در مکتب عشق فاطمی میمانیم تا صبح ظهور حضرت انشاءالله(چشم به راه سپیده)
تو حاضری
گاهي اگر با ماه صحبت كرده باشي
از ما اگر پيشش شكايت كرده باشي
گاهي اگر در چاه مانند پدر آه
اندوه مادر را حكايت كرده باشي
گاهي اگر زير درختان مدينه
بعد از زيارت استراحت كرده باشي
گاهي اگر بعد از وضو مكثي كني تا
آيينهيي را غرق حيرت كرده باشي
در سالهاي سال دوري و صبوري
چشم انتظاري را شفاعت كرده باشي
حتي اگر بي آن كه مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت کرده باشی
يا در لباس ناشناسي در شب قدر
از خود حديثي را روايت كرده باشي
يا در ميان كوچههاي تنگ و خسته
نان و پنير و عشق قسمت كرده باشي
پس بودهيي و هستي و ميآيي از راه
تا حق دلها را رعايت كرده باشي
پس مردمكهاي نگاه ما عقيماند
تو حاضري بي آن كه غيبت كرده باشي!
نغمه مستشار نظامی
بغض صحرا گرد
بازگرد ای بغض صحرا گرد من
باز گرما ده به بیت سرد من
ای که عمق انتظارات منی
ای که پشت استعارات منی
من شب ظلمانی هستم تار تار
انتظارم انتظارم انتظار
منتظر بودن عبادت کردن است
با خیال دوست عادت کردن است
قبله صحرانشین این کویر
بال زخم سجادههایم را بگیر
با تو کبری در خضوعم مانده است
چار رکعت در رکوعم مانده است
تشنگی از پا درآورده مرا
آب پشت سد جوعم مانده است
سجدهام سر میکشد از روی مهر
غصه بر دوش خضوعم مانده است
واجباتم شد شهید مستحب
اصل در چاه فرو عم مانده است
ای نمیدانم کجایی کیستی
ای فراتر از چرایی، چیستی
در غیابت آب را گل کردهاند
موج را مدیون ساحل کردهاند
خاک در دست کسوف افتاده است
آسمان هم در خسوف افتاده است
آه ای خورشید روز رهگذر
ای پناه سایههای دربهدر
بی تو ما دلشورههای بینوا
بر کدامین جاده یابیم التجا
من دعای عهد میخوانم بیا
بر سر این وعده میمانم بیا
با تجلیهای پر هیبت بیا
از میان پرده غیبت بیا
آن که عمری گشته در دنبال تو
باز میآید به استقبال تو
رها رضایی
تا صبح ظهور
در سایه نور حضرت انشاءالله
در وادی طور حضرت انشاءالله
در مکتب عشق فاطمی میمانیم
تا صبح ظهور حضرت انشاءالله
یوسف رحیمی
نشسته کنار ما
از بس حجابهاست به چشمان تار ما
ما بیخبر که یار نشسته کنار ما
غیر از مزاحمت که برایش نداشتیم
او میکشد ز مرحمت خویش، بار ما
؟؟؟؟؟
سخن از عدل بگو
ای که سالاری و شخصیت تو حیدری است
آرمانت نبوی صولت تو حیدری است
عصمتت فاطمی و جلوۀ حُسنت حسنی
در شجاعت چو حسین قدرت تو حیدری است
وارث سجدۀ سجاد به محراب نماز
دانشت باقری و حکمت تو حیدری است
مهدیا جعفری آثاری و کاظم کردار
رضوی طلعتی و خلعت تو حیدری است
کرم تو تقوی و ادب تو نقوی
عسگری هیئتی و خشیت تو حیدری است
شد اباصالح و عباس یکی در ابجد
چو عمویت به خدا غیرت تو حیدری است
با تو بیگانه بود هر که ابالفضلی نیست
ای علمدار شرف رأیت تو حیدری است
نازنین ناز تو را میکشد اهل ملکوت
حامی عترتی و فطرت تو حیدری است
آن که میگفت سلونی ز تو تجلیل نمود
سخن از عدل بگو صحبت تو حیدری است
به تماشای جمالت عرفا مشتاقند
عارف باللهی و شوکت تو حیدری است
حال تو احسن حال است جمال تو جمیل
خال تو هاشمی و سیرت تو حیدری است
ای خوش آن روز بگویی مددی یا حیدر
تا بدانند همه نهضت تو حیدری است
مرتضی خانهنشین شد که تو ظاهر بشوی
مگر ای خیمهنشین خلوت تو حیدری است
زیر لوح عظمت سیزده امضاء داری
«آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری»
ولیالله کلامی زنجانی