کد خبر: ۴۴۷۵۷
تاریخ انتشار : ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۲۱:۵۰

«توحيد»؛ تنها پيام رسالت نبي اكرم (ص)(خوان حکمت)

هر كاري كه ما مي‌كنيم بايد به دستور خداي سبحان باشد؛ چون او هم خالق است و آفريدگار، هم ربّ است و پروردگار. آنگاه معناي اِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحيايَ وَ مَماتي لِلّهِ رَبِّ العالَمين(1) روشن مي‌شود. ما حياتمان و مرگمان جز با رضاي خدا نيست. چرا به ما گفتند در جريان مرگ با كعبه رابطه داشته باشيد؟ اينكه مي‌گوئيم وَ الكَعبَهُ قِبلَتِي(2)، تنها مال نماز كه نيست! يا الكَعبَهُ مَطافِي، تنها مال حج و عمره كه نيست! وقتي مُحتضر شديد، به طرف كعبه باشید؛ مي‌خواهند بر ما نماز بخوانند بعد از مرگ، به طرف كعبه ما را دفن بكنند،حيات و ممات ما به طرف بيت‌الله است؛ ما غير از خدا و اوصاف خدا و احكام خدا كاري نداريم. اين شجره طوبي ساقه‌اش، شاخه اش، برگش، ميوه‌اش و ريشه اش توحيد است.
فرمود: به مردم بگو من فقط يك حرف آوردم و آن «خدا» است! لذا دين، تمام شئون يك موحد را تأمين مي‌كند. كاري را نه به ميل خود انجام مي‌دهد، نه به ميل ديگري. ما وقتي تمام اين صد جلد بحار را خلاصه بكنيم آئين زندگي است! چه حلال است، چه حرام است؛ چه بايد، چه نبايد! همه دستور اوست. او را داريم مي‌پرستيم. بنابراين اگر كسي اين شجره طوبي را تحليل كند و تبيين كند، معلوم مي‌شود كه غير از توحيد چيز ديگر در عالم نيست. همانطوري كه از نظر وجودي خداست و بقيّه فيض او، از نظر مسائل اعتقادي و علمي و فقهي و اصولي و امثال ذلك خداست و دستورهاي او. چيزي كه دستور خدا نباشد، ما در دين نداريم؛ خارج از دستور خدا هم باطل است و بيّن الغَيّ. لذا فرمود به مردم بگو فقط يك چيز به من وحي شد و آن هم اين است كه فقط خدا معبود است و لا غير؛ اين مي شود (رحمت جهاني ). اگر جهان بر اساس اين توحيد حركت كند؛ هيچ كس نه بيراهه مي‌رود، نه راه كسي را مي‌بندد. مرحوم صدوق (رض) اين بيان نوراني را از وجود مبارك پيغمبر (ص) در كتاب قيّم توحيدشان نقل مي‌كنند، فرمود: نه من و نه هيچ پيامبري قبل از من كلمه اي به عظمت لاإله إلا الله نياوردم و نياوردند، اين معادل ندارد. مَا قُلتُ وَ لَمْ يَقُلْ اَحَدٌ قَبلِي مِثلُ لا إله إلا الله، زندگي ما را اين توحيد اداره مي‌كند. براي اينكه ما هر چه تلاش و كوشش مي‌كنيم؛ بالأخره كار يا بايد يا نبايد است! يا صحيح است يا باطل؛ اين را فقط الله بايد بگويد. ذات أقدس إله هم به احدي دستور حكم نداده، فرمود: اِنِ الحُكمُ اِلّا لِلّه، بقيه رساننده‌هاي حكم الهي هستنند؛ اين مي‌شود رحمت جهاني.
ايني كه درباره يك عدّه‌اي فرمود: فَهُمْ فِي اَمرٍ مَريجٍ (3)؛يعني اينها در هرج و مرج هستند. بعضي‌ها كه به پوچي مي‌رسند، براي اينكه نمي‌دانند چه كار بكنند. فرمود: فَهُمْ فِي اَمرٍ مَريجٍ، اينها در هرج و مرج اند، راه گم كردند. يك انسان راه گم كرده امر مَريجي دارد! براي اينكه مبدأ يادش رفته، منتها يادش رفته؛ اين گاهي يمين مي‌رود، گاهي يَسار مي‌رود، اَتباعُ كُلِّ ناعِق(4) است، به جائي پي نمي‌برد! اگر اضلاع سه‌گانه عالم را خدا آفريد، همين خدا بايد اداره كند! اگر كسي در رهنمود خدا حركت كرد، به مقصد مي‌رسد، روح و ريحان نصيبش مي‌شود. نشد، فَهُمْ فِي اَمرٍ مَريج مي‌شود.
اينكه فرمود: اِنَّمَا يُوحَي اِلَيَّ اَنَّمَا اِلهُكُمْ اِلهٌ واحِد، اين دستور ذات أقدس إله است. كجا بايد، كجا نبايد، كجا شايد. آنجا كه شايد است، منطقهُ الفَراغ است، مباح است؛ آن شايد را هم همان خدا گفت. اينطور نيست كه ما به ميل خود بگوئيم كجا باز است، كجا بسته است؛ كجا مباح است، كجا حرام است، كجا حلال است! همانطوري كه نمي‌توانيم پيش خود بگوئيم فلان چيز واجب است يا فلان چيز حرام است، پيش خود هم نمي‌توانيم بگوئيم فلان چيز مباح است. مباح را هم او گفته، واجب را هم او گفته، حرام را هم او گفته، منطقهُ الفَراغ را هم او گفته، منطقه بسته را او گفته، منطقه ممنوعه را او گفته؛ فرمود: بعضي از چيزها غُرقگاه است، حريم است، مبادا اين مكروهات را مرتكب بشويد، يا معاصي صغيره را مرتكب بشويد كه ممكن است خداي ناكرده بيفتيد؛ اين را هم او گفته. در عالم هيچ حرفي نيست، مگر حرف او! اگر هيچ حكمي نيست مگر حكم او، او بايد به ما بگويد چه بايد، چه نبايد، چه شايد. كسي ديگر نمي‌تواند حرف بزند! براي اينكه ما نه مي‌دانيم گذشته چه بود، نه مي‌دانيم آينده چه هست! ما از پشت اين ديوار بي‌خبريم، چه مي‌دانيم در قبر چه خبر است، برزخ چه خبر است! چه كار بكنيم كه آنجا راحت باشيم. اگر ما نمي‌دانيم چه شايد، چه بايد، چه نبايد؛ بايد او مشخص بكند كه فلان چيز حلال است، فلان چيز حرام است، فلان چيز مباح است.
تبيين برخي اوصاف انحصاري رسول خدا (ص)
درباره وجود مبارك پيغمبر (ص) چند تا حصر در قرآن كريم آمده كه بخشي از اين حصرها در اين سوره است، بخشي هم در پايان سوره مباركه كهف است، بخشي هم در اوّل سوره مباركه نجم است و مانند آن. يكي از آن حصرها اين است كه من ذاتاً بشرم، غير از بشريت چيز ديگر در من نيست: قُلْ اِنَّمَا اَنَا بَشَرٌ(5).حصر ديگر آن است كه در عصر من فقط بر من وحي مي‌شود و لا غير. بر هيچ كسي وحي نمي شود، إلا بر پيامبر و من پيامبرم؛ اين حصر دوّم، كه اِنَّمَا يُوحي اِلَيّ. در اين آيه 108 سوره مباركه انبياء اين است كه فقط بر من وحي مي‌شود.
حصر بعدي آن است كه در مسائل ديني، أعم از اصول دين و فروع دين چيزي از ذات مقدّسش صادر يا ظاهر نمي‌شود، إلا اينكه مطابق وحي است. در آیه: وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوي. اِنْ هُوَ إلا وَحيٌ يُوحَي(6)، خصوص نطق، معيار نيست. اينكه مي‌گوئيم فعل معصوم، قول معصوم، تقرير معصوم حجت شرعي است؛ يعني در مسائل ديني آنجا كه ما بخواهيم اصلي از اصول دين يا فرعي از فروع دين را از حضرت دريافت كنيم؛ هر چه كه فعلاً، قولاً، تقريراً مي فرمايد وحي است. مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوي، مَا يَكتُبُ عَنِ الهَوي، مَا يَفعَلُ عَنِ الهَوي، مَا يَقُومُ وَ لا يَقعُدُ عَنِ الهَوي اِنْ هُوَ اِلا وَحيٌ يُوحَي. حالا مسائل عرفي و عادي امثال ديگر هم خارج از بحث است. آن را روي ولايت كليّه كه حضرت دارد بر اساس قُربَين نَوافل و فرائض انجام می‌دهد، ولي آنچه كه فعلاً محل بحث است اين است كه در تمام مسائلي كه مربوط به اصول دين و فروع دين است و سنّت آن حضرت حجت است قولاً و فعلاً و تقريراً؛ اين مطابق وحي است.كه مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوي. اِنْ هُوَ اِلّا وَحيٌ يُوحَي.
عدم منافات رحمت بودن پيامبر (ص) با جنگ‌هاي او
مطلب بعدي درباره رسالت است، فرمود: من فقط رَحمهٌ لِلعالمين‌ام. مي ماند اين سئوال‌ها كه جنگ‌ها و خونريزي‌ها چگونه است. چون وجود مبارك حضرت مظهر اسماي حسناي الهي است. در ذيل آيه لِلّهِ الاَسماءُ الحُسنَي(7)، آنجا اين روايات نوراني خوانده شد؛ ائمه فرمودند: نَحنُ الاَسماءُ الحُسنَي(8). اينها مظهر اسماي حسناي الهي‌اند، مخصوصاً وجود مبارك حضرت، مظهر اسم أعظم است. اگر خدا اَرحَمُ الرّاحمين است، مظهري دارد، آياتي دارد. در بيان نوراني حضرت امير هم اين بود كه: مَا لِلّهِ آيَه‏ٌ اَكبَرُ مِنّي(9)،خداي سبحان آيتي بزرگتر از من ندارد. چون اين 14 نفر يك نورند، از اينها بزرگتر كسي نيست. امّا از درون بزرگتر نيست، چون كثرتي نيست؛ نور واحدند. از بيرون بزرگتر نيست، چون بيرون كسي نيست كه همتاي اينها باشد، چه برسد که از اينها بزرگتر باشد.
پس حضرت رَحمهٌ لِلعالَمين است. اگر رَحمهٌ لِلعالَمين است، مظهر الله است؛ الله عدل محض است. اگر اَشَدُّ المُعاقِبين است فِي مُوضِع النَّكالِ وَ النَّقِمَه روي عدل است، عدل هم رحمت است. اگر وجود مبارك پيغمبر (ص) در جنگ‌ها و امثال ذلك عدّه‌اي را به جهنّم فرستاد، روي عدل است؛ عدل رحمت است. معناي رحمت، رحمت عاطفي و رحمت دلسوزي نيست! قرآن به شاهدان عادل در سوره نور مي‌فرمايد: لا تَأخُذْكُمْ بِهِمَا رَأفَهٌ فِي دِينِ الله(10). پس رحمت عاطفي غير از رحمت معقول است، رحمت معقول با عقل هماهنگ است. رحمت عاطفي روي دلسوزي‌هائي است كه گاهي عدل است، گاهي غيرعدل. بنابراين چون حضرت مظهر اَرحمُ الرّاحمين است و مظهر رحمت رحمانيّه خداي سبحان است و عادلانه جهان را اداره كرد و همچنان دارد اداره مي‌كند، پس : مَا اَرسَلْناكَ إلّا رَحمَهً لِلعالَمين(11).
بيانات حضرت آيت‌الله جوادي آملي (دامت بركاته) در جلسه درس تفسير سوره انبياء در جمع طلاب و فضلاي حوزه علميه قم  ـ 19 و 20/ 10/ 1389

(1) انعام/ 162
(2) تفسير برهان/ 1/ 122
(3) ق/ 5
(4) نهج البلاغه/ حكمت 147
(5) كهف/ 110
(6) نجم/ 3 و 4
(7) اعراف/ 180
(8) بحار الأنوار/ 25/ 5
(9) بحار الأنوار/ 99/ 140
(10) نور/ 2
(11) انبياء/ 107
خوان حکمت روزهای یکشنبه منتشر می‌شود.