کد خبر: ۳۳۸۹۷۵
تاریخ انتشار : ۰۶ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۱

چگونگی وقوع شوک‌های نفتی با کاهش ذخایر

وقتی جنگ، حمله به زیرساخت‌های انرژی یا اختلال در یکی از مسیرهای اصلی انتقال نفت رخ می‌دهد؛ معمولاً نخستین سؤال این است که چه مقدار نفت از بازار خارج خواهد شد؛ یک میلیون بشکه در روز، سه میلیون یا بیشتر؟ از همین نقطه نیز تلاش برای برآورد قیمت آغاز می‌شود؛ گویی می‌توان میان میزان کاهش عرضه و افزایش قیمت نفت رابطه‌ای نسبتاً ثابت برقرار کرد.
اما تجربه بازار نفت نشان می‌دهد؛ چنین رابطه ساده‌ای وجود ندارد. اندازه شوک مهم است ولی شرایطی که بازار در لحظه وقوع شوک در آن قرار می‌گیرد؛ به همان اندازه اهمیت دارد. یکی از مهم‌ترین این متغیرها، سطح ذخایری است که بازار پیش از بحران در اختیار دارد.
اگر بازار با ذخایر بالا وارد بحران شود؛ موجودی انبارها می‌تواند بخشی از کسری جریان روزانه عرضه را جبران کند اما همان اختلال در بازاری که ذخایر آن پیش‌تر کاهش یافته، ممکن است واکنش قیمتی بسیار شدیدتری ایجاد کند. بنابراین در تحلیل یک بحران نفتی، سؤال فقط این نیست که چند میلیون بشکه عرضه از دست رفته، بلکه این است که بازار چه مقدار ظرفیت برای جبران آن 
دارد؟
ذخایر؛ حرکت بر لبه تیغ
ذخایر در بازار نفت عملاً نقش یک «بالشتک جذب شوک» را بازی می‌کنند. وقتی جریان جاری عرضه کاهش پیدا می‌کند؛ بخشی از تقاضا می‌تواند به‌جای تولید روزانه از نفتی تأمین شود که پیش‌تر ذخیره شده است. همین ظرفیت توضیح می‌دهد چرا وقوع یک بحران بزرگ ژئوپلیتیک الزاماً بلافاصله به جهش متناسب قیمت نفت منجر نمی‌شود.
در دوره مورد بررسی، بازار جهانی نفت با سطح نسبتاً بالایی از ذخایر وارد بحران شد. برآوردهای مورد استفاده، موجودی جهانی را در مقاطعی در حدود هشت میلیارد و ۳۰۰ میلیون بشکه نشان می‌داد. چنین حجمی به بازار امکان می‌داد دست‌کم در مراحل نخست، بخشی از کسری عرضه را با برداشت از موجودی جبران کند اما این سازوکار رایگان و نامحدود نیست. هر بشکه‌ای که امروز از ذخایر برای جبران کسری عرضه مصرف می‌شود؛ بخشی از توان بازار برای مقابله با شوک فردا را از بین می‌برد.
روند مورد بررسی نشان می‌دهد که ذخایر از حدود هشت میلیارد و ۳۰۰ میلیون بشکه به محدوده هفت میلیارد و ۶۰۰ میلیون بشکه نزدیک شده‌اند. فاصله میان این دو سطح حدود ۷۰۰ میلیون بشکه است؛ یعنی بازار نزدیک به هشت و چهار دهم درصد از موجودی مورد اشاره در نقطه بالاتر را از دست داده است.
در ظاهر، هفت میلیارد و ۶۰۰ میلیون بشکه همچنان عدد بسیار بزرگی است اما مسئله بازار نفت فقط حجم اسمی موجودی نیست. همه این نفت قابلیت برداشت آزادانه ندارد و بخشی از آن برای فعالیت عادی پالایشگاه‌ها، خطوط لوله، مخازن، پایانه‌ها و شبکه توزیع ضروری است. بنابراین کاهش ۷۰۰ میلیون بشکه‌ای را نمی‌توان صرفاً چنین تفسیر کرد که هنوز بیش از هفت میلیارد بشکه نفت باقی مانده است. سؤال مهم‌تر این است که چه مقدار از حاشیه قابل استفاده و انعطاف‌پذیر بازار باقی مانده است؟
برای فهم موضوع، فرض کنید بازار با یک میلیون بشکه کسری روزانه عرضه مواجه باشد. در محاسبه‌ای کاملاً ساده، ۱۰۰ میلیون بشکه موجودی می‌تواند معادل ۱۰۰ روز چنین کسری باشد اما اگر اختلال به سه میلیون بشکه در روز برسد؛ همین ۱۰۰ میلیون بشکه تنها معادل حدود ۳۳ روز کسری است. در عمل البته همه ذخایر در محل مناسب، با کیفیت مناسب و با سرعت یکسان قابل برداشت نیستند اما همین محاسبه ساده نشان می‌دهد چرا نسبت میان اندازه اختلال، مدت بحران و ذخایر قابل استفاده برای قیمت اهمیت اساسی دارد.
کف عملیاتی؛ شروع فاجعه
ذخایر نفت نمی‌توانند تا صفر کاهش پیدا کنند. پالایشگاه‌ها، خطوط لوله و شبکه‌های توزیع برای ادامه فعالیت به حداقلی از موجودی نیاز دارند؛ به همین دلیل، میان «کل موجودی فیزیکی» و «ذخیره واقعاً قابل استفاده برای مقابله با بحران» تفاوت وجود دارد. این همان چیزی است که می‌توان آن را کف عملیاتی ذخایر نامید. نزدیک شدن به این محدوده به معنای تمام شدن نفت نیست؛ به این معناست که سهم بیشتری از موجودی باقی‌مانده برای عملکرد عادی سیستم لازم است و امکان برداشت انعطاف‌پذیر کاهش پیدا می‌کند.
در تحلیل مورد استفاده، محدوده هفت میلیارد و ۶۰۰ میلیون بشکه به‌عنوان سطحی مطرح شده که بازار در نزدیکی آن می‌تواند وارد محدوده حساس‌تری شود. اگر سطح هشت میلیارد و ۳۰۰ میلیون بشکه را نقطه شروع مقایسه قرار دهیم؛ حرکت تا هفت میلیارد و ۶۰۰ میلیون بشکه یعنی بخش قابل‌توجهی از بالشتک اولیه بازار مصرف شده است.
اهمیت این تحول دقیقاً در همین‌جاست؛ کاهش هشت و چهار دهم درصدی کل موجودی لزوماً به معنای کاهش فقط این میزان توان جذب شوک نیست. اگر بخش عمده کاهش از ذخایر انعطاف‌پذیر و قابل برداشت رخ داده باشد، کاهش ظرفیت واقعی بازار می‌تواند بسیار بیشتر احساس شود.
چرا رابطه ذخایر و قیمت، غیرخطی می‌شود؟
رابطه ذخایر و قیمت را نمی‌توان به قاعده ساده «ذخایر کمتر، قیمت بالاتر» تقلیل داد. قیمت بیشتر به فاصله موجودی از سطح مورد نیاز بازار، سرعت کاهش ذخایر، مدت مورد انتظار اختلال و امکان ورود عرضه جایگزین واکنش نشان می‌دهد.
وقتی ذخایر فراوان است، از دست رفتن یک بشکه عرضه را می‌توان نسبتاً آسان با یک بشکه موجودی جایگزین کرد اما هرچه موجودی به سطوح حساس‌تر نزدیک شود؛ بازار برای حفظ هر بشکه باقی‌مانده ارزش بیشتری قائل می‌شود. معامله‌گران نیز فقط کمبود امروز را قیمت‌گذاری نمی‌کنند و احتمال دشوارتر شدن تأمین نفت در هفته‌ها و ماه‌های آینده وارد قیمت می‌شود.
به همین دلیل ممکن است شوک یک میلیون بشکه‌ای در ابتدای بحران افزایش محدودی در قیمت ایجاد کند اما همان شوک چند ماه بعد، پس از مصرف چندصد میلیون بشکه از موجودی‌ها، واکنش بسیار شدیدتری به دنبال داشته باشد. پس رابطه میان اختلال عرضه و قیمت غیرخطی است؛ کاهش تدریجی ذخایر می‌تواند بازار را به نقطه‌ای برساند که هر واحد اختلال جدید، اثر قیمتی بزرگ‌تری نسبت به قبل ایجاد کند.
آرامش گمراه‌کننده
یکی از نتایج مهم این تحلیل آن است که آرام ماندن قیمت در مرحله نخست بحران نباید با مقاوم بودن دائمی بازار اشتباه گرفته شود. قیمت ممکن است برای مدتی کنترل شود؛ زیرا بازار در حال برداشت از ذخایر است اما همین فرآیند به‌تدریج توان جذب شوک بعدی را کاهش می‌دهد. در چنین شرایطی، ثبات قیمت می‌تواند هم‌زمان با افزایش آسیب‌پذیری بازار رخ دهد. بنابراین مهم نیست فقط نفت امروز چند دلار معامله می‌شود؛ باید دید این ثبات قیمت با چه میزان برداشت از موجودی‌ها خریداری شده است. از منظر سیاست‌گذاری انرژی، اتکا به قیمت روز نفت برای سنجش شدت بحران کافی نیست. سیاست‌گذار باید حداقل پنج متغیر را در کنار یکدیگر ببیند؛ حجم اختلال روزانه عرضه، سطح موجودی، سرعت کاهش موجودی، ذخایر واقعاً قابل برداشت و ظرفیت عرضه جایگزین. برای نمونه، تفاوت میان ذخایر هشت میلیارد و ۳۰۰ میلیون و هفت میلیارد و ۶۰۰ میلیون بشکه فقط یک کاهش ۷۰۰ میلیون بشکه‌ای نیست؛ این تغییر نشان می‌دهد بخشی از حاشیه‌ای که بازار در ابتدای بحران برای مقابله با اختلال در اختیار داشته، مصرف شده است.
اگر هم‌زمان عرضه جایگزین محدود باشد و بحران ادامه یابد؛ اهمیت هر ۱۰۰ میلیون بشکه کاهش بعدی بیشتر از ۱۰۰ میلیون بشکه قبلی خواهد شد. بنابراین، شاخص مناسب‌تر برای سنجش ریسک را می‌توان «حاشیه اطمینان بازار نفت» دانست؛ فاصله میان ذخایر قابل استفاده و سطحی که برای عملکرد عادی سیستم ضروری است با در نظر گرفتن اندازه کسری روزانه عرضه.
از این زاویه، پرسش مهم دیگر این نیست که «نفت چه زمانی به ۱۲۰ یا ۱۵۰ دلار می‌رسد؟» بلکه این است که بازار با موجودی فعلی چند روز یا چند ماه می‌تواند اختلال موجود را جذب کند و پس از آن چه میزان ظرفیت برای مواجهه با شوک بعدی باقی می‌ماند؟ گاهی نشانه اصلی بحران آینده روی تابلوی قیمت دیده نمی‌شود، بلکه در فاصله‌ای دیده می‌شود که میان سطح فعلی ذخایر و کف عملیاتی بازار، روزبه‌روز کوچک‌تر می‌شود.
اقتصاد معاصر

captcha