کد خبر: ۲۹۹۸۴
تاریخ انتشار : ۲۸ آبان ۱۳۹۳ - ۱۹:۵۱

ضرورت مهجوریت زدایی از قرآن (1)(زلال بصیرت)


اگر بدانيم كه قرآن بزرگترين هديه الهي براي انسان است، مي‌توانيم بفهميم كه قرآن در هر زمان و مكان مشخصي نازل مي‌شد، آن زمان و مكان نيز شرافت پيدا مي‏كرد. امکان معرفت به اينكه قرآن در حقيقت تا چه اندازه فضيلت و مقام دارد براي همه افراد، يكسان نيست. به اعتقاد ما مسلمان و بويژه شيعيان، قرآن با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست. قرآن به اندازه‌اي عظيم است كه اميرالمؤمنين(ع) در مقام توصيف قرآن تعبيراتي مي‌فرمايند كه نشان مي‌دهد با كلمات و تعبيرات نمي‌شود حقايق قرآن را درست بيان کرد: «إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَا تَفْنَي عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ»(1)؛ اين عظمت قرآن است كه اصحاب و ياران راستين پيامبر خدا(ص) به آن اعتراف دارند.
پوزخند منافقين بر آيات الهي
اگرچه در صدر اسلام نيز از اطرافيان پيامبر (ص) كساني بودند كه تا آيات بر پيغمبر نازل مي‏شد و ايشان آنها را قرائت مي‏فرمودند آن افراد با شنيدن آيات با تمسخر مي‌گفتند:«أَيكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِيماناً»(2)؛ اين آيات چه چيزي را بر ايمان انسان مي‌افزايد؟ اينها اشخاص ضعيف الايمان و منافق صفتي بودند كه در جمع مؤمنين حاضر شده و در نماز جماعت نيز شركت مي‏كردند، اما به آيات الهي پوزخند مي‌زدند. اين تمسخرها و طعنه‌ها از سوي منافق‌ها به هنگام نزول آياتي كه در ظاهر معاني ساده‌اي داشت، ديده مي‌شد. به عنوان مثال خدا در قرآن به پشه مَثل مي‌زد: «إِنَّ اللّهَ لا يسْتَحْيي أَنْ يضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها»(3)؛ منافقين و انسان‌هاي ضعيف الايمان با تعجب و تمسخر به يكديگر مي‌نگريستند و مي‌گفتند خدا، به پشه و مگس مثل مي‏زند :«إِنْ يسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيئاً لا يسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ»(4)؛ با شنيدن اين آيات بود كه مي‌پرسيدند: «أَيكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِيماناً»؛ در برابر اين عده از مسلمانان ضعيف الايمان، عده‌اي از اهل كتاب و علماي آنان بودند كه با شنيدن آيات قرآن بر خود مي‏لرزيدند و اشك مي‌ريختند :«تری أَعْينَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ» اشك از چشمان آنان سرازير مي‏شد: «مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يقُولُونَ رَبَّنا آمَنّا»(5)؛ با اينكه آنان يهودي و مسيحي بودند اما چون صادق و راستگو بودند هنگامي كه آيات قرآن را مي‏شنيدند، اشك شوق مي‌ريختند و مي‌گفتند: «ما حق را شناختيم»؛ مسلمان مدعي اسلام به قرآن پوزخند مي‌زد اما يهودي و مسيحي كه هيچ ايماني به پيامبر خدا نداشتند، هنگامي كه آيات قرآن را مي‌شنيدند و مي‏فهميدند كه كلام حق و كلام خداست، اشك از چشمان آنان جاري مي‏شد و ايمان مي‌آوردند.
اسقف‌ها با دعاي عرفه گريستند
چندين سال پيش بنده سفري به برزيل در آمريكاي جنوبي داشتم. در پايتخت برزيل، ريودوژانيرو، در يكي از دانشگاه‌‌ها، كليسايي براي دانشگاهيان قرار داشت. (البته آن دانشگاه نيز مربوط به كليسا بود.) يك شب از بنده دعوت شد تا براي كشيش‏ها، اسقف‏ها و زنهاي راهبه درباره دعا و مناجات از ديدگاه اسلام سخن بگويم. در رديف جلو جلسه پيرمردهايي حضور داشتند كه يا اسقف و يا كشيش‏هاي مسنّ جاافتاده با محاسن‏هاي سفيد بودند. در آن جلسه فرازهايي از دعاي عرفه را خوانده و توضيح دادم. كشيش‏ها و اسقف‌هايي كه در رديف جلو نشسته بودند اشك از چشمانشان سرازير شد. با اينكه كشيش مسيحي بودند. در آرژانتين نيز يك كشيش هر روز سراغ برنامه ما را مي‏گرفت و هر كجا كه سخنراني بود مي‌آمد و گوش به سخنان مي‌سپرد. با اينكه ما زبان اسپانيولي را نمي‌دانستيم و صحبت‌ها بايد ترجمه مي‌شد، اما بسيار علاقه‌مند بود تا مطالب را بشنود.
فروتني، رمز دريافت نورانيت قرآن
قرآن مي‏فرمايد: «وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قالُوا إِنّا نَصاری ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يسْتَكْبِرُونَ»(6)؛ آنهايي كه اهل غرور نيستند و جوياي حق هستند هر جايي كه باشند زمينه پذيرش در وجود آنها هست. خدا نيز كساني را كه لياقت داشته باشند، به حال خود رها نمي‏كند. بعضي از اينان كه كشيش هستند، نسبت به مسائل و معارف اسلامي احترام و خضوع مي‏كنند؛ اما در بين مسلمانها كساني هستند كه بگونه‌اي ديگر فكر مي‌كنند. اينكه خداي متعال مي‏فرمايد دست زدن بي‏وضو روي «واوي» كه به نيّت قرآن نوشته شده، حرام است، مطلب كم اهميتي نيست. درست است كه از نظر فلسفي، وجوب و حرمت، مفاهيم و احكام اعتباري است، اما اعتبار بيهوده و گزافي نيستند. اين اعتبار تابع يك حقيقت است و آن حقيقت عظيم قرآن است. حقيقت والايي كه اگر «واوي» به نيت قرآن نوشته شد، به همان اندازه‌ نوري كه بر آن «واو» مي‌تابد، آنقدر عظمت پيدا مي‏كند كه ما بايد در مقابل آن ،احترام و خضوع كنيم. اين احترام براي آن است كه ما را به عظمت و قداست قرآن متوجه سازند.
با اين همه عظمت، آن وقت برخي مي‌گويند: «قرآن اعتبار و حجيتي ندارد. آيات قرآن براي دوران زندگي عشيره‏اي بوده و امروز به كار نمي‌آيد و تاريخ مصرف قرآن پايان يافته است!»؛ اين طرز فکر نتيجه آن است كه خدا نور ايمان را از كسي بگيرد: «وَ مَنْ لَمْ يجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»(7)؛ مي‌گويند كه «نبايد به قرآن عمل كرد، چون نمي‏شود به آن استناد كرد.»؛ آن‌هم به چه دليل؟ به دليل اينکه مي‌گويند: «قرآن با عقل من سازگار نيست. به اين علت كه مردم نمي‏پسندند!»؛ با اين وصف در دل چنين انساني ديگر ايمان باقي مي‏ماند؟ ايمان به چه؟
آيا ايمان چنين كسي كه چنين اعتقادي دارد با ايمان كربلايي كاظم بي‌سواد كه هرچه از آيات را مي‌بيند مي‏گويد نور دارد، يكي است؟ چشمان كربلايي كاظم بيناست كه مي‏بيند. ما همه كوريم كه اين نورانيّت را نمي‏بينيم. اگرچه خدا ما را كور خلق نكرده. گناهان است كه ما را كور كرده است. تعلقات دنيايي است كه چشم ما را بسته است. خدا نكند روزي بيايد كه قلب انسان بسته شده و بر آن قفل نهند:«و جَعَلْنا مِنْ بَينِ أَيدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيناهُمْ فَهُمْ لا يبْصِرُونَ وَ سَواءٌ عَلَيهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يؤمِنُونَ»(8)، «خَتَمَ اللّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ»(9)؛ ما نيز از اين قاعده مستثني نيستيم. اين خطرها براي همه وجود دارد.
هوسراني و تعلقات دنيوي انسان را از حيوان پست‌تر مي‌کند
اگر انسان مهار خود را به دست هوس بسپارد، به مرحله بي‌ايماني مي‌رسد: «وَاتْلُ عَلَيهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها»(10)؛ بلعم باعورا يكي از اوليا و بزرگان بني‌اسرائيل و عالم به اسم اعظم و مستجاب‏الدعوه بود. قرآن مي‏فرمايد: «آتَيناهُ آياتِنا»؛ درباره او تعبيري مي‌آورد كه درباره انبياء به كار مي‏برد :«لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ»(11)؛ خدا مي‌فرمايد ما آن آيات و معرفت را به او داده و او را دارنده علم و مقام نموديم، تا اينکه مستجاب‏الدعوه شد، اما با اين حال به دنيا دل سپرد، زميني شد و پيرو هوی و هوس گشت. نتيجه آن، چه شد:«فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيهِ يلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يلْهَثْ»؛ همان كسي كه ما آن مقام عالي را به او داديم، خود را تا جايگاه سگ پائين آورد. هر كسي در پي هوی و هوس رفته، عاقبت ذليلانه‌اي همچون بلعم باعورا داشته است. خدا با كسي عقد اخوت نبسته است:«لَيسَ بَينَ اللَّهِ وَ بَينَ أَحَدٍ قَرَابَةٌ»(12)؛ خداوند سنت‏هايي دارد كه هر كسي از او اطاعت كند در نزد خدا عزيز و هر كسي با او مخالفت كند و تابع هوی و هوس شود، پست و ذليل مي‏شود. خدا انسان هوسران را رها مي‏كند :«فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ»، براي آنكه ما به اين آفت‏ها دچار نشويم، بايد سعي كنيم به همان عقيده و درستي كه والدين ما به ما آموخته‌اند، عمل كنيم.
سخنرانی آيت‌اللّه علامه مصباح يزدى(دامت بركاته)
 در دفتر مقام معظم رهبرى ،قم، 18/06/87
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. نهج‏البلاغه، خ 18.     2. توبه / 124.       3.بقره / 26.         4. حج / 73.
5. مائده / 83.              6. مائده / 82.        7. نور / 40.         8. يس / 9-10.
9. بقره / 7.                10. اعراف / 175.                           11. اعراف / 176.
12. الكافي، ج 2، ص 74، باب الطاعه و التقوي.
زلال بصیرت روزهای پنج شنبه منتشر می‌شود.