یک عمـر خدمـت از روزهای پنهانی در دوره صدام تا اربعین جهانی
اربعین که از راه میرسد، کربلا فقط مقصد میلیونها زائر نیست؛ در مسیر رسیدن به حرم، قصه دیگری هم جریان دارد؛ قصه مردمی که خانه، مال، وقت و توان خود را در راه خدمت به زائران امام حسین(ع) میگذارند و گاهی بیآنکه نام و نشانی از خود بخواهند، همه داشتههایشان را پای این راه میآورند. در این میان، موکبهای عراقی حالوهوای ویژهای دارند؛ خادمانی که سالهاست این خدمت را نسل به نسل ادامه دادهاند و برایشان پذیرایی از زائر، بخشی از زندگی و باورشان شده است.
صفحه فرهنگ مقاومت روزنامه کیهان، در کربلای معلی مهمان موکب صاحبالزمان(عج) جوانان حیدر کرار شد و با سید محمد صالح حسین (مشعشعی)، از خادمان این موکب، به گفتوگو نشستیم؛ گفتوگویی درباره سالها خدمت به زائران، خاطرات موکبداری، روزهایی که عزاداری و خدمت به امام حسین(ع) در دوران رژیم بعث عراق پنهانی و با خطر زندان، شکنجه و حتی اعدام همراه بود و همچنین پیوند عمیق میان مردم ایران و عراق در مسیر اربعین.
روایت او، تنها روایت یک موکب نیست؛ تصویری است از فرهنگی که در آن زائر، مهمان امام حسین(ع) است و خادم، خود را صاحب این سفره نمیداند. از پیر و جوانی که داراییاش را برای پذیرایی از زائر خرج میکند تا خانوادههایی که کودکانشان را از همان سالهای نخست با فرهنگ خدمت آشنا میکنند؛ همه در یک نقطه مشترکاند: محبت به امام حسین(ع) و باور به اینکه خدمت به زائر، راهی برای نزدیک شدن به خداست.
سید محمد مشکوهًْ الممالک
سید محمد شعشعیان هستم، اهل استان بصره، شهرستان ابوالخصیب. فاصله ما تا ایران فقط شلمچه است.
حدود ۱۰ سال است که موکبداری میکنم. بعد از اینکه با برنامه امام حسین(ع) آشنا شدم و روایاتی را که از اهلبیت(ع) درباره خدمت به زائران امام حسین(ع) وارد شده بود، مطالعه کردم، به این نتیجه رسیدم که یکی از بهترین اعمال و راههای نزدیک شدن به خداوند، خدمت به زائران امام حسین(ع) است.
دوستانم که پیش از این موکبدار بودند، نخستین کسانی بودند که ما را وارد این مسیر کردند. ما نیز از آنها این برنامه را گرفتیم و خدمت به زائران امام حسین(ع) را وارد زندگی خود کردیم.
موکبهای مخفیانه در دوران رژیم بعث
این مسئله به سالهای حکومت رژیم بعث برمیگردد. موکبداری در آن دوران هم وجود داشت و از قدیمالایام، این کار را پدران و اجداد ما انجام میدادند؛ اما پس از سقوط رژیم بعث و ایجاد فرصت بیشتر، موکبداری رونق گرفت و تعداد موکبها بیشتر شد.
در دوران بعث، موکبها بهصورت سری و مخفیانه برپا میشدند. مردم در تنگنا بودند و امکان برگزاری علنی موکب وجود نداشت. بیشتر موکبها در باغها و زمینهایی دور از چشم دیگران برپا میشد و فقط تعداد محدودی از افراد از محل و نحوه فعالیت آنها اطلاع داشتند. این افراد در گروههای مخصوص با یکدیگر ارتباط داشتند.
حرکت زائران نیز بهصورت مخفیانه انجام میشد. آنها فقط شبها حرکت میکردند و در طول روز در مخفیگاههای خود میماندند. برای مشخص کردن مسیر راهپیمایی نیز از نشانههایی مانند رنگ زرد استفاده میکردند.
موکبداری و برگزاری این برنامهها در آن دوران خلاف مقررات رژیم بعث بود و حکومت صدام با آن بهشدت برخورد میکرد.
از زندان و شکنجه تا شفا به برکت خدمت به زائران
کمترین عقوبت برای کسانی که در دوران رژیم بعث به این کارها میپرداختند، زندان بود. شکنجه و اعدام هم انجام میشد و حتی برخی افراد را زندهبهگور میکردند. حتی پختن غذا برای امام حسین(ع) نیز در آن دوران میتوانست مجازات زندان داشته باشد.
در آن دوران، مردم مشاغل مختلفی داشتند؛ برخی کارمند بودند و در ادارهها کار میکردند، برخی کاسب و مشغول کسبوکار بودند و برخی نیز کشاورزی میکردند. در مجموع، هر کس هر کاری که میتوانست برای گذران زندگی انجام میداد.
شغل من کارمندی شرکت نفت منطقه بصره است. سال ۱۹۷۴ میلادی به دنیا آمدهام (که میشود متولد سال ۱۳۵۳).
این خدمت به زائران امام حسین(ع) هم عبادت است و هم عشق؛ عبادتی برای خداوند. کاری که ما انجام میدهیم، امیدواریم در نهایت باعث رضایت خداوند شود و تمام هزینههای آن را نیز خودمان پرداخت میکنیم.
در مسیر اربعین، این توفیق از خداوند و به برکت اهلبیت(ع) به ما رسیده است. همسرم به سرطان مبتلا بود. در اولین سالی که در مسیر اربعین خدمت میکردم، از خداوند خواستم توفیق خدمت داشته باشم و از حضرت عباس(ع) شفا خواستم. خداوند به برکت حضرت عباس(ع)، همسرم را شفا داد و سرطان او برطرف شد.
ایمان نیز برای هر انسانی درجاتی دارد. ما از خداوند حاجت قلبی خود را میخواهیم. وقتی انسان به امام حسین(ع) نزدیک میشود، مردم کرامت ایشان را میبینند و حاجت میگیرند. ممکن است کسی حتی پولی نداشته باشد که کاری انجام دهد، اما امید و نیت خدمت داشته باشد و وقتی برای خدمت میآید، میبینی که خداوند گشایشی در زندگی او ایجاد میکند و جیبش هم پر از پول میشود.
خادمی را از کودکی آموختیم
این فرهنگ خدمت از قدیمالایام و بهصورت ارثی به ما رسیده است. ما این فرهنگ را به بچهها یاد میدهیم و آنها را تربیت میکنیم. از دوستان دیگر هم این فرهنگ را یاد میگیرند. وقتی پدر و مادر در مسیر امام حسین(ع) هستند، بچههایشان هم باید همان رویه را داشته باشند.
هزینههای موکب پس از پایان خدمت، از اموال و کمکهای کسانی که داوطلب و مؤمن هستند تأمین میشود و برای آن برنامهریزی میکنیم.
خانواده نیز هر کمکی که از دستشان برمیآید انجام میدهند. آنها همیشه احساس میکنند که در خدمت به زائران کوتاهی کردهاند و میگویند هنوز کاری انجام ندادهایم. ما دوست داریم زائر را روی کتفهایمان بگذاریم، چون زائر امام حسین(ع) استحقاق این خدمت را دارد.
استقبال مردم از پیکر رهبر شهید بسیار بزرگ بود و در تاریخ عراق چنین تشییع باشکوهی سابقه نداشت.
وقتی خبر شهادت رهبر آیتالله خامنهای را شنیدم، خیلی گریه کردیم. واقعاً حادثه دردناکی بود. من و خانوادهام در تشییع شرکت کردیم.
وقتی نوه رهبر و تابوت دخترشان را دیدیم، هر انسان آزادهای تصور میکند که دختر خودش داخل تابوت است. من هم فکر میکردم دختر خودم داخل تابوت است.
در خدمت به زائر؛ خستگی احساس نمیشود
سختترین بخش اداره موکب، تهیه غذا و نوشیدنی برای زائران است. من زائرانی را دیدهام که پاهایشان در اثر پیمودن این مسیر زخمی و خونآلود شده، اما با همین وضعیت این همه راه را طی میکنند تا برای حضرت زینب(س) و امام حسین(ع) قدم بردارند. دیدن این صحنهها انسان را تحت تأثیر قرار میدهد.
علاقه ما به امام حسین(ع) فقط محبت است و این محبت را از جانب خداوند میدانیم. ما بدون هیچ چشمداشتی به زائران خدمت میکنیم و کاری نداریم که زائر چه کسی است؛ فقط میدانیم که او برای امام حسین(ع) آمده و محبت امام حسین(ع) در دل اوست، بنابراین خدمت به او را وظیفه خود میدانیم.
خدمت به زائران، زندگی شخصی ما را صددرصد تغییر داده است. امام حسین(ع) مانند خورشید است؛ حتی اگر خورشید برود، حرارتش همچنان وجود دارد.
برکتی که در موکب نصیب ما شده این است که هرچقدر سختی و رنج میکشیم، هیچوقت احساس سختی نمیکنیم و باز هم برای خدمت رغبت پیدا میکنیم. حتی مشکلاتی هم که در زندگی داریم، به لطف خداوند حل میشود.
محبت مشترک میان زائران ایران و عراق
اگر بخواهم از اتفاقی بگویم که برای ما به یک معجزه شبیه بود، همان ماجرای همسر خودم است که به سرطان مبتلا بود. ما این حاجت را از خداوند خواستیم و به برکت حضرت عباس(ع)، خداوند او را شفا داد؛ الحمدلله.
علاقهای که میان مردم ایران و عراق وجود دارد، بسیار زیاد است. در تشییعی که برای قائد و رهبر برگزار شد، مردم عراق نیز حضور داشتند و ما هم با آنچه در کشور و میان مردم ایران میگذرد، درگیر هستیم. ما یکی هستیم؛ چرا که هدف آمریکا و اسرائیل هستیم و مسیر حضرت مهدی(عج) برای ما یکی است. هدف ما یکی است و باید برای نصرت مذهب و مذهب مهدی(عج) تلاش کنیم. از مردم ایران فقط میخواهم که از ما راضی باشند.
پانزده روز خدمت، با کسر از حقوق
نزدیک دو هفته، حدود ۱۵ روز، برای زائران در موکب خدمت میکنیم. من کارمند هستم و برای حضور در موکب مرخصی میگیرم و از حقوقم هم کسر میشود. البته هیچگاه با مدیرم درگیری نداشتهام؛ وقتی مرخصی استحقاقی دارم، اجازه استفاده از آن را میدهند.
امام حسین(ع) عطائی از جانب خداوند، حقیقت و وسیلهای برای رسیدن به تقرب خداوند است. هر شیعهای که به امام حسین(ع) و امام معصوم(ع) اعتقاد دارد، میداند که این مسیر، راهی برای نزدیک شدن به خداوند است.
گاهی حتی بین نیازهای زندگی و خدمت به زائر امام حسین(ع)، انتخاب سختی پیش میآید. ممکن است کسی بخواهد طبقه دوم خانهاش را تکمیل کند، سقف خانه را درست کند یا هزینه دیگری داشته باشد، اما تصمیم میگیرد ابتدا برای زائر امام حسین(ع) هزینه کند و بعد به فکر کارهای دیگرش باشد. اولویت، زائر امام حسین(ع) است و بقیه کارها بعد از آن قرار میگیرد و انشاءالله فراهم میشود.
در اوج خستگی و سختی هم به این فکر نمیکنیم که استراحت کنیم و کار را کنار بگذاریم. از خدا میخواهیم همین خدمت کمی را که انجام میدهیم، از ما قبول کند. کاری که ما برای امام حسین(ع) انجام میدهیم، در برابر کاری که امام حسین(ع) انجام داد، چیزی نیست و هرچه انجام دهیم، باز هم کم است.
خدمت بیمنت
مهمترین معیار خدمت به امام حسین(ع)، نماز خواندن در وقت خودش است. در کنار آن، باید بدون منت و با سعهصدر به زائران خدمت کرد، اخلاق خوب داشت و همه این کارها را از روی محبت به امام حسین(ع) انجام داد.
شهدای میناب، قربانی یک اقدام وحشیانه و خارج از انسانیت بودند. اگر کسی این کار را برای فرزندان خودش هم بپذیرد، باز عملی بسیار دور از انسانیت و وحشیانه است.
اگر بخواهم ثواب خدمت این موکب را به شهیدی هدیه کنم، ابتدا به شهید سیدعلی خامنهای و سپس به همه شهدا در همهجا، از یمن و عراق گرفته تا لبنان، هدیه میکنم.
از شهدای عراقی نیز پدر شهدا «ابو مهدی المهندس» را میتوانم نام ببرم؛ شخصیتی بسیار محترم که با سردار سلیمانی و شهید سیدعلی خامنهای رفاقت داشت.
شهادت این عزیزان خسارت بسیار بزرگی بود. افرادی که همراه آنها بودند و از حشدالشعبی بودند نیز همگی وطنپرست بودند و برای سلامت کشور و شهروندانشان تلاش کردند و جان خود را در راه مذهب فدا کردند. خداوند رحمتشان کند.
اگر بخواهم از امام حسین(ع) دعائی بخواهم، دعا برای امام زمان(عج)، نصرت و یاری ایشان و ایجاد آرامش است. بزرگترین آرزوی من برای مردم عراق این است که سالم و سلامت باشند و در صلح و آرامش زندگی کنند.
غذای عقیده را به نسل جوان میرسانیم
ما برای نسل جدید از امام حسین(ع) میگوییم. ما خودمان را دانشآموزان امام حسین(ع) میدانیم و در سطح دوم آموزش، که فکر میکنم مربوط به دوره دبیرستان باشد، دانشآموزان را به مراکز عتبات عالیات میبریم و درباره امام حسین(ع) برای آنها توضیح میدهیم و میگوییم که چرا امام حسین(ع) به شهادت رسید. متأسفانه وزارت تربیت این کار را برای حوزههای دینی انجام نمیدهد و فقط مرجعیت آقای سیستانی این کار را برای ما انجام میدهد و سفرهای فرهنگی و تبلیغاتی در بغداد و دیگر مناطق برگزار میشود.
صحنهای که همیشه در ذهنم میماند، دیدن مردمی است که با وجود فقر، خدمت خود را با بالاترین کیفیت ارائه میکنند. مثلاً کسی که درخت خرما دارد، رطب خود را میچیند و برای زائر میآورد یا کسی که مقدار کمی آب دارد، همان را میآورد و به زائران میدهد. یا فردی که چیزی را ارزانتر تهیه میکند، آن را برای بچهاش میخرد و با همان محبت خدمت میکند. اینها همه یک عقیده و محبت به امام حسین(ع) است. من آرزو دارم مردم هرچه دارند، برای خدمت به امام حسین(ع) ارائه کنند.
امروز میان هوش مصنوعی و فرهنگ دینی یک رقابت وجود دارد و ما میخواهیم ادامه این مسیر به نفع فرهنگ دینی باشد. دوست داریم هر آنچه از پدران به ما رسیده، به فرزندانمان منتقل شود و فرهنگ پدران به فرهنگ فرزندان منتقل شود. انشاءالله میخواهیم از پیرمردها برای جوانها استفاده کنیم.
مثل پرندهای که ابتدا غذای جوجههایش را میدهد، ما هم میخواهیم غذای عقیده را به جوانها بدهیم. پیش از ماه محرم، خلأهایی را که وجود دارد و درباره آنها سؤال میشود، برطرف میکنیم. اگر مطلبی یا شعری قابل ترجمه نباشد یا موردی وجود داشته باشد، تلاش میکنیم آن خلأ را برطرف کنیم. ما در این زمینه کمبودی نمیبینیم و چنین خلئی را قبول نداریم.
موکب و پیوند با شهدا
برای خادمان موکب، خدمت به زائران از فرهنگ ایثار و شهادت جدا نیست. شعشعیان در روایت یکی از اتفاقاتی که درباره ارتباط مادر یک شهید با فرزند شهیدش شنیده، میگوید: «مادر یک شهید میآمد و به جای فرزند شهیدش خدمت میکرد. در یک حادثه، اتفاقی افتاد که میگفتند آن شهید آمده و مادرش او را دیده است. همه تصور کردند که او فرزند شهیدش را میبیند و یقین پیدا کردند که روح آن شهید در آنجا حضور داشته است.»
برای او و دیگر خادمان، این روایتها یادآور پیوندی است که میان خدمت به زائران، محبت اهلبیت(ع) و فرهنگ شهدا شکل گرفته است؛ پیوندی که در آن، خدمت تنها پذیرایی از زائر نیست، بلکه نوعی ادامه دادن راه کسانی است که برای باور و اعتقاد خود از جانشان گذشتند.
این مال من است و برای امام حسین(ع) خرجش میکنم
یکی از پرسشهایی که گاهی درباره هزینههای موکب و مخارجی که خادمان برای زائران امام حسین(ع) انجام میدهند مطرح میشود، این است که چرا این هزینهها در مسیر دیگری صرف نمیشود. پاسخ سید ضیا روشن است: «این مال شخصی خودم است. اگر کسی بگوید این پول را به فقیر بده یا با آن بیمارستان بساز، من ناراحت نمیشوم؛ اما من انتخاب کردهام بخشی از مال خودم را برای امام حسین(ع) هزینه کنم. هم به فقیر کمک میکنم و هم برای کارهای دیگر هزینه میکنم، اما این هم سهمی است که برای خدمت به زائر امام حسین(ع) کنار گذاشتهام.»
برای او، این هزینه کردن صرفاً خرج کردن مال نیست؛ نوعی سرمایهگذاری معنوی است. معتقد است کسی که فلسفه این خدمت را نمیداند، ممکن است درباره هزینههای موکب سؤال داشته باشد، اما خادم موکب این هزینه را با اعتقاد و محبت انجام میدهد.
این فرهنگ خدمت، تنها به یک نفر محدود نمانده و اعضای خانواده نیز در آن سهیم شدهاند. فرزند او نیز از خادمان موکب است و در بخشهای مختلف آن فعالیت میکند؛ حضوری که نشان میدهد فرهنگ خدمت به زائران، برای بسیاری از خانوادهها از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.
سید ضیا، یکی دیگر از خادمان موکب، خود را اینگونه معرفی میکند: «من سید ضیا هستم، یکی از خدمتگزاران موکب.» او سالهاست در کنار دیگر خادمان، بخشی از وقت و توان خود را برای خدمت به زائران امام حسین(ع) گذاشته است؛ خدمتی که برای او بیش از یک وظیفه، بخشی از زندگی و باور اوست.
خدمتی که از بصره تا کربلا ادامه دارد
موکب «صاحبالزمان(عج) جوانان حیدر کرار» اساساً فعالیت خود را از بصره آغاز کرده است. این موکب حدود ۱۰ سال است که به کربلا منتقل شده، اما سابقه فعالیت آن به سالهای پیش از سقوط صدام بازمیگردد. در آن دوران، مراسم سینهزنی و عزاداری در بصره برگزار میشد و امکان حضور در کربلا و انجام این برنامهها در مسیر اربعین وجود نداشت؛ بنابراین عزاداریها همانجا در بصره انجام میشد.
خادمان موکب معتقدند آنچه در مسیر اربعین از مردم و زائران میبینند، خود یک کلاس آموزش و تربیت است. پیرمردی که با وجود کهولت سن در مسیر پیادهروی حضور دارد یا در موکب به زائران خدمت میکند، برای جوانترها یک درس عملی است؛ درسی از ایثار، خستگیناپذیری و محبت به امام حسین(ع).
یکی از خاطراتی که از این مسیر نقل میشود، مربوط به یکی از خادمان اهل ناصریه است. او برای ادامه خدمت در موکب، حتی خودرویی را که با آن امرار معاش میکرد فروخت؛ چراکه پولش تمام شده بود و میخواست خدمتش را تا پایان ادامه دهد.
نمونه دیگری از این روحیه، زائری ایرانی بود که در مسیر پیادهروی به موکب آمده بود. او تنها یک خواسته داشت؛ اینکه دستشوییهای موکب را تمیز کند و به زائران خدمت کند. وقتی درباره شغلش پرسوجو شد، مشخص شد که از مسئولان دولت ایران بوده است. با این حال، در مسیر اربعین آمده بود تا مانند دیگر خادمان، بدون توجه به جایگاه اجتماعی خود خدمت کند.
شاید همین صحنههاست که آدمهای مختلف با عقاید و موقعیتهای متفاوت را کنار یکدیگر جمع میکند. وجه مشترک همه آنها یک چیز است: عقیده به امام حسین(ع).
خاطرات از موکبها و خادمان ایرانی و عراقی بسیار است. خادمان موکبها در طول این مسیر کنار یکدیگر قرار میگیرند و وقتی زمان رفتنشان میرسد، دلتنگ میشوند. این ارتباط البته به اربعین محدود نمیشود و در مناسبتهای مختلف مذهبی ادامه پیدا میکند؛ در شعبان، رمضان، وفات ائمه(ع) و بهویژه محرم. دهه اول محرم نیز هرکس در استان و شهر خودش مراسم عزاداری را برگزار میکند.
خدمت، حتی اگر شرایط سختی پیش بیاید، متوقف نمیشود. امسال نیز برای پیدا کردن محل موکب مشکلات زیادی وجود داشت؛ موکبها آنقدر زیاد شدهاند که جای کافی برای خدمترسانی وجود ندارد. بخش مهمی از این موکبها مردمی هستند و با هزینه و همت خود مردم اداره میشوند. برخی از صاحبان زمین نیز زمینهای خود را در اختیار موکبها قرار میدهند؛ حتی بعضی از این افراد از کسانی هستند که در گذشته وابسته به نظام بعث بودهاند و با وجود آن سابقه، امروز با فعالیت موکبها مخالفتی ندارند. در دوران سقوط صدام نیز برخی از افسران بعثی تعهد میدادند که به زیارت امام حسین(ع) نروند و با این جریان همراه نشوند.
نیمی از درآمد یک راننده تاکسی
یکی از خاطرات ماندگار این مسیر، ماجرای راننده تاکسی عراقی است که در روز سیزدهم محرم، همزمان با مراسم معروف به روز دفن شهدای کربلا، برای مردم غذا تهیه میکند. او در خانهاش ماهی درست میکند؛ غذایی که تهیه آن برای تعداد زیادی مهمان کار آسانی نیست، چراکه برای هر نفر یک ماهی در نظر گرفته میشود.
در طول سالهای مختلف، بارها دیده شده که تعداد مهمانان او بسیار زیاد بوده است؛ یک سال ۱۵۰ نفر، سال دیگر ۲۰۰ نفر و سالی دیگر تعداد کمتر یا بیشتری. نکته عجیب این است که غذا هیچوقت کم نمیآید، با اینکه مهمانها دعوتشده نیستند و هرکس در مسیر میرسد، مهمان این خانه میشود.
راز این سفره را خود صاحبخانه اینگونه توضیح داده است: او در طول سال صندوقی دارد و نیمی از درآمد روزانهاش را برای امام حسین(ع) کنار میگذارد و نیم دیگر را برای خانوادهاش.
همین راننده تاکسی در ایام اربعین نیز در عمود ۷۶۸ خدمت میکند و قهوه میان زائران پخش میکند.
این سبک خدمت را میتوان در بسیاری از خادمان دید؛ آدمهایی که بهترین داشتههای خود را برای امام حسین(ع) میآورند. گاهی گاو میخرند و بهترین چیزی را که دارند برای این راه اختصاص میدهند. گویی در این مسیر، دیگر آن حسابوکتابهای معمول زندگی وجود ندارد.
در موکب نیز همین روحیه دیده میشود. اگر کمبودی پیش بیاید، کسی نمیگوید باید جلسه بگذاریم، حساب و کتاب کنیم یا منتظر بمانیم. همین چند روز پیش اعلام شد که کلمنهای بزرگ کم است؛ بلافاصله برای خرید آن اقدام شد. روز بعد نیز وقتی اعلام شد برای خانمها وسیلهای کم است، دوباره بدون معطلی برای تهیه آن رفتند. حتی در میان زیارت و نماز جماعت نیز خدمت به زائران ادامه دارد.
یکی از ویژگیهای این خدمت، بیحسابوکتاب بودن آن است؛ درست مانند اینکه برای یک مهمان عزیز خودت هزینه میکنی و در ذهن خودت حساب نمیکنی چقدر خرج کردهای. خادمان موکب نیز بسیاری از هزینهها را بدون اینکه حتی زائر بداند، متقبل میشوند.
برای نمونه، هر زائری که به این موکب میآید، رفتوبرگشتش مورد توجه قرار میگیرد. گاهی برای یک نفر و گاهی برای صد نفر خودرو کرایه میشود. هزینه خودرو پرداخت میشود و حتی وقتی زائر میخواهد پیاده شود، به او گفته میشود که هزینهاش حساب شده است. در مواردی حتی پول توجیبی زائران نیز در اختیارشان قرار میگیرد.
این خادمان حتی وقتی زائران ایرانی قصد بازگشت دارند، برایشان خودرو کرایه میکنند و هزینه آن را میپردازند. گاهی زائران اصلاً از این موضوع خبر ندارند و خود خادم بدون اینکه چیزی به آنها بگوید، کار را انجام میدهد.
این رفتارها را شاید نتوان با معیارهای معمول زندگی توضیح داد. در زندگی روزمره، حتی برای خرید هدیه برای برادرمان با همسرمان مشورت میکنیم و حساب میکنیم چه چیزی بخریم، اما اینجا بسیاری از خادمان بدون محاسبه، بهترین داشتههایشان را برای زائر امام حسین(ع) هزینه میکنند. این روحیه در میان خادمان ایرانی نیز دیده میشود. گروهی از بچههای ماهشهر آمده بودند و حتی بدون اینکه خودشان بدانند، هزینه رفتوبرگشتشان پرداخت شده بود. همه آماده رفتن بودند، اما خودشان اطلاعی از این موضوع نداشتند؛ کسی دیگر بیسر و صدا هزینه را حساب کرده بود.
این همان چیزی است که در فرهنگ خدمت به امام حسین(ع) بارها دیده میشود؛ اینکه انسان بهترین چیزی را که دارد، برای این راه میآورد و حتی گاهی کار و زندگی خودش را کنار میگذارد و میگوید هر زمانی که لازم باشد، برای خدمت میمانم. در فرهنگ مردم خوزستان نیز ارادت به امام حسین(ع) جایگاه ویژهای دارد. روز هفتم محرم که در میان عربها به روز حضرت عباس(ع) معروف است، در خوزستان نیز بهویژه در آبادان و خرمشهر بسیاری از مردم در این روز سر کار نمیروند. حتی اگر این روز تعطیل رسمی نباشد، افراد برای حضور در مراسم مرخصی میگیرند. در عراق نیز اول و دهم محرم و روز اربعین از مناسبتهای مهم تعطیل و عزاداری هستند.
در پایان این گفتوگو، یکی از حاضران که مترجم این صحبتها بود خود را اینگونه معرفی میکند: من غانمیراد هستم و در خدمت شما. همچنین درباره ابوالخصیب و شخصیتهای شناختهشده این منطقه نیز صحبتهایی مطرح میشود و گفتوگو با آرزوی موفقیت برای خادمان به پایان میرسد.