کد خبر: ۴۱۶۰۵
تاریخ انتشار : ۲۲ فروردين ۱۳۹۴ - ۲۱:۳۳

زن و مرد، دارای حقوق متعادل و نه متساوی!(خوان حکمت)

قبل از اينكه مريم‌(س) به دنيا بيايد، بايد از مادر مريم هم سخني به ميان بيايد تا روشن بشود كه از مادري بزرگ، چنين بانویي به دنيا آمد و از دامن چنين بانوي بزرگ، عيسي‌(ع) ظهور كرده است. مريم را همسر عِمران به دنيا آورد. آن بانو نذر كرده بود كه اگر خدا به او فرزندي داد، آن فرزند را خدمتگزار خانه خدا قرار بدهد. او فكر مي‌كرد كه آن فرزند پسر است، امّا اين فرزند دختر بود! ذات أقدس إله در قرآن كريم درباره آن مادر و اين دختر سخناني دارد. درباره آن مادر دارد كه: رَبِّ إنّي نَذَرتُ لَكِ مَا فِي بَطنِي مُحَرَّراً (1). آنچه كه در رَحم من هست، من در راه تو آزاد كردم. حريّت اين بانو در آن است كه خدمتگزار بيت خالق خود باشد. آنگاه خدا درباره چنين دختري سخني دارد؛ فرمود: سه كار را ذات أقدس إله درباره مريم كرد؛ اوّل اينكه خود مريم را قبول كرد: فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنْ. وَ اَنبَتَها نَباتً حَسَنْ. وَ كَفَّلَها زَكَريّا (2).
پذیرش گوهر هستی انسان توسط خداوند
يك وقت كار انسان را خدا قبول مي‌كند، يك وقت گوهر هستي انسان را خدا قبول مي‌كند. در مكتب دين بين كسي كه عمل صالح مي‌كند و بين كسي كه صالح است، فرق عميقي است. يعني بسيار فرق است بين كساني كه عَمِلُوا صَالحاً و بين كساني كه جزء صالحين هستند. لذا در قرآن كريم بعضي از انبياء بزرگ چنين وعده يافتند كه در آخرت جزء صالحين به حساب بيايند. فرمود: وَ إنَّهُ فِي الآخِرَهِ لَمِنَ الصّالِحينْ(3). صالح يعني آن انساني كه گوهر ذاتش وارسته است. اَلَّذِينَ عَمِلُوا صالِحاً، يعني كساني كه كار خير مي‌كنند. ممكن است كسي كار خير بكند، ولي اين كار خير براي او حال باشد، نه ملكه. يا اگر ملكه شد، به منزله فصل مقوّم نباشد.
چون كار انسان نسبت به انسان سه حالت دارد؛ يك وقت حال است، يعني گاهي ممكن است تحوّل بپذيرد، انسان كار ديگر بكند. گاهي خوب، گاهي بَد و مانند آن. اينگونه از اوصاف را مي‌گويند: «حال». گاهي ممكن است يك كار خوبي براي انسان ملكه بشود، دير زوال باشد و مدّت‌ها بماند، ولي امكان زوال داشته باشد. گاهي ممكن است كار خير آنچنان با جان انسان عَجين بشود كه به منزله وصف وجودي انسان بشود، نه ماهُوي! مقوّم هستي انسان باشد، نه مفهومي و ماهُوي. در چنين مواردي، انسان مي‌شود جزء صالحين و اگر صالح شد، گوهر ذاتش مقبول است.
مريم‌(س) به اين بارگاه راه يافته است كه خدا درباره او فرمود: فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنْ، اين يك. کار دوم اینکه وقتي گوهر ذاتش را پذيرفت و شخصاً عهده‌دار پرورش چنين گُلي شد: وَ اَنبَتَها نَباتً حَسَنْ. خداوند درباره انسانها چنين فرمود كه جامعه بشري به منزله بوستان است: وَ اللهُ اَنبَتَكُمْ مِنَ الأرضِ نَباتاً (4). در اين بوستان علف هرز هم هست، گياهان ثمربخش هم هست. درختان بي‌ثمر هست، درختان مُثمر هم هست، شجره طُوبي هم هست. ولي درباره خصوص مريم‌(س) فرمود: وَ اَنبَتَها نَباتاً حَسَناً. اين زيبایي رويش را خدا شخصاً درباره مريم به عهده گرفته است. باغبان اين گل و اين شجره طُوبي شخص ذات أقدس إله است!
کار سوّم آن است كه: گرچه باغبان و روينده اوّلي و روياننده اوّلي خداست، امّا سرپرستي و خلافت در اين سرپرستي را به زكريا داد‌: وَ كَفَّلَها زَكريّا. يعني جَعَلَ‌اللهُ سُبحانَهُ وَ تَعالي زَكريّا كَفيلاً لِلْمَريَم. خداوند زكريا را كفيل مريم و سرپرست مريم قرار داد.
حقوق متعادل و نه متساوی زن و مرد
مطلب ديگر آن است كه: اگر روزي در سراسر عالم به نام اين بانوست، بسيار بجاست! و اگر روزي در سراسر عالم به نام زن مطرح بشود، بجاست؛ امّا بايد بدانند زن و مرد حقوق متعادل دارند، نه حقوق متساوي! زن و مرد در برابر قانون مساوي‌اند؛ اين حقّ است. قانون زن و مرد، روي تعادل تدوين و تنظيم شده است؛ اين حقّ است. امّا زن و مرد حقّ مساوي، قانون مساوي، وظيفه مساوي داشته باشند، اينچنين نيست.
اگر آن قانون و آن وظيفه مسائل علوم باشد، معارف باشد، افكار باشد، انديشه باشد، ملكات فاضله باشد، اخلاق منيع و برجسته باشد، زن و مرد مساوي‌اند. امّا اعمال باشد، مسائل فقهي باشد، رفتار و گفتار و كردار باشد، اينچنين نيست. چون بخش مهم از اين رفتار و گفتار و كردار و مانند آن به تن برمي‌گردد. يعني اين روح بايد با ابزار كار بكند.
ابزاري كه مرد در اختيار دارد با ابزاري كه زن در اختيار دارد يكسان نيست. كارهاي سنگين جبهه و مانند آن به عهده مرد است. كارهایي كه خشونت در آن لازم است، منتها خشونت مقدّس، نه خشونت و بي‌رحمي، آن مال مرد است. كارهایي كه عاطفه و ظريف‌كاري و نازك‌كاري و رقّت در آن معتبر است، اين مال زن است. ابزار چون مختلف است، نمي‌شود كارها يكسان باشند. آنجا كه جاي ابزار نيست؛ يعني اعتقاد، انديشه، اخلاق، فرقي بين زن و مرد نيست. چون روح نه مذكّر است، نه مؤنث، اما آنجا كه جاي ابزار است، يعني تن دخيل است و انسان بايد كار كند، قهراً بين زن و مرد فرق است.
مسئله ارث و مانند آن كه قدرت اقتصاد و مسائل مالي را به همراه دارد؛ چون زن آن توان را ندارد كه همتاي مرد كار و كوشش كند، در مسائل اقتصادي از يك جهتي فرق دارند، از جهت ديگر تساوي دارند. اگر خداوند در مسئله ارث و مانند آن مقداري سهم زن را كم كرد، در بعضي از بخش‌هاي ديگر آن سهم را ترميم كرده است. در بعضي از موارد است كه ارث زن و مرد يكسان است، مثل بعضي از اقسام كَلاله.
عدم تفاوت زن و مرد در جان انسانی
پس زن و مرد از نظر بدن اختلاف دارند، نه از نظر جان  و جان انساني در اثر خلافت خدا ارزش مي‌يابد و در آن محور خلافت بين زن و مرد فرقي نيست. نمونه‌هایي در مكتب‌هاي الهي هست كه يكي از آنها مريم(س) است، ولي همان‌طوري كه قرآن مُهيمن بر همه كتاب‌هاست،كسي كه به حقيقت قرآن رسيده و واقعيّت قرآن را درك كرده است، او هم بر انبياء و اولياي گذشته هيمنه دارد و آن وجود مبارك «فاطمه زهرا»(س) است كه اين بانو چون به حقيقت قرآن رسيده است و همتاي قرآن است، مريم(س)، همتاي انجيل است و قرآن مُهيمن بر انجيل است، پس وجود مبارك فاطمه‌(س) مُهيمن بر مريم و بر همه زنان عالم است. انتظار مي‌رود كه جامعه بشريّت روزي به جایي برسد كه سراسر عالم يك روز به نام اين بانو، يعني سيّده نساء عالميان، وجود مبارك فاطمه زهرا(س) آن روز را گرامي بدارند.
سخنان حضرت‌ آيت‌الله جوادي آملي(دام عزه) به مناسبت «روز زن»؛ آبان 1374
خوان حکمت روزهای یکشنبه منتشر می‌شود.
_______________________