کد خبر: ۲۵۶۳۸۹
تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۴۰۱ - ۱۹:۲۷
نگاهی به مستند «پاییز پنجاه‌سالگی»

بهار چهل و دو سالگی

 
 
 
آرش فهیم
 
 
مستند «پاییز پنجاه سالگی» غافلگیری شانزدهمین دوره جشنواره سینماحقیقت و بهترین اثر این جشنواره است. عرصه مستندسازی در ایران طی سال های اخیر رشد و جهش چشمگیری یافته است که یکی از عوامل این رشد نیز، مستندسازان جنگ و بحران هستند که با حضور در میدان های سخت و سهمگین، آثار جسورانه‌ای خلق کرده‌اند. محسن اسلام زاده نیز یکی از این مستندسازهاست که پیش از این با آثاری چون «تنها میان طالبان»، «زندگی میان پرچم‌های جنگی» و ... تبحر خود در ساخت مستند بحران را به رخ کشیده بود. او در کار جدیدش به بالاترین سطح در کارگردانی مستند پژوهشی-نظامی رسیده است. برای افرادی که دستی در کار مستند دارند مبرهن است که تبدیل پژوهش نظامی به یک فیلم مستند روان، راوی، و تودل برو چه دشوار است. اغلب فیلم هایی که با رویکرد پژوهشی و نظامی ساخته می شوند تبدیل به یک متن خشک و گزارش‌گونه می شوند. اما هنر و قدرت کارگردان «پاییز پنجاه سالگی» این بوده که یک پژوهش نظامی را به اثری تماما هنری و روایتگر تبدیل کرده است. این فیلم نیز مانند نمونه های مشابه، سرشار از مصاحبه با افراد و تصاویر آرشیوی مربوطه است. اما این بار با فیلمی مواجه می‌شویم که همه تصاویر آرشیوی و مصاحبه‌ها و نریشن در آن، طوری با هم ترکیب شده‌اند که ما انگار نه انگار یک مستند پژوهشی آن هم با محوریت یک موضوع نظامی را تماشا می‌کنیم و گویی یک فیلم داستانی و سینمایی را می‌بینیم. 
در چنین فیلم هایی که قرار است محتوای مدنظر با تکیه بر شخصیت ها موشکافی و بازنمایی شود، ساخت این شخصیت ها از اهمیت بالایی برخوردار است. چون این شخصیت یا شخصیت های اصلی فیلم هستند که به مثابه محور و مدار یک فیلم، انسجام و فرم لازم را به روایت ببخشند. بر همین اساس، در این فیلم نیز معرفی شخصیت‌های اصلی در همان سکانس های آغازین، باعث می شود که مخاطب از همان ابتدا با آن درگیر شود. سردار محمد جمالی، از فرماندهان شهید مدافع حرم است که از نگاه و زبان او، زندگی فرمانده و یار دیرینش، قاسم سلیمانی تعریف و ترسیم می شود. چینش ماجراها، تصاویر و روایت به گونه‌ای است که همذات پنداری بیننده مستند با این دو شخصیت برانگیخته می‌شود و این رمز موفقیت این مستند است. 
اما اتفاق بزرگ دیگری که در «پاییز پنجاه سالگی» رخ داده این است که فیلم – به ویژه در یک سوم میانی- بدون اینکه تبدیل به «داکیو درام» شود و بدون خروج از مدار و مرام مستندسازی، فضای دراماتیک می سازد. این فیلم، نمونه خوب ایجاد حس، تعلیق و فضای دراماتیک در ساختار مستند است؛ آن هم با تلفیق با درایتِ روایت، تصویر، موسیقی، ریتم و مضمون. همه چیز در این فیلم، متناسب و هماهنگ و با زبان سینما و تصویر مطرح می‌شود و زیبایی‌شناسی دلنشینی بر کار حاکم است. به معنای واقعی، ما فقط یک اثر پژوهشی در حوزه‌ای نظامی را تماشا نمی‌کنیم بلکه یک اثر هنری را با روح و احساسمان دریافت می کنیم و در لحظاتی هم به اوج لذت هنری می‌رسیم. به همن دلیل هم باید گفت مستند «پاییز پنجاه سالگی» بهار و شکوفایی محسن اسلام زاده در مستندسازی است. 
این مستند به بخشی مهم اما کمتر توجه شده از زندگی نظامی و جهادی شهید قاسم سلیمانی پرداخته است. همگان سپهبد سلیمانی را با حماسه‌های قهرمانانه او در عراق و سوریه و دفع شر داعش و تروریست‌های تکفیری می شناسند. این باعث شده است که از کار بزرگ حاج قاسم همزمان با اوائل دهه هفتاد در جنوب شرق ایران غفلت شود. این مستند از آن مقطع از زندگی قاسم سلیمانی پرده برداری می کند و نشان می دهد که حاج قاسم چطور موجب نجات زندگی مردم استان کرمان و نواحی جنوب شرقی ایران از شر اشرار شد. 
نکته مهم این است که «پاییز پنجاه سالگی» با وجود پرداختن به موضوعی خشن و نظامی، اما فیلمی سراسر انسانی و اخلاقی است. این اثر، رجوع به فطرت پاک انسانی و تعلقات عاطفی آدمیزاد در شرایط نکبت و فساد را نمایش می‌دهد. آنجا که می بینیم، اشراری در خشونت و پلیدی مطلق، در مواجهه با نیت صادقانه و صلح طلبانه قاسم سلیمانی و فرماندهی او بر قلب ها اسلحه زمین می‌گذارند و «حر»وار به جبهه حق می‌پیوندند. انسان سازیِ هیولاها و تبدیل دشمن به دوست با محبت و صحبت، رویای بزرگی است که بزرگمردی چون سلیمانی در جنوب شرقی کشور و آن هم در مقابل خشن‌ترین شروران به واقعیت تبدیل کرده بود.
هر چند که محوریت روایت فیلم بین قاسم سلیمانی و محمد جمالی سرگردان است و مخاطب گاه فراموش می‌کند که شخصیت جمالی هم در فیلم حضور دارد و اوست که ماجراهای مهم زندگی‌اش که اصلی‌ترین آن هم فرمانده‌اش قاسم سلیمانی است را روایت می کند. شاید باید در طول فیلم، اشاره بیشتری به جمالی به عنوان راوی اول شخص مفرد می‌شد و با تدابیری، حضورش برجسته‌تر به نظر می‌رسید.
همچنین التهاب دراماتیک فیلم، در نیم ساعت پایانی فروکش می‌کند. برخلاف آنکه ما تا لحظه تعریف ماجراهای رهایی جنوب شرق کشور توسط سلیمانی، یک مستند سراسر حس و قصه را تماشا می کنیم و لذت می‌بریم، یک سوم پایانی، کار به یک مستند معمولی تنزل پیدا می‌کند و از اوج می افتد و ساکت و ساکن می‌شود. لحظات و شیوه شهادت جمالی و حاج قاسم، می‌توانستند به اختتامیه‌ای تکان دهنده و دراماتیک در فیلم تبدیل شوند که نشده‌اند.