کد خبر: ۳۳۶۶۰۰
تاریخ انتشار : ۰۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۵

وقتی انگلیس با تریاک وارد چین شد(نگاه)

امین‌الاسلام تهرانی
در تاریخ استعمار، گاهی یک جنگ بیش از آن‌که برای تصرف سرزمین آغاز شود، برای شکستن یک مانع تجاری آغاز می‌شود؛ و جنگ اول تریاک یکی از روشن‌ترین نمونه‌های چنین منطقی است. در دهه‌های نخست قرن نوزدهم، انگلیس تشنه چای چین بود، اما کالاهای چندانی نداشت که در برابر حجم عظیم واردات چای بفروشد. راه‌حلی که تاجران انگلیسی در پیش گرفتند، تجارت گسترده تریاکی بود که از مستعمرات انگلیس در هند به چین قاچاق می‌شد. اسناد آرشیو ملی انگلیس می‌گوید که در اوایل قرن نوزدهم، سالانه بیش از هزار تن تریاک به شکل قاچاق وارد چین می‌شد.
دولت چین اما نمی‌خواست کشوری که حاکمیت خود را بر تجارت خارجی اعمال می‌کند، در برابر کالایی که هم ممنوع بود و هم پیامدهای اجتماعی سنگینی داشت، تسلیم شود. در سال ۱۸۳۹، امپراتور دائوگوانگ، لین زِشو را مأمور مقابله با تجارت تریاک کرد. لین به گوانگ‌ژو رفت، انبارهای تریاک را مصادره کرد و حدود ۲۰ هزار صندوق تریاک را که تاجران خارجی تحویل داده بودند، نابود کرد. اقدام چین از منظر حاکمیت دولت، مقابله با قاچاق بود؛ اما برای تاجران انگلیسی، ضربه‌ای سنگین به منافع تجاری محسوب می‌شد.
در اینجا است که تناقض بزرگ ماجرا آشکار می‌شود: کالایی که دولت چین آن را غیرقانونی اعلام کرده بود، با نیروی نظامی یک قدرت خارجی به مسئله‌ای بین‌المللی تبدیل شد. انگلیس به جای آن‌که منطق ساده «قانون داخلی چین» را بپذیرد، مسئله مصادره تریاک را به مطالبه غرامت، امتیازات تجاری و دسترسی گسترده‌تر به بازار چین پیوند زد. در واقع، توپخانه سلطنتی قرار بود همان چیزی را به دست آورد که با قرارداد تجاری عادی به دست نیامده بود.
در تابستان ۱۸۳۹، با تشدید فشارهای دولت چین، جامعه بازرگانان انگلیسی از ماکائو خارج شد و به کشتی‌های مستقر در آب‌های هنگ‌کنگ پناه برد. این جزیره در آن زمان هنوز آن شهر تجاری عظیمی نبود که امروز می‌شناسیم؛ اما بندر طبیعی و موقعیت جغرافیایی آن، در آستانه سواحل جنوبی چین، برای انگلیسی‌ها ارزش استراتژیک داشت. بنابراین هنگ‌کنگ به‌تدریج از یک پناهگاه موقت به گزینه‌ای برای ایجاد یک پایگاه دائمی تبدیل شد.
سرانجام در میانه ۱۸۴۰، ناوگان اعزامی انگلیس به آب‌های چین رسید و جنگی که بعدها «جنگ اول تریاک» نام گرفت، وارد مرحله نظامی گسترده شد. برتری دریایی و توپخانه‌ای انگلیس در برابر نیروهای چین تعیین‌کننده بود. انگلیس، که روح امپرالیستی داشت، در جریان جنگ به‌جای آن‌که صرفاً خواهان بازگشت به وضعیت پیش از مصادره تریاک باشد، خواسته‌هایی سرزمینی و تجاری نیز مطرح کرد؛ از جمله به‌دست‌آوردن یک جزیره ساحلی برای ایجاد پایگاه تجاری!
پس هنگ‌کنگ دقیقاً چه زمانی تصرف شد؟ در ۲۰ ژانویه ۱۸۴۱ (۳۰ دی ۱۲۱۹)، در چارچوب کنوانسیون چوان‌پی، واگذاری جزیره هنگ‌کنگ به انگلیس اعلام شد. چند روز بعد، در ۲۶ ژانویه ۱۸۴۱ (۶ بهمن ۱۲۱۹)، نیروهای انگلیسی در جزیره فرود آمدند و پرچم انگلیس را در نقطه‌ای که بعدها Possession Point نام گرفت، برافراشتند. بنابراین اگر بخواهیم از «تصرف هنگ‌کنگ» سخن بگوییم، تاریخ درست آن ژانویه ۱۸۴۱ است، نه اوت ۱۸۳۹.
اما این تنها آغاز ماجرا بود. کنوانسیون چوان‌پی هرگز به شکل نهایی از سوی دو طرف تصویب نشد و جنگ ادامه یافت. سرانجام چین شکست خورد و در ۲۹ اوت ۱۸۴۲ (۷ شهریور ۱۲۲۱)، پیمان نانجینگ را امضا کرد که واگذاری جزیره هنگ‌کنگ به انگلیس را رسمی کرد. چین همچنین مجبور شد غرامت بپردازد و چند بندر را برای تجارت خارجی بگشاید. به این ترتیب، یک جنگ که بخش مهمی از زمینه آن به تجارت تریاک و منافع تجاری انگلیس مربوط بود، به واگذاری بخشی از خاک چین انجامید.
اهمیت هنگ‌کنگ فقط در یک جزیره نیست، در الگویی است که این اتفاق نمایندگی می‌کند. یک قدرت صنعتی و دریایی، با استفاده از برتری نظامی، قواعد تجاری خود را بر کشوری تحمیل کرد که حاضر نشده بود تجارت تریاک را بپذیرد. حتی اسناد رسمی آرشیو ملی انگلیس صراحتاً توضیح می‌دهند که انگلیس علاوه بر مسئله تریاک، خواهان کنترل بیشتر بر تجارت با چین بود؛ تجارت خارجی آن زمان تحت محدودیت‌های دولت چین قرار داشت و انگلیسی‌ها در پی دسترسی گسترده‌تر بودند.
البته تاریخ را نباید به یک کاریکاتور ساده تقلیل داد: تریاک تنها علت جنگ نبود و منافع تجاری، اختلاف بر سر مقررات تجارت، مسئله دیپلماسی و برخورد دو نظم سیاسی متفاوت نیز در شکل‌گیری بحران نقش داشتند. با این حال، دشوار است انکار کنیم که قدرت نظامی انگلیس در خدمت گسترش منافع تجاری و امپریالیستی آن قرار گرفت. هنگ‌کنگ از دل همین پیوند میان تجارت، زور نظامی و امتیاز استعماری بیرون آمد، الگویی که بعدها با جنگ دوم تریاک گسترش یافت و سرزمین‌های بیشتری را زیر کنترل انگلیس آورد.
شاید به همین دلیل است که هنگ‌کنگ را نمی‌توان صرفاً یک بندر تجاری دانست. پشت آسمان‌خراش‌ها، بانک‌ها و رونق اقتصادی بعدی آن، نقطه آغاز تلخی وجود دارد: یک جزیره چینی در پی جنگی که بخش مهمی از آن بر سر تجارت تریاک شکل گرفت، به دست یک قدرت خارجی افتاد. این همان وجهی از تاریخ استعمار است که روایت‌های ستایشگرِ تجارت و «مدرن‌سازی» گاه به حاشیه می‌رانند: پیش از آن‌که سرمایه، بندر و راه‌آهن بیاید، گاهی ناو جنگی آمده بود. هنگ‌کنگ در ۱۸۴۱ با پرچم انگلیس وارد عصر استعمار شد و بیش از یک قرن و نیم بعد، در ۱ ژوئیه ۱۹۹۷ (۱۰ تیر ۱۳۷۶)، حاکمیت آن به چین بازگشت.
اگر قرار باشد از میراث امپریالیسم انگلیسی در چین سخن بگوییم، نباید فریب ساختمان‌های باشکوه، رونق بنادر و رشد تجارت را بخوریم و آنها را به‌سادگی دستاوردی بشماریم که گویا بدون استعمار امکان‌پذیر نبود. «معاهدات نابرابر» پس از جنگ‌های تریاک، برای قدرت‌های خارجی امتیازهای ویژه‌ای مانند حق تجارت در بنادر معین، برخورداری اتباع خارجی از مصونیت قضائی و دسترسی گسترده‌تر به بازار چین فراهم کرد، امتیازهایی که چین در شرایط برابر به آنها تن نداده بود. حتی اسناد تاریخی دیپلماتیک آمریکا نیز صراحتاً این نظام را عاملی برای ایجاد «کینه و نارضایتی نسبت به امپریالیسم غربی» دانسته‌اند. بنابراین مسئله فقط این نبود که انگلیسی‌ها یک جزیره را تصرف کردند؛ مسئله این بود که با اتکا به توپ و ناو جنگی، اصل مهمی را به سیاست بین‌الملل آن روز تحمیل کردند: اگر قدرت نظامی کافی داری، می‌توانی برای تجارت خود امتیاز بگیری و حتی بخشی از حاکمیت یک کشور را کنار بزنی!
آثار این تجربه برای چین فقط به خاطره تلخ یک شکست نظامی محدود نماند. گسترش بنادر معاهده‌ای، ایجاد امتیازات خارجی و محروم‌شدن دولت چین از بخشی از اختیار قضائی و اقتصادی خود، ساختاری از حضور خارجی در چین ایجاد کرد که دهه‌ها ادامه یافت. در جنگ دوم تریاک، انگلیس و فرانسه حتی با نیروی نظامی به پکن رسیدند و کاخ تابستانی را به آتش کشیدند؛ سپس پیمان‌های جدید، دسترسی خارجی‌ها را به مناطق بیشتری از چین گسترش داد. البته این تاریخ را نباید به نفرتی ساده‌انگارانه از «غرب» تبدیل کرد؛ غرب یک موجود یکپارچه نبود و میان دولت‌ها، تجار و جریان‌های سیاسی آن اختلاف وجود داشت. اما در سطح امپریالیسم، الگو روشن بود: بازار چین باید گشوده می‌شد، حتی اگر خود چین چنین گشودنی را نمی‌خواست. میراث چنین تجربه‌ای را می‌توان در شکل‌گیری احساس تحقیر ملی، مقاومت‌های ضدخارجی و حساسیت شدید چین نسبت به حاکمیت سرزمینی در دوره‌های بعد دید.

captcha