سنجش ایدئولوژیهای مدرن- 23
سوسیالیسم علیه لیبرالیسم(پاورقی)
كشيشي به نام مورللي در فرانسة نيمه دوم قرن هجدهم آراء سوسياليستياي را عنوان ميكند كه احتمالا بر انديشه ژان ژاك روسو تأثيرگذار بوده است. اولين كتاب مورللي كه بازيلاد نام داشت، در سال 1753 منتشر شد. مورللي در اين كتاب به مخالفت با مالكيت خصوصي ميپردازد. دو سال بعد كتاب قوانين طبيعت را مينويسد و به تشريح تفصيلي آراء سوسياليستياش ميپردازد.
Research@kayhan.ir
ايدآل مورللي، تأسيس اجتماعي است كه در آن هر فرد درحد استعداد و نيرو و توانش براي خدمت به اجتماع كار نمايد و محصول كار و توليد به هيچكس تعلق نداشته باشد و همه مردم، مزدبگير اجتماع باشند و محصولات و كالاهاي موجود در انبار نيز برحسب نياز افراد ميان آنها توزيع گردد. مورللي، سوسياليستي با تمايلات آشكار سكولار- مدرنيستي است.
برجستهترين چهرة سوسياليسم راديكال مدرن ماقبل انقلاب صنعتي، فردي فرانسوي به نام آبه مابلي است. او نزد «ژزوئيتها» به تحصيل پرداخت. اثر معروفش اصول قوانين نام دارد. مابلي تفسيري اومانيستي از مسيحيت داشت. او با مالكيت خصوصي مخالف بود و مالكيت را عامل تقسيم اجتماع به فقير و غني ميدانست. مابلي مثل روانشناسان رفتارگراي قرن بيستمي، شخصيت انسان را نوعاً محصول «محيط» ميدانست و گمان ميكرد كه تفاوتهاي فردي آدميان ريشه در تفاوت شرايط محيطي آنها دارد. مابلي به عنوان يك مدرنيست داعيههايي چون «لغو مجازات اعدام» (انكار قصاص نفس) را دنبال ميكرد. درعين حال، مابلي در مقام يك كشيش اومانيست مدرنيست در اجتماع ايدهآلش خواهان ترويج يكتاپرستي و تعيين مجازات حبس ابد براي مشركان و آتهئيستها بود. البته مابلي در معناي اومانيستي كلمه «دينباور» بود و به تبع روح سكولار-مدرنيستي حاكم بر وجودش از ايمان ديني حقيقي كاملاً فاصله داشت و دور بود. مابلي مبلّغ نوعي «سوسياليسم راديكال» بود. او پيشبيني وقوع انقلابي خونين را ميكرد، انقلابي كه به باور او به بيعدالتيهاي جهان معاصر او خاتمه خواهد داد.
در ميان سوسياليستهاي راديكال مدرنيست ماقبل انقلاب صنعتي (سوسياليستهاي ارضي غيرتكنيكي) فرانسوا نوئل بابوف (كه نام مستعار «گراكوس بابوف» را براي خود برگزيده بود) از جايگاهي ويژه برخوردار است. برخي وجوه آراء او در انديشههاي سوسياليستي قرن نوزدهم تأثير زيادي داشت.
فرانسوا نوئل بابوف در سال 1760 ميلادي در ايالت پيكاردي فرانسه به دنيا آمد. او فرزند يك مأمور وصول ماليات بود. بابوف از طريق مطالعة آثار مورللي و مابلي با انديشههاي سوسياليستي آشنا شد. از سال 1789 به نوشتن مقالات و كتب سياسي و تئوريك پرداخت. مدتي بعد خبرنگار روزنامه «پيك اروپا» گرديد و در سال 1790 به علت نگارش مقالات انتقادي بازداشت شد. بابوف چند سال بعد و پس از آزادي از زندان، روزنامهاي به نام «آزادي مطبوعات» منتشر كرد. او در سال 1795 ميلادي به درج مقالاتي در جهت ترويج آراء سوسياليستياش پرداخت. اساس تئوري سوسياليستي بابوف بر «نفي مالكيت خصوصي زمينهاي كشاورزي» قرارداشت. بابوف معتقد بود كه زمينهاي كشاورزي نبايد به كسي تعلق داشته باشد، اما محصول آن بايد متعلق به همة مردم باشد. برخي آراء بابوف بر سوسياليستهاي پس از او تأثيرگذارده است كه ميتوان به مولفهها اشاره كرد:
1- بابوف تئوري «حكومت زحمتكشان» را عنوان كرد كه بعدها در آراء ماركس، با تغييراتي تحت عنوان «ديكتاوري پرولتاريا» و در اوايل قرن بيستم در آراء ولاديمير ايليچلنين در قالب تئوري «ديكتاتوري دموكراتيك كارگران- دهقانان» ظاهر گرديد.
2- مدل سازماندهياي كه بابوف براي پيشبرد امر مبارزه سياسي عنوان كرد شباهت زيادي با مدل «حزب كارگري» مدنظر لنين دارد. لنين در رسالة «چه بايد كرد؟» الگويي از سازماندهي سياسي منسجم مبتني بر فعاليت گروهي از «انقلابيون حرفهاي» و با استفاده از تاكتيكهاي مخفيكاري را عنوان ميكند كه پيش از او، صورت اجمالي آن توسط بابوف مطرح گرديده بود.
3- شعار معروف بابوف كه ميگفت: مزد را بايد برحسب نياز افراد به آنها پرداخت و نه براساس كار، در ايدئولوژي «ماركسيسم كلاسيك» به عنوان شعار محوري «جامعه كمونيستي» مطلوب ماركس عنوان گرديد. در اينجا نيز ميتوان ردپاي تأثيرگذاري بابوف را مشاهده كرد.
فرانسوا بابوف به تأسيس يك سازمان مخفي پرداخت و در تدارك بود تا قيام مسلحانهاي به منظور سرنگوني «رژيم ديركتوار» (رژيم حاكم آن زمان فرانسه) به راه اندازد كه در سال 1796 پيش از انجام نقشة خود، دستگير شد. بابوف و جمعي از همكارانش را در فوريه 1797 محاكمه كردند. بابوف و يكي از يارانش به نام «دارته» به اعدام محكوم شدند. به محض اعلام رأي دادگاه، بابوف و دارته با كارد به قلب خودشان ضربهاي وارد كردند. روز بعد (27 مه 1797) جسد نيمهجان بابوف و دارته را به پاي گيوتين بردند و اعدامشان كردند.
ب) انديشههاي سوسياليستي پس از انقلاب صنعتي
انقلاب صنعتي به لحاظ تاريخي و از منظر «حكمت معنوي تاريخ» رويدادي بود كه روح تكنيكي عالم مدرن و علم سكولاريستي آن را عيان كرد و در هيأت تكنيك مدرن و مجموعة آنچه كه ميتوان آن را نظام تكنيك ناميد، عينيت و فعليت بخشيد. اولين صورتِ انقلاب صنعتي كه در واقع ميتوان آن را ظهور اجمالي تكنيك مدرن دانست، (يا آن را صورت اجمالي و آغازين انقلاب صنعتي ناميد) در قرون چهارده و پانزده ميلادي ظاهر گرديده است. يعني عالم غرب مدرن براي اولين بار توانست مبتني بر نسبت تكنيكي نشأت گرفته از «سوژهانگاري نفساني» (خودبنيادانگاري نفساني) از باروت (كه بيش از هزار سال قبل چينيهاي باستان با آن آشنا بودند، اما به دليل نسبت غيرتكنيكي و غيراومانيستياي كه با عالم و آدم داشتند، از آن سلاح آتشين نساختند)، تفنگ و سپس توپ آتشين بسازد و همين سلاح و سلاحهاي مشابه قدرت غرب مدرن در تهاجمات استعمارياش عليه ديگر ملل عالم را آنقدر بالا برد كه پس از آن و طي چند سده در جنگهاي تجاوزكارانه و مواجهات استعمارگرانهاش توانست بر اقوام و مردمان غيرغربي استيلايافته و آنها را به بردگي استعماري گرفتار نمايد.
عالم غرب مدرن در سرآغاز تاريخ استكباري اومانيستياش در سال 1346 ميلادي اولين صورت توپهاي باروتي موسوم به «بمبارد» را در جنگ «كرهسي» ميان فرانسه و انگلستان به نمايش گذاشت و روند توليد و تجهيز سلاحهاي آتشين و انفجاري ادامه يافت؛ به نحوي كه در قرن پانزدهم ارتش فرانسه داراي بهترين توان توپخانهاي جهان بود و ديگر ارتشهاي غربي نيز كم و بيش از توان ناشي از سلاحهاي مخرّب آتشين بهرهمند بودند و در قرن شانزده ميلادي تفنگي به نام «موسكه» اختراع شد و مورد استفاده ارتشهاي استعمارگر غربي قرارگرفت. در همان قرن چهاردهم در انلگستان نيز سلاح آتشيني بااستفاده از احتراق باروت توليد شده بوده است. تاريخ توليد اين توپ مربوط به سال 1327 ميلادي است. صبغة جنگي و نظامي اين نخستين توليدات و مظاهر تكنيك مدرن در «صورت اوليه و آغازين انقلاب صنعتي» عالم غرب مدرن در قرن 14 و 15 ميلادي به روشني پرده از ماهيت ميليتاريستي و خشن تكنيك مدرن و نسبت تكنيكي بشر اومانيست غربي با عالم و آدم برميدارد.
صورت اجمالي و اوليه انقلاب صنعتي در غرب مدرن در اوان رنسانس و در قرون چهارده و پانزده ميلادي بود. اما آنچه كه به انقلاب صنعتي و يا به تعبير دقيقتر «موج اول انقلاب صنعتي» معروف گرديده است، با اختراع ماشين بخار و برخي اختراعات ديگر در حدود سالهاي 1750 و 1760 ميلادي آغاز ميگردد و غالباً وقتي از آغاز انقلاب صنعتي سخن گفته ميشود، فيالواقع همين موج اول انقلاب صنعتي كه مبتني بر «اختراع ماشين بخار» و پديداري تكنيك مدرن است، مدّنظر ميباشد. ظهور موج اول انقلاب صنعتي در نيمه قرن هيجدهم و تداوم آن در سالها و دهههاي بعد، همة شئون و وجوه زندگي بشر غربي مدرن را دگرگون كرد و شرايط تازهاي پديد آورد.
وقتي از انديشههاي سوسياليستي پس از انقلاب صنعتي سخن ميگوييم به آن دسته از آراء و افكار سوسياليستي نظر داريم كه تدريجاً از اواخر قرن هيجدهم و اوايل قرن نوزدهم پديدار گرديدند و با فهم شرايط و مناسبات توليدي مرتبط با تكنيك مدرن، ديگر كانون توجه خود را بر سوسياليسم ارضي معطوف نكرده بودند و به جاي آن متوجه توليد صنعتي و شرايط فوق مشقّتبار طبقه كارگر صنعتي شهري در اروپاي غربي بودند. در واقع روند انديشههاي سوسياليستي پس از انقلاب صنعتي را ميتوان در يك ارزيابي كلي و فراگير اينگونه برشمرد:
الف) انديشههاي سوسياليستي پس از انقلاب صنعتي پيش از ماركسيسم
ب) ماركسيسم و ضمائم گستردة ايدئولوژيك آن نظير لنينيسم، تروتسكيسم، استالينيسم...
ج) انديشههاي سوسياليستي راديكال پس از ماركسيسم
در فصل بعدي دربارة ايدئولوژي ماركسيسم سخن خواهيم گفت، اما محور بحث ما در اين بخش از اين فصل، عمدة آراء سوسياليستي راديكال و نسبتاً راديكال پساز انقلاب صنعتي و تا قبل از ظهور ماركسيسم است، كه ماركس برخي از آنها را از سر تحقير «سوسياليسم تخيلي» ناميده بود.
كلودهانري سن سيمون؛ ايدئولوگي تأثيرگذار و پيشگام
كنت كلودهانري دوسن سيمون را اگرچه نميتوان سوسياليستي راديكال و انقلابي دانست، اما به جهت تأثير بسيار زيادي كه بر برخي سوسياليستهاي پس از خود نهاده است، جاي آن دارد كه به آراء او اشارتي داشته باشيم.
سن سيمون در سال 1825 ميلادي در فرانسه به دنيا آمد. او متعلق به خانوادهاي از آريستو كراتهاي فرانسوي بود. مدتي به تجارت مشغول شد و كارش به ورشكستگي كشيد. در سال 1803 با نگارش و انتشار كتاب «نامههاي يك نفر اهل ژنو» در محافل فكري و روشنفكري فرانسه موردتوجه قرارگرفت. اگرچه از مجموع آنچه سنسيمون نوشته و عنوان كرده است. اينگونه برميآيد كه او نوعاً تعلقاتي دارد كه بعدها در هيأت آراء سوسيال- دموكراتيك ظاهر گرديده است، اما تأثيرات سن سيمون بر انديشههاي ماركس و ماركسيسم (به عنوان جريان غالب انديشههاي سوسياليستي پس از انقلاب صنعتي) از يكسو و نيز بر جريان تأثيرگذار در پيريزي جامعهشناسي مدرن و شخص اگوست كنت بسيار زياد بوده است. اي.اچ.كار دربارة سنسيمون، ميگويد:
هانري دوسن سيمون روشنفكر خارقالعادهاي بود. او در يك خانوادة اشرافي به دنيا آمد و در جريان انقلاب فرانسه با اقدام هيجانانگيزي از عنوان (كُنت)ي خود صرفنظر كرده و بيشتر عمر را در بينوايي به سر بُِرد. ... هيچيك از كساني كه دربارة او قلم زدهاند، نتوانستهاند از دادن عنوان پيشگام به او خودداري كنند. او پيشگام سوسياليسم، پيشگام تكنوكراتها (فنسالاران)، پيشگام توتاليتاريانيزم بوده است. ظاهراً واژة «جامعة شناسي» ابداع مشهورترين شاگرد او يعني «اگوست كنت»، كه در دورهاي مُنشي او نيز بود، به شمار ميرود. اما واقعاً فكر اصلي از خود استاد بود، چرا كه جامعهشناسي جوهر فلسفه اورا تشكيل ميداد.
سن سيمون به لحاظ معرفت شناختي و فلسفي، «پوزيتيويست» بود. او مدعي بود كه رشتههاي مختلف معارف را بايد ابتدائاً از سيطرة انديشههاي ماوراءالطبيعي و به تعبير سنسيمون، «الهياتي» و سپس از سيطرة «مابعدالطبيعي» (فلسفي) رها كرد و به تعبير او به آنها حالت «علمي» داد. سنسيمون با طرح اين مدعا به دنبال ترويج «پوزيتيويسم» و نشاندن انديشه پوزيتيويستي به جاي انديشههاي كليسايي و انديشهها و رويكردهاي فلسفي است.
اين وجهه نظر پوزيتيويستي سن سيمون بعدها خود را در تقسيمبندياي كه اگوست كنت از مراحل دانش ارائه كرد، نشان داد. سن سيمون مرحلة «علم مدرن» مبتني بر رويكرد پوزيتيويستي را برترين و متكاملترين مرحلة دانش و معرفت بشري ميدانست و اين امر به روشني نشاندهندة جوهر پوزيتيويستي آراء او است.
سن سيمون تئورياي را در خصوص نسبت ميان تكنيك و ابزار توليد مدرن با تحولات سياسي- اجتماعي عنوان ميكند كه بعدها هستة مركزي تلقي ماترياليستي ماركس از تاريخ شد (كه به «ماترياليسم تاريخي» معروف شد) گرديده است. سينسيمون مدعي بود كه:
تغييرات سياسي جملگي معلول تحولات ابزار توليد بودهاند و فنشناسي [تكنولوژي] امروزي نيز تغيير سياسي معيني را اقتضا ميكند... در نظر سن سيمون، مهمترين مرزبندي ميان توليدكنندگان از يكسو و كساني كه صرفاً محصول كار ديگران را مصرف ميكنند از سوي ديگر است. در جامعة آينده، يعني در جامعهأي كه تمركز صنعتي در جهت آن حركت ميكند، صنعت را خود توليدكنندگان ثروت اداره خواهند كرد. توليد براساس نيازهاي اجتماعي سنجيده و برنامهريزي خواهد شد. مالكيت خصوصي، مجاز خواهد بود اما سرشتش تغيير خواهد كرد: يعني استفاده از آن تابع مصلحت عمومي خواهد شد و ديگر اسير بوالهوسيهاي مالك نخواهد بود. نظام صنعتي نوين به فقر و تحقير محرومترين طبقه اجتماع، يعني پرولتاريا پايان خواهد داد. اما سن سيمون كارگزارانِ ستمديده را مجريان برنامهاش تلقي نميكرد، بلكه عقيده داشت كه خود صاحبان صنعت، بانكداران، محققّان و هنرمندان به محض آن كه به مواهب نظم نوين متقاعد شوند، جامعه را به نفع كارگران ستمديده تغيير خواهند داد.
رئوس آراء سوسياليستي سن سيمون را ميتوان اينگونه فهرست كرد:
1- سن سيمون بر نقش تكنيك مدرن در شئون مختلف زندگي سياسي- اجتماعي اجتماعات عالم مدرن تأكيد كرد و روايتي از «درك ماترياليستي اقتصادي تاريخ» كه بعدها به هستة مفهومي تفسير ماركس از تاريخ بدل گرديد، را ارائه نمود.
2- سن سيمون براي تكنوكراتها نيز نقش و جايگاه ويژهاي قائل بود و صورت مطلوب اجتماع موردنظر خود را مبتني بر حكومت تكنوكراتها و بانكداران ميدانست. اساساً سن سيمون به دنبال آن بود كه مدل اجتماع موردنظرش را از طريق تكنوكراتها و بانكداران محقّق نمايد.
3- سن سيمون مخالف مالكيت خصوصي بر ابزار توليد نبود اما معتقد بود كه مالكيت خصوصي بايد تابع منافع اجتماعي باشد. او معتقد بود كه اقتصاد بايد مبتني بر نوعي برنامهريزي منظم باشد و اين نظام برنامهريزي هم روند توليد اقتصادي و هم مالكيت خصوصي بر ابزار توليد را برپايه منافع اجتماع كنترل و هدايت نمايد.
4- سن سيمون به دنبال تأسيس مدل حكومتياي بود كه در چارچوب آن دولت، «ابزار توليد» را بسته به توانايي صاحبان صنعت در اختيار آنان قراردهد و هريك از صاحبان توليد بسته به ميزان تواناييشان از اين ابزار توليد استفاده نمايند، اما نحوه و سمتوسو و كليت استفاده از ابزار توليد و آنچه كه بايد توليد شود تحت نظارت دولت و تابعي از برنامهريزي اقتصادي دولتي باشد.
5- شعار معروف «از هركس به اندازة استعدادش، به هركس به اندازة كارش» كه بعدها توسط ماركس مورد بهرهبرداري قرارگرفت و مبناي تفسير او از فرآيندهاي توليد و توزيع ثروت در «مرحلة سوسياليسم» از اتوپياي او گرديد، اولين بار توسط سنسيمون عنوان گرديده است. مضمون اين شعار اين است كه در اجتماع مطلوب سنسيمون، قرار است كه مشاغل و وظايف براساس استعدادها و تواناييهاي اشخاص به آنها محوّل گردد و براساس كاري كه هركس انجام ميدهد به او دستمزد پرداخت شود. بدينسان سنسيمون، نوعي نابرابري و وجود تفاوت ميان درآمدها در اجتماع موردنظرش را ميپذيرد.
6- اساساً به نظر ميآيد كه آرمانشهر مورد نظر سن سيمون را اگر بتوان يك آرمانشهر سوسياليستي ناميد (زيرا سن سيمون بيش از هر چيز انديشمندي مدافع و مبلّغ تكنوكراسي و حكومت تكنوكراتها است. منتها تكنوكراتي كه در آراء او مايهها و گرايشهاي سوسياليستي وجود دارد) و اگر خود سن سيمون را يك سوسياليست بدانيم، بايد اورا عمدتاً سوسيال- دموكرات دانست. اما چون او اولين شخصي است كه در سالهاي پس از ظهور و غلبه انقلاب صنعتي، از بحرانهاي نظام سرمايهداري و نيز از ضرورت نوعي اقتصاد مبتني بر برنامهريزي و تحت نظارت اجتماعي قراردادن مالكيت خصوصي سخن گفته است و نيز برخي عناصر انديشهها و مفاهيم سوسياليستياي كه بعدها در آراء سوسياليستهاي راديكال ظاهر گرديد، در انديشههاي او وجود دارد، از سن سيمون در مقام بحث از انديشههاي سوسياليستي راديكال پس از انقلاب صنعتي سخن ميگوييم.
7- سن سيمون فردي پوزيتيويست، و معتقد به انديشه ترقي و يك اومانيست تمامعيار است. او برا ين باور بود كه ميتوان با استفاده از الگوي پوزيتيويستي علوم طبيعي، نوعي «علم سياست پوزيتيويستي» مثل فيزيك و مبتني بر همان وجوه تجربي- رياضي ايجاد كرد.
8- سن سيمون در تفسير از «جامعه سرمايهداري مدرن» به درستي متوجه تضادهاي دروني و هرج و مرج سودمحورانة حاكم بر آن گرديده است. او در زمرة نخستين كساني است كه از بحرانهاي ادواري سرمايهداري اومانيستي سخن گفته است (نكتهاي كه ماركس در تحليلش از اقتصاد سرمايهداري مورد توجه قرارداد)، اما او برخلاف ماركس به تضاد طبقاتي و تعميق و تشديد تضاد طبقاتي به منظور ايجاد انقلاب اجتماعي فكر نميكند. بلكه كاملاً به عكس، سن سيمون به دنبال آن است كه از طريق دولت، نوعي تعاون ميان طبقات اجتماعي پديد آورد. كانون توجه سن سيمون، اصلاح تدريجي امور و در پيش گرفتن استراتژي رفرميستي بود. سنسيمون برمبناي تفسيري كه از انديشه ترقي داشت معتقد بود كه مسير حركت تاريخ، سرانجام به سوسياليسم ميانجامد؛ (البته سوسياليسم نزد سن سيمون معادل چيزي است كه در انديشه سياسي قرن بيستم و پس از آن به عنوان گونهاي از سوسيال دموكراسي ناميده ميشود).
9- سن سيمون در اواخر عمر به سمت تأسيس و ترويج نوعي مسيحيت اومانيستي- مدرنيستي و اخلاقيات سكولار- اومانيستي تحت لواي مسيحيت (نوعي بازخواني مدرنيستي مسيحيت) گام برداشت و ترويج اخلاقيات مبتني بر مسيحيت مدرنيستياش را مقوم اجتماع آرمانياش ميدانست.
سن سيمون در سال 1825 درگذشت. آراء او در اگوست كنت، اگوست تييري، برخي سوسياليستهاي پس از او از جمله ماركس و نيز برخي جامعهشناسان ليبراليست تأثير گذاشت. در يك جمعبندي كلي بايد گفت كه سن سيمون انديشمندي مروّج و مبلّغ تكنوكراسي و دفاع از نقش و مقام تكنوكراتها بود كه در ذيل رويكرد تكنوكراتيكش داراي انديشههاي «سوسيال دموكراتيك» نيز بود.
رابرت اوئن، سرمايهدار سوسياليست
رابرت اوئن در سال 1771 ميلادي در انگلستان به دنيا آمد. او فرزند يك پيشهور خردهپا در «ويلز» انگلستان بود. از دَه سالگي به عنوان شاگرد ماهوت فروش مشغول به كار شد. در نوزده سالگي با كمك گرفتن از يكي از اقوامش توانست يك كارگاه ريسندگي كوچك تأسيس نمايد. رابرت اوئن در سي سالگي صاحب كارخانهاي بزرگ در اسكاتلند گرديد. او در فضاي كارخانههاي مدرن از نزديك با وضع فاجعهبار طبقه كارگر صنعتي (پرولتاريا) آشنا شد و تدريجاً انديشههاي سوسياليستي در ذهنش قوت گرفت. اوئن در سال 1841 ميلادي رسالهاي به نام سوسياليسم چيست؟ منتشر كرد. در مقايسه ميان آراء سن سيمون و رابرت اوئن، سَن سيمون را بايد بيشتر انديشمندي تكنوكرات دانست كه گرايشهاي سوسياليستي در افكار او وجود داشت. اما ائون، يك ايدئولوگ سوسياليست است. البته او نيز يك سوسياليست راديكال تمامعيار نيست و در انديشههاي او مايههاي سوسيال دموكراتيك غلبه دارد. اما به هرحال اوئن را ميتوان انديشمندي «سوسياليست» دانست و به جهت تأثيري كه در بسط و شكلگيري انديشههاي سوسياليستي راديكال داشته (هرچند كه خود اوئن يك سوسياليست رفرميست است و نه سوسيال- دموكرات) است، جادارد كه به بررسي آراء او بپردازيم.
اوئن در كارخانة خود دست به اجراي ايدههاي اصلاحطلبانهاش زد. او در كارخانهاش ساعات كار را از روزي هفده ساعت به روزي ده ساعت كاهش داد، از كار كارگران كمتر از ده سال جلوگيري كرد، اقدام به آموزش كارگران در ضمن كاركرد، به هريك از كارگرانش خانهاي دواتاقه در محله كارگران داد و فروشگاههايي براي خريد مايحتاج خانوادههاي كارگران تأسيس كرد. انديشهها و كوششهاي اوئن تأثير زيادي درشكلگيري «اتحاديههاي كارگري» داشت. او همچنين نقش زيادي در شكلگيري شركتهاي تعاوني مصرف داشته است. «فردريش انگلس» دربارة رابرت اوئن مينويسد:
انساني والا با معصوميتي كودكانه در منش و در عين حال يكي از معدود كساني كه براي رهبري كردن،زاده شدهاند. رابرت اوئن آموزة فيلسوفان مادّيگرا را مبني بر اين كه شخصيت انساني از يكسو نتيجه توارث و از ديگر سو محصول محيط فردي دوران زندگي و به ويژه دوران بالندگياش ميباشد، اختيار كرده بود... به عقيدة او سه مانع بزرگ سد راه اصلاحات اجتماعي بود: مالكيت خصوصي، دين، و شكل كنوني زناشويي»