از بيم مرگ نيست كه سردادهام فغان بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است(چشم به راه سپیده)
شوق به منزل رسيدن
دل را ز بيخودي سر از خود رميدن است
جان را هواي از قفس تن پريدن است
از بيم مرگ نيست كه سردادهام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسيدن است
دستم نمیرسد كه دل از سينه بركنم
باري علاج شكر گريبان دريدن است
شامم سيهتر است ز گيسوي سركشت
خورشيد من برآي كه وقت دميدن است
سوي تو اين خلاصه گلزار زندگي
مرغ نگه در آرزوي پركشيدن است
بگرفت آب و رنگ زفيض حضور تو
هرگل دراين چمن كه سزاوار ديدن است
با اهل درد شرح غم خود نمیكنم
تقدير قصه دل من ناشنيدن است
آن را كه لب به دام هوس گشت آشنا
روزي (امين) سزا لب حسرت گزيدن است
امام خامنهای (حفظه الله )
خوشبوتر از یاس
میآید از دور مردی سواره
بر مرکب عشق چون ماهپاره
والشمس رویش واللیل مویش
گلها همه مست از رنگ و بویش
عمامه بر سر مثل پیمبر (ص)
در بازوانش نیروی حیدر(ع)
از پای تا سر در شور و شین است
برق نگاهش مثل حسین(ع) است
میآید از دور خوشبوتر از یاس
در چشم و ابرو مانند عباس(ع)
القصه این مرد امید دلهاست
خوشبوتر از یاس فرزند زهراست(س)
؟؟؟؟
موج بيقرار
از نو شکفت نرگس چشم انتظاريام
گل کرد خار خار شب بيقراريام
تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاريام
گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش ميروم که تو با خود بياريام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياريام
کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاريام
تا ساحل نگاه تو چون موج بيقرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاريام
با ناخنم به سنگ نوشتم: بيا، بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاريام
قیصر امینپور
ماه در ابر آرمیده
مه مبارک در ابر آرمیده بیا
امید آخر دلهای داغدیده بیا
قسم به مهر رخت کشته تیرگی ما را
بیا تو ای شب اندوه را سپیده بیا
به طول غیبت و اشک مدام و سوز دلت
که جان شیعه ز هجران به لب رسیده بیا
ز پشت در بشنو نالههای فاطمه را
به سوز سینه آن مادر شهیده بیا
عزیز فاطمه جدّت حسین در یم خون
تو را صدا زند از حنجر بریده بیا
به مادری که لبش از عطش زده تبخال
به شیرخواره انگشت خود مکیده بیا
به آن لبی که بر آن چوب میزدند به طشت
به خواهری کهگریبان خود دریده بیا
کند تلاوت قرآن سر حسین به نی
ببین چه گونه ز لبهایش خون چکیده بیا
به آن سری که به دیدار دخترش آمد
به کودکی که به ویرانه آرمیده بیا
به لالههای به خاک اوفتاده از دم تیغ
به غنچهای که شد از ضرب تیر چیده بیا
به بانگ یا ابتای علی به قلزم خون
به نالهای که حسین از جگر کشیده بیا
بود به سینه «میثم» هزار درد نهان
گواه آنهمه غمهای ناشنیده بیا
غلامرضا سازگار
جمعههای گمشده!
در اضطراب چه شبها که صبحشان گم شد
چـه روزهـا کــه گـرفـتـــار روز هـفــتـم شد
چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــه روز تـفــرّج بـــرای مـــردم شـد!
چه قـدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه هـا گم شد
چه هفتهها که رسید و چه هفتهها که گذشت
شمـارشی کـه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد
و هـفـتـهای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد
نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر
در انتـظار تـو قـلـبـی پــر از تـلاطـــم شد!؟
کــدام جـمـعـه مــوعــود میزنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟
بـرای آمـدنـت جــمـعـهای مـعــیـن کــن
کـه هـفتـهها همـهشـان خـالی از تـرنـم شد
؟؟؟؟