کد خبر: ۳۳۵۱۴۲
تاریخ انتشار : ۰۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۰۷
هالیوود علیه ایران -بخش پنجم

این دیگر خود ترامپ است!

نگاهی به فیلم «مارتی معظم»

سعید مستغاثی

مارتی ماوزر انگار خود آمریکاست، اصلا خود ترامپ است، همان تصویر بدون روتوش حاکمیت ایالات متحده، همان‌قدر شارلاتان و دروغگو و مردم فریب و بی صفت که برای رسیدن به اهداف خودش از هر وسیله ای استفاده کرده و همه اطرافیانش را برای مطامع خویش قربانی می نماید. از مادرش گرفته که سرکارش گذاشته تا عمویش که پولش را از صندوق کش می رود تا رفیقی که قرار بود برایش توپ پینگ پنگ مخصوص بزند تا رفیق دیگری که همراه او یک مشت پینگ پنگ باز آماتور را سرکیسه می کنند و بعد او را هم با بدهی‌ها و ماشین دربه‌داغان صاحب کارش تنها می‌گذارد، تا یک صاحب برند ابزار نوشتنی به نام میلتون راکول (کوین اولری) و همسر بازیگرش کی استون (گویینت پالترو)  و ... و تا دوست دختر خودش ریچل (اودسا آزیون) که حتی وقتی گلوله خورده، او را در بیمارستان رها می‌کند تا به مسافرت ژاپنش برسد.
این مارتی آمریکایی معظم! به همه کلک می‌زند تا به آنچه در رؤیا دارد، برسد. متکبر است و خود را برترین پینگ پنگ باز دنیا می‌داند و بقیه را به شدت تحقیر می‌کند. اگر فارست گامپ را یک نوع تحقق رؤیای آمریکایی می‌دانستند، مارتی ماوزر هم همان است با این تفاوت که بیش از 30 سال از او فاصله گرفته و از آن معصومیت نمایشی فارست گامپ به هیولای بدقلقی تبدیل شده است! 
ما بد هستیم ولی دشمنان ما بدترند!
در این مدت خیلی از پرده‌ها برافتاده و بسیاری از رازهای نهان آشکار گردیده تا جایی که دیگر آمریکا هم خودش را مثبت و قهرمان و به اصطلاح آدم خوب نشان نمی‌دهد. دیگر کار به جایی رسیده که نمی‌تواند ادعای خوب و مثبت بودن بکند و از همین روی فرمول جدیدی به میان آورده که «من بد هستم ولی مخالفان و دشمنان من بدتر هستند»! 
سری فیلم‌های «بازی‌های گرسنگی» Hunger games، فیلم «جوکر» و حتی در «اوپنهایمر» همین فرمول مطرح است. دیگر آمریکا خودش را مدینه فاضله و قهرمان اسطوره‌ای قلمداد نمی‌کند. بلکه مدعی است در میان دنیایی مملو از بدمن‌ها و خشونت‌های افسارگسیخته، قانون‌مندتر و خوش معامله‌گرتر است و مثلا می‌تواند در یک جهان شیرتوشیر به هرحال عوائدی هم نصیب نوکران و همراهانش بکند. 
مارتی ماوزر (که کاراکترش از زندگی و شخصیت پینگ پنگ باز معروف «مارتی رایزمن» گرفته شده) را نمی‌توان اساسا عشق پینگ پنگ به حساب آورد، او در فروشگاه عمویش فروشندگی کفش می‌کند، مانند گروه‌های «چیر لیدینگ» در وقت آنتراکت بازی‌های بسکتبال، همراه دوستش به میدان رفته و تماشاگران را سرگرم می‌نماید، در کلوب‌های شبانه قمار بولینگ و پینگ پنگ انجام می‌دهد، برای تامین هزینه رفتنش به مسابقات، ماموریت بردن سگ یک آدم ناشناس به دامپزشکی را برعهده می‌گیرد، سوژه نمایش تبلیغاتی یک خرپول دیگر یعنی همان میلتون راکول می‌شود و .... 
در کاراکتر مارتی حداقل تا صحنه‌های آخر فیلم، حتی ردی هم از آن قهرمان یا ضد قهرمان کول و بی‌خیال آمریکایی هم به چشم نمی‌آید، چراکه او حاضر نیست کوچک‌ترین مایه‌ای از خودش برای دیگران بگذارد و برعکس، اخلاقیات هم که دیگر زیر صفر است، او همه توان و مایه دیگران حتی نزدیکترین افرادش را برای خود و موقعیت خودش مصادره می‌کند. حتی در این مسیر همه شخصیت و انسانیت و حیثیت خود را قربانی نموده، مثلا در جایی به تحقیر شدن توسط میلتون راکول تن در داده فقط برای آنکه بتواند با کمک او به مسابقات ژاپن رسیده و خودش را در چشم جهانیان اثبات نماید.  
تحول ناچسب در انتهای فیلم
از همین روی صحنه‌های انتهایی فیلم، با سایر بخش هایش متفاوت بلکه متضاد و حتی ناچسب به نظر می‌رسد. شاید بتوان گفت باخت نمایشی مارتی به پینگ پنگ باز ژاپنی یعنی اندو، نهایت تحقیر شدنش در انظار جهانی و حتی نزد هموطنان نظامی‌اش در خود ژاپن نشان داده می‌شود و از همین جا احتمالا آن تحول شبه غیرتی در وجودش گل کرده و فوران نموده تا پشت پایی به همه موقعیت‌های درخشان مالی آینده خود بزند، حتی تهدید راکول را نادیده گرفته و همه جوانب نابود کننده اقدامش را بپذیرد، یعنی برای اولین بار پا به میدان قهرمانی می‌گذارد، با علم به اینکه در آن هیچ قهرمانی وجود ندارد.
همان میدانی که می‌بایست بازنده می‌شد ولی پیروز گردید، در واقع همه پل‌های موفقیتی که تا آن روز برایشان، تمام آدم‌های پیرامون خود را زیر پا گذارده بود، خراب نمود و علی‌رغم همه بدهکاری‌ها و خصومت‌های پیش روی، به آمریکا و نزد ریچل بازگشت اما نه با هواپیمای اختصاصی راکول بلکه با هواپیمای نظامی که سربازان آمریکایی را از ژاپن به وطن 
می‌برد.
ورودی صحنه‌ای که مارتی در فرودگاه در کنار دیگر سربازان از هواپیمای نظامی پیاده شده (گویا از یک نبرد پیروزمندانه آمده) با دویدن دختر بچه‌ای به طرف پدر سربازش باز می‌شود که پس از مدتها از ماموریت در ژاپن بازگشته است. در اینجا مارتی هم به سوی ریچل بازگشته و او و فرزند تازه به دنیا آمده خودش را در آغوش کشیده و گریه می‌کند.  
در واقع در این صحنه پایانی، فیلمساز یعنی جاش سفدی که در فیلم‌هایش (مشترکا با برادرش بنی) معمولا انجامی تلخ برای قهرمانانش رقم می‌زد، این بار علی‌رغم همه نامردمی‌های مارتی، پایانی قهرمانانه و روشن برایش قرار داد. 
و این همان حرکت روی ریل فصل جوایز 2026 است که تا حالا فیلم «مارتی معظم» را نامزد دریافت 268 عنوان برتر (از جمله نامزدی 9 جایزه اسکار) و برنده 36 جایزه نموده است. 
در اینجا شاهد نمایشی برای یک آمریکایی و یا آمریکای آرمانی هستیم که قهرمانانه همراه سربازان آمریکایی(البته نیروهایی که بعد از بمباران اتمی و تسلیم ژاپن، در واقع آن کشور را اشغال کردند) بازگشته و به سوی خانواده و فرزند می رود و طرفه آنکه پیش نیازش همه آن شارلاتان بازی‌ها و دروغگویی‌ها و فریب کاری‌هایی است که در طول فیلم دیده شد و برخی از آنها ذکر گردید. 
توجیه کننده کارنامه سیاه ایالات متحده
اگرچه این شیوه در تمامی تاریخ ایالات متحده آمریکا جریان داشته (از ماجرای قتل عام سرخپوستان تا برده گرفتن سیاهپوستان تا دخالت های نظامی و کودتاها و اشغال‌ها و قتل عام‌ها و نسل کشی‌ها و حمایت از دیکتاتورها و ... در زیر لوای اشاعه دموکراسی و حقوق بشر و ....) ولی امروزه گویا همه پرده‌های فریب و دروغ برافتاده و بیش از هر زمان دیگر فریبکاری‌ها و دروغگویی‌ها از سوی سران این کشور به خصوص امثال ترامپ، حتی فراتر از مردم آمریکا و نزد سیاستمداران آن، واضح و آشکار شده چنانچه اغلب آگاهان و ناظران سیاسی، سخنرانی سالانه ترامپ در مقابل اعضای کنگره را دروغ آشکار خواندند. 
اما فیلم «مارتی اعظم» در واقع توجیه کننده تمامی آن شارلاتان بازی‌ها و شامورتی‌گری‌ها و ... است، جاش سفدی، دوربینش (و البته تماشاگر) را در سمت مارتی و در مقابل سایرین قرار داده، از همین رو حتی در شرورانه‌ترین اعمال او، مخاطب، طرف مارتی را می‌گیرد، چون در سمت او قرار دارد! و نگران فرارکردن و گیر نیفتادن و و جان به در بردنش است. 
در لحظات تعیین کننده فیلم، فرمول معمول هالیوودی همچنان جاری است، اندو ژاپنی از شرق، رقیب سرسخت مارتی است و در فینال بازی‌های پینگ پنگ او را مغلوب کرده (اگرچه مارتی براین باور است که راکت اندو استاندارد بازی‌ها نبوده) و در دیدار نمایشی در توکیو هم مارتی باید به او ببازد اما طبق فرمول هالیوودی، در دیدار آخر که بازی شرافتمندانه لقب گرفته و در لحظات پایانیش، این مارتی است که برنده بازی می‌شود! آن هم در ژاپن بعد از جنگ و پس از بمباران اتمی که در اشغال آمریکایی‌هاست و گروهی از تماشاگران را سربازان اشغالگر تشکیل می‌دهند و پیروزی اندو ژاپنی می‌توانست به نوعی جبران تحقیر ژاپنی‌ها توسط آمریکایی‌ها محسوب گردد. 
اما فیلمساز بنا بر تم فصل جوایز به این برد منطقی رضایت نداده و شرق عصیانگر بازهم در مقابل آمریکای ترامپی مغلوب می‌شود! وقتی همه آن داستان شامورتی بازی‌ها و پشت هم اندازی‌های مارتی ماوزر برای اثبات قهرمانی گویی دیزالو می‌شود به حضور سربازان آمریکایی در ژاپن و بازگشت مارتی همراه آنها که انگار که یکی از آنان است، واقعیتی را به رخ کشیده از یک جنگ مداوم آمریکایی‌ها برای تحمیل قهرمانی و هژمونی جعلی‌شان به دنیا، خصوصا برای کشورهای متخاصم شرقی و به ویژه ایران امروز که در این هفته‌های اخیر شاهد همان لشکر کشی هوایی و دریایی و زمینی برای نمایش آن برتری تحمیلی اتفاق 
افتاده است!