سرنوشت مشترک ابراهیمهای بزرگ تاریخ
زهرا رحمانی
و خداوند در قرآن فرمود سرنوشت انسانها تکرار میشود.
سالها پیش در سرزمین بابل، جایی که یکی از بزرگترین امپراتوریهای زمین حکومت میکرد تازه جوانی ابراهیم نام یکروز قدم دربتکده بزرگ امپراتور نهاد و تمام بتهای بتخانه را شکست! وقتی خبر به گوش امپراتور رسید پایههای حکومت چندین سالهاش لرزید و فرمان داد تا آتش بزرگی فراهم کردند؛ آتشی که ابتدا وانتهای آن پیدا نبود. هرکسی به نیتی تکهای هیزم درآن آتش میافکند؛ یکی به امید آنکه بتواند خانهای برای همه و فرزندانش بنا کند، دیگری به امید برومند شدن فرزندانش و آن یکی به امید کار و باری که میخواست برپا کند. همه ایمان داشتند که اگر برای حمایت از خدایان سنگی و چوبیشان که ابراهیم با تبر تکه تکه کرده تکه هیزمی بر آتش مجازات او بیفزایند خدایانشان آنان را اجابت خواهد کرد. روز اجرای حکم رسید و ابراهیم را با منجنیق کفر بر آتش عشق افکندند. کسی نمیدانست خدایی که ابراهیم ازآن دم میزند و میگوید خالق تمام بتهای جهان است، خدایی که ابراهیم با او نرد عاشقی میبازد درمیان آن شعلههای انبوه و بیپایان نه تنها به یاریش آمده بلکه عاشقانه ابراهیم را درآغوش گرفته و آن آتش عظیم را برایش گلستان کند. آری این است اجر عاشقان بیقرار؛
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو صنم اگر بیائی در صبح باز باشد
تاریخ را ورق میزنیم؛ قرنها از داستان آتش گلستان میگذرد؛ اینجا ایران است، سالهایی که جنگ رژیم بعث عراق علیه ایران آغاز شده و مردم نیز همراه با خانههای باصفای خرمشهر در آتش جنگ نابرابر میسوزند. معلم جوانیاست به نام ابراهیم همت که در روستاهای مرزی غرب کشور جان برکفانه تلاش میکند تا شعلههای آتش اختلاف شیعه و سنی را خاموش کند. ابراهیم معلم بود و معلم وار سوخت تا توانست افراد جوان و تازه نفسی را برای گردان اسلام پرورش دهد که هر کدام به تنهائی آرشصفت در قلب آتش میرفتند و دمار از روزگار دیوسیرتان در میآوردند. ابراهیم تنها با تاسی از مولایش اباعبدالله(ع) قدم درمیدان نهاده بود و مانند امام بیکفن، سر در راه عاشقی نهاد. روزی که پیکر بیسرش را برای همسر و فرزندانش آوردند کسی آن پیکر خونین را نمیشناخت.
باز هم کتاب قطور تاریخ را ورق میزنیم. در همان روزگار جنگ مردی است ابراهیم نام که در جبهههای نبرد به مصاف صدامیان رفت و پهلوانگونه به فیض عظیم شهادت رسید؛ نامش ابراهیم هادی است.
و باز تاریخ را ورق میزنیم؛ دوباره ابراهیم نامی است. کودکی و نوجوانیاش را در حرم مولایش حضرت علی بن موسی الرضا(ع) گذرانده، از پنج سالگی گرد یتیمی بر سرش نشسته، ۱۲ساله که میشود به حوزه علمیه راه یافته و علوم دینی را
میآموزد و در کنار درس و تحصیل، دستفروشی میکند تا بار مالی زندگی را بر دوش کشد. بعدها در بزرگ سالی حضرت مولی ثامنالائمه(ع) توفیق خادمی در حرم را آرزویش میکند و سالها بعد به ریاست جمهوری میرسد؛ ابراهیم رئیسی از نخستین ساعات ریاست جمهوری عاشقانه برای اسلام و تحقق اهداف اسلامی قدم برمی دارد تا روزگاری که پیکراربا اربایش درمیان کوههای شمال شرقی پیدا میشود. او نیز با تاسی از حضرت ابالفضل العباس(ع)
به آقای محبوبش میرسد.
رسم عاشقان حضرت دوست اینگونه است که در راه عاشقی جان و سر و دل را باهم تقدیم معشوق میکنند. رسم عاشقان حضرت دوست فنا شدن در وجود اوست؛ اینکه با تمام وجود در راه دوست فنا شوند و حتی اثری از پیکر و جسم خاکی باقی نماند. اینکه با تمام وجود بخوانند در راه احدیت چیزی نبودهاند. اصلا رسم عاشقی چنین است؛ اینکه تمام وجودت پر از معشوق شود و از خود جسمانی چیزی باقی نماند. ابراهیم رئیسی و یاران با وفایش اینگونه در راه معبود بیانتها فانی شدند. انگار قانون تاریخ است که تمام ابراهیمهایش در آتش عاشقی بسوزند و از وجود دنیایی آنها باقی نماند. اینکه در راه دوست سر دهند، اینکه چنان در دریای بیانتهای حضرتش غرق شوند که تنها نشانهای اندکی از آنها بماند. مثل انگشتری خونین که آن هم یادگار دوست بود. کاش میتوانستیم رسم عاشقی را اینگونه به جایآوریم، میتوانستیم ابراهیموار به مصاف نابرابریها رفته و تنها سرانگشتی یادگار بماند، اما ابراهیموار مردن، زیستن ابراهیم گونه میخواهد؛ اینکه تمام نفسانیات را زیر پا نهی، حتی سر را زیر پا بگذاری بابت معراج. زیرا به راستی عروج و رسیدن به حضرت دوست شیرین است. کاش میتوانستیم ابراهیم گونه، لبیک بگوئیم و تمام وجود پست دنیا را در آتش عشق بسوزانیم تا در سرزمین عرفات در پیشگاه اماممان حضرت اباعبدالله(ع)و حضرت قمربنیهاشم(ع) سربلند شویم؛ کاش وقتی به پابوسی امام رضا(ع)مشرف میشویم درکنارضریح آقا مثل سردار سلیمانی و ابراهیم رئیسی عاشقانه زار بزنیم تا برات شهادتمان راآقا امضا کند. کاش مردان تاریخ را، ابراهیمهای سرزمینمان را که برای ما به آتش زدند و دم برنیاوردند را تا زمانیکه هستند بشناسیم و قدردانشان باشیم. کاش قدر حضرت ولی امر،
این پدر معنوی سرزمینمان را بدانیم که در تمام زلزلههای سخت روزگار با اتکا به خداوند پشت کشور ایستاده و سکان کشتی میهن را به دست گرفته است. کاش قدر این رهبر فرزانه را بدانیم که پیام تمام ابراهیمها همین است که پشت ولایت باشیم.