کد خبر: ۳۳۴۱۶۷
تاریخ انتشار : ۲۳ تير ۱۴۰۵ - ۲۲:۲۸
گزارش روز صد و سی و هفتم جنگ

فشار حاکمیت ایران بر تنگه هرمز تحریم‌های آمریکا را هم لغو خواهد کرد

دونالد ترامپ در بازآفرینی صحنه‌های شکست‌خورده و دریافت ضربات جدید، به یک سیاستمدار منحصر به فرد در دنیا تبدیل شده است.
آخرین سیاه‌بازی وی در زیر پا گذاشتن تفاهم‌نامه و تکرار حملات به مناطقی در جنوب ایران، موجب شد تنگه هرمز بسته شود و قیمت نفت ظرف چند روز 17 دلار افزایش یاید. قیمت نفت برنت دیروز به ۸۷ دلار صعود کرد که حاصل از سرگیری درگیری‌ها و بسته شدن تنگه هرمز است. اگر چه قیمت نفت فشار راهبردی سنگینی بر ترامپ وارد می‌کند، اما به همان اندازه فاجعه‌بار، ناتوانی وی در بازگشایی تنگه هرمز و بازنمایی بیشتر ضعف نظامی آمریکاست. این واقعیت موجب سرازیر شدن انبوه سرزنش به سمت وی در آمریکا شده است.
توهم ترامپی: تنگه باز است(!)
ترامپ دیروز مدعی از سرگیری محاصره دریایی شد و نیروی دریایی آمریکا هم گفت که محاصره دریایی ایران عصر سه‌شنبه ساعت هشت به وقت‌گرینویچ آغاز خواهد شد.
ترامپ همچنین در ادامه هذیان‌گویی‌هایش، عقده‌های ناکام چهار ماه گذشته را تکرار کرد و در حالی که تنگه کاملاً بسته شده، گفت: «تنگه هرمز باز است و باز خواهد ماند! ما دیروز به یک توافق رسیده بودیم. همه‌چیز تمام شده بود، اما بعد آن‌ها از آن توافق عقب کشیدند، چون فهمیدند چیزی در آن توافق وجود دارد که از آن خوششان نمی‌آید.
ما تمام توانایی‌های آن‌ها را که به هر شکلی با تنگه هرمز ارتباط دارد، از بین خواهیم برد. فکر می‌کنم در نهایت کنترل کامل آن را در دست خواهیم گرفت.
امشب ضربه محکمی به ایران خواهیم زد. نبرد با ایران احتمالاً بین دو تا سه هفته به طول می‌انجامد. ۹۸ درصد از توان موشکی ایران را نابود کرده‌ایم. تأسیسات هسته‌ای کوه کلنگ هدف احتمالی برای یک شلیک خوب، بزرگ و چاق به سمت در ورودی است.
ما 19 سال در ویتنام بودیم. جنگ ما با ایران بیشتر از چهار ماه طول نکشید. 
 من می‌خواهم هزینه‌ها به ما بازپرداخت شود، زیرا ما از بخش بسیار ثروتمندی از جهان محافظت می‌کنیم. ما پول زیادی خرج می‌کنیم. بنابراین کاری که انجام داده‌ایم این است که قرار است بابت این حفاظت، هزینه آن را دریافت کنیم. کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و بحرین وجود دارند.»
احمق، ناتوان، دیوانه
این سردرگمی راهبردی و مهمل‌گویی‌ها با واکنش‌های انتقادی بسیاری مواجه شده است. مایک آدامز، نویسنده و فعال رسانه‌ای آمریکایی اظهار کرد: اینکه آمریکا فکر کند می‌تواند تنگه هرمز را کنترل کند، به همان اندازه خیال‌پردازانه و غیرواقع‌بینانه است که ایران فکر کند می‌تواند خلیج مکزیک را کنترل کند! فقط تفاوت اینجاست که ترامپ آن‌قدر احمق است که چنین ایده احمقانه‌ای را جدی می‌گیرد!
سناتور اد مارکی در همین زمینه تأکید کرد: ترامپ که در بازگشایی تنگه هرمز ناتوان بود، حالا در فکر تصرف آن است! او نتوانسته است تنگه هرمز را بازگشایی کند، بنابراین اکنون می‌خواهد آن را تصرف کرده و از کشتی‌ها برای استفاده از آن عوارض دریافت کند. این نه تنها غیرقانونی است، بلکه دستورالعمل جنگی بی‌پایان با ایران و افزایش قیمت بنزین است. ما نباید نیروی پلیس جهان باشیم. از تنگه خارج شوید. به جنگ پایان دهید.
مهدی حسن مجری سرشناس آمریکایی هم در گفت‌وگو با پیرس مورگان عنوان کرد: تعریف دیوانگی، تکرارِ مداومِ یک کارِ شکست‌خورده و انتظار کسب نتیجه‌ای متفاوت است؛ ترامپ در همان دایره‌ باطل گرفتار شده است. این تصور که ترامپ با تکرار محاصره و تهدید جزیره خارک، نتیجه متفاوتی بگیرد؛ پوچ و مضحک است. او این جنگ احمقانه را بدون دلیل موجه و صرفاً با تحریک لیندسی گراهام و بنیامین نتانیاهو آغاز کرد. دست‌های لیندسی گراهام به خون افراد زیادی آلوده بود و این حقیقت کارنامه اوست.
حاکمیت ایران بر تنگه مقدمه لغو تحریم‌هاست
روزنامه وال استریت ژورنال با بیان اینکه ایران درقبال تنگه هرمز راهبرد بلندمدت دارد، نوشت: تنگه هرمز برای ایران مهم‌تر از معافیت از تحریم‌های آمریکاست. ایران بر این باور است که حفظ کنترل بر تنگه هرمز برای این کشور از ده‌ها میلیارد دلار معافیت تحریمی که دولت ترامپ وعده داده بود، اهمیت بیشتری دارد. تحلیلگران این رویکرد را نشانه‌ اتخاذ راهبردی بلندمدت از سوی تهران می‌دانند. به باور ایران، پس از ناکامی واشنگتن و تل‌آویو در دستیابی به اهداف کلیدی خود در جنگ، ایران سرانجام به جایگاه منطقه‌ای دست یافته است. ایران به دنبال تثبیت موقعیت جدید خود از طریق برقراری ترتیبات دائمی برای کنترل این آبراه حیاتی و همچنین تسلط بر اقتصاد کشورهای حاشیه‌ خلیج‌فارس است. با تحقق این اهداف، سایر مسائل از جمله لغو تحریم‌های آمریکا نیز به‌صورت طبیعی حل‌وفصل خواهد 
شد.
ذخایر جهانی نفت ته‌ کشیده است
روزنامه گاردین در گزارشی هشدار داد که شمارش معکوس برای کاهش ذخایر جهانی نفت دوباره آغاز شده است. اقتصاددانان هشدار می‌دهند اگر درگیری تازه دونالد ترامپ با ایران ظرف یک هفته آینده حل‌وفصل نشود، افزایش دوباره قیمت نفت و سوخت می‌تواند زمینه‌ساز چهارمین افزایش نرخ بهره طی سال جاری شود. 
حملات موشکی آمریکا به ایران و اعلام دولت ترامپ مبنی بر انسداد مجدد دریایی باعث افزایش قیمت‌ها به بالاترین سطح آن در طی یک ماه از زمان اعلام توافق شده است. تشدید خصومت‌ها می‌تواند باعث کاهش ذخایر شود و قیمت نفت را به بالاتر از نقطه اوج آن در ماه‌آوریل افزایش 
دهد.
در این میان، استیو ‌هانکه، اقتصاددان آمریکایی خبر داد: ذخایر نفت ته‌کشیده، بازار نمی‌تواند بی‌تفاوت بماند اما هنوز خواب است. موجودی انبارها رو به اتمام است، پس قیمت لحظه‌ای نفت باید خیلی بیشتر از قیمت‌های آتی بالا رفته باشد، اما این طور نشده. به زودی واقعیت از راه می‌رسد و این بازارها را بیدار می‌کند.
قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار برمی‌گردد
قیمت نفت در پی تیرگی چشم‌انداز تنگه هرمز در اثر درگیری‌های آمریکا و ایران، به بالاترین حد در یک ماه اخیر رسید. وبسایت الجزیره در این‌باره نوشت: تحلیلگران با اشاره به کاهش ذخایر استراتژیک نفت آمریکا، نسبت به کمبود عرضه و احتمال رسیدن قیمت‌ها به بالای ۱۰۰ دلار هشدار دادند.
خبرها حاکی از این است که ذخایر راهبردی نفت خام ایالات متحده در هفته گذشته با کاهش ۳ میلیون بشکه‌ای، به ۳۱۶.۵ میلیون بشکه رسید؛ پایین‌ترین میزان ثبت‌ شده از سال ۱۹۸۳ تا به امروز. بر اساس داده‌های وزارت انرژی آمریکا، این ذخایر اکنون کمتر از نیمی از ظرفیت حداکثری خود یعنی حدود ۷۲۷ میلیون بشکه را در خود جای داده‌اند. این کاهش در حالی رخ می‌دهد که آمریکا از ماه مارس گذشته در واکنش به اختلالات عرضه نفت ناشی از جنگ علیه ایران، مجوز آزادسازی ۱۷۲ میلیون بشکه نفت از این ذخایر را صادر کرده است.
نمی دانم چرا ایرانی‌ها تسلیم نمی‌شوند؟!
راجر مارشال سناتور جمهوری‌خواه با ابراز شگفتی درباره استقامت ملت ایران گفت: نمی‌دانم ایرانی‌ها چرا تسلیم نمی‌شوند؟ این برای هیچ‌کس منطقی نیست. من قبلاً امیدوار بودم، اما امروز به اندازه ماه قبل امیدوار نیستم. من فکر می‌کنم در نهایت بمباران‌ها باید متوقف شوند. تا زمانی که نیروهای ما روی زمین مستقر نشوند، هنوز با یک جنگ بی‌پایان فاصله زیادی داریم.
ما از کشورهای حاشیه خلیج‌فارس در برابر ایران دفاع کرده‌ایم؛ حالا نوبت خودشان است که بروند و کاری را که باید انجام دهند، تمام کنند. اگر لازم باشد، باید نیروهای زمینی خودشان را اعزام کنند؛ اما نباید این سربازان آمریکایی باشند که در خط مقدم قرار می‌گیرند. سربازان آمریکایی نباید مجبور باشند خودشان در خط مقدم بجنگند.
فریمن: قطعاً ایران دست برتر را دارد
چاس فریمن، دیپلمات سابق آمریکایی با اذعان به دست برتر ایران در جنگ و فرسایش توان آمریکا اظهار کرد: دو طرف تلاش می‌کنند تا توانایی طرف مقابل را برای انجام اقدامات تلافی‌جویانه و درگیر شدن در جنگ تضعیف کنند و در این زمینه، ایران قطعاً دست برتر را دارد. ایران در زمین خود می‌جنگد؛ این کشور در حال اعمال نیرو در فاصله 
۹۰۰۰ مایلی از سرزمین خود نیست. ذخایر نفت ما در حال کاهش است و با نرخ مناسبی جایگزین نمی‌شوند. ما با کمبود نفت خام ترش در آمریکا مواجه هستیم که منجر به متوقف شدن تولید سوخت جت و گازوئیل خواهد شد و سیستم حمل‌ونقل داخلی ما را فلج خواهد کرد.
در همین حال، لری جانسون، تحلیلگر سابق سیا اعتراف کرد: حملات نظامی آمریکا با این هدف طراحی شده‌اند که دفاع ساحلی ایران را تضعیف کرده و توانایی ایران برای پرتاب پهپاد و شلیک موشک‌های دفاع ساحلی را از بین ببرند. اما مشکل اینجاست که تمام آن موشک‌ها درون غارها مدفون هستند. بنابراین، آن‌ها در فضای باز بیرون نیامده‌اند که به راحتی آسیب ببینند. آمریکا ممکن است فکر کند دارد یکی را نابود می‌کند و بعد بوم! یک موشک دفاع ساحلی بیرون می‌آید.
آمریکا در جنگ موزائیکی ایران شکست خورد
وبسایت War On The Rocks در تحلیلی نوشت: آمریکا و اسرائیل با بمب آمدند، اما با شروط ایران عقب نشستند و ایران، جنگ را برد. ایران در برابر قدرت نظامی برتر آمریکا و اسرائیل، جنگی را پذیرفت که خود برای آن آماده شده بود، نه جنگی را که دشمنانش طراحی کرده بودند. «دفاع موزاییکی» سپاه، با فرماندهی غیرمتمرکز، برای زنده‌ماندن پس از حملات قطع رأس و ادامه عملیات بدون اتکا به سلسله‌مراتب مرکزی شکل گرفته بود. تهران برتری هوائی را به‌طور مستقیم به چالش نکشید؛ بلکه سامانه‌های پشتیبان آن، از سوخت‌رسان‌ها و رادارها تا شبکه‌های ارتباطی و مراکز فرماندهی، را هدف گرفت. موشک‌ها و پهپادهای ارزان ایران، رهگیرهای چندمیلیون‌دلاری را مصرف کردند و فشار مستمر بر ذخایری وارد آوردند که به‌سرعت جایگزین نمی‌شدند. همزمان، ایران میدان اصلی نبرد را به تنگه هرمز، اختلال اقتصادی، جنگ اطلاعاتی و اراده سیاسی منتقل کرد؛ جایی که نابودی ناوگان متعارفش نیز مانع استفاده از مین، موشک، پهپاد و شناورهای کوچک برای تهدید کشتیرانی نمی‌شد. هدف تهران نه پیروزی کلاسیک، بلکه بقا، تحمیل هزینه و تبدیل ضعف نظامی به اهرم ژئوپلیتیکی بود.
واشنگتن و تل‌آویو با اهدافی مبهم و ناهمگون وارد جنگ شدند؛ اسرائیل از نابودی حزب‌الله و برنامه هسته‌ای ایران سخن گفت و آمریکا بر تضعیف توان نظامی و قطع حمایت از نیروهای منطقه‌ای تمرکز کرد، اما هیچ‌یک پایان قابل‌اندازه‌گیری برای جنگ تعریف نکرد. لفاظی‌هایی چون «نابودی»، «تسلیم بدون قیدوشرط» و «محو کامل» فراتر از توان واقعی عملیات بود و اعتماد شرکای منطقه‌ای را فرسود. حملات ایران به عربستان و امارات، هزینه همراهی با آمریکا را ملموس کرد؛ کویت و عربستان حریم هوائی خود را بر هواپیماهای نظامی آمریکا بستند و ریاض حتی پس از مداخله مستقیم دونالد ترامپ، از میزبانی طرح اسکورت نفتکش‌ها در هرمز خودداری کرد. امارات نیز زیر فشار حملات و نبود همبستگی همسایگان، از اوپک خارج شد و تهدید به ترک اتحادیه عرب کرد. تهران در حوزه اطلاعاتی نیز تاب‌آوری خود را به روایت مقاومت تبدیل کرد و با محتوای رسانه‌ای هدفمند، این تصور را تقویت کرد که ائتلافی برتر نتوانسته نظام را درهم بشکند. اقتصاد مقاوم در برابر تحریم و ناوگان نفتکش گسترده نیز امکان ادامه درآمدهای نفتی را حفظ کرد.
جنگ دوباره یعنی شکست و فاجعه‌ای بزرگ‌تر
وبسایت آنتی وار معتقد است که حملات جدید ترامپ علیه ایران، شکست را به فاجعه‌ای بزرگ‌تر تبدیل می‌کند: دولت ترامپ، کارزار اولیه را با این ادعا آغاز کرد که برنامه هسته‌ای ایران را مهار و قدرت نظامی پشت تهدید منطقه‌ای تهران را درهم می‌شکند. ماه‌ها بعد، ایران تسلیم نشده، مناقشه هسته‌ای حل‌نشده باقی مانده و تنگه هرمز به مرکزی خطرناک‌تر برای تقابل تبدیل شده است. ایالات متحده همچنان از طریق واسطه‌ها درباره کشتیرانی و سایر مسائل حل ‌نشده مذاکره می‌کند. این راهبردی نیست که به موفقیت نزدیک شود. این راهبردی است که از تشدید برای فرار از مواجهه با شکست خود استفاده می‌کند.
این الگو، خطر اصلی است. هر بار که زور در تولید نتیجه سیاسی وعده ‌داده‌ شده ناکام می‌ماند، دولت، این شکست را نه به عنوان شاهدی بر اشتباه بودن راهبرد خود، بلکه به عنوان دلیلی بر این تلقی می‌کند که به اندازه کافی زور به کار نبرده است. ناتوانی کارزار اولیه در وادار کردن ایران به تسلیم، توجیهی برای دور بعدی می‌شود. اگر آن دور نیز شکست بخورد، شکست آن می‌تواند دور بعدی را مجاز کند. این راهبرد تقریباً غیرقابل ابطال می‌شود، زیرا هر شکستی به عنوان کاری ناتمام بازتعریف می‌شود.ایران خسارت‌های هنگفتی متحمل شده است.با این حال، تخریب و ترور به اطاعت سیاسی ترجمه نشد. حتی وسعت مراسم تشییع جنازه رهبر ایرانی که در حملات اولیه آمریکا و اسرائیل ترور شد، نشان داد که بمباران خارجی نتوانسته فروپاشی را در قدرت سیاسی ایجاد کند.
تنگه، به قدرتمندترین اهرم فشار ایران تبدیل شده است
آنتی وار می‌افزاید: تخریب، اهرم فشار نیست مگر اینکه طرف مقابل را به سمت نتیجه موردنظر حرکت دهد. کارزار اولیه میدان چانه‌زنی را تغییر داد بدون اینکه مناقشه را حل کند. هرمز، نه پرونده هسته‌ای، به قدرتمندترین ابزار فشار ایران تبدیل شده است. تهران اکنون کنترل بر این آبراه را به عنوان قوی‌ترین کارت راهبردی خود می‌نگرد. واشنگتن به نام حذف اهرم ایران به جنگ رفت. در عوض، به ارتقای یک گلوگاه دریایی که پیش از جنگ حدود یک‌پنجم مصرف نفت و فرآورده‌های نفتی جهان از آن عبور می‌کرد، به میدان نبرد مرکزی روابط کمک کرد.
تقابل در تنگه گواهی است بر اینکه کارزار اولیه بر اساس منطق اعلام ‌شده خودش شکست خورده است. واشنگتن بازگشایی هرمز را نشانه موفقیت معرفی کرد. با این حال، کشتیرانی تجاری همچنان در معرض خطر است، ترافیک نفت‌کش‌ها کند شده، ایران همچنان بر عبور و مرور اعمال حاکمیت می‌کند و آمریکا بار دیگر برای تحقق دسترسی که ادعا می‌کرد قبلاً تأمین شده، از زور استفاده می‌کند.
مشکل عمیق‌تر این است که ترامپ هیچ نظریه قابل مشاهده‌ای برای چگونگی پایان تشدید ندارد. آیا هدف توافق هسته‌ای است؟ دسترسی بی‌قیدوشرط از طریق هرمز؟ نابودی کامل توان نظامی متعارف ایران؟ تغییر رژیم؟ یا مجازات حملات به کشتیرانی؟ هر هدف به راهبرد و توافق سیاسی متفاوتی نیاز دارد. اهداف متغیر دولت، این واقعیت را پنهان می‌کند که بمباران چقدر کم به دست آورده است. ابهام به دولت اجازه می‌دهد هر حمله جدید را به عنوان ضروری توصیف کند و در عین حال از قضاوت عمومی درباره موفقیت جنگ جلوگیری کند.