کد خبر: ۴۴۹۱۲
تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۲۲:۰۵

«پری» افسانه است!(نگاه)

پژمان کریمی

یکی از استادان موسیقی سنتی درباره دیدگاه منحط یکی از آوازخوانان شناخته شده، می‌گفت:
- «انقلاب تازه پیروز شده بود.آقای(...)در گفت‌وگویی با یک نشریه تاکید کرده بود اگر من آب دهان به روی مردم بیندازم، آنها باز می‌آیند و صدای مرا می‌شنوند!»
همان به اصطلاح هنرمندی که متفرعانه به تحقیر علاقه‌مندان به هنرش زبان گشوده بود، در روزگار فتنه 88 به گمان و توهم  پایان راه انقلاب و نظام دینی، به طبل هیاهو کوفت و گستاخانه علیه انقلاب، صدا بلند کرد. با شبکه‌های تلویزیونی آمریکایی و انگلیسی درد دل نمود. در نظر او، رسانه‌ها و  توجیه گران جنایت علیه مردم ایران، مانند «بی بی‌سی فارسی»، امین و موثق اند! آشنا و دلسوزند! دوستدار مردم ایران‌اند!
آقای آوازخوان، به گفت‌وگو و اشاعه دروغ «تقلب» در انتخابات دهم ریاست جمهوری – رمز فتنه و آشوب – بسنده نکرد. به انگلیس پا گذاشت و به دیدار اهالی بهایی بی‌بی‌سی رفت و در جمع اهالی شبکه صهیونیستی – همجنسگرای «من و تو»حاضر شد. عکس صمیمانه و یادگاری گرفت. با مدیران ایرانی بهایی شبکه دولتی انگلیس مانند صادق صبا، فرناز قاضی زاده و ...نشست محرمانه برگزار کرد و به دیدار شاعر ملحد و هتاک «اسماعیل خویی» شتافت!
اما بعد از همراهی با فتنه و فتنه گران، چه اتفاقی افتاد؟! آیا فرد به اصطلاح هنرمند به جرم همنوایی با دشمنان داخلی و خارجی دستگیر شد؟ آیا «صدا» و مجموعه آثار وی مجوز پخش و انتشار نیافت؟! آیا با وجود ارتباطات مشکوک خارجی،  سفر او به بیرون از مرزها ممنوع شد؟!...خیر! هیچ کدام از این اتفاقات رخ نداد! برعکس...در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، دو مجری رسانه ملی(!) از این فرد به روشنی حمایت کردند. مدیران دولتی فرهنگی او را در جمع خود پذیرفتند. وقتی هم که سفارت فرانسه در تهران‌، وی را به دلیل همراهی با «فتنه» شایسته عنوان «شوالیه» دانست، رسانه‌های داخلی برای او کف زدند و هیچ نشریه‌ای هم بابت قدردانی از آوازخوان هتاک، مواخذه و توقیف نشد!
یک طیف هنری هم با وجود   اصرار بر ماهیت غیرسیاسی،   در محافل گوناگون و به بهانه‌های متنوع اقدام به تحسین وی کرد و یادش را بزرگ داشت.
استدلال حامیان به اصطلاح هنرمند مد نظر هم این بود و هست که «ما به هنر فرد احترام می‌گذاریم و مواضع سیاسی، صرفا سلیقه است!»
نگارنده ،یک روز در پاسخ به چنین استدلالی نوشت  که؛ طیف یادش شده اگر در ادعای خود صادق است – که نیست- پس باید از مستبد بزرگ «ناصرالدین شاه» به عنوان  شاعری با ذوق و سرپاس مختاری  رئیس جلاد شهربانی دوران رضا خانی با عنوان موسیقیدان و از دیکتاتور بزرگ «آدولف هیتلر» به عنوان نقاش چیره دست،تمجید کند. زیرا آنها نیز «هنرمند» بودند و باید فارغ از داوری اخلاقی، هنرشان را ستود!
پس «هنرمند»بودن دلیل منطقی برای تبرئه هنرمندان از خطا و گناه به شمار نمی‌آید!
بیان بخشی از خیانتها و خطاها و گناهان آوازخوان هدف نظر، تنها یک مثال و مصداق بود و بس! کم نیستند که چون او هستند و فعالیت دارند و هنرشان نه در خدمت به مردم که «حدیث نفس» است! هنرشان ابزار کسب دنیوی است. روشی برای  شهرت و محبوبیت و اوج‌گیری در ساحت مادیات و رفاه گران‌تر!
بخت بد اما این است که همین عناصر و طیف حامیان آنها، هدف حمایت کارگزاران فرهنگی نظام اند!
سال پیش در آیین ویژه درگذشت یکی از مشاهیر فرهنگی، یکی از نویسندگان فرتوت که به عنوان یکی از مسافران کنفرانس ننگین و ضدایرانی «برلین»شناخته می‌شود، با تکبر در کنار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نشسته بود و با طرز نشستن‌اش، «بی اعتنایی» و «بی حرمتی» به یک وزیر را به رخ می‌کشید!
متاسفانه هم مدیران فرهنگی کشورمان و هم برخی از هنرمندان داخلی، گمان می‌کنند اگر گناهان برخی به اصطلاح هنرمندان بزرگ و شناخته شده را نبخشیم و از خطاهای اجتماعی و گاه امنیتی آنها درنگذریم،فاجعه رخ می‌دهد.غول‌های هنر و فرهنگ (!)مهاجرت می‌کنند و پهنه فرهنگ ما دچار نقصان می‌شود!
باور کنیم چنین نیست!
اتفاقا و ... برعکس تصور عوامانه «برخی»، با انزوا و مهاجرت به اصلاح هنرمندان بی‌بصیرت، دامنه فرهنگ و هنر کشور منزه می‌شود! یک ویژگی هنرمند  فرهیخته، بصیرت است! هنرمند فرهیخته دلبسته مردم کشورش، کشورش و فرهنگ خودی است، به یاری بصیرت، سره از ناسره باز می‌شناسد، درد واقعی جامعه بشری را تشخیص می‌دهد و هنرمندانه – به تعبیر شهید سید مرتضی آوینی – انسان( یا همان مخاطب) را به فطرت الهی رجعت و دلالت می‌دهد!
هنرمندی که هنرش در خدمت نفسانیت است، قدرت تحلیل مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را ندارد و «دشمن» را دوست می‌انگارد،در دامان بیگانه چاره علیه هموطن خود تمنا می‌کند و دل به الحاد می‌سپارد، آیا هنرمندی فرهیخته و منشاء خیر است؟ هنرمندی که به نفی آموزه‌های دینی مشغول می‌شود و به عناوین و القاب سفارتخانه‌ها، مفتخر می‌گردد، در خدمت فرهنگ ناب ایرانی و اسلامی است؟ مایه فخر «هنر ایرانی» است و یا ابزار تهدید و روزنه برای آسیب آن به شمار می‌آید؟
هنرمندی که با خواننده فاسد کاباره‌ای در یک قاب، عکس یادگاری می‌گیرد، در کجای افق بالندگی فرهنگ ایران ما ایستاده است؟!
یک نکته را هم فراموش نکنیم!
به اصطلاح هنرمندانی که در داخل، به انقلاب و نظام دینی می‌تازند، فریاد نبود آزادی سر می‌دهند؛ نق می‌زنند، در داخل و خارج هم ستایش می‌شوند، می‌دانند که حیات هنری شان نه در «مهاجرت» که دقیقا بسته به «ماندن» در ایران است!
نگاه و اراده خارجی ،هنرمندان خود را وانمی‌گذارند تا بیگانگان را تمجید کنند.آنها اهل محاسبات دنیایی‌اند! فیلمسازی مانند سازنده فیلم «قصه ها» کجا و برخی  به واقع غولهای هالیوودی کجا؟ سازنده قصه‌ها تمجید می‌شود تا آدم حقیری در برابر فرهنگ متعالی ایران «علم»شود! شاعر هرزه‌نگاری چون «یدالله رویایی» بزرگ جلوه داده می‌شود تا شاعران انقلابی در سایه تحقیر قرار گیرند! تنها، هنرمندی که در داخل ایران هیاهو کند و در روزهایی مانند روزهای فتنه، در صف آشوبگران قرار گیرد، برای «خارجی»کارایی دارد. در خارج از ایران این شبه هنرمند، ارزشی و کاربردی ندارد! فراموش می‌شود! «امیر نادری» در کجای حافظه نسل جوان ما قرار دارد؟!
 به نظر؛این مهم را کسی مثل  «عباس کیارستمی» خوب فهمیده است!کیارستمی در ایران مانده ،چون می‌داند اگر برای همیشه پایش را از ایران بیرون بگذارد،فیلم‌های ضعیف و بی‌مخاطب وی،دیگر در صدر جشنواره‌های رنگارنگ قرار نمی‌گیرد!
اینها، یعنی عزیزان! نگران نشویم اگر شبه هنرمندی تهدید به مهاجرت و هوچیگری در سطح رسانه‌ها می‌کند.یعنی آقای کارگزار فرهنگی نظام!، مرعوب نباش، باج دادن به کوتوله‌های فرهنگی ضرورتی ندارد و خلاف عقل و مصلحت کشور و فرهنگ مملکت ماست!یعنی ای هنرمندی که دل به ایران داده‌ای با بی‌اعتنایی به نام‌های «جعلی» تو عزت می‌یابی و هنر ایرانی از تهدیدات هنرنمایان هنر فروش، مصون می‌ماند!
یادمان بماند انقلابی بودن – که برخی می‌خواهند آن را  صفتی و فعلی مذموم جلوه دهند – شبح مرعوبیت را کنار می‌زند و «پری»های خیالی را در همان افسانه ها،خلاصه می‌بیند!