ترجمـه بـه فرمـان بیگانـه
مهدی امیدی
کتاب «فرانکلین در تهران» نوشته سعید مستغاثی و از محصولات انتشارات کیهان را میتوان یکی از آثار بحثبرانگیز و در عین حال تأملبرانگیز در حوزه تاریخ فرهنگی معاصر ایران دانست؛ کتابی که میکوشد لایهای کمتر دیدهشده از مناسبات قدرت، فرهنگ و سیاست پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را آشکار کند. این اثر، برخلاف روایتهای رایج که عمدتاً فعالیتهای فرهنگی دهههای ۳۰ تا ۵۰ شمسی را ذیل «نوسازی» یا «مدرنیزاسیون» تحلیل میکنند، زاویه دیدی انتقادی و افشاگرانه اتخاذ کرده و پروژههای فرهنگی غربمحور را بهمثابه امتداد نرم کودتای سیاسی بررسی
میکند.
مهمترین ادعای کتاب آن است که مؤسسه فرانکلین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب و انجمن ایران و آمریکا نه صرفاً نهادهایی فرهنگی، بلکه ابزارهایی در چارچوب جنگ سرد و عملیات روانی سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و متحدانش بودهاند. مستغاثی با اتکا به اسناد آرشیوی، گزارشهای رسمی دولت آمریکا، اسناد ساواک، مدارک لانه جاسوسی و حتی نقلقولهایی از نزدیکان و خویشان افراد محوری، تلاش میکند نشان دهد که این مؤسسات در راستای «شیفتهسازی فرهنگی» و تغییر تدریجی ذائقه فکری و ارزشی جامعه ایرانی فعالیت کردهاند.
از منظر روششناسی، نقطه قوت اصلی کتاب، تکیه گسترده بر سند است. نویسنده بهجای بسنده کردن به تحلیلهای کلی یا داوریهای ایدئولوژیک صرف، حجم قابل توجهی از اسناد کمتر منتشرشده را پیش روی خواننده میگذارد. انتشار اساسنامه مؤسسه فرانکلین، اسناد ساواک درباره همایون صنعتیزاده، گزارش وبسایت رسمی دولت آمریکا در سال ۲۰۰۹ و نقلقولهای مستقیم از شخصیتهایی چون جلال آلاحمد، به اثر اعتبار مستند میبخشد. بهویژه بازخوانی هشدارهای آلاحمد درباره «تراست فرهنگی» فرانکلین، کتاب را در امتداد سنت روشنفکری منتقد غربزدگی قرار میدهد و نشان میدهد که این نگرانیها محدود به نگاههای پس از انقلاب نبوده است.
در عین حال، کتاب از حیث روایت تاریخی، رویکردی افشاگرانه و گاه جدلی دارد. مستغاثی چهرههایی چون همایون صنعتیزاده و احسان یار شاطر را نه بهعنوان «پیشگامان نشر و فرهنگ»، بلکه بهمثابه حلقههای واسط پروژه نفوذ فرهنگی غرب معرفی میکند. این بازنمایی، بیتردید روایت مسلط و ستایشآمیز رایج درباره این افراد را به چالش میکشد و خواننده را وادار میکند تا با نگاهی دوباره به تاریخ فرهنگی معاصر بنگرد. با این حال، همین رویکرد میتواند برای برخی مخاطبان محل مناقشه باشد؛ چرا که کتاب کمتر به پیچیدگیهای شخصیتی و تاریخی این افراد میپردازد و عمدتاً بر وجوه سیاسی و امنیتی آنان تمرکز میکند.
یکی دیگر از محورهای مهم کتاب، نسبت میان ترجمه و هویت فرهنگی است. مستغاثی نشان میدهد که مسئله اصلی، «ترجمه» بهخودیخود نیست؛ بلکه یکسویه بودن جریان ترجمه و حذف یا حاشیهنشینی تولید فکر بومی است. او با اشاره به این نکته که پیش از تأسیس این مؤسسات نیز آثار متنوعی از ادبیات و اندیشه جهان ترجمه میشد، استدلال میکند که تفاوت اصلی در دوران پس از کودتای
28 مرداد 1332، هدایت سازمانیافته ترجمه به سمت آثار خاص غربی و بهویژه آمریکایی بوده است. این بحث، کتاب را از سطح افشاگری تاریخی فراتر میبرد و آن را به گفتوگویی نظری درباره «قدرت نرم» و «امپریالیسم فرهنگی» پیوند میزند.
پرداختن به نقش انجمن ایران و آمریکا و فعالیتهای گسترده آن در حوزه آموزش زبان، هنر، رسانه و سرگرمی، از دیگر بخشهای قابل توجه کتاب است. نویسنده این فعالیتها را «ضمیمه فرهنگی کودتا» مینامد و نشان میدهد که چگونه برنامههایی بهظاهر بیطرف و فرهنگی، میتوانستند حامل پیامها و ارزشهای سیاسی خاص باشند. این تحلیل، خواننده را متوجه این نکته میکند که فرهنگ، برخلاف تصور رایج، همواره عرصهای خنثی و بیطرف نیست.
پرسش مهمی که کمتر به آن پرداخته شده این است که چرا این پروژهها توانستند در جامعه نفوذ کنند و چه خلأهایی در ساختار فرهنگی داخلی وجود داشت که چنین نفوذی را ممکن ساخت.
از منظر ساختار، کتاب با وجود حجم نسبتاً زیاد اسناد، خواندنی و منسجم است و پیوند میان بخشهای مختلف—فرانکلین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب و انجمن ایران و آمریکا—بهخوبی برقرار شده است. قرار گرفتن اثر در مجموعه «نیمه پنهان» نیز نشان میدهد که هدف اصلی، گشودن باب پرسش و تردید نسبت به روایتهای رسمی و تثبیتشده تاریخ معاصر است.
در مجموع، «فرانکلین در تهران» کتابی است که موافق یا مخالف، نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. این اثر مخاطب را به بازاندیشی در مفهوم «فعالیت فرهنگی»، «ترجمه»، و «نشر» در بستر مناسبات قدرت جهانی فرا میخواند و یادآور میشود که فرهنگ نیز میتواند میدان نبردی خاموش اما تعیینکننده باشد. ارزش اصلی کتاب، نه فقط در پاسخهایی که ارائه میدهد، بلکه در پرسشهایی است که پیش روی خواننده میگذارد؛ پرسشهایی درباره استقلال فرهنگی، نسبت ما با غرب، و نقش نهادهای بهظاهر بیطرف در شکلدهی به ذهن و هویت جمعی.