عليه السلام) مى شد. وقتى يكى از فرماندهان حضرت حماسه اى مى آفريد، نجاشي با اشعارش آن حماسه را به يك افتخار جاويدان مبدّل مى ساخت و روحى حماسى در لشكريان مى‌دميد و وقتى نخبگان سپاه حضرت به شهادت مى رسيدند، نجاشى با اشعارش در رثاى آنان به على(عليه السلام) و دوستانش تسلى مى داد. افزون‌براين، شکست‌هاي شاميان را به باد سخره مي‏گرفت و با سرودن اشعار هجوآميز آنان را تحقير مي‏کرد.
تحقيرهاي او براي بزرگان سپاه شام بسيار تلخ بود. ازاين‌رو، معاويه در نخستين ملاقاتش با نجاشي، وي را به سبب اشعار هجوش در صفين سرزنش کرد.
چنين فردى با اين سابقه و موقعيت و خدمات، پس از جنگ صفين در مركز خلافت جهان اسلام (كوفه)، در روز اول ماه مبارك رمضان با يكى از دوستانش شرب خمر نمودند. يكى از همسايه‎ها موضوع را به حضرت على(عليه السلام) اطلاع داد. على
(عليه السلام) عده اى را فرستادند خانه او را محاصره كرده، نجاشى را دستگير نمودند.
برخى از دوستان نجاشى و اهالى كوفه انتظار داشتند حضرت در اجراى حد بر نجاشى مسامحه كند و در مجازاتش كوتاه بيايد؛ این انتظار محصول رسومات جاهلى بر جاى مانده از سنّت تساهل خواص در عصر خلفا بود؛ چه اینکه در عصر خلفا گاهی حدود الهی را در مورد افراد باسابقه و چهره‌هایی که به آنان خدمت کرده بودند یا جزء خاندانهای بزرگ بودند جاری نمی‎کردند، اما حضرت بدون هيچ تعللى پس از دست گيرى نجاشى، او را بدون عبا و قبا، تنها با شلوار در ملأ عام 100 ضربه شلاق زدند و با همان وضع ـ يعنى بدون عبا و قبا ـ او را در ميان مردم رها كردند.  برخى از يمنى هاى كوفه از على(عليه السلام)به خاطر تنبيه نجاشى دلخور شدند و طارق‌بن‌عبدالله نهدي، يكي از بزرگان و خواص يمني كوفه، به حضرت گفت:
 «ما كنّا نري أن أهل المعصيهًْ و الطاعهًْ و اهل الفرقهًْ و الجماعهًْ عند ولاهًْ العدل و معادن الفضل سيّان في الجزاء، حتي رأيت ما كان صنيعك بأخي الحارث، فأوغرت صدورنا؛ ما فکر نمي‏کرديم گناهکاران و فرمانبرداران، اهل تفرقه و جدايي، و اتحاد و همراهي، نزد واليان عدالت‌پيشه و سرچشمه‏هاي فضل، در کيفر مساوي باشند ؛ تا اينكه برخورد شما با برادر حارثي خود را ديدم؛ شما سينه‏هايمان را از غيظ و كينه به جوش آورده‏اي».
حضرت بدون هيچ‌گونه نرمش و پشيماني، نخست آية إنَّها لَکبيرَةٌ الاّ عَلَي الْخاشِعينَ (آن سخت است مگر براي خاشعان) را تلاوت فرمود، تا به طارق بفهماند اگر در برابر خداوند خاشع و خاضع بود، هرگز اين اعتراض را نمي‏کرد؛ سپس فرمود:
أخا بني‏نهد، هل هو الا رجل من المسلمين انتَهَک حرمة من حرم‌الله فأقمنا عليه حدّا کان کفّارته، يا أخا بني‏نهد انّ الله تعالي يقول: ولا يجرمنّکم شنئان قوم عَلي الاّ تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتقوي؛ «اي برادر نهدي، آيا به‌جز اين است که او فردي از مسلمانان بود که حرمتي از حرمت‌هاي خداوند را هتک نمود؟ و ما حدي را که کفارة هتک حرمتش بود بر او جاري کرده‏ايم؟! (پس چه اعتراضي داري؟) اي برادر نهدي، خداي متعالي مي‏فرمايد: «کينة قومي، شما را وادار نکند تا عدالت به خرج ندهيد. عدالت ورزيد که آن به پرهيزکاري نزديک‌تر است».
سخن حضرت در طارق کارگر نيفتاد و او شبانه به اتفاق نجاشي از کوفه گريختند و به معاويه پيوستند؛
آري نجاشي در يکي از روزهاي ماه رمضان اقدام به شرب خمر کرد و به وسیله حضرت علی(ع) تازیانه خورد و به همين علت از حضرت دل زده شد و امام را ترک کرده و به معاویه روی آورد؛
شايد بتوان گفت تنها علت انحراف نجاشی حارثی عدم تحمل تازیانه خوردن به وسیله علی(ع) می‌باشد ؛ بدين دليل می‌‎توان گفت او ضعیف الایمان بود.
 بنابراین ضعف ایمان یکی از سرچشمه‌های انحراف خواص در جامعه اسلامی است که اگر درمان نشود استقامت انسان را در برابر تحمل احکام اسلام از بین می‌‎برد و زمینه لغزشهای پی در پی را فراهم می‌‎کند به طوری که نجاشی هم شرابخوار شد و هم در برابر اجرای حد شراب تاب نیاورد و هم به معاویه ملحق شده در حالی که کمی پیشتر در جنگ صفین معاویه را ظالم می‌‎دانست و جنگ با او را وظیفه خود می‌‎پنداشت، ولی ضعف ایمان موجب شد ابتدا در برابر سکر شراب خواری از خود ضعف نشان دهد و بعد به حکم اسلام درباره حد شرابخواری معترض شود و در گام سوم همراهی و همکاری با بنی امیه مظهر کفر و نفاق و استکبار را مشروع
بشمارد.
فصل سوم: دوستان بی‌وفا
مقصود از دوستان کسانی هستند که در دوران حکومت امام علی(ع) مدتی صادقانه در رکاب آن حضرت جنگیدند یا کارگزار بخشی از نظامش بودند و از حکومتش حمایت کردند؛ در یک تقسیم‌بندی دوستان امیرمومنان(ع) را می‌‎توان به دو دسته کلی دوستان باوفا و بی‌وفا تقسیم کرد؛ دوستان باوفا همان کسانی بودند که همواره برسرپیمانشان با آن حضرت بوده و استقامت نموده بسیاری از آنان به شهادت رسیده بودند ؛ ازاین‎رو، وقتی حضرت دوستان باوفایش را از دست داد اقتدار حکومتش از بین رفت؛ ازاین‎رو، هفته آخر عمر شریفش در میدان کوفه ایستاد و در فراق دوستانش اشک ریخت و آنان را چنین توصیف کرد:
«کجايند برادران من؟ همان‌ها که سواره به راه مي‌افتادند و در راه حق قدم برمي‌داشتند. کجاست عمار؟ کجاست ابن‌تيهان؟ و کجاست ذوالشهادتين؟ و کجايند اشباه آنان از برادرانشان که بر جانبازي پيمان بسته بودند و سرهايشان براي ستمگران فرستاده شد؟!
آه بر برادرانم، همان‌ها که قرآن را تلاوت مي‌کردند و به کار مي‌بستند و در واجبات تدبر مي‌کردند و آنها را برپا مي‌داشتند؛ سنت‌ها را زنده نگه مي‌داشتند و بدعت‌ها را مي‌ميراندند. اگر به جهاد دعوت مي‌شدند مي‌پذيرفتند و به رهبر خويش اعتماد و اطمينان داشتند و از او پيروي مي‌کردند.
دوستان بی‌وفا کسانی بودند که در مقطعی از حکومت امیرمومنان(ع) با آن حضرت همکاری‌های نزدیکی داشتند و نسبت به آن حضرت وفاداری نمودند؛ به طوری که حضرت به آنان اعتماد کرده گاهی برخی از مناصب را به آنها سپرد؛ ولی در مقطع دیگر بی‌وفایی کرده و دست از یاری حضرت کشیدند، برخی از آنان بعد از جدا شدن از حضرت دوباره به حضرت پیوستند؛ ولی برخی دیگر پیمان شکنی خود را ادامه دادند، نه تنها به حضرت نپیوستند نسبت به امامان بعدی نیز بی‌وفایی کردند.
زيدبن أرقم
زید از انصار و از قبیله خزرج بود که در سنین نوجوانی به اسلام گروید و در اکثر غزوات پیامبر(ص) شرکت داشت و روایات فراوانی از پیامبر شنیده و نقل می‌‌کرد. پس از رحلت پیامبر(ص) نیز از یاران و طرفداران خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) بود و در جریان شورش مسلمان ضد عثمان به مخالفان عثمان پیوست. در دوران خلافت آن حضرت در کنار آن بزرگوار قرار داشت و پس از شهادت علی(ع) در زمره اصحاب امام حسن و امام حسین(ع) قرار گرفت. وی به دلیل صحابی بودن و نقل احادیث فراوان از پیامبر(ص) پس از رحلت رسول خدا(ص) در میان مسلمانان فردی شناخته شده و مورد توجه و دارای اعتبار و موقعیت ویژه‌ای بود و عاقبت به سال 68 هجری با مهر اهل‌بیت(ع) در شهر کوفه درگذشت.
پسر أرقم درميان أنصار از كساني بود كه درسن نوجواني به شرف اسلام در آمد از اينرو بخاطر كمي سنش از شركت در جنگ احد محروم گرديد ولي در اکثر غزوات پیامبر(ص) شرکت داشت و روایات فراوانی از پیامبر(صلي الله عليه و آله) شنیده و نقل می‌‌کرد؛ طبق نقل برخي از مورخان در هفده غزوه از غزوات پيامبر(ص) شركت كرد. وي علاوه برجنگ درميدان‌هاي نبرد در عرصه فرهنگي نيز با مسائل فقهي و احاديث پيامبر(ص) آشنايي داشت لذا روايات فراواني از آن حضرت به خاطر سپرده و نقل مي‌كرد. به طوري كه شخصيت‌هايي چون ابن‏عباس و أنس بن مالك از او حديث نقل كرده‌اندو براء به عازب برخي از پرسش‏هاي فقهي را به او ارجاع مي‌دادند.
وی به دلیل صحابی بودن و نقل احادیث فراوان از پیامبر(ص) پس از رحلت رسول خدا(ص) در میان مسلمانان چهره‌اي آشنا و مورد عنايت و دارای اعتبار و موقعیت ویژه‌ بود و عاقبت به سال 68 هجری با مهر اهل‌بیت(ع) در شهر کوفه درگذشت.
زيد پس از رحلت پيامبر(ص) جزء طرفداران خلافت علي
(عليه السلام) بود لذا خطاب به يكي از سران مهاجران ‍[عبد الرحمن بن عوف] گفت درميان شما كسي است كه اگر خلافت را بطلبيد أحدي با او مخالفت نخواهد كرد.
در دوران خلافت عثمان به مخالفت با خليفه پرداخت و او را به خاطر بخشش بيت‏المال به اغنياء و اهانت به مهاجران و تجاوز از حدود احكام قرآن سرزنش نمود.
زيد در دوران خلافت اميرالمؤمنين(عليه السلام) مانند ساير انصار به ياري آن بزرگوار برخاست و در جنگ صفين شركت جست. پس از شهادت آن حضرت نيز در زمره ياران امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) درآمد. از اين رو اهل بيت(ع) از او قدرداني كرده، امام صادق(عليه السلام) وي را در كنار سلمان و ابوذر و عمّار جزء هفت صحابي اي شمرد كه به سفارش پيامبر(ص) در دوستي با اهل بيت(ع) عمل كرده و به مضمون آيه شريفه «قل لا أسئلكم أجرا إلا المودّه في القربي ـ بگو از شما پاداشي جز دوستي با خويشاوندانم نمی‌خواهم» وفا نموده‌اند.
زيد روايات متعددي در فضائل حضرت علي(عليه السلام) و زهراي أطهر(س) و امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)، نقل نمودو بر خلاف كساني كه از روي حقد و حسد مسئله ولايت علي(عليه السلام) را انكار ويا كتمان مي‌كردند بارها ماجراي غدير و انتخاب علي(عليه السلام) از سوي پيامبر(ص) براي رهبري امت را نقل كرد.
لکن با آن سوابق درخشان هنگامي كه حضرت در دوران خلافتش از اصحاب خواست تا به صدور حديث غديرگواهي دهند خود داري ورزيد؛ خود ماجرا را چنين نقل مي‌كند:
 «علي در مسجد به مردم قسم داد، شما را به خدا چه كسي از پيامبر(ص) شنيده كه فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه»، دوازده نفر از رزمندگان جنگ بدر برخاستند و به اين سخن پيامبر(ص) گواهي دادند، من هم از كساني بودم كه اين سخن را شنيده بودم ولي آن را كتمان كردم.»
اين برخورد از كسي كه چندين روايت در منقبت علي(عليه‌السلام) و فرزندانش نقل كرده و اساساً جزء محبّان اهل بيت(عليه السلام) و اصحاب متنفذ و مورد احترام مسلمانان به شمار می‌آمد، به طور طبيعي ضربه سختي به حقانيت ادعاي علي(عليه السلام) وارد آورد، شايد به همين دليل حضرت او را نفرين كرد و پس از آن واقعه زيد نابينا شد.
(ابوسليمان موذن نقل مى‏كند كه على عليه السّلام. مردم را سوگند داد كه چه كسى شنيده است كه پيامبر (ص) مى‏گويد: «هر كس من مولاى اويم على مولاى اوست» گروهى براى او گواهى دادند. زيد بن ارقم كه از اين گفتار رسول خدا آگاه بود خوددارى كرد و گواهى نداد. على (ع) او را نفرين كرد كه چشمش كور شود، زيد بن ارقم پس از اينكه كور شده بود آن حديث را براى مردم نقل مى‏كرد.)
دومين نقطه مبهم زندگي او حضور درمجلس معاويه است، برخي از منابع معتبر نوشته‌اند زيدبن أرقم نزد معاويه رفت و روي تخت سلطنتي ميان معاويه و عمرو بن عاص نشست و حديثي از پيامبر(ص) نقل كرد هر گاه ديديد معاويه وعمروبن عاص باهم جمع شده‌اند بين آن‌ها جدايي بيندازيد؛ زيرا آن‌ها هرگز براي كار خير با هم جمع نمی‌شوند.
بي ترديد نفس حضور يك صحابي شهير ومحترم درآن مجلس نوعي تأييد به حساب می‌آمد و حكومت معاويه را در ديده عوام‏الناس قابل قبول جلوه مي‌داد هر چند زيد چنين نيّتي نداشت، به علاوه برفرض صحت اين ديدار حتماً در دوران حكومت علي(عليه السلام) و يا پس از آن بوده است؛ زيرا پيوند معاويه با عمرو بن عاص از اوايل حكومت علي(عليه السلام) آغاز شده بود در اين صورت برخورد زيد با معاويه جنگ‌هاي علي(عليه السلام) با معاويه را حركتي افراطي جلوه داده و موجب به رسميت شناختن حزب اموي شد.
 براء بن عازب
وی از انصار و از قبیله خزرج بود پسر عازب از نخستین کسانی بود که پس از ورود پیامبر(ص) به مدینه در سنين نوجواني به شرف اسلام در آمد و در بسیاری از جنگ‌های صدر اسلام شرکت داشت، برخي نوشته‌اند وي از جنگ اُحُد در چهارده غزوه از غزوات
رسول خدا(ص) شركت نمود.
 گزارش‌های نسبتاً مفصل و ارزنده‌ای از براء در مورد جزئیات هجرت پیامبر(ص) به مدینه و ماجرای سقیفه و حوادث پیرامون آن نقل گردیده است.
وي هنگام رحلت پيامبر(ص) و در فتنه سقيفه تقريباً جواني بيست ساله بودو در كنار بني‌هاشم از بيعت با ابوبكر سرباز زد،
در دوران عمر در ميانسالي در فتح تستر (شوشتر) شرکت داشته و حتی برخی نوشته‌اند شهرری به دست او فتح گردید. بخش پایانی عمر خویش را به کوفه آمد و در ایام خلافت مصعب بن زبیر به سال هفتاد و دو هجری درگذشت.
وي از روزهاي نخست بعد از رحلت پيامبر(صلي الله عليه و آله) از حاميان علي(عليه السلام) به شمار مي‌آمد و در دوران علي(عليه‌السلام) در حالي كه سنین چهل و پنج تا پنجاه سالگي را سپري مي‌كرد، در جنگ‌هاي جمل وصفين ونهروان در کنار علي(عليه السلام) شركت جست.
امّا بعد از جنگ نهروان از حمایت معنوی آن حضرت دست شست و بدین وسیله زمینه انحراف افکار عمومی بر علیه امیرمؤمنان(ع) را فراهم آورد؛ زيرا وقتي اصحاب پيامبر(ص) در كوفه نزد اميرمؤمنان(ع) به صدور حديث غدير از زبان رسول خدا(ص) گواهي دادند، براء خودداري ورزيد، در حالي كه شخصا در روز غدير حضور داشت و پيش‌تر حديث غدير را روايت كرده بود. و بعدها اقرار كرد كه از پيامبر(ص) درباره علي(عليه السلام) پرسيدم، فرمود: «ذاك رأس المتقين يوم القيامه»؛ شايد به همين دليل بوده که حضرت وي را نفرين كرد و نابينا شد. اين شواهد نشان مي‌دهد براء در نيمه دوم عمرش ولايتش را از دست داد و از حمايت اهل‌بيت دست برداشت به‌طوري که شيعه و سنّي نقل كرده‌اند كه اميرمؤمنان(عليه السلام) خطاب به براء فرمودند پسرم حسين كشته مي‌شود درحالي‌كه تو زنده اي و او را ياري نمی‌كني. أبي سفره می‌‌گويد من دست براء انگشتر طلا ديده‌ام اگر اين سخن صحيح باشد معلوم مي‌شود وي ظواهر شرعي را نيز رعايت نمي‌کرد و علنا خلاف شرع مرتکب مي‌شد.