کد خبر: ۳۲۷۷۲۴
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۹:۱۵
جنگ سرد فرهنگی؛ سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر- ۲۰۹

بازنویسی یک بیانیه برای جبران رفتاری خارج از نزاکت

فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند

دایانا که جنیفر را با لباس توتوی1 جدیدش نزد یک دوست گذاشته بود تا به تحسین لباس جدید او بپردازد [و در واقع او را سرگرم کند]، خود اکنون در کنار شوهرش ایستاده [و از نزدیک شاهد ماجرا] بود، او تعریف کرد: 
«آن را برای مایکل، من و‌ هانت بلند قرائت کردند. شرم‌آور بود. هیچ اشاره‌ای به خدمات مایکل و جان نشده بود. مایکل و جان صورت‌شان [مثل گچ] سفید شد و از اتاق بیرون رفتند. نیکلاس و دنیس از من پرسیدند: «نظرت چیست؟» گفتم: «حال به هم زن است». «فکر می‌کنم‌ گریه می‌کردم.» دایانا با چشمانی اشک‌بار رسید: چرا هیچ اشاره‌ای به فداکاری مایکل برای کنگره، یا به تعهد تزلزل‌ناپذیر او به آرمان آزادی فرهنگی نشده بود؟ چرا این حقیقت را نادیده گرفته‌ بودند که بدون مایکل، و در واقع بدون جان، اساساً هیچ کنگره‌ای وجود نمی‌داشت؟ آیا روشنفکران این‌گونه دِین خود را به مردی که همگی به او مدیون هستند، ادا می‌کنند؟ که با اولین نشانه مشکل، دامن بالا زده و فرار می‌کنند؟ آیا هیچ‌کس حاضر نبود بایستد و بجنگد؟
در این لحظه، ناباکف- که همواره مردی با حرکات نمایشی بود- سینه‌اش را گرفت و دچار- یا تظاهر به- یک حمله قلبی کرد. کسی مأمور شد تا یک لیوان آب و یک آسپرین بیاورد. حتی اگر غش کردنش ساختگی بوده باشد، سردرگمی او در این لحظه، واقعی بود. مایکل چه انتظاری می‌توانست داشته باشد؟ اینان دوستان او بودند و او همه این سال‌ها آنان را فریب داده بود. او این واقعیت را پنهان کرده بود که کارمند سازمان سیا است و اینکه کنگره آزادی فرهنگی فرزند یک عملیات پنهانی سازمان سیا بوده است. این بشر از چه جنسی ساخته شده بود که حالا [با این همه فریب، موضعی حق به جانب گرفته و] چنین آزرده‌خاطر و خشمگین به نظر می‌رسید؟ آیا واقعاً باور داشت که بیشتر از آنکه گناهکار باشد، مظلوم و ستم‌دیده است [و کنگره در حق او ظلم روا داشته]؟ ناگهان، چشم‌های ناباکف- کسی که سرنوشتش به شکلی عمیق با جوسلسون گره خورده بود- به حقیقت باز شد. کنگره زندگی مایکل بود، ایمانش، تمام آنچه داشت و چیزی جز آن نداشت. 
ناباکف و دو روژمون، وحشت‌زده از این تصور که رفتاری خارج از نزاکت از آنان سرزده، به دایانا قول دادند که مجمع عمومی را متقاعد خواهند کرد تا بیانیه را از نو بازنویسی کند. دایانا که آرام‌ شده بود، برای یافتن مایکل و جان بیرون رفت. کمی بعد، بیانیه تجدیدنظر شده برای آن‌ها قرائت شد و همگی از محتوای آن مطلع گشتند. روز بعد، این بیانیه به مطبوعات جهان اعلام گردید.
«مجمع عمومی... عمیقا ابراز تاسف می‌کند که اطلاعات رسیده به آن، گزارش‌های مربوط به استفاده از بودجه‌های سازمان مرکزی اطلاعات (سیا) را تایید می‌کند... و اینکه مدیر اجرائی لازم‌دیده‌ چنین کمکی را بدون آگاهی هیچ یک از همکارانش بپذیرد. مجمع به دستاوردهای کنگره از زمان تأسیس آن در سال ۱۹۵۰ مفتخر است. همچنین اعلام می‌دارد که فعالیت‌هایش کاملاً عاری از تأثیر یا فشار هرگونه حامی مالی بوده و به استقلال و صداقت تمام کسانی که با آن کار کرده‌اند، اطمینان دارد. مجمع به شدیدترین لحن، شیوه‌ای را که سازمان سیا افراد مربوطه را فریب داده و باعث شده تلاش‌ها و زحمات آنها زیر سؤال برود، محکوم می‌کند. چنین اقداماتی به مسموم کردن سرچشمه‌های گفتمان روشنفکری می‌انجامد. مجمع به طور کامل به کارگیری چنین روش‌هایی در عرصه‌ اندیشه را مردود می‌شمارد... مجمع از استعفای مایکل جوسلسون و جان‌ هانت باخبر گشت. مجمع قدردانی مجدد خود را نسبت به آنان ابراز می‌دارد چراکه علی‌رغم دشواری‌های مربوط به شیوه تأمین مالی فعالیت‌های کنگره، استقلال کامل و اصالت فکری سازمان را حفظ کردند و در نتیجه از آنان درخواست نمود تا به انجام وظایف خود ادامه دهند.»
از بسیاری جهات متن بیانیه عاری از صداقت بود. اولاً، استعفای جوسلسون توسط مجمع پذیرفته شد، موضوعی که بعدها توسط دایانا جوسلسون و جان‌ هانت تأیید شد.‌ هانت در این‌باره گفت: «یادم هست که به مایک- صرف‌نظر از محتوای صورت‌جلسات- عملاً اعلام کردند که نمی‌تواند در سمتش باقی بماند. من در نظر آنان جایگاه متفاوتی داشتم؛ بنابراین این حکم شامل من نمی‌شد.» 
ثانیاً- و مهم‌تر از آن- نمی‌توان به سادگی ادعا کرد که جوسلسون کمک مالی سازمان سیا را «بدون آگاهی هیچ یک از همکارانش» پذیرفته، ‌هانت بعدها افشا کرد:  «می‌توانم به شما بگویم که چند تن از برجسته‌ترین چهره‌های کنگره حقیقت را می‌دانستند، چون دولت‌های متبوع‌شان به آنان اطلاع داده بودند. به آرون گفته شده بود. مالرو قطعاً می‌دانست. موگِریج و واربورگ هم توسط سازمان اطلاعات بریتانیا MI6 (پس از آنکه دو نهاد2 درباره مجله اینکاونتر به توافق رسیده بودند) در جریان کار قرار گرفته بودند.»
«چه کسی بود که نداند؟ من دوست دارم بدانم. این راز خیلی آشکاری بود.» این را لارنس دو نوفویل گفت. فهرست کسانی که می‌دانستند- یا فکر می‌کردند که می‌دانند- به‌اندازه‌ کافی طولانی است: استوارت همپشایر، آرتور شلزینگر، ادوارد شیلز (که به ناتاشا اسپندر اعتراف کرد از سال ۱۹۵۵ مطلع بوده)، دنیس دو روژمون، دَنیل بل، لوئیس فیشر، جورج کنان، آرتور کُستلر، جونکی فلایشمن، فرانسوا بوندی، جیمز برنهام، ویلی برانت، سیدنی هوک، ملوین لاسکی، جیسون اپستاین، مری مک‌کارتی، پیر امانوئل، لیونل تریلینگ، دایانا تریلینگ، سُل لِویتاس، رابرت اوپنهایمر، سُل اشتاین، دوایت مک‌دونالد.
پانوشت‌ها:
1- دامن کوتاه، دامن ویژه رقص باله.
2- CIA و MI6.