کد خبر: ۳۳۷۸۵۵
تاریخ انتشار : ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۰:۲۸

نفت‌کش‌ها در برابر نفت‌کش (مقاله وارده)

دکتر علیرضا معشوری* 
پاسخ متناسب و هم‌سطح به یک تهاجم چیزی جز دعوت به تکرار تهاجم نیست. این واقعیت به ویژه در خصوص حملات ارتش تروریستی آمریکا به نفتکش‌های ایرانی در آب‌های خلیج فارس و دریای عمان نیز صدق می‌کند. ایران به عنوان یک قدرت اثرگذار بر اقتصاد جهانی انرژی، نباید این حملات را فقط یک تهدید و حمله محدود علیه چند کشتی تلقی کند؛ زیرا این حملات در واقع یک جنگ اقتصادی تمام‌عیار هستند که هدف نهایی آن فروپاشی اقتصادی و انزوای ایران از بازار جهانی نفت، قطع منابع ارزی و در نهایت تخریب بنیان‌های قدرت ملی است. به همین دلیل واکنش به این حملات نمی‌تواند و نباید در چارچوب واکنش‌های متقابل و هم‌سطح باقی بماند؛ چرا که پذیرش استراتژی چشم در برابر چشم در یک جنگ نامتقارن اقتصادی، در عمل به معنای پذیرفتن تداوم نابودی منابع است بدون آنکه هزینه متناسبی بر دشمن تحمیل شود. از این رو بر اساس مفهوم بازدارندگی تهاجمی، بازیگری که دارای توانمندی‌های کافی است زمانی می‌تواند از حملات جدید دشمن جلوگیری کند که معادله هزینه-فایده را به شکلی بنیادین و غیرقابل جبران تغییر دهد؛ یعنی باید درک درست و دقیقی از آستانه درد دشمن پیدا کند و آن آستانه را به شکل معتبری به چالش بکشد. بنابراین باید گفت که استراتژی چشم در برابر چشم یا به عبارتی نفت‌کش در برابر نفت‌کش دیگر بازدارندگی ایجاد نمی‌کند. آنچه در شرایط کنونی بازدارندگی ایجاد می‌کند استراتژی سر در برابر چشم است؛ یعنی «نفت‌کش‌ها در برابر نفت‌کش».
آمریکا باید به این باور برسد که هدف قرار دادن نفتکش‌های ایران می‌تواند به صورت مستقیم بر زنجیره انتقال انرژی جهانی تاثیر بگذارد، و حمله به نفتکش‌های ایرانی تنها به یک بازی خطرناک بی‌بازگشت تبدیل خواهد شد. برای تحقق این امر ایران باید در مرحله اول علاوه بر انجام عملیات مقابله به مثل که نفتکش‌های دشمن یا منافع اقتصادی متحدانش را مورد هدف قرار می‌دهد، یک تهدید معتبر را به صورت علنی و با زبان صریح دیپلماتیک-نظامی به طرف مقابل اعلام کند. این تهدید باید به صراحت بیان کند که در صورت حمله حتی به یک نفت‌کش ایرانی، پاسخ ایران دیگر هم‌سطح و محدود نخواهد بود و واکنش ایران فقط به هدف قرار دادن یکی از نفتکش‌های متعلق به طرف مقابل محدود نخواهد شد. جمهوری اسلامی ایران باید رسماً اعلام کند که از این پس در صورت حمله به یک نفت‌کش ایرانی، علاوه بر همه نفتکش‌های موجود در محدوده خلیج فارس و دریای عمان، تمام نفتکش‌هایی را که حتی در خارج از این منطقه و در محدوده تیررس نیروهای ایران قرار دارند نیز هدف قرار خواهد داد. این اعلامیه استراتژیک نباید به صورت یک تهدید مبهم و کلی بیان شود. در این رویکرد پاسخ به حمله دشمن باید از نظر دامنه و شدت به قدری بزرگ و ویرانگر باشد که هرگز حاضر به پرداخت چنین بهایی برای یک اقدام محدود نشود.
نکته حیاتی در این استراتژی درک عمیق از ساختار و آسیب‌پذیری ذاتی بازار جهانی نفت است. صنعت حمل‌ونقل دریایی نفت برخلاف تصور رایج، صنعتی شکننده است که از انعطاف‌پذیری محدودی در برابر اختلالات و شوک‌های ناگهانی برخوردار است. تعداد نفتکش‌های عملیاتی جهان که توانایی جابه‌جایی حجم بالای نفت را دارند محدود است و بخش عمده این ناوگان نیز بر اساس برنامه‌های دقیق و از پیش تعیین‌شده شرکت‌های کشتیرانی و بیمه، در مسیرهای مشخص دریایی و اقیانوسی فعالیت می‌کنند. حال اگر این موارد را در کنار یکدیگر قرار دهیم به معادله‌ای بسیار نگران‌کننده برای دشمن خواهیم رسید. اگر ایران در صورت تداوم حمله به نفتکش‌هایش، علاوه بر نفتکش‌های موجود در خلیج فارس و دریای عمان، نفتکش‌های قابل دسترس در خارج از این محدوده را نیز مورد هدف قرار دهد، تعداد نفتکش‌های از چرخه عملیاتی خارج‌شده در جهان می‌تواند به حدی افزایش یابد که حتی در صورت بازگشایی کامل تنگه هرمز و بازگشت شرایط به حالت عادی، دیگر به اندازه کافی نفتکش برای انتقال نفت از این مسیر وجود نداشته باشد. این وضعیت به معنای وارد شدن ضربه‌ای استراتژیک به یکی از حلقه‌های مهم زنجیره جهانی تامین انرژی خواهد بود؛ ضربه‌ای که پیامدهای آن می‌تواند به سرعت به بازارهای جهانی، هزینه بیمه حمل‌ونقل دریایی، قیمت نفت و اقتصادهای بزرگ شرق و غرب سرایت کند.
دومین پیامد راهبردی این بازدارندگی تهاجمی که می‌تواند آن را به سلاحی کم‌نظیر تبدیل کند زمان‌بر بودن جبران خسارت‌ها است. بازدارندگی موثر فقط به میزان خسارت فوری و آنی بستگی ندارد؛ بخش مهمی از اثر آن به مدت‌زمان از کارافتادگی، عدم امکان بازسازی سریع ظرفیت ازدست‌رفته و نبود امکان جایگزینی فوری نفتکش‌ها بازمی‌گردد. در واقع تأثیر اصلی چنین اختلالی بر بازار جهانی انرژی مربوط به خسارت اولیه نبوده و بیشتر به طولانی شدن دوره کاهش ظرفیت حمل‌ونقل نفت در جهان باز می‌گردد. در مورد نفتکش‌ها این یک واقعیت است که ساخت یک نفتکش بزرگ یک فرایند چندساله است که نیازمند کارخانه‌های کشتی‌سازی پیشرفته، سرمایه‌گذاری عظیم، دانش فنی و همچنین تامین زنجیره‌ای از قطعات و مواد اولیه است. حذف گسترده بخش قابل توجهی از ناوگان جهانی نفتکش‌ها آن هم در مدتی بسیار کوتاه، به معنای ایجاد یک خلا ساختاری در صنعت کشتیرانی جهان خواهد بود که بازسازی و جایگزینی ناوگان جدید به سال‌ها زمان نیاز خواهد داشت. در این مدت بازار نفت با یک کسری تاریخی عرضه روبه‌رو می‌شود و قیمت‌ها به سطحی باورنکردنی و پیش‌بینی‌نشده صعود می‌کند، از طرفی اعتماد جهانی به امنیت مسیرهای دریایی منطقه به کلی فرو می‌پاشد و این باعث ایجاد بی‌ثباتی‌های اقتصادی و سیاسی در سراسر جهان خواهد شد. از این نظر تهدید ایران منجر به یک تهدید وجودی برای نظم اقتصادی جهان خواهد شد.
نکته دیگری که این استراتژی را از حیث واقع‌گرایی ارزشمند می‌سازد، ماهیت فشار اقتصادی-سیاسی آن بر رقبای اصلی ایران است. آمریکا و متحدان اروپایی‌اش علی‌رغم تمام ادعاهای امنیتی و نظامی خود، بازیگرانی هستند که امنیت‌شان به شکل عمیقی به ثبات بازار جهانی انرژی وابسته است. نوسانات شدید قیمت نفت، بحران در حمل‌ونقل دریایی و تهدید زنجیره تامین جهانی، به سرعت به یک مسئله امنیت ملی برای این کشورها تبدیل می‌شود و مطبوعات، تحلیلگران اقتصادی و افکار عمومی آنان را به سمت اعمال فشار بر دولت‌هایشان سوق می‌دهد. به عبارت دیگر ایران با به کارگیری این استراتژی بازدارنده، دقیقاً به نقطه ضعف راهبردی دشمن حمله می‌کند. این یک معادله کاملا منطقی است که هزینه حمله‌های بیشتر به نفتکش‌های ایرانی را برای دشمن بالا می‌برد و بر هزینه‌های اقتصادی و سیاسی دشمن می‌افزاید.
باید به یک نکته بسیار مهم اشاره کرد که این رویکرد در وهله اول یک بازدارندگی است و نه یک تهاجم. هدف اصلی از اعلام این استراتژی، متوقف کردن حملات آتی و حفظ منافع اقتصادی ایران از طریق دامن زدن به جنگ نیست؛ برعکس، هدف این است که با نشان دادن تصویر واقعی پیامدهای ادامه حملات، دشمن را به محاسبه مجدد و عقب‌نشینی از مواضع تهاجمی خود وادار کنیم. اما این بازدارندگی تهاجمی تنها زمانی به عنوان یک تهدید قابل اعتنا و معتبر در ذهن دشمن تثبیت می‌شود که ایران برای اجرای آن دارای یک اراده واقعی باشد. بنابراین ایران باید کاملا هوشمندانه، با برنامه‌ریزی دقیق، شناخت کامل از نقاط حساس دشمن و بهره‌گیری از ظرفیت‌های نظامی و اقتصادی خود، این بازدارندگی تهاجمی را به یک واقعیت ملموس و ترسناک در ذهن دشمنان تبدیل کند.
* دکتری روابط بین‌الملل

captcha