علاقه مردم به دین مانعی بزرگ در برابر استعمارگران
سهراب مقدمی شهیدانی
3-16. وظایف روحانیت
امام خمینی در تعریف ماهیت و وظایف روحانیت نوشتند:«روحانی چندین شغل دارد که اساس عمده آن تشکیلات حوزه های علمیه و تأسیس مدارس و دانشکده های علم دین است. در این تشکیلات مهم ترین اعضا- که روحانی به تمام معنی نام آن ها است- مدرسین نهائی علوم دینی است که تشکیل حوزه های عالیه علوم را آن ها می دهند و تدریس «خارج» یا علم نهائی می کنند. این هایی که به رتبه این قسم تدریس می رسند آن هایی هستند که تمام علوم مقدماتی و دوره های سطحی و خارجی را دیده و در آن ها استعداد ذاتی و ذوق فطری هم بوده است و با همه وصف دارای قوه بیان و نزدیک کردن مطالب دقیقه عالیه به شاگردان باشند. از این گونه اشخاص در هر دوره از حوزه های مهم دینی مثل نجف و قم و مشهد- قبل از به هم زدن پهلوی حوزه آنجا را- اشخاص معدودی پیدا می شوند که عده آن ها در حدود ده نفر مثلاً بیشتر نیست. برای چه این عده که پایه مهم روحانیت به دوش آن هاست این قدر کم و معدود هستند؟ برای آن که رسیدن به این مقام کار هرکس نیست. هر کس کم وبیش از فقه که تنها یکی از علوم اجتهاد است با خبر باشد می داند که مثل یک دریای بی پایانی می ماند که احاطه به کلیات آن پس از چهل سال زحمت شب و روزی نمی توان پیدا کرد. شما فقط یک کتاب کم حجم کوچک مثلا به نام «عروة الوثقی» یا «وسیله» می بینید؛ دیگر نمی دانید این با چه زحمت های طاقت فرسا و خون دل ها تهیه شده و در دسترس توده گذاشته شده است. این نتیجه شصت هفتاد سال عمر یک نفر فقیه است در صورتی که این کتاب ها احاطه به تمام فقه بلکه احاطه به معظم فقه هم ندارند.»
همچنین دیدگاه خود را نسبت به ماهیت اجتهاد چنین بیان فرمودند: «ای بیچاره بی خبر از ملک هستی! اجتهاد یعنی اطلاع بر تمام قانون های خدایی که در شؤون فردی و اجتماعی و از قبل از آمدن انسان به دنیا تا پس از رفتن از دنیا در همه کارها دخالت مستقیم دارد و چنین علمی که کرورها قواعد و فروع دارد در صورتی که هیچ شغلی برای انسان جز تعلیم و تعلم نباشد، با پنجاه سال هم نمی توان تکمیل کرد. هر کس کتاب «جواهرالکلام» را دیده است می فهمد که زحمت های مجتهدین که امروز چند نفر کوچه گرد بی خرد تکلیف برای آن ها معین می کنند از چه قرار است.»
3-17. اصلاح حوزه علمیه
مسئله اصلاح حوزه علمیه یکی از مسائل چالشی آن دوران بود و جریانات مختلفی به آن می پرداختند. امام در این رابطه می نویسند: «ما هرگز نمی گوییم که این طبقه یکسره خوب و منزه اند و برای اصلاح آن ها نباید قدمی برداشت. این ها هم مثل سایر طبقات خوب و بد دارند و بدهای آن ها از همه بدها فساد و ضررشان بیشتر است، چنانچه خوب های آن ها از تمام طبقات نفع شان هم برای مردم و هم برای کشور و استقلال آن بیشتر و بالاتر است؛ لکن اصلاح آن ها را امثال رضاخان که نمی دانست روحانی را با هاء هوّز می نویسند یا با حاء حطی، نباید بکند. کسی که گفته بود من یک سرباز دزد را از تمام معارف ایران بالاتر و بهتر می دانم او معنی روحانی و معارف را نمی داند؛ گرچه معارف آن روز از سرباز دزد هم خیلی ننگین تر بود؛ لکن او فهم صلاح و فساد نداشت و فشارهای او بر روحانیون برای اصلاح نبود. او می خواست ریشه را از بیخ بکند؛ لکن به قول شما نتیجه معکوس شد «لا یزال یؤید هذا الدین بالرجل الفاجر.» دولت نیز نمی تواند و حق هم ندارد که اصلاح این طبقه را بکند او نیز تخصص در این رشته ندارد. و عقل این کار را ندارد ازاین جهت دیدیم که مدرسه سپهسالار را که به نام دانشکده های معقول و منقول تأسیس کردند نتیجه معکوس از آن گرفتند. محصلین آنجا را که روحانی دوره بعد می خواستند بشوند و تهذیب اخلاق و روح نسل آتیه کنند در صف دخترهای برهنه، به مشق و رقاصی وادار کردند. اکنون هم مدارس تا به دست دولت و عمال دولت است روزگارش همان وضعیت اسف آور است. امثال شما هم هر که در یک کتابچه ای چندصفحه ای دست کم ده ها دروغ گفته و خیانت کرده و برخلاف وجدان و خرد سخن راندید، قابل این نیستید که دستی به این دستگاه دراز کنید. کسی می تواند دست اصلاح به این دستگاه دراز کند که چند شرط زیر را داشته باشد. تخصّص در علوم روحانیه که سخن های او کورکورانه و از روی جهالت نباشد. علاقه مندی به دیانت و روحانیت و عقیده به اینکه روحانیت در کشور لازم است.پاک بودن نیّت او که دست درازی اش برای نفع طلبی نباشد. عقل تدبیر و تمیز صلاح و فساد تا کارهایش از روی نقشه های خردمندانه باشد. نفوذ روحانی که نقشه های خود را بتواند عملی کند. این شرایط اگر پیدا شود فقط در روحانیون درجه اول پیدا می شود. دیگران به کلی از این حساب خارج هستند. بعضی از آن ها نیز کم وبیش به اصلاح کوشیده و می کوشند ولی البته آن نتیجه روشن را که اصلاح تمام افراد باشد نگرفته اند. با همه نواقص که در کار هست و سردی ها و سستی ها که برای این طبقه پیش می آید، باز کارهای این ها برای کشور و صلاح افراد توده از صدها فوج نظامی و افراد شهربانی ها روشن تر و مؤثرتر است. اداره های شهربانی دزد را می گیرند، ما نمی گوییم چه می کنند شما فرض کنید سرکوبی می کنند، ولی این ها دزدی را از جهان برمی دارند. آن ها خائن را حبس می کنند، این ها ریشه خیانت را از دل مردم می کَنَند. آن ها شهر را نگهبانی می کنند، این ها نگهبانی دل ها را می کنند. افرادی که در حبس و زجر آن ها بوده در همان محبس هم درس دزدی می خوانند و چون بیرون می آیند همان شغل را تعقیب می کنند؛ لکن افرادی که از زیر دست این ها بیرون می آیند کیسه زر را یک سال اعلان می کنند تا به صاحبش برسانند؟»
3-18. رابطه روحانیت و حکومت
امام خمینی «کمک احترامی حکومت به روحانیت» را از وظایف حکومت برمی شمرند و می نویسند: « آن روزی که نظامی لباس عادی می پوشد در نظر همه مردم فرق می کند تا روزی که لباس رسمی می پوشد، برای آن است که تشریفات در روح انسان آثار خیلی روشن دارد. پس ما اگر بخواهیم دینداری را میان توده رواج دهیم و با آن خدمت های خیلی برجسته هم به مردم و هم به کشور بکنیم باید بگوییم حزب روحانی یک حزب جداگانه باشد و باید احترام آن را خیلی منظور کنیم و دولت هم باید به آن ها کمک احترامیدهد نه از جهت آن که آن ها محتاج به کمک یا احترام دولت هستند بلکه برای آن که دولت اگر بفهمد و از خواب گران برخیزد محتاج به احترام کردن آن ها است زیرا با نفوذ آن ها دو ثلث مملکت بدون بودجه اداره می شود...
روحانی نباید به شغل دیگری غیر از روحانیت که بسط توحید و تقوی و پخش و تعلیم قانون های آسمانی و تهذیب اخلاق توده است، بپردازد و وظیفه مردم خصوصاً دولت آن است که در بسط نفوذ آنان جدیت و کوشش کنند که با این قوه حفظ استقلال مملکت و عظمت کشور در مقابل سیاست های خارجی و حفظ امنیت و آرامش در داخل کشور بهتر و بالاتر از هر قوه می توان کرد.»
3-19. رابطه روحانیت و مردم
در طول تاریخ، معیشت روحانیت وابسته به وجوهات شرعی ای بوده که متشرعه به آنان پرداخت می کرده است همین امر باعث پیوستگی دائمی روحانیت و مردم بوده و هست. جریان تشیع سلفی و به اصطلاح روشنفکری این مزیت را تحریف کرده و آن را نقیصه روحانیت و موجب تقلید روحانیون از عوام معرفی کردند. امام در پاسخ به این شبهه نوشتند: «کاش یک مثالی می آورد که ملّاها در آن از عوام تقلید کرده و حرف آن ها را پذیرفته اند. کتاب های ملّاها از هزار سال پیش ازاین تا تصنیفات امروزی در دسترس همه مردم است. خوب است بررسی کنید از اول آن ها تا آخر اگر یک کلمه پیدا کردید که ملّا در آن با میل عوام حرفی زده باشد، ما تمام حرف هایی که تاکنون زدیم پس می گیریم و از همان راه که آمدیم برمی گردیم وگرنه باید با این بی حقیقت های شرف سوز چه گفت؟! من می دانم مقصود این ها از خرافات چیست. همه دردها همان دنباله گفتار اول و دوم است؛ این ها احترام پیغمبر و امام و اصل اساس امامت را خرافات می دانند ولی همه دیدید که در آن گفتارها چه بیدادگری ها و حق کشی ها کرده بودند و ما با سندهای عقلی و قرآنی و تاریخی آن ها را میان توده رسوا کردیم. علاوه خرج ملّاها از بیت المال است و ملّاها خودشان به مردم گفته اند که اگر کسی گرچه ملای درجه اول باشد برخلاف گفته های خدا و قرآن یک قدم بردارد یا یک کلمه بگوید از بیت المال به او نمی توان داد. در این صورت یک سد آهنینی جلو ملّاها کشیده شده است که نمی توانند برخلاف قانون های خدایی فکر عوام را بپذیرند و با پذیرفتن فکر عوام ازنظر خود عوام هم ساقط می شوند. شما که از قانون خدا بی اطلاع هستید، کارمندان قانون خدایی خواهی نخواهی باید به گفته های خدا عمل کنند و با آراء فاسده توده نبرد کنند وگرنه همان توده از آن ها برمی گردند و آن ها را به کارمندی دین و روحانیت نمی شناسند. روحانیون در تهران و جاهای دیگر خیلی منبر می روند خوب است مدتی پای منبر آن ها بروید و ببینید آن ها موافق میل مردم حرف می زنند یا هرچه می گویند برخلاف میل و شهوت توده است و این ماجراجویان از روی عمد یا بی خردی به آن ها تهمت می زنند.»
3-20. علاقه مردم به دین
جریان موسوم به روشنفکری که خود اصلی ترین عامل داخلی دین ستیزی در ایران بوده همواره با زدن نعل وارونه، روحانیت را به عنوان حافظ اصلی دین، متهم به دین گریز کردن مردم می کند. نکته مهم آن که این شبهه و این خط انحرافی قدیمی است و امثال حکمی زاده نیز همین شبهات را مطرح می کردند:««به نظر شما علت آن که امروز مردم به دین بی علاقه شده اند چیست؟»
در اینجا سخن فراوان است و علت های اصلی و فرعی بسیار است؛ لکن ما اظهارنظر در یک علت که تمام علت ها یا بیشتر آن ها از آن تولید شده می نماییم.
اروپاییان از سال هایی بس طولانی این نکته را دریافتند که با نفوذ روحانیت و قوت علاقه دینداران به دین، ممکن نیست به آسانی بتوانند استعمار ممالک اسلامیکنند و منابع ثروت آن ها را از دست آن ها بی چون وچرا بربایند و مقاصد استعماری یا استثماری خود را عملی کنند و چنین تشخیص دادند که ریشه علاقه مندی توده به دین تبلیغات روحانیون اسلام است و با علاقه مندی توده به روحانیت ممکن نیست علاقه به دینداری را از آن ها گرفت. آن ها دیدند برای یک پیمان دخانیات با آن محذورات بزرگ زمان ریاست مرحوم میرزای شیرازی مواجه شدند و عاقبت نتوانستند مقصد خود را عملی کنند. از آن روز یا روزهای پیش تر درس خود را برای همیشه خواندند و فهمیدند با نفوذ اینان نمی شود معادن ثروت این ممالک را برد و امر یک کشور مستقل را با وزارت استعمار قرار داد. ناچار با تمام قوی و تدبیرات عملی که مخصوص به خود آن ها است با دست خود ایرانیان مشغول به انجام این وظیفه حتمیه شدند که هرچه ممکن است زودتر قوه روحانیت را از بین ببرند یا دست کم از نفوذ آن ها هرچه ممکن است بکاهند و با کاسته شدن این قوه که راهنمای مصالح کشور اسلامی بود و درعین حال قوه جلوگیری از نفوذ اجانب هم بود مردم را از دین و دینداری سست کنند.
قبل از بیست سال دیکتاتوری، نقشه های خود را نسبتاً با نزاکت و آرامش می خواستند عملی کنند. با روزنامه ها و تبلیغات که از قفقاز و کلکته و مصر و دیگر بلاد شروع شد و به ایران نیز نفوذ پیدا کرد به این کار مشغول شدند و در این بیست سال که پیش بینی جنگ جهان را کردند و خود را نیازمند به این کشورها و منابع ثروت آن دیدند و از طرفی می دیدند با آرامش اگر بخواهند نقشه را عملی کنند وقت تنگ است و فرصت از دست می رود و با دست مرحوم احمدشاه نمی توانستند کاری از پیش ببرند، نقشه های خود را با بعضی دیگر در میان گذاشتند. و آن کس که با تمام مقاصد آن ها همراه شد دیکتاتور بی هوش، رضاخان بود و پیش از او نیز آن مرد ابله، آتاتورک بود که نقشه های آن ها را به طور اجبار و سرنیزه عملی کردند. و مردم را از طرفی با تبلیغات و کاریکاتورهای روزنامه ها و از طرفی با فشارهای سخت به روحانیون و خفه کردن آن ها را در تمام کشور و از طرفی شایع کردن اسباب عشرت و ساز و نواز و سرگرم کردن مردم را به کشف حجاب و کلاه لگنی و مجالس سینما و تئاتر و بال و آن چیزهایی که می دانید و فریب دادن آن ها را به اینکه این گونه بازی ها تمدن و تعالی کشور است و دین و دینداران مانع از آن هستند؛ پس آن ها مانع از ترقیات کشور و اساس زندگی هستند.
با این حیله ها و صدها مانند آن توده را از روحانی دلسرد بلکه به آن ها بدبین کردند و علاقه به دین دنبال آن از دست رفت. کارمندان دولت هم که عضو مؤثر کشور هستند، یک دسته کمی از آن ها که تااندازه ای ملتفت قضایا بودند به واسطه گرفتن پست های حساس دست پیمان به اجانب داده علیه مصالح کشور قیام و اقدام کردند و یک دسته زیاد آن ها فریب آن ها را خوردند و با ساده لوحی ترقیات کشور را با این بازیچه ها پنداشتند و هرچه اسم تجدد روی آن آمد بدون سنجش پذیرفتند و از کلمه ارتجاع به طوری آن ها را ترسانیدند که هرقدر مفاسد یک موضوعی را دیدند برای آن که به آن ها نگویند کهنه پرست یا (فناتیک) چشم از مصالح کشور پوشیدند و ننگ خیالی این کلمه موهوم را به خود نخریدند و یک دسته بسیار کمی که هم ملتفت بودند و هم خیانتکار نبودند یا از کار کناره گرفتند یا آن ها را کنار کردند و یا به واسطه ضعف نفس و اقلیت کامل نمی توانستند سخنی بگویند. همه دیدند که تبلیغات بر ضد دین به طوری شایع بود که بیشتر روزنامه های کشور غالب وقت خود و خوانندگان را صرف آن می کردند و به هر طوری ممکن بود به توده تزریق ضد آیین می کردند.
شما دیدید در آن کارناوال ها چه افتضاحی برپا کردند و چه بی آبرویی ها کردند و عملاً چه تبلیغات برخلاف دین نمودند. این ها تبلیغات آن دسته بود که با تمام وسایل شایع می شد و حالا هم کم وبیش چند نفر بی خرد مانند شما و آن ارباب افیونی بی خرد شما ته مانده کاسه آن ها را می لیسید و بدون آن که اصلاً قوه تمیز داشته باشید بر ضد دین و کشور و استقلال مملکت کتابچه های ننگین خود را پخش می کنید و با هزار جان فشانی، تهمت ها و دروغ ها به روحانی و دینداران می بندید و با کمال بی شرمی از آیین خود به دین پاک نام می برید؛ با آن که سوابق آن مرد ابله در تبریز و تهران در دست است و آن ها که او را می شناسند به ناپاکی و خلاف عفت می شناسند. چنین عنصری که خود ناپاک ترین عناصر است می خواهد مردم را به آیین ناپاک که آیین زردشت موهوم است دعوت کند و از هزاران دستورات خدایی که مانند سیل روان از عالم غیب به قلب پیغمبر پاک اسلام که زندگانی سراسر نورانی آن را همه می دانند نازل شده است منصرف کند.
این ها تبلیغات آن دسته است که با دست بعضی روزنامه نویس ها و چند تن مانند شما میان توده پخش می شود و آن ها را از دین و دینداری منصرف می کند و به دین بی علاقه می نماید؛ لکن تبلیغات روحانی در آن بیست سال که ممکن نبود انجام بگیرد، مجالس تبلیغ آن ها حکم تریاک قاچاق یا بدتر از آن را پیدا کرده بود. مدارس علمی را که سرچشمه این منظور بود در تمام کشور از آن ها گرفته یا بستند و یا مرکز فحشا مشتی جوان تازه رس قرار دادند. مدرسه مروی را در تهران که از آن هزاران عالم روحانی بیرون آمده بود جایگاه مشتی ارامنه کردند. مدرسه سپه سالار را به مشتی جوان ها که با نام مدرسه و موقوفات آن برای پشت میز نشستن تربیت می شد واگذار کردند و امروز هم به همان حال باقی است. گویندگانی به نام وعظ و خطابه از پیش خود انتخاب نمودند که بعضی از آن ها به جای دعوت به دین، دعوت به مقاصد شوم رضاخان که مقاصد اجانب بود می کردند.
در این میان چند تن آخوند قاچاق که از علم و تقوا یا دست کم تقوا عاری بودند به نام روحانیت ترویج کردند و با نام اصلاحات، برخلاف دین، آن ها را به نوشتن و گفتن وادار کردند و کتاب های آن ها را با اجازه اداره مطبوعات با خرج خود یا کسانی که فریب خورده بودند به طبع می رسانند و اگر کتابی بر ضد آن نوشته می شد طبع آن را اجازه نمی دادند. چنانکه کتاب «اسلام و رجعت» که نوشته شد یکی از روحانیون قم کتاب «ایمان و رجعت» نوشت و دروغ پردازی و خیانتکاری سنگلجی را آفتابی کرد و نگذاشتند طبع شود. اکنون هم خطی موجود است. دینداران نیز در این کوران بی دینی خود را باختند و از روحانیون کناره گرفتند و یا دست کم با مقاصد آن ها همراهی نکردند و امروز هم ندارند. ازاین جهت کتاب هایی برخلاف آیین به زودی به طبع می رسد؛ لکن کتاب های دینی بسیار در زمین مانده است و کسی اقدام به طبع آن ها نمی کند. با این همه می خواهید باز مردم علاقه مند به دین و دینداری باشند.
این ها جمله از علل بی علاقگی مردم به دین است و تا زمامداران ما و کارمندان دولت و اعضای حساس کشور از خواب برنخیزند و مقاصد مسموم اجانب را درست نفهمند نباید چشمداشت به اصلاح این کشور داشت.»