آنچه باید بود و آنچه شد و هست - بخش هشتم
سعید مستغاثی
گفتیم سینمای ایران تقریباً یک سال و نیم پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و درحالی که هنوز تظاهرات و راهپیماییهای سراسری مردم شروع نشده بود، از سوی متولیانش اعلام ورشکستگی نمود اما در همان روز ورود حضرت امام خمینی رحمهالله علیه ضمن بیانات ایشان در بهشت زهرا و بر سر مزار شهداء، تکلیف انقلاب با این سینما روشن شد، آنجا که حضرت امام فرمودند: «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشاء مخالفیم.»
شاید در آن روز، از نظر امام راحل جمله یاد شده تبیین بیشتری نیاز نداشت اما ایشان 10 سال بعد در شهریور ماه 1367 و در پیامی که برای هنرمندان فرستادند، به خوبی جمله سینمایی روز 12 بهمن 1357 خود را تشریح نموده و ابعاد هنر و سینمای مطلوب انقلاب اسلامی را روشن ساختند. حضرت امام در بخشی از آن پیام تاریخی نوشتند:
«... تنها هنرى مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدى- صلى الله علیه و آله و سلم- اسلام ائمه هدى- علیهمالسلام- اسلام فقراى دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانهخوردگانِ تاریخِ تلخ و شرمآور محرومیتها باشد. هنرى زیبا و پاک است که کوبنده سرمایهدارى مدرن و کمونیسم خونآشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگى، اسلام مرفهین بىدرد، و در یک کلمه «اسلام آمریکایى» باشد. هنر در مدرسه عشق نشاندهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، نظامى است. هنر در عرفان اسلامى ترسیمِ روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسم تلخکامى گرسنگانِ مغضوبِ قدرت و پول است. هنر در جایگاه واقعى خود تصویر زالوصفتانى است که از مکیدن خون فرهنگ اصیل اسلامى، فرهنگ عدالت و صفا، لذت مىبرند. تنها به هنرى باید پرداخت که راه ستیز با جهانخواران شرق و غرب، و در رأس آنان آمریکا و شوروى را بیاموزد. هنرمندان ما تنها زمانى مىتوانند بىدغدغه کولهبار مسئولیت و امانتشان را زمین بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بدون اتکا به غیر، تنها و تنها در چهارچوب مکتبشان، به حیات جاویدان رسیدهاند...»(۱)
اما بسیاری از فیلمسازان و مسئولین هنری و سینمایی انقلاب، تنها همان جمله روز 12 بهمن 1357 امام را ملاک کار خود قرار داده و پیام روشنگرانه ایشان به هنرمندان در شهریور 1367 را نادیده گرفتند و در دفاع از هنر و سینمایی که فرسنگها از انقلاب و اسلام و مردم فاصله داشت، همواره همان جمله «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشاء مخالفیم» را حتی بدون جملات پیشین و پسین آن، تکرار کردند!
اولین موضوعات سینمای گلخانهای
اما موضوع انقلاب و جنایات رژیم شاه و مبارزات مردم، تقریباً اولین سوژهای بود که دستمایه نخستین فیلمهای تولیدی پس از انقلاب سینمای ایران قرار گرفت و البته چنین رویکردی در آن شرایط و فضای انقلابی موجود در کشور که خیلی زود با جنگ و دفاع مقدس هم عجین گشت، غریب و دور از ذهن نبود. اگرچه اکثریت فیلمهای یاد شده، نشانی از واقعیات مبارزات و نهضت اسلامی مردم نداشتند و بیشتر، گرایشهای شبهروشنفکرانهای را بروز میدادند که همیشه گریبانگیر صاحبان رسانه در این سرزمین، اعم از مطبوعات و رادیو تلویزیون و سینما و... بوده است.
فیالمثل در فیلمهایی همچون از «فریاد تا ترور» (منصور تهرانی) یا «انفجار» (ساموئل خاچیکیان) و یا «آقای هیروگلیف» (غلامعلی عرفان) مبارزات چریکی، اصل قرار گرفت و نشانی از مبارزات مردمی آنچنان که در جریان نهضت امام و انقلاب اسلامی وجود داشت، به چشم نمیخورد. یا در فیلمهایی مانند «شجاعان ایستاده میمیرند» (عباس کسایی) و «پرواز به سوی مینو» (کیوان سلحشور) گروههای مبارز، بیشتر هویت شبه مارکسیستی داشته و از نهضت اسلامی مردم بویی نبرده بودند و یا در گروهی دیگر از فیلمها مانند «خط قرمز»(مسعود کیمیایی)، «اشباح» (رضا میرلوحی) و «هیولای درون»(خسرو سینایی) به نوعی حس همدردی مخاطب با شکنجهگران و جنایتکاران ساواک برانگیخته میشد. ضمن اینکه برخی فیلمفارسیسازان نیز فرصت را غنیمت شمرده و با تغییر ظاهر کاراکترها و سوژههای خود، همان فیلم فارسیها را با رنگ و لعاب انقلابی به خورد تماشاگران دادند مثل «قیام»(رضا صفایی)، «سرباز اسلام»(امان منطقی) و «خشم الهی»(عزیز رفیعی). اما در این میان برخی آثار قابل قبولی هم ساخته شدند، اگرچه آنچنان که باید و شاید انتظارات یک سینمای انقلابی را برآورده نساختند ولی به هر حال در آن هنگامه فیلمسازی بی در و پیکر، میتوانستند چشماندازی از سینمای آینده انقلاب باشند. از آن میان میتوان به فیلمهای «خونبارش» (امیر قویدل)، «فصل خون» (حبیب کاوش) و«برنج خونین» (امیر قویدل) اشاره کرد.
انقلاب بیهویت در سینما
از سال 1363 و از جشنواره سوم فیلم فجر (که در آن سالها تاثیر بسیاری بر روند تولید فیلمهای مختلف در سینمای ایران داشت)، با ساخت فیلمهایی در زمینههای کمدی و طنز («مردی که زیاد میدانست» ساخته یدالله صمدی در سال 1363) یا ملودرام («گلهای داوودی» از رسول صدرعاملی و «مترسک» به کارگردانی حسن محمدزاده در سالهای 1363 و 1362) و یا کودک و نوجوان («شهر موشها» ساخته محمدعلی طالبی در سال 1363) و همچنین به میدان آمدن آثار شبه روشنفکری مثل «دونده» (امیر نادری در سال 1363) میزان تولید فیلمهای درباره انقلاب اسلامی به شدت افت کرد، اگرچه در همان سال فیلمهای قابل قبولی در این زمینه مانند «سناتور» (مهدی صباغزاده در سال 1362) و «سردار جنگل» (امیر قویدل در سال 1363) از پروژه دو قسمتی درباره میرزاکوچک خان جنگلی جلوی دوربین رفتند.
در سال 1364، 6 اثر از 38 فیلم تولید شده به موضوعاتی درباره انقلاب یا پیرامون آن پرداختند، در 1365 از 48 اثر تولیدی 10 فیلم، در سال 1366 از 47 فیلم تولیدی تنها چهار فیلم وقایع انقلاب اسلامی را نمایش میدادند و از 31 فیلم سال 1367 تنها یک فیلم «روز باشکوه» آن هم با نگاهی طنزآمیز واقعهای را در دوران پیش از انقلاب و در یکی از شهرهای شمالی کشور روایت میکرد و فقط تا حدودی مخاطبان سینمای ایران را به یاد انقلابی میانداخت که بساط دیکتاتوری و استبداد طاغوتی را برهم زده بود.
در سالهای بعد، تقریباً دیگر انقلاب اسلامی و دهها و صدها موضوع ناگفته پیرامون آن، در میان خیل آثار تولیدی سینمای ایران و بهخصوص در بین فیلمهای شرکتکننده در جشنواره فیلم فجر (که قاعدتاً میبایست بیشتر در ارتباط با انقلاب اسلامی و موضوعات مرتبط باشد)، جایی نداشتند. اگر هم فیلمی در این زمینه ساخته میشد، آنقدر انقلاب اسلامی و انقلابیون مسلمان را بیهویت و ناآشنا و بیریشه به تصویر میکشید که برای نسل دیروز و امروز تقریبا هیچ ره آوردی از انقلاب و نهضت مبارزاتی مردم مسلمان در بر نداشت،
چنانکه حتی از بیان نام رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی یا هویت دینی و اسلامی انقلابیون هدایتگر نهضت پرهیز داشتند همچون فیلم «ای ایران» (ناصر تقوایی) یکی از دو فیلمی که از میان 49 فیلم تولیدی سال 1368 قرار بود در دهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، تجلیلی از مبارزات مردمی در جریان نهضت امام باشد اما متأسفانه در آن فیلم، نهضت اسلامی و انقلاب مردم در یک سرود تحریف شده «ای ایران» و انقلابیونی که ماسک بر چهره و سر داشتند، خلاصه گردید!!
ـــــــــــــــــــــ
۱- پیام امام خمینی به هنرمندان – شهریور 1367