ایرانیها ترامپ را مثل ویولن نواختند و آمریکا را به تسلیم واداشتند
سرویسخارجی-
رسانهها و شخصیتهای سیاسی آمریکا و برخی کشورهای جهان، همچنان با تاکید بر عقبنشینی آمریکا در مقابل ایران میگویند، ترامپ با وجود داشتن بزرگترین ارتش جهان مقابل ایران شکست خورد. جان بولتون هم گفت: «ایرانیها ترامپ را مثل ویولن نواختند...».
در فضای رسانهای آمریکا و با انتشار برخی اخبار و گمانهزنیها در مورد مفاد یادداشتتفاهم بین ایران و آمریکا، رئیسجمهور آمریکا در مرکز انتقادات گستردهای قرار گرفته است. «ترامپ جنگ را به ایران باخت»، «ترامپ یک بازنده است»، «جنگ ترامپ علیه ایران به یک فاجعه استراتژیک تبدیل شد»، «شکست آمریکای ترامپ از شکست جنگ ویتنام هم سنگینتر بود»، «ایران پس از جنگ قویتر شده است»، این جملات خلاصهای از تحلیل این روزهای رسانههای غربی است که ترامپ را بابت شروع جنگی بدون دستاورد برای آمریکا شدیداً به باد انتقاد گرفتهاند. در ادامه موج این انتقادها که روز به روز هم بیشتر میشود «جان بولتون» مشاور امنیت ملی دولت پیشین ترامپ هم بامداد دیروز از تفاهمنامه واشنگتن و تهران شدیداً انتقاد کرد. بولتون که زمانی خواستار تجاوز نظامی به ایران بود، در مصاحبه با شبکه «یورونیوز» گفت: «ایرانیها ترامپ را مثل ویولن نواختند. به همین دلیل است که به توافقی که میخواهند رسیدهاند».
موضع شکننده کاخسفید
شبکه خبری سیانان هم در گزارشی با اشاره به افزایش موج انتقادها از ترامپ نوشته با انتشار اخباری در مورد مفاد یادداشتتفاهم، نگرانیها در مورد «یک توافق بد برای آمریکا: افزایش یافته است. این رسانه آمریکایی تاکید کرده است که عدم انتشار علنی مفاد این یادداشتتفاهم، خلأیی ایجاد کرده که به سردرگمی و نگرانی در میان جمهوریخواهان جنگطلب و همچنین حملات روزافزون دموکراتها منجر شده است.سیانان مینویسد در صورت درست بودن این مفاد، این یادداشتتفاهم، کاخسفید را در «موضعی شکننده» قرار داده است.
به نوشته سیانان در نسخههای ادعایی از تفاهمنامه که در رسانههای مختلف مطرح شده، موضوع «صندوق سرمایهگذاری ۳۰۰میلیارد دلاری» مطرح شده است. جیدیونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، نیز در چند روز اخیر به نوعی، وجود این بند در یادداشتتفاهم را تایید کرده است. براساس این بند، قرار است یک صندوق سرمایهگذاری ۳۰۰میلیارد دلاری برای ایران در نظر گرفته شود که توسط قدرتهای منطقه تأمین مالی شده و توسط دولت آمریکا تضمین میشود. به گفته سیانان، همین موضوع «جنجال» به راه انداخته و مقامات آمریکایی را مجبور کرده بر این نکته پافشاری کنند که هیچ پول نقد آمریکایی در کار نیست و هرگونه مزایایی منوط به پایبندی ایران به تعهداتش است. ترامپ بارها باراک اوباما را بهخاطر پرداخت پول نقد به ایران مورد انتقاد شدید قرار داده بود و حالا صندوق سرمایهگذاری و همچنین بندی مربوط به آزادسازی تدریجی پولهای بلوکهشده ایران، ترامپ را در معرض انتقادات زیادی قرار داده است؛ بهطوری که برخی او را به «ریاکاری» متهم کردهاند.
شکستی بدتر از ویتنام
«پل ماسگریو»، استاد علوم سیاسی در دانشگاه جرجتاون قطر هم در مقاله خود در نشریه «فارنپالیسی» تاکید کرده که دونالد ترامپ «جنگ در خلیجفارس را باخته است.». به گفته این کارشناس با وجود شمار کمتر تلفات در جنگ ایران در مقایسه با جنگ ویتنام، پیامدهای جنگ ایران برای آمریکا شدیدتر از جنگ ویتنام بوده است. به عقیده «ماسگریو»، اکنون «آمریکا بدون تردید در موقعیتی ضعیفتر از زمانی است که این جنگ انتخابی را آغاز کرد، و اهداف استراتژیک اصلی آمریکا آسیب دیدهاند.»
به گزارش فارس نویسنده «فارنپالیسی»، عملکرد نظامی آمریکا در جنگ ایران را با جنگهای پیشین آمریکا بهویژه در منطقه غرب آسیا مقایسه و تاکید کرده که این عملکرد، «آمادگی آمریکا را برای درگیری با هر دشمنی قدرتمندتر از ایران زیر سؤال برده است.» به گفته وی ایران بهخوبی توانسته در مقابل دو بار تجاوز آمریکا و اسرائیل مقاومت کند و بعید است که حمله دوباره نظامی نتیجهای غیر از این برای آمریکا به دنبال داشته باشد. در پایان این مقاله آمده است: ایران در این جنگ به جهانیان آموخت که میتواند از اهرم تنگه هرمز بهعنوان «یک اهرم اقتصادی در مقیاس جهانی» استفاده کند.
کدام دستاورد؟
رویترز هم در گزارشی به سراغ راستیآزمایی اظهارات ترامپ درباره تحقق اهداف این جنگ رفته است. در بخشی از گزارش این رسانه انگلیسی آمده است: «کمی پس از آنکه آمریکا و اسرائیل بیست و هشتم فوریه(9 اسفند) حملات هوائی به ایران را آغاز کردند، ترامپ، مجموعهای از اهداف را مطرح کرد، از نابودی قابلیتهای موشکهای بالستیک ایران گرفته تا اطمینان از اینکه تهران هرگز نمیتواند سلاح هستهای داشته باشد.» این رسانه انگلیسی در ادامه میپرسد: «ترامپ با گذشت بیش از سه ماه (از شروع جنگ) با یک توافق اولیه صلح، به چه چیزی دست یافته است؟». رویترز ادعاهای ترامپ را درباره نابودی موشکها و پهپادهای ایران، نابودی نیروی هوائی و دریایی، سیستمهای پدافندی، برنامه هستهای ایران و تغییر رژیم زیر سؤال برده و نوشته است بسیاری از این ادعاها درست نیست.
تغییر ماهیت قدرت در ایران
فارنافرز هم در گزارشی به شکست راهبردی آمریکا در جنگ اشاره کرده و نوشته است: جنگ ۲۰۲۶ میان آمریکا، اسرائیل و ایران شاید یکی از بزرگترین نمایشهای قدرت نظامی واشنگتن در دهههای اخیر باشد؛ جنگی که در آن هزاران سورتی پرواز انجام شد، صدها هزار هدف مورد حمله قرار گرفت. اما در حالی که فرماندهان نظامی آمریکا لاف موفقیتهای عملیاتی میزنند، پرسش مهمتری در برابر سیاستگذاران آمریکایی قرار گرفته است: آیا دستاورد راهبردی وجود دارد؟ پاسخ بسیاری از تحلیلگران منفی است.
این گزارش میافزاید: «جنگی که قرار بود ایران را وادار به عقبنشینی، پذیرش توافقی جدید و کاهش نفوذ منطقهای کند، در نهایت نشان داد که میان توان نظامی و تحقق اهداف سیاسی فاصلهای عمیق وجود دارد. به ادعای رئیسجمهور آمریکا بخش زیادی از نیروی دریایی و موشکی ایران هدف قرار گرفته، همکاری نظامی واشنگتن و تلآویو نیز به سطحی بیسابقه رسیده؛ اما واقعیت این است که حکومت ایران پابرجا ماند. ساختار سیاسی کشور
فرو نپاشید و تهران نهتنها تسلیم نشد، بلکه با قدرتی بیشتر خود را با شرایط جدید جنگ تطبیق داد و هرگز تسلیم نشد. این مسئله بار دیگر محدودیت قدرت نظامی در دستیابی به اهداف سیاسی را آشکار کرد؛ موضوعی که آمریکا پیشتر نیز در عراق و افغانستان با آن مواجه شده بود.
به نوشته فارنافرز یکی از مهمترین درسهای این جنگ، تغییر ماهیت قدرت ایران بود. سالها سیاست آمریکا بر مهار سه ستون اصلی قدرت جمهوری اسلامی استوار بود: برنامه هستهای، توان موشکی و به اصطلاح شبکه نیروهای نیابتی. اما جنگ اخیر نشان داد که حتی تضعیف این سه مؤلفه نیز لزوماً به معنای از میان رفتن توان تأثیرگذاری ایران نیست. ایران طی سالهای گذشته بهتدریج خود را برای نوعی جنگ فرسایشی و نامتقارن آماده کرده بود. ساختار فرماندهی نظامی تمرکز کمتری پیدا کرده بود و اختیارات بیشتری به سطوح پایینتر واگذار شده بود؛ تغییری که باعث شد حملات گسترده آمریکا و اسرائیل نتواند روند تصمیمگیری نظامی تهران را مختل کند.
فارنافرز در ادامه مینویسد: همزمان، ایران دامنه نبرد را گسترش داد. بهجای تمرکز صرف بر اسرائیل یا نیروهای آمریکایی، زیرساختهای اقتصادی و انرژی کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس نیز در معرض تهدید قرار گرفتند. فرودگاهها، بنادر، تأسیسات نفتی به بخشی از میدان نبرد تبدیل شدند. هدف روشن بود: افزایش هزینههای جنگ برای تمامی بازیگران منطقه. آنطور که فارنافرز نوشته است: شاید مهمترین عرصهای که ایران توانست در آن ابتکار عمل را به دست گیرد، دریا بود. تهران از رویارویی مستقیم پرهیز کرد و به تاکتیکهای نامتقارن روی آورد. قایقهای تندرو، مینهای دریایی، پهپادها و سامانههای موشکی ساحلی، فضائی از نااطمینانی در تنگه هرمز ایجاد کردند؛ گذرگاهی که بخش مهمی از تجارت انرژی جهان از آن عبور میکند. نتیجه این راهبرد، نه غرقشدن ناوهای آمریکایی، بلکه افزایش هزینههای حملونقل، رشد نرخ بیمه کشتیها و نگرانی در بازارهای جهانی انرژی بود. ایران نشان داد که برای تأثیرگذاری بر اقتصاد جهانی، الزاماً نیازی به شکست نظامی آمریکا ندارد. در پایان این گزارش آمده است: جنگ ۲۰۲۶ در نهایت یک واقعیت مهم را آشکار کرد: برتری نظامی آمریکا دیگر تضمینکننده موفقیت سیاسی نیست. واشنگتن و تلآویو نتوانستند نظم امنیتی جدیدی در منطقهایجاد کنند یا تهران را به پذیرش شرایط خود وادار سازند.