«محمدِ دیگر»
فاطمه فروغیفرد
حسین به انتظار نشسته است. دستِ سجاد را در دست گرفته و گرمای حمایت پدرانه را در دلِ بیتاب او میریزد. لبهای سجاد از گفتنِ ذکر باز نمیایستد. ساعتی است که دردی شیرین در جان فاطمه بنت حسن پیچیده است که بشارتِ میلاد محمدی دیگر است.
قلب سجاد، طور دیگری میتپد. گاهی برای نوزادِ در راه و گاهی برای همسرش، دختِ عمویش.
حسین، پیشانیِ علی خود را بوسه میزند و همان دم است که کنیزان، مژدهی فراغ میدهند.
سجاد میخندد و حسین زمزمه میکند: آمد آن سرچشمهی دانش و شکافندهی علم!