دیکتاتوری علیه «به وقت ایران»
عزیزالله محمدی (امتدادجو)
جیغ بنفش و خندههای تا بناگوش
روزهای آغازین مهر۱۳۹۸ درست در روزهایی که هر کس درخصوص موضوع «برجام» نکته نظری منطقی و یا انتقادی ارائه میداد یا باید به دَرک میرفت و یا محکوم به بدترین برچسبهای عالم سیاست از طرف حسن روحانی میشد و اخم او را شبیه خشم نگهبانان دوزخ میدید! همان موقع خندههای تا بناگوش باز شده دهان او مقابل امانوئل مکرون و بوریس جانسون در سازمان ملل طوری توجهات را جلب و روح جمعی ایرانیان را جریحهدار کرد که تا مدتها تبدیل به موضوع تحلیل رفتاری دولت توسط کارشناسان شد.
حسن روحانی که همواره لبخند به سمت غرب و اخم به منتقدین و دلسوزان داخلی داشته و دارد و همواره از درک شرایط زمان خود غافل و بعدها طلبکارانه مدعی تغییر برای مردم است؛ در همان زمان، در هر فرصت و نشستی که میکروفونی جلوی او قرار میگرفت حق بهجانب و با واژگان تند و خشن، منتقدان را با هتاکی و فحاشی و استهزاء، بیسواد خطاب میکرد؛ و داعیهدار این بود که هیچ کس نباید برجام و اقدامات فردی و جمعی دولت را به ویژه درخصوص برجام نقد کند؛ انگار که برجام -نعوذبالله- آیهای از آیات الهی است و ظریف پیغمبر آن!!
از آن روزهای زجرآور، الان علاوه بر «هیچ» و «جنگی تمام عیار» که دامنمان را به لطف تسلیمطلبان گرفته؛ یک نکته و تقلید شخصیتی، اخلاقی و رفتاری در تمام شئون عرصه سیاسی نیز گویا از آن «اسلاف» برای «اخلاف» امروز باقی مانده که بیانکننده شیوه «دیکتاتوری همهجانبه» این جماعتِ همیشه در «قیل و قال» به ویژه در حوزه رسانه است.
لباس مردمی برای دیکتاتوری سیاسی و رسانهای
دیکتاتوری، پدیدهای است که از کِبر و خودخواهی و خودعاقلپنداری خارج میشود و غربگرایان ایران، هیچگاه به رغم ادعا و ظواهر روشنفکرمابانه و ژستهای آزاداندیشی نخواستند نقد منتقدین را بشنوند؛. به ویژه موقع به دست گرفتن دولت!
جهان هیچگاه از خودعاقلپنداری و تکبر دیکتاتورها خالی نبوده و همواره در مقابل هر فرد یا گروهی که نشانی از عدالتخواهی و حقطلبی را بروز دادند؛ عدهای با جلوهگری و یا اغواگری تلاش کردند بر تن دیکتاتوری لباس تمدن و یا ترقی بپوشانند و یا با فرآورده کردن آن با مفاهیمی مثل «جامعهآزاد»، «صلح»، «اختیار» و... خود را اندیشمند و مُصلح و خیرخواه نشان دادهاند.
به وقت ایران
از زمان آغاز جنگ موسوم به چهل روزه، چند برنامه شاخص در شبکههای تلویزیونی داخلی توانستند
علاوه بر کنترل روانی جامعه، نسبت به موضوع جنگ، سطح آگاهی مردم را نیز افزایش دهند و موازی با آگاهیبخشی بر مردم، با ارائه تحلیلهای استراتژیک و راهبردی به تناسب اقتضائات، مطالبات مردم انقلابی و مبعوث شده را نیز بخوبی مطرح کنند. از جمله این برنامهها «به وقت ایران» است که بیوقفه هر شب از شبکه خبر با حضور مجری ثابت سید سرباز روحالله رضوی و دو کارشناس جوان همیشه حاضر (وحید خضاب و نیما اکبری) به روی آنتن میرود.
این برنامه با ایجاد یک ساختار کارشناسی و ساده از منظر پرداختن به موضوع جنگ، علاوهبر جلب توجههای داخلی، دقت نظر حتی شبکههای تلویزیونی فارسی زبان معاند و جریان سلطه (رسانههای اصلی) را نیز با خود همراه ساخته است.
رویکرد این برنامه تحلیلی بر مبنای اطلاعات آشکار و گزارشهای منتشر شده است که با روشهای تطبیقی و تحقیقی تحلیلهای فوقالعاده دقیق و عموما گزارشی و آیندهپژوهانه را ارائه میدهد.
بنا به ذات فعالیت رسانهای و برنامههای گزارشی و تحلیلی، یکی از ویژگیهای این برنامه، ضمن نقد موضوعات مختلف، بررسی آثار و ابعاد هر گونه اقدام و فعالیت درخصوص جنگ است که در پی آن بهطور مثال گاهی روند انجام مذاکرات و شکل اجرای توافقنامه اسلام آباد و فرآیند شکلگیری آن، مورد نقد قرار میگیرد.
در دو هفته گذشته و روزهای منتهی به نیمه شهریور، بدون توجه به علل آغاز جنگ و بازگویی آغازکننده جنگ، با ژست صلحطلبی شرافتمندانه و با شعار مردم، مردم، مردم... به طور آشکار و بیمحابا از رئیسجمهور محترم گرفته تا آقایان خاتمی و روحانی و... به شدت به صدا و سیما تاختند که کسی صدا و سیما را نگاه نمیکند و نمیشنود و...
در این میان آن چیزی که مسلم است هدف این تاختنها به صدا و سیما، از باب بیاثر کردن نقدهایی است که چند برنامه شاخص گفتوگو محور از جمله «به وقت ایرانیان» شبکه خبر یا «قرارگاه جنگ» شبکه افق و یا «سیاست خارجی» شبکه سه و... به طور علنی و صریح با مواضع کارشناسی خود مطرح میکنند. لااقل تا به آنجائیکه بنده (نگارنده) این برنامه را قریب به اکثریت روزها دیدهام؛ به رغم ادعای منتقدین دولتی و به اصطلاح اصلاحطلبان، برنامه «به وقت ایرانیان» همواره سعی کرده تا از کارشناسان طیفهای مختلف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و حتی دولتی استفاده کند و در نهایت با جمع آراء متضاد، اظهارنظر داشته باشد.
مجری و کارشناسان این برنامه بارها اعلام کردهاند که به هیچ عنوان تابع گرایشهای سیاسی چپ و راست و یا اصولگرا و اصلاحطلب نیستند و تنها موضع آنها مبتنی بر منویات و اصول رهبری و چارچوب تعین شده ارزشهای انقلاب اسلامی و منافع ملی است.
معاونتی در نهاد ریاست جمهوری
آقای پزشکیان انسان دلسوزی است و تلاش دارد تصمیماتی شایسته برای موارد مورد نیاز کشور بگیرد؛ اما وابستگی بدون انکار او به جناح سیاسی خاص و اخذ مشورت از بعضی افراد و یا برخی از انتصابها و بهکارگیری بعضی افراد در برخی موقعیتهای دولتی، بهطور آشکار خلاف دلسوزی او و رعایت مصالح و منافع کشور را رقم میزند.
به خوبی مشخص است که صداوسیما به لحاظ حرفهای و در جهت ایجاد وفاق مورد نظر رئیسجمهور، تلاش میکند تا کارشناسان طیفهای سیاسی مختلف و نزدیک به دولت را در برنامههای گفتوگو محور بهکار بگیرد اما متاسفانه بارها اثبات شده است که برخی از افراد نزدیک به دولت و جریان اصلاحطلب گویی یک اسلوب رفتاری معین و تعیین شده در جهت دیکتاتوری دارند؛ حتی مثلا در بایکوت کردن صداوسیما هم شکل جدیدی از دیکتاتوری را عرضه میکنند. شامگاه روز سهشنبه ۱۷ شهریور مطابق معمول برنامه «به وقت ایران» شبکه خبر بعد از اذان مغرب، بهطور زنده روی آنتن شبکه خبر رفت؛ اما علاوه بر مجریکارشناس و دوکارشناس ثابت، این برنامه مهمان دیگری داشت که آقای محمدمهدی طباطبائی «معاون ارتباطات و اطلاعرسانی رئیسجمهور» بود.
اولین نکته حائز اهمیت، پوشش و سپس شیوه نشستن و همین طور نحوه صحبت او بود که حقیقتا بنا به عنوانی که دارد به شدت قابل نقد است؛ بر همین اساس گرچه آقای پزشکیان خودشان دلسوز هستند؛ اما دل هر آدم آگاهی به حال او سوخت که چه کسانی تحت عنوان معاون و مشاور آن هم با این اهمیت جایگاه، دور او را گرفتهاند.
گرچه مواردی مثل لحن و دایره واژگان و ترتیب سخن گفتن و حتی حرکت بدن و بهطور کلی بیان او قابل نقد شدید است؛ اما به دلیل اهمیت آن چیزهایی که او به تناسب موضوع برنامه میگفت و به دلیل نمایان شدن فهم او و دیگر همفکرانشان از موضوع آشکاری مثل جنگ و تبعات و عواقب و فرآیند آن، از آنها میگذریم و حتی از همین دیدگاههای او با احترام به این موضوع که به هرحال، این نوع دیدگاه هم برای خودش طرفداران و مخاطبینی دارد و از باب وفاق مورد نظر جناب آقای رئیسجمهور عبور میکنیم.
بلدم، بلدم... هر آنچه من میگویم!
نکته مدنظر و قابل توجه که بیشترین نقطه تمرکز نگارنده روی آن است؛ دقیقا دیکتاتوری رفتاری و گفتاری و شنیداری نماینده دولت در برنامه «به وقت ایران» بود که برخلاف انتظاری که از یک مقام مسئول میرود به هیچ عنوان حاضر به شنیدن صحبتهای کارشناسان و مجری نبود و به رغم آنچه آنها را از تجویز در عالم سیاست منع میکرد خود و اطرافیان خود را «عقلا» و دیگران را در محترمانهترین حالت «ناآگاهان» خطاب میکرد.
شیوه ورود او به مباحث، دایره واژگانی، ریتم کلام، حتی پایانبندی جملهها و صحبتهای او نشان از دیکته کردن دیدگاه فردی، به سه نفر دیگر حاضر در استودیو برنامه و مخاطبین تلویزیون بود که اِلا و بلِا همه باید هر آنچه من میگویم را قبول کنند!
او با فرارهای مدام از پاسخ به سؤال اصلی مجری و کارشناسان، همواره خود را عقل و دانای کل به امور معرفی میکرد و با لحنی استهزاءگونه سعی داشت کارشناسان جوان برنامه را نزد مخاطب تخریب کند.
محمدمهدی طباطبایی، گرچه حتی بیان شیوا و بلیغی نداشت که عدم تسلطش به واژههای تخصصی را هم میشد کاملا در میان کلامش احساس کرد؛ اما با رفتار تهاجمی در مقابل نظرات مخالف در برنامه سعی کرد وجه غالبی از خود به نمایش بگذارد و با اجازه ندادن به دیگران در این برنامه برای صحبت کردن، تلاش مضاعفی به کار گرفت تا خود را محق و مسلط و غالب بر عرصه رسانه و نظریات کارشناسانه نشان دهد.
او حتی با استفاده از درشت کردن چشم و یا با انداختن نصف بدن خود روی میز و یا با تکیه دادن لمگونه به پشتی صندلی، به شدت شکلی از اقتدار و تسلط را در قالب فرم بدن و صورت نمایان میساخت- که گرچه مشخص بود با مشاورههای مختلف و گوناگون به این جمعبندی رفتاری در مقابل دوربین و کارشناسان رسیده - اما از سر دلسوزی میگوییم که حرکات چشم و صورت و بدن او به رغم استنباط شخصیاش که فکر میکند از او یک چهره عالم و مقتدر ساخته، چهره کاریکاتوری و غیرقابل اعتنا نشان داد که صادقانه پیشنهاد میکنیم لااقل در سایر مجامع عمومی و رسانهای و بهویژه در مواجهه با مجامع بیگانه و بینالمللی اینگونه رفتار نکند؛ چرا که در نهایت شیوه رفتاری او انعکاس دهنده دو مطلب برای مخاطب تلویزیون است:
به هر نحو بنا به اهمیت جایگاه افرادی مثل آقای طباطبائی که در مسندهای تاثیرگذاری بر روندهای موجود عرصههای مختلف اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی و... قرار دارند؛ دیکتاتوری رفتاری، گفتاری، عقلانی و رسانهای این افراد در نهایت شکلی متفاوت با روح انقلاب اسلامی است.
در پایان لازم است جهت تنویر افکار عمومی و دوستان رسانهای و مخاطبین محترم نکتهای تاکتیکی از دیکتاتوری رفتاری این اشخاص در رسانه را هم یادآور شویم؛ عموما این افراد (اگر در تبلیغات تلویزیونی انتخابات در دورههای مختلف نیز دقت شود) تلاش دارند تا گوینده آخر رو به دوربین باشند تا بعد از آنها کسی نتواند روی صحبت و دیدگاهشان نظر مخالفی داشته باشد.
محمدمهدی طباطبائی نیز در کل برنامه تلاش داشت تا قبل از پایان برنامه گوینده آخر برنامه باشد تا فرصتی برای طرح مخالفت و یا انتقاد بر مواضع و دیدگاههای او به وجود نیاید.