چرا بانیان «محور شرارت» و «شکست اقتصادی» شایسته اظهارنظر نیستند؟
بیبیسی فارسی در تازهترین گزارشهای خود با ضریب دادن ویژه به سخنان محمد خاتمی، بار دیگر خط تطهیر دشمن و انتقال تقصیر از جانیان آمریکایی به داخل کشور را کلید زد. رئیس دولت اصلاحات در موضعگیری تازهای با دفاع از یادداشت تفاهم با آمریکا مدعی شده است: «بعد از جنگ فرصتی فوقالعاده برای کشور و مردم پدید آمد که جلوه آن را در تفاهمنامه ژنو میبینیم.» وی در ادامه، تصمیمات شورای عالی امنیت ملی را ستوده و گفته است: «باید شجاعت و فداکاری رئیسجمهور محترم را قدر دانست.»
خاتمی در حالی نسخه «تدبیر و دیپلماسی» میپیچد که خود اعتراف میکند آمریکا قابل «اعتماد» نیست، اما بلافاصله اضافه میکند: «امیدوارم این بار فرصت فراهم آمده از دست نرود؛ چنانکه متأسفانه بارها از دست رفته است که اگر رفت، تهدیدها شدیدتر خواهد شد.» او با این ادعا که «در هر تفاهمی، هم امتیاز داده میشود و هم امتیاز گرفته میشود»، تلاش کرده تا انفعال در برابر زیادهخواهیهای واشنگتن را توجیه کند.
اما اوج آدرس غلط دادن رئیس دولت اصلاحات آنجاست که ادعا میکند باید «صلح شرافتمندانه» به دست آید و میگوید باید «فضای زندگی را به روی مردمی که در تنگنای سخت زندگی به خصوص از نظر معیشت و نومیدی از آینده بهتر بسر میبرند، گشود.» خاتمی بدون اشاره به تحریمهای ظالمانه غربیها، با ادبیاتی ساختارشکنانه هشدار داده است که «در این سالها خط خونی که بین مردم و حکومت فاصله انداخته است، بسیار پررنگ است.»
پرسش اساسی از مدعیان اصلاحات این است: آیا کارنامه اقتصادی و سیاست خارجی فردی که عمود خیمه فتنه خسارت بار سال 88 بود، یک «الگو» است یا یک «عبرت»؟! جریانی که دولتهای یازدهم و دوازدهم (روحانی) در حقیقت تکرار و امتداد منطق همان دولت هشتم و هفتم بود، با چه پشتوانهای دوباره نسخهپیچی میکند؟ نگاهی به مستندات تاریخی نشان میدهد خاتمی حتی در میان همپیمانان خود نیز هرگز بهعنوان فردی مطلع بر اقتصاد شناخته نمیشد. بهزاد نبوی پیش از آغاز دولت دوم اصلاحات صراحتاً گفت: «ما قبل از دوم خرداد اعلام کردیم که خاتمی مرد اقتصاد نیست.» محمد سلامتی نیز اذعان کرد: «تیم اقتصادی دولت خاتمی متجانس نبود... و برای اقتصاد کشور ایجاد مشکل کردند.» حتی محمدعلی نجفی، رئیس سازمان برنامه و بودجه وقت، افشا کرد که خاتمی در تصمیمات پایه اقتصادی و برنامه سوم توسعه «دچار تردید و شک» میشد و ثبات تصمیمی نداشت. نتیجه این نابلدی، نمره مردودی بود که مردم در سال ۱۳۸۴ به کاندیدای مورد حمایت مستقیم او (مصطفی معین) دادند.
در سیاست خارجی نیز حاصل خوشبینیهای دولت اصلاحات به آمریکا، دریافت برچسب «محور شرارت» پس از همکاریهای پنهانی در افغانستان بود! توافقات سعدآباد، پاریس و بروکسل و تعلیق یکطرفه صنعت هستهای، هیچ دستاوردی جز زیرپا نهادن تعهدات از سوی طرف اروپایی و عدم لغو تحریمها نداشت.
امروز نیز خاتمی و همدستههایش تلاش دارند تمام جنایات و تجاوزات دشمن را به حساب جریانی موهوم به نام «جنگطلب» در داخل فاکتور بزنند تا در موقعیت «وکیلمدافع شیطان»، دشمن را به تجاوزاتی تازهتر ترغیب کنند. وقتی کاخنشینان واشنگتن ببینند جریانی در داخل هست که پس از بدعهدی و جنایات متعدد، همهچیز را در ورطه دو قطبی کاذب «جنگ و صلح» حل و فصل میکند، با خیال راحتتری به تهدیدات خود ادامه میدهند. صلح زمانی معنا دارد که طرف مقابل به قواعد آن پایبند باشد. وقتی دشمن همزمان با سخن گفتن از توافق، زیرساختها را هدف قرار داده و عالیترین مقامات را تهدید میکند، دم زدن از صلحطلبی یکطرفه، چیزی جز تضعیف امنیت ملی و بازی در زمین تجاوزکار نیست.