کد خبر: ۲۸۴۶۳
تاریخ انتشار : ۱۰ آبان ۱۳۹۳ - ۲۱:۲۷

سِرّ نياز به امام معصوم‏(ع) (زلال بصیرت)


مسلمانان علي‌رغم اتفاق نظرى كه در كليات دين مانند اصول و عقايد و اخلاق و احكام (اعمّ از مناسك عبادى و احكام مدنى و حقوقى و قوانين قضائى و جزائى و سياسى و ساير شئون اسلام) دارند در پاره‏اى از عقايد جزئى و تفاصيل احكام و قوانين، اختلافاتى دارند كه آنان را به ‌صورت پيروان مذاهب و فرقه‏هاى مختلف درآورده است. براى اين اختلافات مى‏توان دو محور عمده را در نظر گرفت: يكى محور عقايد كه مربوط به علم كلام مى‏شود و ديگرى محور احكام (به معناى عام) كه مربوط به علم فقه مى‏گردد. نمونه بارز اختلاف پيرامون محور اول، اختلاف اشعرى و معتزلى در مسائل كلامى؛ و نمونه اختلاف پيرامون محور دوم، اختلاف مذاهب چهارگانه اهل سنّت در مسائل فقهى است.
يكى از اختلافات معروف بين مذاهب اسلام، اختلاف شيعه و سنّى در مسئله امامت است كه شيعيان (اماميّه) بعد از رحلت پيامبر اكرم،(صل الله عليه و آله) على بن ابىطالب(عليه السلام) را امام و جانشين آن حضرت مى‏دانند برخلاف اهل سنّت كه آن حضرت را خليفه چهارم مى‏شمارند. و در واقع، مشخّصه اصلى مذهب اماميّه، اعتقاد به امامت امامان دوازده‌گانه با سه ويژگى (عصمت، علم خدادادى و نصب از طرف خداى متعال) است.
در اينجا اين سؤال مطرح مى‏شود كه آيا اصل اين اختلاف، مربوط به حوزه عقايد و كلام است و اختلافات فقهىِ مربوط به آن، جنبه فرعى دارد يا اينکه اين اختلاف صرفاً يك اختلاف فقهى است(1) ؛ و يا اختلافى سياسى درست شبيه اختلافى كه بين دو حزب سياسى بر سر انتخاب كانديداى رياست وجود دارد؟
امامت؛ مسئله‌ای اعتقادی
حقيقت اين است كه اين مسئله (دست‌كم از ديدگاه شيعه) يك مسئله اعتقادى و كلامي است و ابعاد فقهى و سياسى آن، جنبه فرعى دارد. به ديگر سخن، نظام اعتقادى شيعه داراى حلقات مترتب و هماهنگى است كه مسئله امامت يكى از حلقات آن را تشكيل مى‏دهد و با حذف آن، سلسله مزبور، انسجام و تماميّت خود را از دست مى‏دهد. براى روشن شدن اين مطلب بايد نگاهى اجمالى به نظام اعتقادى شيعه بيفكنيم تا جايگاه امامت در اين نظام متسلسل، آشكار شود و وجه اهتمام شيعه به اين مسئله، و دليل ضرورت آن، معلوم گردد.نخستين حلقه در نظام اعتقادى اسلام اعتقاد به وجود خداى يگانه و سپس اعتقاد به صفات ذاتيّه و فعليّه است. در بينش اسلامى، خداى متعال همانگونه كه خالق و آفريننده تمام پديده‏هاى هستى است، ربّ و اداره‌كننده آنها نيز هست و هيچ موجودى از قلمرو خالقيّت و ربوبيّت او خارج نيست. خداى متعال هيچ چيزي را گزاف و بيهوده نيافريده است بلكه همگى برطبق نظام حكيمانه آفريده شده‏اند و مجموع آنها كه در سلسله‏هاى طولي و عرْضى قرار دارند و گستره آغاز شده از ازل بسوى ابد را فرا مى‏گيرند نظام واحد و هماهنگى را تشكيل مى‏دهند كه به مقتضاى حكمت الهى به وسيله قوانين عليّت اداره مى‏شوند.
از جمله مخلوقات بي‌شمار الهى، انسان است كه با ويژگي‌هاى شعور و آگاهي و اراده و اختيار شناخته مى‏شود و در نتيجه، مسيرى دوسويه (به سوى سعادت يا شقاوت جاودانى) خواهد داشت و به همين جهت، مشمول ربوبيّت ويژه‏اى (علاوه بر ربوبيّتى كه شامل پديده‏هاى بى‏اختيار مى‏شود) به نام ربوبيّت تشريعى خواهد بود. يعني مقتضاى ربوبيّت جامع الهى نسبت به انسان اين است كه اسباب و مقدّمات حركت اختيارى و از جمله شناختن هدف و شناختن راه رسيدن به آن را در دسترس او قرار دهد تا انتخاب آگاهانه براى او ميسّر شود و در اين راستا مقتضاى حكمت الهى اين است كه نارسايى شناخت‏هاى حسّى و عقلانى او را به وسيله معارف وحيانى جبران كند.
ضرورت وحی و نبوت برای هدایت انسان
بدين ترتيب، ضرورت دستگاه وحى و نبوّت، روشن مى‏شود زيرا اگر خداى متعال انسان را به حال خود واگذاشته بود و راه صحيح رسيدن به سعادت ابدى را به وسيله انبيا به او نياموخته بود مانند ميزبانى مى‏بود كه ميهمانى را براى پذيرايى دعوت كند اما آدرس مهمانسرا را به او ندهد!
تعاليم انبيا با گذشت زمان و تحت تأثير عوامل مختلف، دچار تغييرات و تحريفات عمدى و غير عمدى مى‏گرديد و به حدّى مى‏رسيد كه خاصيت هدايت و روشنگرى خود را از دست مى‏داد و از اين روى نياز به بعثت پيامبر ديگرى پديد مى‏آمد كه تعاليم گذشته را احيا كند و در صورت لزوم، تعاليم ديگرى بر آنها بيفزايد يا جايگزين تعاليم سابق نمايد.
در اينجا سؤالى مطرح مى‏شود كه آيا اين روند تا ابد ادامه خواهد يافت يا ممكن است شريعتي كامل باشد و از آفت تحريف نيز مصون بماند و ديگر نيازى به آمدن پيامبر ديگرى نباشد؟ پاسخ اسلام، گزينه دوم است و همه مسلمانان اتفاق دارند كه اسلام، آخرين شريعت آسمانى و پيامبر اسلام خاتم پيامبران الهى است و قرآن كريم به عنوان منبع اصلى اين شريعت، سالم و بدون تحريف به دست ما رسيده و همچنان باقى خواهد ماند.
امامت، تداوم نبوت
اما قرآن كريم همه تعاليم مورد نياز بشر را تفصيلاً بيان نكرده و بيان تفصيلى را به عهده پيامبر اكرم (ص) گذاشته است چنانکه مى‏فرمايد: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»(2)؛ و بدين ترتيب منبع دوم براى شناخت اسلام (سنّت) ثابت مى‏شود، ولى اين منبع مصونيّتى مانند مصونيّت قرآن ندارد، چنانکه شواهد قطعى تاريخى گواهى مى‏دهند و خود پيامبراكرم‌(ص) نيز پيش‌بينى كرده بود كه كسانى نسبت‏هاى دروغى به او خواهند داد و سخنان نادرستى از قول او نقل خواهند كرد. از اين روى سؤال ديگرى طرح مى‏شود كه ربوبيّت الهى چه طرحى را براى تأمين اين نيازمندى بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) در نظر گرفته است؟ و درست در اين نقطه است كه در نظام فكرى و عقيدتى اهل سنّت جاي حلقه مفقوده‏اى ملاحظه مى‏شود امّا در نظام اعتقادى شيعه در اين نقطه، حلقه روشنى مى‏درخشد و آن حلقه امامت است، يعنى تبيين احكام و قوانين اسلام و تفسير مجملات و متشابهات قرآن كريم بعد از پيامبر اكرم(ص) به عهده كسانى گذاشته شده كه داراى علم خدادادى و ملكه عصمت بوده‏اند و بجز مقام نبوّت و رسالت از ساير مقامات و مزاياى پيامبر اكرم (ص)، از جمله مقام ولايت و حكومت بهره‏مند بوده‏اند. به ديگر سخن: ربوبيّت تكويني الهى، اقتضاى وجود چنين كسانى را در اين امت داشته و ربوبيّت تشريعى الهي مقتضى ايجاب اطاعت از ايشان بوده است.
پس دستگاه امامت، در واقع، دنباله دستگاه رسالت است و عترت پيامبراكرم(ص) ادامه‌دهنده وظيفه آن حضرت بودند كه بدون داشتن مقام نبوّت، ميراث آن حضرت را براى نسل‏هاى آينده حفظ و تبيين كردند و ضمناً از طرف خداى متعال براى اداره جامعه اسلامى و تصدّى مقام حكومت و ولايت بر امّت، تعيين شده بودند هرچند كه اجراي آن تنها در مدّت كوتاهى ميسّر گرديد چنانکه در مورد انبيا هم تنها براى بعضى از ايشان و در دوران محدودى ميسّر گرديده بود.
بدين ترتيب روشن شد كه مسئله امامت در اصل، يك مسئله كلامى است كه بايد به عنوان يك امر اعتقادى مورد بحث واقع شود، نه اينكه همانند يك فرع فقهى يا يك قضيه سياسى و تاريخى، مورد مطالعه قرار گيرد.
پیام آيت‌الله مصباح يزدى(دامت بركاته) به کنفرانس تشيع؛ فيلادلفيا-جولاي 1993
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. ر.ك: شرح المقاصد، ج 2، ص 271.              2. نحل، 44.
زلال بصیرت روزهای پنج شنبه منتشر می‌شود