حاج قاسم فقط آیینه خورشید نبود
ونوس جامیپور
صبح آدينه ديماه جهان در خواب است
دل خورشید پریشان شده و بيتاب است
پيشبيني مکن اي دوست، که در طالع عشق
خط دل، خارج از آيينه و اسطرلاب است!
جرعهي جام، لبالب شده از جذبهي دوست
جهدکن، جهد که خونين جگر و جذاب است
شاهد قدس به سرمنزل مقصود رسيد!
و شهادت، پل واصل شدن اصحاب است
آسمان سوخته و سرخي آفاق عِراق
طرحی از هیمنهی قافـــــــلهي ارباب است
نينوا نوحهي باراني و بيطاقت، آه!
چشم ما، خشکتر از خاک، دخيل آب است
چشم ما هيچ، ولي آه از آن چشماني
که درخشندهتر از مردمک مهتاب است
بینشان ماندن و شهرت به جهان بخشیدن
شیوهی تزکیه و تربیت طــلاب است
شاهنامه است، ولی شرح الهی دارد
بانی مجلس تعزیه ما سهراب است
حاج قاسم فقط آیینه خورشید نبود
ماه میتابد و تنهایی او نایاب است