تولد دوباره حزب الله(نگاه)
مترجم: سیدمحمد امینآبادی
هفته گذشته، اسرائیل و لبنان از توافقی با میانجیگری آمریکا در واشنگتن برای تمدید «آتشبس» و پیگیری یک توافق «جامع» خبر دادند. با وجود ادامه بمبارانها و پیشروی نظامی اسرائیل در جنوب لبنان، مفاد این توافق تنها حزبالله را ملزم به توقف حملات خود میکند. حزبالله بهسرعت این مذاکرات را رد کرد و آن را «مضحک، تحقیرآمیز و توهینآمیز» خواند. بیش از ده هفته است که حزبالله در برابر یورش جدید اسرائیل به جنوب لبنان با یک جنگ فرسایشی چابکتر و محدودتر مقاومت میکند؛ جنگی که در آن حزبالله با تکیه بر پهپادها و واحدهای کوچک تخصصی، میکوشد نیروهای اسرائیلی را فرسوده کرده و در عین حال ساختار سازمانی خود را حفظ کند.
نزدیک به ۷۰ روز پس از ورود حزبالله به جنگ رمضان، اکنون میتوان با احتیاط اما بهروشنی گفت که حزبالله امروز تفاوتی چشمگیر با نیرویی دارد که در سال ۲۰۲۴ جنگید؛ دستکم از نظر سازماندهی نظامی، آمادگی میدانی و انعطافپذیری عملیاتی. این ارزیابی بر پایه روند نبردها و عملکرد این جنبش در جنگ کنونی، مقایسه آن با جنگ پشتیبانی (حرب الاسناد) در سال ۲۰۲۳ و جنگ ۶۶روزه سال ۲۰۲۴، و نیز مشاهدات مستقیم میدانی و گفتوگو با بازیگران سیاسی، فرماندهان و رزمندگان مقاومت در درون حزبالله است. این تفاوت تنها به تجهیزات، تسلیحات یا تاکتیکهای رزمی محدود نمیشود، بلکه از بازنگری عمیقتری در سازوکارهای فرماندهی، دکترین رزمی و نحوه استقرار نیروها حکایت دارد؛ حتی در تعریف مفاهیم پیروزی و شکست در جنگ نیز تغییراتی پدید آمده است. آنچه امروز در جنوب لبنان در جریان است، به فرآیندی تدریجی از بازسازی و سازگاری سازمانی پس از یک دوره ۳۰ماهه پرهزینه و فرساینده شباهت دارد؛ دورهای که از ۸ اکتبر ۲۰۲۳ تا ۲ مارس ۲۰۲۶ (16 مهر 1402 تا 11 اسفند 1404) ادامه یافت.
شاید مهمترین تحول حزبالله در حوزه فرماندهی و کنترل رخ داده باشد. در جریان جنگ ۶۶روزه، یکی از نقاط ضعف اصلی حزبالله آسیبپذیری زنجیره ارتباطات و دشواری هماهنگی میان مراکز فرماندهی و یگانهای میدانی بود. این وضعیت در برخی مراحل به اختلال در فرآیند تصمیمگیری، تأخیر در واکنشها و فرسایش توان رزمی منجر شد. اما در جنگ اخیر، عملیاتها بهطور همزمان در چندین جبهه ادامه یافته، عملکرد یگانها بدون وقفههای طولانی حفظ شده و ارتباط میان میدان نبرد و مراکز فرماندهی نیز همچنان برقرار مانده است. این امر نشان میدهد که حزبالله تا حد زیادی توانسته است سازوکارهای ارتباطی و فرماندهی خود را بازسازی و سازماندهی مجدد کند. حتی زیر فشار شدید و حملات سنگین، از جمله حملات ۸ آوریل ۲۰۲۶(19 فروردین 1405) ساختار نظامی این جنبش دچار فروپاشی نشد و زنجیره فرماندهی توانست انسجام خود را حفظ کند. یکی از نشانههای مهم این تحول، کنترل مؤثر آتش، جابهجایی منظم نیروها، رساندن تسلیحات به خطوط مقدم، و حتی جمعآوری آفلاین و انتشار مستمر تصاویر میدان نبرد از یگانهای در حال عملیات است.
برخلاف دوره گذشته که گاه جابهجایی نیروها تحت فشار شرایط جنگی مختل میشد، اکنون به نظر میرسد این فرآیندها براساس برنامههای از پیش تعیینشده و الگوهای مشخص انجام میگیرد. یکی از عوامل اصلی این تحول، ظاهراً سیاست رهبری جدید حزبالله در جهت تمرکز بیشتر فرماندهی نظامی بوده است؛ از طریق کاهش سطوح متعدد تصمیمگیری، سپردن مسئولیت بیشتر به فرماندهان جوانتر و باانگیزهتر، و نظارت دقیقتر بر عملکرد آنان همراه با پاسخگوکردنشان در قبال مأموریتهای محوله. افزون بر این، نشانههای متعددی وجود دارد که حاکی از آن است که حزبالله پس از درسآموزی از تجربههای جنگ پشتیبانی و جنگ ۶۶روزه، ساختار سازمان نظامی خود را به شکلی بنیادین دگرگون کرده است.
در گذشته، هر فرمانده از سطحی از اختیار و استقلال عمل برخوردار بود. این شیوه مزایای خود را داشت، اما در شرایطی که سرعت عمل اهمیت حیاتی پیدا میکرد، روند تصمیمگیری را کند میساخت. اکنون این جنبش اختیارات را در قالب یک فرماندهی واحد متمرکز کرده است؛ اقدامی که میتواند تصمیمهای حساس را با سرعت بیشتری اتخاذ کرده و انسجام فرماندهی را حفظ کند. در عین حال، حزبالله وابستگی یگانهای میدانی به ستاد مرکزی را کاهش داده و به فرماندهان میانی اختیارات عملیاتی بیشتری داده است تا بتوانند متناسب با شرایط میدان نبرد تصمیمگیری کنند. این صرفاً یک تغییر تاکتیکی نیست، بلکه بازتاب درکی تازه از ماهیت جنگهای معاصر است. در یک جنگ فرسایشی طولانیمدت علیه دشمنی که بر آسمان تسلط دارد و بهطور مداوم نیروها و زیرساختها را هدف قرار میدهد، موفقترین سازمان آن است که بتواند توان رزمی خود را حفظ کرده و حتی در صورت اختلال در فرماندهی مرکزی، آتش خود را ادامه دهد.
به نظر میرسد حزبالله امروز به سوی الگویی حرکت میکند که در آن انعطافپذیری، بقاپذیری و تداوم عملیات بر تمرکزگرایی مطلق اولویت دارد؛ الگویی که در آن مأموریت بر ساختار تقدم مییابد. این رویکرد به برخی یگانهای میدانی امکان داده است که تحت فشار شدید نیز به عملیات خود ادامه دهند و آتش خود را حفظ کنند، بیآنکه منتظر دستور مستقیم بمانند و در عوض در چارچوبهای از پیش تعیینشده عمل کنند. یکی از مهمترین درسهای حزبالله از جنگ پیشین، بازنگری در نحوه استفاده از نیروی انسانی و تسلیحات بوده است. به نظر میرسد مقاومت به این جمعبندی رسیده است که الگویی مبتنی بر انباشت نیرو، حضور گسترده در میدان نبرد و تمرکز حجم عظیمی از آتش علیه اسرائیل نهتنها کارآمد نیست، بلکه میتواند هزینههای انسانی بسیار سنگینی به همراه داشته باشد. بر همین اساس، این جنبش اکنون بهجای کمیت، کیفیت را در اولویت قرار داده است؛ یعنی نیروهای محدود اما تخصصی که به تسلیحات دقیق و مؤثر مجهز هستند. کیفیت، مهارت، استقامت و کارآمدی عملیاتی اکنون بر برتری صرف عددی و پر کردن میدان نبرد با یگانهای متعدد غلبه یافتهاند.
دقیقاً به همین دلیل است که بار اصلی جنگ کنونی بر دوش یگانهای پهپادی، نیروهای موشکی، واحدهای ضدزره و همچنین یگانهای نوظهور پهپادهای هدایت اولشخص (FPV) قرار دارد. برخلاف دوره گذشته، حزبالله دیگر تمایلی به بهکارگیری گسترده نیروی انسانی در مناطق درگیری ندارد. این جنبش ترجیح میدهد بخش عمده نیروهای خود، بهویژه نیروهای پیاده و یگانهای غیرتخصصی، را در حالت ذخیره نگه دارد؛ هم برای کاهش تلفات خود و هم برای واردکردن ضربات مؤثرتر در عمق قلمرو دشمن.
اما شاید عمیقترین تحول در دکترین رزمی حزبالله رخ داده باشد. در جنگ ۲۰۲۴، اصل محوری دفاع از سرزمین و جلوگیری از هرگونه پیشروی دشمن تقریباً به هر قیمتی بود؛ حتی اگر این امر به تلفات سنگین منجر میشد. اما نشانهها حاکی از آن است که حزبالله اکنون به سوی منطق متفاوتی حرکت کرده است؛ منطقی که بر تحمیل هزینههای مستمر به دشمن از هر طریق ممکن استوار است. این رویکرد که بر فرسایش تدریجی و افزایش تلفات دشمن تمرکز دارد، بازتابی از بازتعریف مفاهیم پیروزی و شکست در میدان نبرد است. اکنون جلوگیری از تثبیت موقعیت دشمن اهمیت بیشتری از جلوگیری از اشغال موقت سرزمین پیدا کرده است. در چنین دکترینی، پهپادهای هدایت اولشخص (FPV) نقشی را ایفا خواهند کرد که در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ برعهده عملیاتهای استشهادی بود. در کنار این تغییرات ساختاری، جنگ اخیر به بهبود محسوس و قابلتوجه روحیه نیروهای میدانی و همچنین پایگاه اجتماعی مقاومت نیز منجر شده است. همزمان، نتایج ملموس بازسازی سازمان نظامی در میدان نبرد- بهویژه از طریق تصاویر منتشرشده از عملیات پهپادهای هدایت اولشخص- به بازسازی اعتمادبهنفس و تقویت روحیه و پایداری هم در میان پایگاه اجتماعی و هم در درون ساختار این جنبش کمک کرده است. با وجود همه این دستاوردها، مهمترین تهدیدی که امروز حزبالله با آن روبهروست، لزوماً میدان نبرد نیست، بلکه وضعیت شکننده داخلی لبنان است. بحران آوارگان و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن، در کنار تلاش برخی بازیگران داخلی- از جمله دولت کنونی لبنان- برای دامنزدن به تنشهای سیاسی و فرقهای، میتواند عملکرد حزبالله در میدان نبرد و توانایی آن برای ادامه یک جنگ فرسایشی موفق را تضعیف کند. بنابراین، اگرچه نشانههای سازگاری و بازسازی حزبالله در میدان جنگ آشکار است، اما دوام این وضعیت در نهایت به پویاییهای محیط داخلی لبنان بستگی خواهد داشت؛ محیطی که ممکن است در نهایت تأثیرگذارتر و تعیینکنندهتر از خود جبهه جنگ باشد.
منبع: میدلایستآی