اشرافیت فقر نچشیده چگونه میتواند خدمتگزار باشد آقای سریعالقلم؟
اظهارات مبتذل محمود سریعالقلم، از کارشناسان اشرافی غربگرا و همهچیزدان(!) در زمینه مخالفت حضور طبقات فقیر در قدرت و سیاست واکنشهای منفی بسیاری را برانگیخت.
در اینباره وبسایت نامهنیوز نوشت: نقل قولی از دکتر محمود سریعالقلم موجی از حیرت و پرسش را آفرید؛ اینکه «ریشه بسیاری از مشکلات ما حاکم بودن طبقه ضعیفِ اقتصادی در کشور است. نباید اجازه داد کسی از طبقه ضعیف وزیر خارجه یا وزیر اقتصاد کشور شود؛ کسانی که مسئولیت میگیرند باید حداقل از طبقه متوسطِ اقتصادی باشند. طبقه ضعیف بهدنبال رفع محرومیتهای گذشته خودشان هستند نه شکوه ایران.»
این سخن، در ظاهر شاید نوعی تحلیلی سیاسی است اما در باطن تکرار همان دستگاه ذهنی کهن است؛ همان اشرافیت بیقرار که پیوسته میخواهد قدرت را از دست مردم نجات دهد اما هرگز نمیپرسد مردم را از دست این اشرافیت بیقرار چه کسی نجات خواهد داد؟ مشکل دقیقاً در همین نقطه رخ میدهد: در تصور سادهانگارانهای که فقر را مساوی فقدان شایستگی و ثروت را هممعنا با فرزانگی و کفایت میپندارد. گویی سرمایه، ضامن عقلانیت است و رنج، معادل خامی.
اما تاریخ، چه تاریخ جهان و چه تاریخ همین سرزمین درس دیگری داده است: انسانی که از رنج برکنار است، عدالت را نه حس میکند و نه میفهمد. پرسش اساسی این است: آنکه گرمای فرساینده فقر را نچشیده، چگونه میتواند سرمای استخوانسوز بیعدالتی را بفهمد؟
ایده حذف فقرا از مدار حکمرانی، نهتنها ضددموکراسی است، بلکه واجد نوعی «خودبزرگبینی طبقاتی» است که میخواهد امر سیاسی را به آریستوکراسی مدرن تبدیل کند و حکمرانی را از انتخاب اجتماعی به «امتیاز موروثی» بدل سازد. این دقیقا همان لحظهای است که اشرافیت از وضعیت پنهان به وضعیت عریان عبور میکند؛ اشرافیتی که بیقرار است، زیرا همیشه بیم آن دارد که مردم، قدرت را از دستش خارج کنند.
و پرسش بنیادین دیگر ، اینجاست: اگر مسئول برخاسته از طبقه ضعیف، در پی جبران محرومیت است، مسئول برخاسته از طبقه مرفّه در پی چیست؟ حراست از امتیازات؟ ادامه وضعیت موجود؟ یا تثبیت شکاف میان «دارا» و «ندار»؟ آنکه از «فرودستی» برخاسته، شاید جبران کند؛ اما آنکه از «فرادستی» آمده، اغلب محافظت میکند و محافظت در ساختار قدرت، گاه خطرناکتر از جبران است. در این میان اما نباید فراموش کنیم که معیار حکمرانی نه «ثروت» است و نه «تبار»؛ معیار، تنها کفایت، پاکدستی، تجربه، توان تصمیمگیری و گستره دید اجتماعی است. ملاک، نه موقعیت اقتصادی است، نه پیشینه طبقاتی؛ ملاک، توانایی انجام کار است. انسان برخوردار از رنج، ممکن است در قدرت به عدالت نزدیکتر باشد؛ و انسان برخوردار از نعمت، ممکن است در قدرت به خودبسندگی نزدیکتر.
صورت مسئله را وارونه نکنیم. سیاست، هنر دیدن جهان از چشم ضعیفترین مردم است؛ سیاست، اگر از رنج بیگانه شود از انسانیت تهی میشود و حکمرانی، اگر به طبقه خاصی محدود شود نه شکوه ایران افزوده میشود و نه ثباتش.