کودتایی که برای خرداد 88 طراحی شد
دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان
«...این کاری که در داخل ناشیانه از بعضی سر زد، اینها را به طمع انداخت. خیال کردند ایران هم گرجستان است. یک سرمایهدار صهیونیست آمریکایی، طبق ادعای خودش که در رسانهها، در بعضی از مطبوعات نقل شد، گفت من 10 میلیون دلار خرج کردم در گرجستان انقلاب مخملی راه انداختم، حکومتی را بردم، حکومتی را آوردم. احمقها خیال کردند جمهوری اسلامی... ایران...این ملت عظیم... با کجا مقایسه میکنید ایران را؟ مشکل دشمنان ما این است که ملت ایران را هنوز هم نشناختند...»
این جملات، بخشی از خطبههای امام شهید حضرت آیتالله سید علی حسینی خامنهای در اولین نمازجمعه پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و در 29 خرداد 1388 بود که طرح و برنامههای کانونهای صهیونی برای به اغتشاش کشاندن کشور و به راه انداختن یک کودتای مخملی را افشا مینمود.
کودتای مخملی پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد 1388، نتیجه منطقی طرح تهاجم فرهنگی بود که بعد از پایان جنگ تحمیلی و از سال 1368 با قوت و قدرت از سوی مراکز استعماری خارج کشور شروع شد و بعدا در شکل و شمایل شبیخون فرهنگی و بالاخره ناتوی فرهنگی ادامه پیدا کرد. برای کودتای مخملی سال 1388 از چند سال قبل تدارکات بسیاری دیده شد که بعضا برخی اسناد آن از سوی رسانهها و خبرنگاران مستقل منتشر گردید.
اعتراف جبهه متحد ضدانقلاب
علاوه بر شواهد و قرائن بسیار زیاد مبنی بر جریان یک کودتا یا انقلاب مخملی در حوادث پس از انتخابات سال 1388، حرفهای علنی و مستقیم محافل خارج کشور، خود تاکید مجددی بر این واقعیت بود. مثلا:
منوچهر ساچمهچی (منشه امیر)، گوینده رادیو اسرائیل:
«...یکی سبز پوشیده، یکی زرد پوشیده و یک حال و هوائی مثل جاهایی مثلا جمهوری اوکراین یا لهستان و مانند آن، پیش از انقلاب مخملی حکمفرماست...»
داریوش همایون، وزیر اطلاعات رژیم شاه در مصاحبه با رادیو صدای آمریکا (VOA):
«...انقلاب مخملی آرزوی ماست، هدف تظاهرکنندگان است، هدف این خیزش است...»
عنایت فانی، مجری تلویزیون فارسی بیبیسی:
«...همه اعتراضات بهانهای است برای یک انقلاب مخملی و تغییر نظام جمهوی اسلامی...»
علی آلفونه، عضو بنیاد آمریکن اینترپرایز:
«...دولت ایالات متحده آمریکا، قصدش تغییر نظام جمهوری اسلامی هست...»
علیرضا نوریزاده، ضد انقلابی فراری:
«... ما باید کاری کنیم که این موج از حرکت باز نایستد، سبز پوشیدند، سیاه پوشیدند یا... مهم این است که موج از حرکت باز نیفتد...»
تجربه یک مسیر تکراری
برای این کودتای مخملی، استراتژی تکراری خود را برروی میز قرار دادند که مانند سایر موارد مشابه در کشورهای دیگر مراحل آشنایی را دربرمیگرفت، از جمله:.
«تشكيك در سلامت انتخابات و القاء تقلب در آن»، «اعلام پيروزي در انتخابات قبل از آغاز یا پیش از پایان آن»، «زمينهسازي براي اعتراض به نتيجه انتخابات»، «بازي با رنگها» و... یعنی همان برنامههایی که در کودتاهای مخملی گرجستان و اوکراین و مانند آن جواب داده بود.
در این باره پال رابرتس معاون اسبق وزارت خزانهداري آمريكا در مصاحبه اختصاصي با مجله آمريكايي «فارين پاليسي» گفت:
«... همه آشوبهاي ايجاد شده در ايران پس از انتخابات رياست جمهوري، توطئه آمريكا براي بياعتبار و منزوي كردن ايران بود تا اين كشور را به زانو درآورد. چرا که به عنوان مثال «كنت تيمرمن» كه يك نومحافظهكار است و رياست بنياد ملی برای دموکراسی(NED) را برعهده دارد، روز 11 ژوئن يعني پيش از برگزاري انتخابات در ايران نوشت: «صحبت از يك انقلاب سبز در ايران است.»
پال رابرتس در همان مصاحبهاش با مجله فارین پالیسی ادامه داد:
«...به عبارت ديگر قبل از رأيگيري چيزي آماده شده بود كه باعث ميشود به خودجوش بودن اعتراضات شك كنيم. چون تيمرمن در ادامه نوشته بود: NED در طول دهه گذشته ميليونها دلار را صرف گسترش انقلاب «رنگي» در كشورهايي همچون اوكراين و صربستان كرده و تكنيكهاي ارتباطي و سازماني مدرن را به كارگران آموزش داده است. بخشي از اين پول به دست حاميان موسوي رسيده است...»
این ادعا را سخنان «لرد بالتيمور» تحليلگر ارشد غربي در پايگاه خبري «خانه شفافسازي اطلاعات» درباره نحوه تامين مالي ايجاد اغتشاش و انقلاب رنگي در ايران نیز تایید کرد.
طراحی کودتا از انستیتو بروکینگز
اما مهمترین سند درباره تدارک انقلاب یا کودتای مخملی در ایران، در ژوئن 2009، توسط مركز تحقيقات پيشرفته ضد تروريسم و در پايگاه اطلاعرساني رسمی اینترنتیشان انتشار یافت. در این سند رسمی بخشها و ابعادي از پروژه موسوم به «کدام راه به سمت ایران؟» ارائه شده بود كه نشان ميداد، كودتاي مخملي سال 2009 ايران در انديشكده آمريكايي «بروكينگز» طراحي شده است.
درباره جایگاه و اهمیت «انستيتو بروكينگز» باید گفت که این مؤسسه همان نقشي را در اخذ تصمیم براي حزب دموكرات به رياست جمهوري اوباما ايفا ميكرد، كه «انستيتو آمريكن اينترپرايز» براي دولت جمهوريخواهان به رهبري «جرج بوش» برعهده داشت. بر اساس آنچه در پايگاه اطلاعرساني مركز تحقيقات پيشرفته ضد تروريسم، مركز سابان وابسته به انديشكده آمريكايي «بروكينگز» انتشار یافت، این مرکز درگزارش مفصل خود، راهكارهاي لازم براي كودتاي مخملي در ايران و حمايت از مخالفان نظام را قبل از انتخابات طراحي كرده بود.
اين مركز كه توسط ميلياردر صهيونيست به نام «حيیم سابان» راهاندازي شده است، در یک گزارش مفصل 60 صفحهاي، راهکار اغتشاش عمومي و گسترش آن و سپس استمرار تا مرحله فروپاشي را نشان میداد. مركز سابان در اين گزارش، ضمن بررسی گزینههای مختلف آمریکا برای مقابله با ایران، در كنار گزينههاي مطرح سیاسی و نظامي، موضوع تغيير حكومت از طريق كودتاي مخملي و با ايجاد اغتشاش و هدايت آن توسط اپوزيسيون، تا مرحله فروپاشي و سپس حمله نظامي و اشغال كشور را مناسبترين گزينه تشخيص داده است.
مسیری در جهت معکوس کودتای 1404
در این گزارش تکاندهنده معلوم میشود که اگر خدای ناکرده فتنهگران در اجرای طرح کودتای مخملی خود موفق میشدند، با اتفاقات کنترل نشده بعدی سرزمین ما بایستی در انتظار یک جنگ تمام عیار و دخالت نظامی خارجی میبود. آنچه در سال 1404 به طور برعکس به مرحله اجرا درآمد و قرار بود با حمله نظامی، راه اغتشاشات و به راه افتادن آشوبها باز شود! گویا در طی این سالها دریافتند که اپوزیسیون ایران اساسا جرات و توان به میدان آمدن را ندارد!! و به سرعت توسط مردم جارو میشود!!
گزارش انستیتو بروکینگز توسط شش تن از استراتژيستهاي وابسته آن به نامهاي «كنتام پولاك»، مدير سابان؛ «مارتين ايندايك»، سفير اسبق آمريكا در سرزمينهاي اشغالي؛ «دانيل ال باي من»؛ «سوزان مالوني»؛ «مايكل. اي. اُ.هانلون» و «بروس ريدل» تهيه شد.
فصل ششم اين گزارش به عنوان «انقلاب مخملي»، مناسبترين راه براي تغيير حكومت را حمايت گسترده از کودتای مخملي در ايران دانسته و در ادامه نيز آن را بهترين راهحل مشكلات آمريكا با ايران معرفي كرده بود كه كمترين هزينه را دربر داشت.
نويسندگان اين گزارش هدف اصلي گزينه کودتای مخملي را براندازي حكومت ايران و ايجاد حكومتي كه بيشترين همراهي را با منافع آمريكا داشته باشد، عنوان كرده و گفته بودند تعامل با اپوزيسيون داخلي جمهوري اسلامي، برگ برندهاي در دست آمريكاست كه از طريق آن به ايران فشار وارد ساخته و رفتار حكومت ايران را تغيير دهد. در ادامه اين گزارش چهارچوب زماني اين سناريو مشخص شده و آمده بود:
«انقلاب مخملي نيازمند وجود رهبران محلي در صحنه است و لذا چارچوب زماني آن منوط به شرايط حادث شده و پيدايش اين رهبران محلي، در آن شرايط خاص است كه ممكن است در چند هفته يا چند سال پديد آيد.»
نکته قابل تامل اینکه پس از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل در اسفند 1404 به ایران که میخواستند طی 3 روز، کار نظام جمهوری اسلامی را تمام کند، اما برای آلترناتیو وجانشینی آن، سرکرده آمریکایی اظهار داشته بود که چندان نظر مساعدی نسبت به گزینههای خارجنشین از جمله رضا پهلوی نداشته و به افرادی در داخل کشور نظر دارد!
این کودتا نیز شکست خورد
در اجرای این طرح بود که فتنهگران با چراغ سبزهای متعدد و هدایت گام به گام محافل وابسته، در روز قدس سال 88 به میدان آمدند و شعار «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» را سر دادند روز 16 آذر هم آمدند و شعار «جمهوری ایرانی» سر دادند تا اینکه بالاخره...
بالاخره در عاشورای 88، آنچه نباید انجام میدادند را انجام دادند و به عزاداری و عزاداران حضرت اباعبدالله الحسین(ع) حمله کرده و خیمهها و تکایای عزاداری را به خاک و خون کشیدند، دست زدند و سوت کشیدند و آنچه سالهای سال به صورت عقده در دل خود و اربابانشان مانده بود را داد زدند و بر علیه عمود خیمه انقلاب شعار دادند...
اما همه این طرح و برنامهها و تدارکات 20 ساله و تحرکات 10 ساله و 5 ساله و صرف بودجههای میلیاردها دلاری، به فضل الهی و با درایت رهبری انقلاب و با به صحنه آمدن مردم انقلابی این مرز و بوم، فروپاشید و به هم ریخت. مردم با بصیرت مسلمان، پس از 8 ماه تحمل و مدارا، دیگر نتوانستند جسارت و گستاخی فتنهگران را نسبت به ساحت مقدس سرور و سالار شهیدان تاریخ تحمل کنند و بدون هیچگونه هماهنگی و برنامهریزی سیستماتیک و از پیش اعلام شده، در 9 دی ماه، عاشورایی و حسینی به میدان آمدند.
کار تمام شد و فتنهای دیگر علیه اسلام و انقلاب و ایران درهم پیچیده شد.