تصویر حالات انسان در حشر و قیامت
آیتالله سیدحسن عاملی
تقوا نتیجه عبودیت است. عبودیت فقط در برابر اراده خداوند خاضع بودن و فقط از عظمت خداوند نقش پذیرفتن است.
اگر کسی با اراده خداوند هماهنگ شد تمام ذرات عالم با او هماهنگ خواهد شد و این همان ملک کبیر و سلطنت بزرگ است که خداوند در قرآن از آن اینگونه صحبت کرده است: «ما به آل ابراهیم، (که یهود از خاندان او هستند نیز،) کتاب و حکمت دادیم؛ و حکومت عظیمی در اختیار آنها [= پیامبران بنی اسرائیل] قرار دادیم.»(نساء، 54) به همین جهت میگویند هیچ سلطنتی بالاتر از رسیدن به عبودیت نیست:
هوای سلطنتم بود بندگی تو کردم
خیال خواجگیم بود عشق تو گزیدم
مرحوم حضرت آیتالله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی مشهور به کمپانی همیشه این شعر ورد زبانش بوده است:
هر که گدائی ز آستان تو آموخت
دولتی اندوخت که شاه ندارد
عبودیت یعنی وصل شدن به معدن کل قدرت، در این صورت همه چیز در اختیار توست خداوند متعال در حدیث قدسی میفرماید: «یابن آدم کن لی اکن لک؛ای فرزند آدم،برای من باش تا من خدا برای تو شوم.» (الجواهر السنيّه، ص 67)
یعنی وقتی که خودت را برای خداوند وقف کردی در آن صورت خدای متعال تو را به حال خودت رها نمیکند، تو با تمام وجود آمدی خدا هم آن گونه خواهد آمد و تو را تحت عنایت خاص خود قرار خواهد داد: «فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِناَ»؛ (طور، 48) یعنی در تحت نظر و نگاه خداوند تربیت میشوی.
«وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ»(اعراف، 196) میفرماید اگر به مقام صالحین برسی خودم کارهای تو را تولیت میکنم. به جای تو تصمیم میگیرم، خودم نگاه میکنم، خودم حرف میزنم.
این مقام مقامی است که اولین و آخرین باید برای آن غبطه بخورند و اگر دنیا ارزشی دارد فقط برای رسیدن به این رتبه عرشی و آسمانی است و راه آن، این است که انسان خودش را با اراده خداوند تنظیم بکند.
سعادتی بزرگتر و موفقیتی بزرگتر و کیاستی بزرگتر از این در عالم وجود ندارد که خداوند در قلب و مغز انسان بنشیند و به جای انسان تصمیم بگیرد،همچنانکه در حدیث قدسی آمده:اقوم مقام عقله!
غیر از این، هر چه باشد کودکستان و کاغذ پاره کردن است، مثل بازی اطفال است که خانه درست میکنند سپس خراب میکنند و سپس صابون لازم است تا دست خود را بشویند، حقیقت دنیا همین است تا چشمت را باز کنی و ببندی و به خودت بیایی همه چیز تمام شده است. تو هستی و ابدیت. به تعبیر علامه هستیم که هستیم.
دنیا، محل ساختن ابدیت
توجه شود که ابدیت هر انسان در همین دنیا شکل میگیرد. رسول خدا (ص) فرمود:
ان مع الدنیا آخره (امالی صدوق، ص 51) در این عالم هر چقدر که وارد مدار عبودیت، مدار طاعت شده ای، «كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» برای تو حساب باز میکند.
گاهی خداوند با سختیها انسان را به طرف مدار هل میدهد تا وارد مدار «كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» بشود.
یک دستور راهبردی برای رسیدن به مقام فوق، طهارت سلوک و رفتار است و آن زمانی مقدور است که انسان برای هر عملی جوابی حاضر کند و بداند که روزی از تمام اعمال مورد سؤال قرار خواهد گرفت حتی از حرکت چشم و از خطورات قلبی:
آن چیزی که در دل داری چه داخل دلت بماند یا بیرون بیاید، خداوند میفرماید از آن سؤال خواهم کرد،(غافر، 19؛بقره، 284) سؤال خواهد شد چرا در اندرون خودت سوءظن کردی، چرا درباره موضوعی حرف زدی که به آن یقین نداشتی، چرا مطلبی را در سایت و کانالی که هزاران عضو دارد بدون تحقیق نوشتی و آبروی انسانها را بردی؟
در روز قیامت ممکن است هر کلمهای و هر قلمی آتش شود، اینجا به دل مردم آتش زده،آنجا نیز آتش، قلبش را فرا میگیرد: «آتش برافروخته الهی است،آتشی که از دلها سرمیزند! و از هر سو در ميانشان گرفته است،[آتشى كه] در ستونهايى دراز است.»(همزه، 6-9)
این چه آتشی است که از دل زبانه میکشد؟ آیا آتش حسرت است یا آتش جهنم و آتش غضب خداوند؟
آه و حسرتش بلند است که خدایا این چه کاری بود که من انجام دادم. این چه مطلبی بود که من نوشتم.
در آنجا میخواهد برود رضایت بگیرد اما از چه کسی؟ مگر میشود که از یک ملت در محشر رضایت گرفته شود؟ از ۲۰۰ هزار نفر اعضای کانال رضایت گرفته شود؟
روزگار ما از جهت معصیت کماً و کیفاً با زمانهای گذشته فرق دارد.
در روزگار ما ممکن است در یک دقیقه ۲۰۰ هزار غیبت به پای کسی نوشته شود، کسی که به این شقاوت مبتلا شده اگر هزار بار به خاطر این جرات و جسارت دق کند و بمیرد جای ملامت نیست.
در صحرای محشر بعضی انسانها با سیل مواجه میشوند، این سیل سیل آب نیست بلکه سیل گناهانی است که روزانه، ماهانه و سالانه و در عمر شخص جمع شده و در فزع اکبر(قیامت) به طرف انسان سرازیر شده است.
تصویر صحنههای وحشتناک احتضار و محشر
در دعای نماز شب
قنوت وتر نماز شب یک دعای پر برکتی دارد، کسی که از محاسبه محشر میترسد شایسته است آن دعا را حفظ کند و آن را همیشه بخواند:
-«اِلهى كيفَ اَصْدُرُ عَنْ بابِك بِخَيبَةٍ مِنْك وَ قَدْ قَصَدْتُهُ عَلى ثِقَةٍ بِك»؛ خدايا چگونه با ناامیدی از درگاهت بازگردم با اينکه با اعتماد و وثوق به درگاه تو روی آوردم؛
-«اِلهى كيفَ تُؤْيسُنى مِنْ عَطائِك وَ قَدْ اَمَرْتَنى بِدُعائِك»؛ خدایا چگونه مرا از بخشش خود مایوس میکنی در حالی که خودت به من دستور دعا و درخواست دادی؛
-«صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»؛ خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست؛
- « وَارْحَمْنى اِذَا اشْتَدَّ الاْنينُ وَ حُظِرَ عَلَىَّ الْعَمَل وَانْقَطَعَ مِنّىِ الاْمَلُ»؛ خدایا به من رحم کن؛
کی؟حضرت در این لحظه صحنههای بسیار خطرناک حالت احتضار و ورود به ابدیت را تصویرسازی میکند، آیا ما هم گاه گاهی خود را در آن عرصهها قرار میدهیم؟
بعضیها بشدت محتاج هستند که هر روز این صحنهها را برای خود تصویر کنند مثل انسان رباخوار، رشوهخوار، نجاست خوار، انسان غیبتکننده، انسانی که اهل تهمت است، کسی که خودش را به خاطر لذات مقطعی در معرض دید نامحرم قرار داده است و از اینکه به او و قیافه و آرایش و رنگ او به به میگویند لذت میبرد، باید کسی ترسیم کند که با گرفتن رشوه و زیرمیزی،هیزم جهنم خود را در همین دنیا فراهم میکند،آنها را باید کسی تصویر کند که با اذیت کردن سرمایهگذار(به نیت اخذ رشوه) و فراری دادن او، به یک ملت خیانت و با این جنایت انسانها را به نظام اسلامی بدبین میکند.
صحنههایی که امام تصویر میکند آنقدر وحشتناک است که اگر کسی میلیاردها دلار ثروت داشته باشد حاضر است آن را فدیه بدهد اما هیچ جای فرار ندارد چون گرو بسته شده است.(مدثر، 38)
صحنه اول این است که ناله شدید مرگ از انسان بلند میشود؛ انسان در زندگی خود خیلی نالهها دارد اما این ناله با تمام نالهها فرق میکند، این ناله، ناله مرگ است.
در این لحظه دیگر نمیتواند نماز بخواند و نمیتواند ذکر بگوید. حتی دیگر قدرت این را ندارد که زبانش را داخل دهانش بچرخاند تا بتواند یک لا اله الا الله بگوید. دیگر تمام شد.
صحنه دوم این است که «وَانْقَطَعَ مِنّىِ الاْمَلُ»؛ تمام آرزوها به هوا رفت و دیگر ذرهای آرزو در دلش نیست تنها آرزویش این است که: «اللهم لا ارید الا نفسی»؛ خدایا به غیر از خودم هیچ چیز
نمیخواهم!
قبلاً چقدر آرزوها داشت، ویلا داشته باشد، ماشینش این مدلی باشد، پولش فلان قدر باشد و... همه این آرزوها در آن لحظه رنگ میبازد؛ آن لحظه دیگر وقت این حرفها نیست.
صحنه سوم این است که:«وَاَفْضَيتُ اِلَى الْمَنُونِ» وارد مرگ شدم یعنی روح از بدن خارج شد و از کانال مرگ برای اولین بار به فضای ابدیت وارد شد.
چهارم این است که «وَ بَكتْ عَلَىَّ الْعُيونُ» یک دفعه از آن عالم میبیند که کسانی که اطراف او را گرفته بودند همه گریه میکنند دخترش فریاد میزند، زن او فریاد میزند، پسر او فریاد میزند اما اینگریهها هیچ فایدهای به حال او ندارد.
پنجم اینکه «وَ وَدَّعَنِى الاْهْلُ وَالاْحْبابُ» یک دفعه روح او میبیند که همه دوستان و آشنایان که اطرافش بودند همه از او خداحافظی کردند و او را تنها گذاشتند، حتی دیگر اسم او را هم نمیگویند بلکه میگویند جنازه جنازه. یعنی اولین کاری که کردند اسم او را عوض کردند! سپس لباسی که دکمه ندارد را به او پوشاندند.
ششم اینکه «وَ حُثِىَ عَلَىَّ التُّرابُ» (فصاحت این جملات در اوج اوج است و معلوم میشود که دقیقاً از خود معصوم صادر شده است) یعنی مرا زیرخاک دفن کردند و در یک لحظه شدم موجود زیر خاکی.
در روایت است زمین با انسان گنهکار صحبت به تهدید میکند و میگوید بزودی در شکم من قرار خواهی گرفت و... باز در روایت است در زمان حضرت عیسی(ع) دو نفر سر زمینی دعوا کردند و مرافعه را پیش حضرت عیسی آوردند. هر دو نفر ادعای خود را مطرح کردند،حضرت عیسی فرمود: من باید از خود زمین بپرسم که مال کیست. زمین گفت: من نه مال این هستم و نه مال آن! بلکه هر دو مال من هستند و بزودی در شکم من جای خواهند گرفت.
هفتم و هشتم و نهم و دهم اینکه «وَ نُسِىَ اِسْمى وَ بَلِىَ جِسْمى وَانْطَمَسَ ذِكرى وَ هُجِرَ قَبْرى» اسمم فراموش شد. جسمم پوسیده شد، یاد من و خاطرات من از ذهنها و قلبها محو شد، قبرم نیز متروک گشت، فقط هم یک نسل سر خاک انسان میآید بعد از آن انسان میشود «نسیاً منسیا» یعنی همچنان که خودش از یادها گم شده قبرش نیز گم میشود.
یازدهم و دوازدهم اینکه:«فَلَمْ يزُرْنى زآئِرٌ وَ لَمْ يذْكرْنى ذاكرٌ» نه زیارتکنندهای دارم و نه کسی که یاد کند مرا.
تمام این جملات مقدمه بود به اینکه: «وَ ظَهَرَتْ مِنّىِ الْمَاثِمُ» یک دفعه دیدم گناهان مانند لشکری در مقابلم ظاهر شد. در 80-70 سال عمر خودم هر چقدر گناه کردهام در برابرم مجسم شد، نگاه کردم دیدم تا جایی که چشم کار میکند گناه است! که مانند یک لشکر به سمت من میآیند.
«وَاسْتَوْلَتْ عَلَىَّ الْمَظالِمُ» یعنی هر چقدر که به انسانها ظلم کردهام آنها به من مسلط شدند و بر من استیلاء یافتهاند، از این به بعد اختیار من و سرنوشت من و مقصد من در دست همین ظلمهایی است که انجام دادهام، دیگر از اختیار خبری نیست، آنها مشخص میکنند که من را به کجا ببرند «وَ طالَتْ شِكايةُ الْخُصُومِ» یعنی آن کسانی که من حقشان را ضایع کردهام و فعلا آنها برای من خصم هستند آنها شکایت خود را از من به خداوند عرضه کردند و من نگاه کردم دیدم صف شکات عجب صف طولانی است، وقتی که به صف شکات نگاه کردم دیدم انتهای صف دیده نمیشود «وَ اتَّصَلَتْ دَعْوَةُ الْمَظْلُومِ» (بحارالانوار، ج 84، ص286؛ مفاتیحالجنان، بخش باقیات الصالحات)
یعنی پیدرپی مظلومین و کسانی که به آنها ظلم کردم از راه میرسند. کلمه اتصال به معنی پیوستگی است،یعنی تا جایی که چشم کار میکند مظلوم است، یکی میگوید آبروی من را ریختهای، دیگری میگوید با کشف حجاب، نهاد خانواده مرا متلاشی کردی،دیگری میگوید با کشف حجاب فرزندم را آلوده کردی، فرزند میگوید در تربیت من کوتاهی کردی، فقرا میگویند حقوق ما را که در قالب زکات بود حبس کردی، همسایه میگوید مرا اذیت کردی؛ رسول خدا(ص) آنقدر در مورد همسایه توصیه کرد که حضرت امیر(ع) میگوید ما فکر کردیم همسایه ارث میبرد.
در روزگار ما که روزگار انبوهسازی است، رعایت حقوق همسایگی بسیار مشکل شده است.انسانی که به حق الناس حساس نیست، به خانه خود سگ میآورده، همسایه بیچاره نمیتواند از صدای سگ در خانه خودش بخوابد و استراحت کند، در روایت است کسی که همسایه را اذیت میکند خداوند او را طوری به محشر میآورد که نه دست دارد و نه پا و یک تکه گوشت است.
خداوند یک سؤال میپرسد که خیلی خیلی مهم است و آن این است که از کافر میپرسد تو از کجا فهمیدی که این عالم صاحب ندارد؟ تو از کجا فهمیدی که این عالم هدر است؟ تو از کجا فهمیدی که این عالم بدون هدف آفریده شده است؟ تو از کجا فهمیدی این عالم فقط رستوران است؟ تو از کجا فهمیدی این عالم برای بازی غرق شده و بازیچه است؟ از کجا فهمیدی که این عالم صرفاً برای خوردن و خوابیدن است؟ تو از کجا فهمیدی که این عالم خلق شده که تو فقط راه آشپزخانه و توالت را بلد باشی و عمر تو در فاصله این دو صرف شود؟ از کجا فهمیدی که خداوند تو را به خاطر همین خلق کرده است؟! تو از کجا فهمیدی کسی که این عالم را درست کرده سفیه بوده است: «آیا انسان گمان میکند بیهدف رها میشود؟!»(قیامه، 36) از کجا فهمیدی کسی که تو را خلق کرده است تو را به حال خودت رها کرده است و هیچ برنامهای و کاری با تو ندارد؟
خداوند میفرماید: هر کس اینگونه فکر کند که من بعد از خلقت، برنامهای برای بشر ارسال نکردهام، تکلیفی نگذاشتهام و مطالبهای نداشتهام او مرا نشناخته است.(انعام، 91) این سؤالات اساسی را در روز قیامت از انسان ملحد، انسان دهری، انسان پوچگرا و از آتئیست میپرسند. قطعاً قیافه اینها در حین سؤال دیدنی خواهد بود.