کد خبر: ۳۲۷۶۴۴
تاریخ انتشار : ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۰:۰۶
مذاکرات تکراری و عبرت‌هایی که نباید از یاد ببریم-بخش نخست

مـذاکـره بـا آمـریـکا با کدام منطق و عقل سیاسی توجیه می‌شود؟!

حسن رضایی

«جهان، جای خطرناکی شده است.» این گزاره یا شبیه به آن را سران کشورهای اروپایی در طی سه سال اخیر بارها بر زبان آورده‌اند. عبارتی که درواقع کنایه اروپایی‌ها برای اشاره به خطر روسیه و گرفتن ژست حقوق بشری در مواجهه با جنگ اوکراین بوده است. حالا اما همزمان با اصرار جدی ایالات متحده برای تصاحب‌گرینلند، ظاهراً اروپایی‌ها باید به‌صورت واقعی‌تری، معنای خطرناک‌تر شدن جهان را لمس کنند. آنها در چند سال گذشته هرگز دوست نداشته‌اند به ریشه‌های واقعی بحران اوکراین و ولع سیری‌ناپذیر غرب برای تسلط بر شرق و پیشروی ناتو به سمت روسیه - برخلاف توافقات قبلی - اشاره کنند، اینها اما چیزی از واقعیات جدید نظم بین‌الملل را تغییر نمی‌دهد. جهان واقعاً جای خطرناکی شده و اروپایی‌ها این روزها می‌فهمند که حتی پیمان‌های تاریخی و ریشه‌داری مانند ناتو نیز ممکن است در یک ‌لحظه، بی‌معنا شود؛ لحظه‌ای که ایالات متحده برای تصرف‌گرینلند به دانمارک لشکرکشی کند!
جهان در مقطع گذار از نظم کهنه خود قرار گرفته و پر بیراه نیست اگر بگوییم اکنون به‌سختی می‌توان از نظم مستقر جهانی سخن گفت. تعبیر «نظم ژله‌ای و در حال تغییر»، شاید توصیف رساتری برای وضعیت کنونی باشد. اگر کم‌اعتبار شدن پیمان‌های سیاسی - نظامی را یکی از ویژگی‌های دوران گذار تلقی کنیم، ترامپ را حتماً باید شخصیت نمادین این دوران معرفی کرد. فردی که حتی رسانه‌های غربی و آمریکایی از او با عناوینی چون «توپ ویرانگر» و «گاو نر در مغازه چینی‌فروشی» یاد می‌کنند. شخصیتی خودشیفته و نامتعادل که نه در سطح بین‌المللی به پیمان و عرف بین‌المللی خاصی پایبند است و نه لازم می‌بیند تا در داخل آمریکا چندان معقول رفتار کند. فردی که رؤسای کشورهای اروپایی متحد ایالات متحده را رسماً دست می‌اندازد و مسخره می‌کند، کانادا را بخشی از آمریکا می‌داند و فعلاً ‌گرینلند و پاناما را هم می‌خواهد جزئی از آمریکا کند! مسئله عجیب‌وغریب‌تر که حتماً یادآوری آن برای غربگرایان ایرانی ناراحت‌کننده است؛ اما اینکه آمریکایی‌ها همین سال گذشته و برای فرار از دولت‌جو بایدن دموکرات، به این موجود پلید و نامتعادل به چشم منجی نگاه کرده، به او رأی داده‌اند. امری که به شکلی نمادین، نمایانگر افول سیاسی و اخلاقی آمریکا است.
گاو دیوانه همان گاو دیوانه است!
دی‌‌ماه سال 1402 و همزمان با استقرار دولت‌ جو بایدن در آمریکا، روزنامه نیویورک‌تایمز در گزارشی با عنوان «چرا ترامپ این بار «گاو نر در مغازه چینی» نخواهد بود؟! در همین زمینه می‌نویسد: «برخلاف سال ۲۰۲۰ میلادی هیچ تضمینی وجود ندارد که اکثر رأی‌دهندگان بایدن را گزینه‌ای امن‌تر در مقایسه با ترامپ برای بازگرداندن نظم به آمریکا قلمداد کنند تا حدی بدان خاطر که بایدن برای انجام این کار انتخاب شد و این کار را تاکنون انجام نداده است. هر مزیتی که بایدن نسبت به ترامپ داشت در مورد این که چه کسی می‌تواند نظم، ثبات و آرامش بیشتری ایجاد کند مطمئناً در این مرحله برایش از بین رفته است. در واقع، بسیاری از رأی‌دهندگان با حسرت به دوران ریاست‌جمهوری ترامپ نگاه می‌کنند. درحالی‌که بر اساس نظرسنجی اخیر «وال‌استریت ژورنال» رأی‌دهندگان با اختلاف 
۳۰ امتیازی گفتند که سیاست‌های بایدن بیشتر از اینکه به آنان کمک کند به شخص آنان آسیب رسانده همان رأی‌دهندگان اظهار داشتند که با اختلاف ۱۲ امتیازی سیاست‌های ترامپ به آنان کمک کرده است.»
جدیدترین نظرسنجی‌ها اما نشان می‌دهد پیش‌بینی گزارش‌نویس نیویورک‌تایمز چندان مطابق واقع درنیامده و محبوبیت ترامپ به پایین‌ترین سطح خود از زمان بازگشت به کاخ سفید رسیده است. امری که نسبت مستقیم با وضعیت اقتصادی ایالات متحده و رفتارهای گاو مانند ترامپ در فضای جامعه آمریکایی دارد. بر اساس نتایج یک نظرسنجی جدید که توسط مرکز تحقیقاتی پیو منتشر شده است، شاهد کاهش بی‌سابقه‌ای در میزان اعتماد عمومی به دونالد ترامپ هستیم. این نظرسنجی نشان می‌دهد که تنها ۲۷ درصد از بزرگسالان آمریکایی از برنامه‌های اقتصادی ترامپ حمایت می‌کنند، درحالی‌که دوبرابر این میزان (۵۴ درصد) معتقدند اقدامات او وضعیت اقتصادی را بدتر کرده است. اخیراً نیز نظرسنجی مشترک اکونومیست و یوگاو تصویری تأمل‌برانگیز از نگاه مردم آمریکا به وضعیت کنونی کشورشان ارائه داد. بر اساس این نظرسنجی، ۷۱ درصد از آمریکایی‌ها معتقدند ایالات متحده در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ «از کنترل خارج شده است».
امید غربگرایان ایرانی به ترامپ تمام‌شدنی نیست!
گاو زرد آمریکایی که نماد بی‌اعتباری پیمان‌های بین‌المللی در دوران گذار از نظم کهن بین‌الملل است؛ اما ظاهراً اینجا در بین برخی جریانات سیاسی داخلی، امامزاده‌ای است که شفا می‌دهد و اگرچه وضعیت اقتصادی آمریکا را به‌هم‌ریخته، می‌تواند به بهبود وضعیت اقتصادی ایران کمک کند! یکی از وزرای بدنام حسن روحانی که عملکرد مخربش در حوزه مسکن مسبب بسیاری از گرفتاری‌های کنونی مردم در این حوزه است، پیش از برگزاری دور نخست مذاکرات فعلی در عمان و همزمان با توئیت تهدیدآمیز ترامپ درباره اعزام ناوگان جنگی به سمت ایران، در همین زمینه نوشته است: «آقای عراقچی گفته‌اند که جمعه صبح حدود ساعت ده مذاکرات با آمریکا در مسقط آغاز خواهد شد. من پیشنهادم این است که پیش از انجام این دور از مذاکرات، آقای پزشکیان در پاسخ پیام ترامپ که تصویر آن پیوست است، اعلام کند که با این پیشنهاد شما موافق بوده و هستیم. از شما دعوت می‌کنم که تشریف بیاورید تهران تا آن را امضا کنیم و با یکدیگر دست دهیم!»
این در حالی است که در همان پیام مدنظر این فرد، ترامپ با اشاره به ارسال ناوگان جنگی خود به سمت ایران، ربایش رئیس‌جمهور قانونی ونزوئلا و حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در جنگ 12 روزه، تهدید کرده است که «زمان رو به ‌اتمام است و ایران باید به میز مذاکره بیاید (بخوانید شرط‌های من را بپذیرد) وگرنه خواهیم دید که چه اتفاقی خواهد افتاد!» 
سؤال این است که به‌راستی، این چه عقلی است که توافق در این شرایط را آن هم با دعوت رسمی از ترامپ برای حضور در تهران، پیشنهاد می‌کند؟ مگر نه این است که آمریکایی‌ها بارها و بارها، برچیده‌ شدن صنعت هسته‌ای ایران، محدود شدن برد موشک‌های کشور و عدم حمایت از متحدان منطقه‌ای را شرایط خود برای توافق با ایران عنوان کرده‌اند؟ آیا انعقاد چنین توافقی، منافع ملی ایرانیان را تأمین می‌کند؟ و آیا اساساً پس از اجرای چنان توافقی، غربی‌ها چیزی به نام ایران را در روی کره خاکی بر جای خواهند گذاشت؟
عبرت خسارت‌بار برجام را به یاد بیاورید
پاسخ چندان پیچیده نیست. با این‌ وجود، کسانی که پیش ‌از این هم‌سال‌ها اقتصاد مملکت را گروگان مذاکرات بیهوده با غرب کرده‌اند، باز هم تمایل دارند در همان ریل سابق حرکت کرده، دست به ‌سوی ترامپ دراز کنند تا به خیال آنها، اقتصاد ما را شکوفا کند. این در حالی است که اقتصاد ایران نه‌تنها از برجام طرفی نبست که پروژه برجام، اقتصاد ایران را در دهه نود به خاک سیاه نشاند. اظهارنظر تاریخی ولی‌الله سیف، رئیس وقت بانک مرکزی کشور در فروردین‌ماه سال 1395 و تقریباً یک سال پس از اجرائی ‌شدن برجام طی گفت‌‌وگو با تلویزیون بلومبرگ، از نمادین‌ترین شواهد تاریخی و تلخ در همین زمینه است. سیف طی سفر به آمریکا با حضور در شورای روابط خارجی آمریکا و گفت‌وگو با بلومبرگ گفته بود: «تقریباً هیچ‌ چیز از این توافق که در روز 16 ژانویه اجرائی شد عاید ایران نشده است» وی پس از بازگشت به ایران البته با انتقاد جریان سیاسی طرفدار برجام مواجه شد؛ ولی در گفت‌وگو با خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا) مجدداً از اظهارنظر خود دفاع کرده، می‌گوید: «متأسفانه تابه‌حال اقدام مؤثری از طرف آمریکایی‌ها مشاهده نکرده‌ایم و به همین دلیل ادعا می‌کنیم از این نظر تقریباً هیچ اتفاقی نیفتاده است.» 22 مهرماه سال 1400، روزنامه اصلاح‌طلب اعتماد در تشریح دستاوردهای اقتصادی برجام، تیتر یک خود را «دهه سوخته اقتصاد ایران» نهاده، می‌نویسد: «پر بيراه نيست اگر كارشناسان به دهه نود، لقب بدترين دهه تاريخي اقتصاد ايران را دادند. برای جبران عقب‌ماندگی در سرمایه‌گذاری، 13 سال زمان لازم است!» سؤال این است که پس چرا یک جریان سیاسی، باز هم بر طبل توافق به هر قیمتی می‌کوبد؟ 
علی‌اکبر عباسی، کارشناس مسائل سیاسی در همین زمینه به گزارشگر کیهان می‌گوید: «به نظرم مسئله کسانی که هنوز مذاکره و توافق با آمریکا را به ‌عنوان راه‌حل مسائل کشور معرفی می‌کنند، مشکل عقلی یا منطقی نیست. یعنی این نیست که بدعهدی آمریکا و بیهوده بودن مذاکره با آمریکا را درک نکرده باشند. دولتی که به هیچ قانون، منطق و حتی عرف سیاسی در داخل کشور خودش پایبند نیست و در سطح بین‌المللی هم با متحدان اروپایی خود چنان با تحقیر و خیانت آشکار رفتار می‌کند، به کشور خود ما در وسط مذاکرات حمله نظامی کرده و رئیس‌جمهور قانونی یک کشور را رسماً می‌رباید، می‌خواهد در آن مذاکرات فرضی، چه چیزی به ما بدهد و این مذاکره کدام منافع ملی را تأمین خواهد کرد؟»
مذاکره با آمریکا نان‌دانی چه کسانی است؟
وی می‌افزاید: «لذا مسئله اشتیاق به مذاکره با آمریکا و اصرار بر آن در مقطع فعلی را نمی‌توان با دو، دو تا چهارتای عقلانی توجیه کرد، اما برخی افراد هستند که هویت سیاسی‌شان بر مذاکره با آمریکا گره‌خورده و اگر این مسئله در سطح سیاسی، کان‌لم‌یکن شود، احساس می‌کنند وجود آنها هم در فضای سیاسی کشور بی‌معنا می‌شود. به زبانی دیگر، مذاکره با آمریکا، ابزار کاسبی سیاسی این‌هاست و وقتی از مذاکره با آمریکا دفاع می‌کنند، در واقع از خودشان دفاع می‌کنند نه از منافع ملی! لذا می‌بینید که رسانه‌های این جریان حتی به اظهارات شخص رئیس‌جمهور و وزیر خارجه که گاهی از بدعهدی آمریکا حرف می‌زنند یا راه‌حل مسائل کشور را در داخل معرفی می‌کنند، می‌تازند و با عصبانیت واکنش نشان می‌دهند.» این کارشناس مسائل سیاسی با بیان این سؤال که وقتی دولت از جریان سیاسی خودشان است، پس دلیل این‌همه عصبانیت و تاختن به رئیس‌جمهور یا وزیر خارجه چیست، می‌افزاید: «پاسخ واضح است؛ اینها وقتی جناب رئیس‌جمهور یا وزیر خارجه چنین سخنانی می‌گویند، احساس می‌کنند کسی می‌خواهد شیشه عمر اینها را بر زمین بزند و نابود کند. چون گفتم که حیات سیاسی اینها در مذاکره با شیطان بزرگ تعریف شده و به قولی اینجا‌ نان‌دانی آنهاست و دوست ندارند کسی نان و کاسبی آنها را آجر کند. اینها واقعیاتی است که به نظرم باید به افکار عمومی گفته شود تا مردم بفهمند چرا حتی پس از حمله نظامی آمریکا در وسط مذاکره و یا ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا در وسط مذاکره، اینها باز از مزایای مذاکره با آمریکا حرف می‌زنند. این چه مزیتی است جز نان داشتن برای این افراد؟ وگرنه برای کشور که نقش طعمه داشت و وسط مذاکرات به ما حمله کردند.»