گردهمایی ابنحرهای کوفی برای دوگانهسازی و جنگ روانی
عباس اسدالله
جریان غربگرایی در ایران اسلامی سابقه طولانی داشته و در دولتها و ادوار مجلس شورای اسلامی دارای تعداد کرسیهای قابلتوجهی بوده است. امروزه در جمهوری اسلامی ایران که بعد از دفاع مقدس 12روزه تمامی سلایق جامعه زیر پرچم کشور گرد هم آمدهاند و دولت نیز با شعار وفاق ملی در وسط میدان قرار گرفته، باز عدهای دورهم جمع شدهاند و این اتحاد مقدس ملت را خطری برای خود تلقی میکنند. ایرانیان کلمه توحید و اهمیت آن را با گوشت و استخوان خویش حس کردهاند، چراکه در ایران اسلامی بر پایه آموزههای توحیدی و الهی جایی برای تفکرات فاشیستی و قومیگرایی وجود ندارد اما گروه غربزده داخلی تاب و توان این یکدستی جامعه را نداشته و به دنبال ایجاد تفرقه به بهانه مذاکرات مستقیم، دوگانهسازیهای غیرضروری و ژستهای کاذب حقطلبی است.
در تاریخ معاصر ایران تحزب و حزبگرایی به دو صورت مشاهده شده است. نوع اول به صورت حزبسازی و کانالکشی در جامعه برای افزایش آگاهی و مشارکتدهی مردم در ساختار حاکمیت است، که مصداق بارز آن حزب جمهوری اسلامی بود. هدف این نوع حزب هدایت جامعه در عرصههای عقلانی، اجتماعی، دینی و سیاسی بود. نوع دوم، حزبسازی برای تصاحب قدرت و رسیدن به لذات دنیوی و رانتخواری عدهای مجنون ریاست است. این نوع حزب بر پایه قدرت در واقع رونوشتی بیکموکاست از سیستم سیاسی احزاب غربی بهویژه حزبهای دموکرات و جمهوریخواه آمریکایی است. در این سیستم تقلیدی، جریان غربزده به سردمداری عبدالله بن ابیها که در آتش حرص و آز قدرت میسوزند و مدعی وراثت کشور هستند، خود را محق میدانند که به تمامی ارکان نظام جمهوری اسلامی ایران بتازند.
این نوبت نیز که فتنه آمریکایی اسرائیلی شکست خورد، حلقههای غربخواه با صدور بیانیه تسلیم و حمایت از دشمن و به بهانه اصلاحات راهبردی به دنبال تغییر پارادایم جمهوری اسلامی ایران هستند، چون در نظر آنها ناراحتی آمریکا یعنی غضب خداوندگار ایشان. این گردهمایی جدید راه به جایی نخواهد برد و دلیل آن نبود تعریف درستی از غرب میباشد که گروههای غربپرستان، غربزدگان، غربگرایان و عاشقان غرب، دور هم جمع شوند و از آن به عنوان مدینه فاضله یا قبله آمال یاد کنند. این گروهها اعتقاد وافری به اصل تسامح و تساهل دارند و معتقدند که باید بر روی بدعهدیهای غربیان چشم فروبست و فرآیند اعتمادسازی آنها را دوران گذر چنددهساله نامید. این گروه بهشدت معتقدند که تهاجم فرهنگی را باید تبادل فرهنگی نامید، جهانیشدن را موضوعی اجتنابناپذیر دانست و در نهایت رشد و توسعه اقتصادی را در جیب سرمایهگزاران خارجی پیدا کرد.
با تمام این توصیفات، غربپرستان بیان میکنند که دشمنی با جامعه جهانی نتیجه سنگزنی به شیشه پنجرههای آمریکا است. معتقدند که شعارهای ضد غربی و تسخیر لانه جاسوسی باعث ایجاد کدورت و کینه شتری غربیان شده است. آنها این دغدغه را بهخاطر تشکیل جامعه مدنی دارند و اصولی همچون فردگرایی، منفعتطلبی، عقلستایی مادی، سکولاریسم، تکثرگرایی و ضد ایدئولوژیک بودن را ویژگیهای بارز جامعه مدنی توسعهیافته تعریف میکنند. غربگرایان اذعان دارند که عقلمحوری برای جامعه انسانی کافی است و اومانیسم را ترویج میکنند. غربزدگان به این دلیل که انسان موجودی دارای اختیار و اراده است، آزادی مطلق و اباحیگری در سطح جامعه را نیز جایز میدانند.
در این دوره خطیر که اتحاد بین اقشار جامعه وجود دارد، باز عدهای ابنالحر الکوفی ابنالوقت دور همدیگر جمع میشوند. در بین آنها عدهای از جام شوکران اصلاح سخن میگویند، از مزایای سکولاریسم عرفی مینویسند، پرچم جمهوریخواهی رفاهگونه را بر سر نیزهها بلند مینماید، بعضی جدایی ملت از حاکمیت را تجویز میکنند و در نهایت به اصطلاح روشنفکران بهدنبال تبلیغ اومانیسم اسلام آمریکایی هستند. این نسخهها که ماحصل فقر تئوری و نبود مانیفست هستند، منجر به یکسری حزب ناکارآمد و فشل شدهاند. این گروهها بیشتر به جای اینکه دغدغه ملت ایران اسلامی را داشته باشند، در حال آب ریختن به آسیاب دشمنان ملت ایران اسلامی هستند. این عملیاتهای روانی و دوگانهسازی نمیتواند اتحاد مقدس ملت ایران را از میان بردارد. دلیل این سخن میزان باور، آگاهی و ادراک عمیق ملت ایران است.