قالیچهای تمامنما از نقشه ایران که تارهای آن را شهدای یک اتاق بافتند
آرش فهیم
ماجرای تولید فیلم «اتاقک گلی» از کجا شروع شد؟
طرح اصلی این فیلم، براساس تجربه خود من از حضور در عملیات مرصاد شکل گرفت. یعنی من خودم در جریان اتفاقاتی که در فیلم میبینید حضور داشتم و در همان عملیات هم مجروح شدم. سال ۹۰ موضوع این فیلم را با جمال شورجه مطرح کردم، ایشان هم تمایل داشت که این فیلم را با هم بسازیم، اما آقای شورجه درگیر سریال حضرت موسی(ع) شدند... تا سال ۱۴۰۰ یعنی 10 سال بعد که من دوباره موضوع را به جمال شورجه یادآوری کردم و با وجودی که حالش خوب نبود(به خاطر سکته مغزی) اما روی طرح کار کردیم. خوشبختانه بنیاد حفظ آثار و بنیاد شهید هم برای ساخته شدن این فیلم اعلام حمایت کردند و بنیاد روایت فتح و شهرک سینمایی دفاع مقدس هم همراه شدند و خیلی به ما کمک کردند و به این ترتیب، با دلهایمان جلو رفتیم.
آیا دستهای که در فیلم میبینیم هم واقعی است؟
با توجه به اینکه گردانهای حمزه، مسلم ابن عقیل و مقداد از لشکر 27 درگیر عملیات مرصاد بودند، ترکیبی از شهدای این سه گردان را درقالب یک دسته در فیلم آوردیم. (البته نیروهای زرهی و اطلاعات عملیات لشکر 27 هم در عملیات نقش داشتند) درواقع تلاش کردیم از این طریق به آن شهدا ادای دین کنیم. برخی از افرادی که آنجا شهید شدند را هم در فیلم آوردهایم؛ مثل غلامعلی رجبی، برادران شهید مظفر و... بعد هم فیلمنامه به قلم پدرام کریمی نوشته شد.
با توجه به اینکه موضوع و قصه فیلم، برآمده از تجربه شخصی خودتان بود، چگونه با نویسنده فیلمنامه تعامل کردید و فیلمنامه نوشته شد؟
پدرام کریمی آنقدر همراه بود و تحت تاثیر داستان قرار گرفته بود که انگار خودش آن فضا را از نزدیک دیده بود! مثلا یکی از سکانسهای فیلم، ماجرای وقتی است که ما مردم را پشتمان قرار داده بودیم و داشتیم جلو میرفتیم، پدرام برای طراحی این صحنه گفت بهتر است بهجای پشت قرار گرفتن، حلقه بزنند، مثل کربلا!
ابتدا قرار بود با آقای شورجه که پیشکسوت و باتجربه است فیلم را بسازید که به دلیل کسالت امکان این کار نشد، بهجای شورجه با محمد عسگری که اولین فیلمش بود کار کردید آیا دغدغه کار با یک فیلمساز با اولین تجربه کارگردانی سینمایی را نداشتید؟
راستش را بخواهید هرکس به من رسید، من را از این کار نهی کرد! اما من گفتم آقای عسگری قبلا به اندازه کافی در کنار مجید مجیدی و سیدرضا میرکریمی تجربه کسب کرده است و دارای انگیزه است. حتی سازمان سینمایی هم قبل از شروع کار از من پرسیدند که از کار با یک کارگردان فیلماولی اطمینان داری، که من گفتم مطمئن هستم و پشت کارگردان فیلم ایستادم. البته مجید مجیدی هم به عنوان مشاور کارگردان حضور یافت و میرکریمی هم چند روزی حاضر شد و کمک کرد.
برای اینکه فضای واقعی آن میدان نبرد شکل بگیرد از چه تمهیداتی استفاده شد؟
بازیگران ما تلاش کردند تا به شکل واقعی آن فضای معنوی را درک کنند. مثلا یادم هست، بازیگران سه برادر شهیدی که در فیلم میبینید، یک ساعت قبل از آنکه جلوی دوربین بروند، یک عکس، یک صوت، یک پیام فرزند شهید را گوش کردند. بازیگر نقش شهید غلامعلی رجبی قبل از آنکه جلوی دوربین برود با دختر شهید به صورت تلفنی صحبت کرد. من خودم از مادر شهیدان مظفر خواستم که تکهای از چادرش را قیچی کند و بدهد و بازیگران نقش این سه برادر شهید، قبل از اینکه جلوی دوربین بروند این پارچه را بوسیدند وگریه کردند؛ اصلا خود این ماجرا یک فیلم است! به همین دلیل هم من معتقدم که این فیلم، واقعا براساس نگاه خاص شهدا ساخته شده است.
در نشست خبری فیلم در جشنواره فجر گفته بودید که شب قبل از نمایش فیلم، نتوانسته بودید بخوابید و نگران بودید...
چون قرار بود خانواده شهدایی که در فیلم به آنها پرداخته بودیم بیایند و فیلم را در جشنواره ببینند. نگران واکنش آنها بودم. مثلا نکند بگویند چرا پدر ما را به این شکل تصویر کردید یا چرا این چهره اصلا شبیه پدر ما نیست و... اما خدا را شکر، واکنشها بسیار مثبت بود. دختر نفر آخری که در فیلم به شهادت میرسد(شهید رضا اکبری) و امروز پزشک است آنقدر تشکر کرد که خستگیمان در رفت.
با توجه به اینکه «اتاقک گلی» یک فیلم بیگپروداکشن در حوزه جنگی حساب میشود، چه چالشهایی را در تولید پشت سر گذاشتید؟
ما دو چالش داشتیم؛ اول اینکه ادوات و تجهیزات نظامی به کار رفته در عملیات مرصاد منحصر به خود منافقین بود؛ یعنی باتانکهایی با چرخ لاستیکی حمله کردند که سفارش داده بودند در برزیل ساخته بودند. ما باید چنینتانکهایی را پیدا میکردیم، چون در غیر این صورت برای مخاطب سؤال پیش میآمد که منافقین چطور باتانک شنی ظرف ۱۲ ساعت به باختران رسیده بودند؟ با این وضعیتی که یک کلاشینکف هم بخواهید استفاده کنید، آنقدر شما را میچرخانند که از خواسته خودتان پشیمان بشوید، من بایدتانکهای ویژه منافقین را پیدا میکردم! خدا آقای پاکپور (فرمانده کل سپاه و فرمانده وقت نیروی زمینی سپاه در زمان تولید این فیلم) را خیرش بدهد، واقعا محبت کرد دستور داد تا کمکمان کنند و من رفتم شیراز و از آنجا ۲۰تانک بردم. وقتی باتانکها به سمت کرمانشاه میرفتیم، عدهای فکر کردند که جنگ شده! من یک ماه درگیر اینتانکها بودم! منظورم این است که تجهیزات خاص منافقین را باید پیدا میکردم که واقعا کار سختی بود. علاوهبر تانک، بیسیمها و جیپهایی هم که آنها در مرصاد استفاده کردند ویژه خودشان بود. به همین دلیل ما مجبور شدیم در صحنههایی که جیپ حضور دارد، از قاب بسته استفاده کنیم که تفاوت آشکار نشود.
چالش دوم، همزمان شدن بخشی از تولید این فیلم با اغتشاشات سال 1401 بود. یعنی دقیقاً ما یک روز در جوانرود فیلمبرداری کردیم، شب به هتل برگشتیم، صبح روز بعد که دوباره میخواستیم به جوانرود برویم و ادامه کار را انجام دهیم، راه بسته شده بود؛ طوری که من سر این اغتشاشات ۴۰ روز بین جوانرود و تهران در رفت و آمد بودم. علاوهبر این، در آن ایام اغلب حمل اسلحه و ماشین نظامی ممنوع شده بود. با توجه به اینکه پدرم با وانت میوه میفروخت، از تجربهام استفاده کردم و اسلحهها را زیر میوهها مخفی میکردم و سر صحنه فیلمبرداری میبردم! به خاطر تحمل این شرایط سخت، دست تمام ارکان فیلم را میبوسم که پای این فیلم ایستادند! هرکس دیگری بود جان خودش را برمیداشت و به تهران برمیگشت، اما تمام عوامل فیلم «اتاقک گلی» به خاطر شهدا پای کار این فیلم ایستادند!
وضعیت اکران چطور است؟ از اکران و تبلیغات فیلم راضی هستید؟
تلویزیون برای پخش تبلیغات و همچنین شهرداری تهران برای تبلیغات محیطی خیلی با ما همکاری کردند که جا دارد از هر دو تشکر کنم. اما اکران فیلم با ایام اربعین و 28 صفر همزمان شد. چون بخش عمده مخاطب هدف ما این ایام به کربلا رفته بودند. مثلا برای اکرانهای ویژه وقتی خانواده شهدا را دعوت میکردیم، خیلیهایشان به زیارت رفته بودند. از طرفی هم مناسبت اربعین آنقدر بزرگ است که به طور طبیعی همه ظرفیت تبلیغات محیطی به این مناسبت عزیز اختصاص یافت. اما بعد از عبور از آن ایام، تبلیغات محیطی ما مجددا برگشت. تصورم این است که با پشت سر گذاشتن این مناسبتها اتفاقات بهتری برای فیلم بیفتد.
اگر بخواهید «اتاقک گلی» را در یک عبارت تعریف کنید، چه میگویید؟
یک قالیچه تمام نما از نقشه ایران که تکتک تارهای آن را شهدای داخل اتاقک گلی بافتهاند.
در پایان اگر سخنی باقی مانده بفرمایید!
خواهشم از همه کسانی که این مطلب را میخوانند این است که به احترام شهدای اتاق گلی، در سینما یک سر به آنها بزنند!