اخبار ویژه
چه کسی «ماشه» را دست دشمن داد؟
رونمایی از دستاورد واقعی دیپلماسی لبخند!
«ماشه» را اروپا نچکاند؛ ماشه را کسانی چکاندند که ده سال پیش، با ذوقزدگی کودکانه، از «توافق برد-برد» سخن گفتند و امروز در سکوتی مرگبار پنهان شدهاند.
رجانیوز درباره توسل طرف بدعهد اروپایی به مکانیسم ماشه، نوشت: پس از یک دهه خودفریبی و تحمیل خسارت محض به کشور، تروئیکای اروپایی ماشهای را چکاند که تفنگش را «دیپلماتهای لبخند» در سال ۹۴ با افتخار به دست دشمن داده بودند. بازگشت تمام تحریمهای شورای امنیت پس از یک دهه اجرای تعهدات یکطرفه از سوی ایران، نه یک اتفاق، که رونمایی رسمی از یک فاجعه است؛ فاجعهای که امروز باید پرسید مسببان آن، خائن بودند یا سادهلوح؟
ده سال پیش، در روزهایی که رسانههای زنجیرهای غربگرا از «فتحالفتوح» و «پیروزی تاریخی» مینوشتند و محمدجواد ظریف، معمار این سازه پوشالی، با لبخندهای دیپلماتیک دوربینها را مسحور میکرد، منتقدان دلسوز و انقلابی فریاد میزدند که بند ۳۷ ضمیمه برجام و مکانیزم بازگشت خودکار تحریمها (مکانیسم ماشه یا Snapback) نه یک «دستاورد» که یک «دام حقوقی» و «شمشیر داموکلس» بر سر ملت ایران است. اما پاسخ چه بود؟ انکار، تمسخر و اتهام!
محمدجواد ظریف حتی تا شهریور ۹۹، یعنی پنج سال پس از امضای برجام و در حالی که آمریکا از توافق خارج شده بود، با اطمینان به ملت میگفت: «ماشه یا اسنپبک در برجام و قطعنامه نیامده، این کلک تبلیغاتی آمریکا است. اسنپبکی در قطعنامه وجود ندارد. میگویند ما اطلاعیه را میدهیم، یک ماه بعدش هم قطعنامهها برمیگردد، اینطور نیست!»
در ۶ شهریور ۱۴۰۴، تاریخ به بهترین شکل قضاوت کرد. ایران به تمام تعهداتش عمل کرد، قلب رآکتور اراک را با بتن پر کرد، هزاران سانتریفیوژ را از مدار خارج ساخت و ذخایر استراتژیک خود را به ثمن بخس از کشور بیرون فرستاد. نتیجه چه شد؟ اروپا، به سادگی و بدون کمترین هزینه، ماشه را کشید و ثابت کرد که «کلک تبلیغاتی» نه ادعای آمریکا، بلکه اظهارات فریبکارانه وزیرخارجه وقت بوده است.
اکنون سؤال اصلی این نیست که چرا اروپا بدعهدی کرد؛ ذات دشمن، دشمنی است. سؤال اساسی این است که تیم مذاکرهکننده و در رأس آن ظریف، آیا نمیفهمیدند که چه چیزی را امضا میکنند؟
اگر نمیفهمیدند و با چنین سطح از جهل و بیسوادی، سرنوشت یک ملت را به بازی گرفتند، با «سادهلوحی» تاریخی روبهرو هستیم که مسببان آن باید به دلیل عدم کفایت سیاسی و تضییع گسترده منافع ملی محاکمه شوند. و اگر میفهمیدند و آگاهانه چنین «کلاه گشادی» را بر سر کشور گذاشتند تا صرفاً برای چند صباحی، ژست «قهرمان دیپلماسی» بگیرند و ملت را با وعدههای دروغین سرگرم کنند، با یک «خیانت» آشکار و نابخشودنی طرفیم.
کلافگی یک وطنفروش
از هماهنگی مجلس و شورای عالی امنیت ملی
اگر سنگپا میتوانست تمثل انسانی پیدا کند، حتماً میشد سرمقالهنویس روزنامه هممیهن که وسط افتضاح مکانیسم ماشه، مجلس را متهم میکند، بهجای اینکه به بانیان و امضاکنندگان این سازوکار یکطرفه بپردازد.
این روزنامه زنجیرهای به قلم محکوم پرونده فروش اطلاعات به بیگانگان، متوجه «سیاهچاله روابط خارجی» شده و نوشته است: اولین کاری که مجلس، پس از جنگ اخیر انجام داد تصویب فوریتی قانونی به نام «الزام دولت به تعلیق همکاری با سازمان (آژانس) بینالمللی انرژی هستهای» بود. در عمل هم هیچ اتفاقی خارج از اراده شورای عالی امنیت ملی رخ نداد، در نتیجه هفته گذشته که خبر بازگشت بازرسان آژانس اعلام شد اغلب نمایندگان معترض شدند که چرا از قانون مزبور تخلف شده و دولت آن را نقض کرده است.
ریشه این کشمکشهای موجود میان دولت و مردم با این مجلس و کلاً مجالس اصولگرا در چیست؟ واقعیت این است که آنان میخواهند دوباره مملکت را وارد یک سیاهچاله روابط بینالمللی کنند؛ همان کاری که مجلس تندروها در سال ۹۹ انجام داد و اجازه نداد دولت روحانی برجام را در زمان جو بایدن احیا کند. در نتیجه کار رسید به امروز که تأسیسات هستهای ایران بمباران شده است بدون اینکه دستاورد مهمی داشته باشیم و ایران را وارد بنبست سیاسی کردند. اکنون هم میخواهند این تجربه تلخ را بدتر از گذشته تکرار کنند».
هممیهن میافزاید: نمایندگان مجلس پز انقلابی میگیرند ولی چون حرفشان در عرصه عمومی مورد توجه مردم نیست، در نتیجه به راحتی میتوان مصوبه را نادیده گرفت. در واقع اجرای چنین مصوباتی مصداق تکلیف مالایطاق میشود. یعنی وظیفهای که در توان اجرای دولت نیست. مثل مصوبه حجاب که بایگانی شد. این سیاست مجلس، علیه دولت و شورای عالی امنیت ملی تلقی میشود و نه علیه آژانس بینالمللی انرژی اتمی. در واقع اگر شعام و دولت با حضور سران قوا به این نتیجه برسند که از NPT خا ج شوند آن را عملی میکنند و در صورت ضرورت لایحهاش را هم به مجلس میدهند و اگر به چنین نتیجهای نرسند مجلس، بهویژه این مجلس در جایگاهی نیست که آنان را از این سیاست منع کند».
باید از نویسنده پرسید که بالاخره از نگاه او مجلس هیچکاره است یا نقشآفرین؟ اگر نقشی ندارد، چرا نویسنده خود را اذیت میکند؟ و اگر نقش دارد، از انکار واقعیت چه بهرهای میبرد؟ مگر نه اینکه سرمقالهنویس هممیهن، ادعا میکند «مجلس تندروها در سال ۹۹ اجازه نداد دولت روحانی برجام را در زمان جو بایدن احیا کند». اگر قانون اقدام متقابل، نقشآفرینی مهم و به هنگام مجلس نیست، پس چیست؟ اتفاقاً آن زمان هم مجلس با دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی در هماهنگی کامل اقدام به تصویب قانون اقدام متقابل کرد و جیغ طرف غربی و نوکران آنها در داخل ایران را درآورد که چرا مجلس و شعام، در تصمیمی هماهنگ به اجرای یکطرفه برجام (بخوانید بیگاری دولت روحانی و ظریف) پایان داده و احیای تعهدات را مشروط به انجام تعهدات طرف غربی کردهاند؟
ثانیاً الان هم مجلس و شورای عالی امنیت ملی و دیگر نهادها با یکدیگر هماهنگ هستند و طبیعی است که جواب تهدید و اقدام غرب، تهدید و اقدام ایران خواهد بود و هیچ عجیب نیست که مثلاً فروشنده اطلاعات به بیگانگان، به عنوان مأمور و معذور، جیغ بنفش بکشد.
ثالثاً شبیه طنز است که نویسنده به جای پرداختن به سیاهچاله برجامی، به مجلس حمله میکند. نویسنده میتواند توضیح دهد که چرا آقای ظریف و روحانی، مکانیسم ماشه یکطرفه را در برجام و قطعنامه 2231 پذیرفتند تا طرف غربی هم تعهداتش را زیر پا بگذارد و سه سال دولت روحانی را دست بیندازد و هم طلبکارانه، مکانیسم ماشه را به اجرا بگذارد؟!
رابعاً هممیهن از کدام توافق در دسترس حرف میزند؟ مصوبه مجلس در سال 1399 راه توافق مجدد را نبسته بود بلکه شرط بازگشت ایران به تعهدات را بازگشت طرف عهدشکن آمریکایی و اروپایی به تعهداتشان برای لغو تحریمها قرار داده بود. اما در مقابل، دولت بایدن معتقد بود حالا که ترامپ از توافق خارج شده، همین خروج را مستمسکی برای باجخواهی فرابرجامی قرار دهد و ضمن ارائه تضمین معتبر به ایران برای لغو مؤثر تحریمها را نپذیرد. با این وصف، نویسنده بدسابقه از کدام توافق در دسترس حرف میزند؟
خامساً بمباران تأسیسات هستهای و ترور سرداران و داشمندان کشورمان وسط مذاکرات بزکشده از سوی غربگرایان انجام شد و آنها که ادعا میکردند هزار تا دو هزار میلیارد دلار سرمایهگذاری خارجی در راه است، شریک جنایت و عملیات فریب دشمن هستند، ولو اینکه مثلاً خود را به زرنگی بزنند و ادای آدمهای طلبکار را دربیاورند!
بانیان مکانیسم ماشه
همان ذینفعان قطعنامه تحریمی 1929 هستند!
محافل غربگرا در حالی بر اهمیت برجام در تعلیق قطعنامههای تحریمی سازمان ملل تأکید میکنند و مسئولیت این قطعنامه را گردن دیگران میاندازند که مهمترین قطعنامه تحریمی ضدایرانی، به حمایت از این طیف و پس از شکست در فتنه سال 1388 صادر شد!
صرفنظر از عهدشکنی اروپا و نامعتبر بودن توسل غرب به مکانیسم ماشه، تحریمیترین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران که باید با اسنپبک اروپا احیا شود، قطعنامه ۱۹۲۹ است. این قطعنامه شامل «تحریمهای هستهای و موشکی، رژیم بازرسی و جلوگیری از قاچاق، تحریمهای مالی، فریز داراییهای سه شرکت مرتبط با خطوط کشتیرانی ایران، و محدود کردن تعاملات با نهادهای مالی ایرانی» میشود.
این قطعنامه ضدایرانی، با فشار دولت اوباما، در سالگرد انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ ایران تصویب شد؛ برای حمایت ویژه و احیای «فتنه سبز» که چند ماه قبلتر شکست خورده بود.
بانیان آن فتنه ننگین که به جنگ جمهوریت آمده بودند و میخواستند رأی 24/5 میلیون نفری ملت ایران را زیر پا بگذارند، اکنون درباره احتمال بازگشت قطعنامه مذکور اشک تمساح میریزند!
مضحکتر این که تعبیه مکانیسم ماشه در برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ نیز حاصل قصور و تقصیر یا تعمد خود همینها بوده است!
آنها تعمد دارند به مکانیسم ماشه ضریب بدهند و حال آنکه هم اروپا مشروعیت حقوقی برای این کار ندارد و هم چند برابر تحریمهای مندرج در قطعنامههای شورای امنیت، سالهاست از سوی دولت آمریکا اعمال میشود. چرا اصرار دارند اثر تخلیه شده تحریمها را با عملیات روانی احیا کنند؟!
آنها اگر خیانتکار نبودند، باید اشتباه ننگین خود را میپوشاندند، نه اینکه به دشمن برای پرکردن خشاب خالی از تحریمش به لحاظ روانی کمک کنند.
اثرات تحریمی قطعنامههای شورای امنیت قبلاً تخلیه شده است
با خروج هفت سال قبل آمریکا از برجام، حداکثر تحریمها علیه ایران اعمال شده است. بنابراین مسئولان نباید از عوارض فعال شدن مکانیزم ماشه نگران باشند بلکه باید تبیین دقیق، اثر روانی آن را تخلیه کنند.
سید حامد ترابی کارشناس روابط بینالملل و تحریم در اینباره نوشت: پس از خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریمهای این کشور، ایران، روسیه، چین و سه کشور اروپایی عضو حقوقی برجام هستند و احتمال فعال شدن این مکانیزم از سوی کشورهای اروپایی وجود دارد. با فعال شدن این مکانیزم توسط یکی از کشورهای اروپایی، بازگشت قطعنامهها بدون در نظر گرفتن مقصر بودن یا نبودن ایران اتفاق میافتد و تنها کافی است طرف اعتراضکننده، بر اینکه ایران تعهداتش را اجرا نکرده اصرار کند.
مکانیزم ماشه همزمان ۲ اتفاق را از نظر حقوقی ایجاد میکند. اولاً باعث میشود برجام به پایان برسد و تحریمهای اعمالی کشورهای غربی مجدد اعمال شود و هم اینکه به شکل خودکار باعث بازگشت قطعنامههای شورای امنیت میشود.
پس از خروج آمریکا از برجام در اردیبهشت سال ۱۳۹۷، همه تحریمهای اعمالی آمریکا علیه ایران مجدداً اعمال شد. در مورد تحریمهای غرب نیز آنچه اهمیت دارد تحریمهای ثانویه آمریکا است. بلافاصله بعد از خروج آمریکا از برجام و در کمتر از ۶ ماه کشورهای اروپایی خرید نفت خود از ایران را به صفر رساندند و شرکتهای اروپایی نیز به دلیل ترس از مجازات تحریمهای ثانویه از ایران رفتند. بنابراین از نظر بازگشت تحریمهای ثانویه کشورهای اعمالکننده تحریم، فعال شدن مکانیزم ماشه اثر جدیدی نخواهد گذاشت و اثرات اقتصادی آن قبلاً ایجاد شده است.
تمامی تحریمهای اعمالی از سوی قطعنامههای شورای امنیت، در تحریمهای اعمالی از سوی آمریکا نیز قرار دارند. تحریمهای ثانویه اعمالی از سوی آمریکا هم از نظر کمّیت و هم از نظر کیفیت ابعاد وسیعتری در نسبت با قطعنامههای شورای امنیت دارند. از نظر کمیت تحریمهای ثانویه آمریکا جامع است و تحریمهای مهمی از جمله تحریمهای بانکی، نفتی، سرمایهگذاری، تجاری و... را شامل میشود.
از نظر میزان اثرگذاری، تحریمهای شورای امنیت اثرگذاری تحریمهای آمریکا را ندارند. اولاً بسیاری از تحریمهای اصلی از جمله تحریمهای نفتی بانکی، جز تحریمهای شورای امنیت نیست. ثانیاً پیروی شرکتها از تحریمهای آمریکا، به علت هزینه بالای پیروی نکردن از تحریمهای آمریکا بسیار بیشتر از تحریمهای شورای امنیت است. اثرات اقتصادی قطعنامههای شورای امنیت با تحریمهای ثانویه آمریکا قابل مقایسه نیست.
روشهایی که توسط کشور تحریمشده، در اثر تحریم استفاده میشوند، با گذر زمان به عنوان شرایط جدید عادی میشوند، گسترش مییابند و اثر تحریم را کم میکنند. نمونه مهم آن افزایش صادرات نفت ایران در سالهای اخیر است. براساس سیاستهای تحریمی آمریکا فروش نفت ایران باید صفر باشد، اما اکنون به میانگین ۱.۵ میلیون بشکه نفت رسیده است.
فعال شدن مکانیزم ماشه و بازگشت قطعنامههای شورای امنیت از نظر واقعی هیچ اتفاق جدید اقتصادی علیه ایران ایجاد نمیکند. البته با توجه به اینکه پس از برجام و در اثر سازوکارهای مشروطسازی اقتصاد در برجام، تأثیرپذیری اقتصاد از سیاست خارجه افزایش یافت و تکانههای سیاسی نقش بیشتری در اقتصاد کشور ایجاد کرد. لذا از این جهت ممکن است بازگشت قطعنامههای شورای امنیت در ابتدا اثر روانی بگذارد.
در واقع با خروج آمریکا از برجام، شروط غرب برای اقتصاد ایران به صورت واقعی دیگر معنا ندارد و حداکثر تحریمها علیه ایران اعمال شده است. از طرف دیگر سیاست تحریمی غرب نیز از کارآیی حداکثری افتاده است. لذا به نظر میرسید تقاضاهای غرب برای دادن امتیاز بیشتر توسط ایران برای تمدید برجام یا فعال نشدن مکانیزم ماشه بیش از آنکه برای ایران از نظر اقتصادی مهم باشد، برای غرب اهمیت دارد تا اهرمی را برای امتیاز گیری از ایران داشته باشد. بنابراین مسئولان کشور نباید از عوارض اقتصادی فعال شدن مکانیزم ماشه ترس داشته باشند؛ بلکه با تبیین دقیق آن به این موضوع توجه داشته باشند که اثر روانی آن را حداقل کنند. به خصوص که تمدید زمان امکان استفاده از مکانیزم ماشه بیش از آنکه به نفع ایران باشد به نفع طرف غربی است. چراکه باعث خواهد شد این ابزار غیرواقعی اما روانی همچنان در دست غرب باقی بماند و دائماً از آن برای فشار بر اقتصاد ایران و گرفتن امتیاز استفاده کند.