کد خبر: ۳۲۹۷۹۶
تاریخ انتشار : ۲۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۷

ای ناگهان‌تر از همه اتفاق‌ها! پایان خوب قصه تلخ فراق‌ها! (چشم به راه سپیده)

 الهی ببینمت
قسمت نشد که گاه به گاهی ببینمت
ش به قدرِ نیم نگاهی ببینمت
تکلیفِ بیقراری این دل چه می‌شود؟!
اصلاً شما اگر که نخواهی ببینمت...
ای کاش یک سه‌شنبه شبی قسمتم شود
در راهِ جمکران سر راهی ببینمت
یا که مُحَرَمی‌شود و بین کوچه‌ای
در حالِ کارِ نصبِ سیاهی ببینمت
آقا خدا نیاوَرَد آن روز را که من
سرگرم می‌شوم به گناهی ببینمت
با این دلِ سیاه و تباهم چه دلخوشم
بر این خیالِ کهنه یِ واهی: ببینمت!
دارم یقین که روزِ وصالِ تو می‌رسد
ذکرِ لبم شده که الهی ببینمت
محمد رسولی
 سایه دستان تو 
ما بی‌تو تا دنیاست، دنیایی نداریم
چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم
ای سایه‌سار ظهر گرم بی‌ترّحم!
جز سایه دستان تو، جایی نداریم
تو آبروی خاکی و حیثیّت آب
دریا تویی، ما جز تو دریایی نداریم
وقتی عطش می‌بارد از ابر سترون
جز نام آبی تو، آوایی نداریم
شمشیرها را گو ببارند از سر بُغض
از عشق، ما جز این تمنایی نداریم!
سلمان هراتی
 یوسف زهرا (س)
عشق از سرای این دل من پا نمی‌شود
مجنون دلش بجز سوی لیلا نمی‌شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته‌اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی‌شود
این زندگی بدون تو تلخ است و بی‌ثمر
بی روی یار آب گوارا نمی‌شود
سایه کجا و دیدن تشریف آفتاب
می‌خواستم ببینمت اما نمی‌شود
دق مرگ کرد بس که مرا خواند بر خودم
آیینه از کنار دلم پا نمی‌شود
تعجیل کن وگرنه که از دست می‌روم
این کارها به صبر و مدارا نمی‌شود
هرگز مکن سؤال چرا ما نرفته‌ایم
هر قطره‌ای که فانی دریا نمی‌شود
بر من مگیر خُرده که درد فراق دوست
جز با نگاه دوست مداوا نمی‌شود
حجت‌الاسلام رضا جعفری
خوش آن زمانه و آن روزگار
زهی جمال رخش کرده پرتو افشانی
به ماه چارده و آفتاب رخشانی
زهی ولی خدا قطب عالم امکان
جهان جود و کرم پیشوای یزدانی
ظهور قدرت دادار حجت بن حسن
که ظاهر است از او کبریای سبحانی
نجات امت مظلوم و خلق مستضعف
امید مردم محروم و فیض رحمانی
سپهر مجد و شرف شمس آسمان جلال
جمال غیب ابد شاه ملک امکانی
اگر چه پر شده عالم زفتنه و زفساد
مسلط‌اند به دنیا جنود شیطانی
به نام صلح و دموکراسی و وطن خواهی
زنند ضربه به شخصیت مسلمانی
گرفته است بشر راه انحراف و خطا
به هر مکان نگرم تیره است و ظلمانی
بگیرد ار همه اقطار محنت ایام
شب فراق شود هر چه بیش طولانی
بمان به جا و مشو ناامید چون آید
امام و منجی کل مقتدای پایانی
سلیل احمد مرسل همان کسی که خدا
عطا نموده به او منصب جهانبانی
جهان نجات دهد از فساد و استکبار
دوباره زنده کند راه و رسم انسانی
در آورد همگان زیر پرچم اسلام
نظام می‌نبود جز نظام قرآنی
ظهور می‌کند و می‌کند اساس ستم
کند زمین و زمان را زعدل نورانی
امیر معدلت آیین و معدلت گستر
دهد نجات همه خلق از پریشانی
خوش آن زمانه و آن روزگار و آن ایام
خوش آن حکومت و آن عدل و عصر روحانی
 حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی
پایان شیرین قصه تلخ 
ای ناگهان‌تر از همه اتفاق‌ها!
پایان خوب قصه تلخ فراق‌ها!
یک جا ز شوق آمدنت باز می‌شوند
درهای نیمه باز تمام اتاق‌ها!
یک لحظه بی‌حمایت تو ‌ای ستون عشق
سر باز می‌کنند ترک‌ها به طاق‌ها!
بی دستگیری‌ات به کجا راه می‌بریم؟
در این مسیر پر شده از باتلاق‌ها
باز آ بهار من! که به نوبت نشسته‌اند
در انتظار مرگ درختان اجاق‌ها
ای وارث شکوه اساطیر! جلوه کن!
تا کم شود ابهت پر طمطراق‌ها
مهدی عابدی