این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است(یادداشت روز)
مراسم تشییع تاریخی و بینظیر پیکر رهبر انقلاب و خانوادهاش در ایران و عراق را همه دنیا دیدند. احتمالاً یکی از مهمترین نکاتی که به ذهن بینندگان خارجی و حتی ایرانی این «صحنههای باشکوه و حیرتانگیز» رسیده این است که، آنچه درباره «امام شهید امت» و «جمهوری اسلامی ایران» طی سالها تبلیغ گفته بودند، چقدر از واقعیت فاصله داشته و این مرد حکیم، چقدر محبوب دلها بوده است. تصورش را بکنید امکان تشییع ایشان در دیگر کشورها مثل لبنان، یمن، پاکستان و... هم وجود داشت. چه صحنههای بینظیر دیگری که خلق نمیشد! رسانهها اعلام کردهاند، در دو کشور ایران و عراق جمعیتی بالغ بر
۴۰ میلیون نفر در مراسم ایشان شرکت کردند و چنانچه امکان تشییع در دیگر کشورها بود، این عدد بسیار بیشتر از اینها میشد. در اینباره گفتنیهایی هست:
1- شاید یکی از اصلیترین و بزرگترین دروغهایی که درباره جمهوری اسلامی ایران و رهبر انقلاب طی سالهای پس از انقلاب به صورت انبوه و گسترده از سوی دشمن اعلام و تکرار شده است، رویگردانی این مردم از نظام و رأس آن یعنی رهبر شهید بود. با کمک تکنیکهای رسانهای، و بودجههای سنگین و تأسیس صدها رسانه، چنان روی افکار عمومی کار شده بود که، برخی دلدادگان این نظام نیز، به این باور رسیده بودند که، جمهوری اسلامی ایران محبوب نیست. برای تثبیت این «باور مصنوعی» و غلط، تحریمهای اقتصادی را هم چاشنی کار شد تا، دیگر در اینباره برای احدی تردید باقی نمانده باشد. اساس و شالوده طرح براندازی دشمن نیز- که از جنگ ۱۲ روزه کلید خورد- روی همین مسئله«نارضایتی» و «محبوب نبودن جمهوری اسلامی ایران و رأس آن در بین مردم» قرار داشت. طرح و محاسبه دشمن بهطور خلاصه این بود: تحریمهای فلجکننده، تبلیغات گسترده، راهاندازی آشوب، کودتا، جنگ داخلی، و کشتهسازی، ورود مستقیم به صحنه، ترور سران و فرماندهان و در نهایت، به صحنه آوردن مردمی که فکر میکردند سالها روی افکارشان کار کردهاند تا کار را یکسره کنند. جمعیت عظیمی که برای تشییع رهبر شهید آمدند، دقیقا، نشان داد که خطای محاسباتی دشمن، کجاست. میگویند «یوزف گوبلز»، وزیر پروپاگاندای هیتلر معتقد بود، «تکرار یک دروغ آن را به حقیقت تبدیل میکند.» قطعاً منظور گوبلز از باورکنندگان این دروغ، تودههای مردم بودند. این یعنی همان پروپاگاندا، اما مسئله این است که، نه گوبلز (اگر زنده بود) نه ترامپ و نه نتانیاهو، مردم ایران را نشناختهاند چرا که این پروپاگاندا، به مردم ایران که رسید، آنها را فریب نداد، خودشان را فریفت.
2- ترامپ در جریان آن تشییعهای باشکوه، چند کار خاص کرد که بررسی آنها برای فهم برخی مسائل مهم است. یکی این که، شروع به فحاشیهای عصبی و گفتن دروغهای شاخدار کرد. این فحاشیها و آن دروغها آنقدر بیشرمانه هستند که شرم، مانع از تکرار آن در این سطور میشود. شاید دلیل این واکنش عصبی و خشم ترامپ، دیدن آن جمعیت عظیم برانگیخته بود. ترامپ فهمید، چه کلاه بزرگی بر سرش گذاشتهاند. خودشیفتهها اگر متوجه شوند، دیگران او را «احمق» میدانند حتماً عصبانی میشوند! بنابراین اگر بخواهیم در چارچوب علم روانشناختی، رفتار اخیر او را تحلیل کنیم میتوان گفت، ریشه فحاشیهای عصبی ترامپ علیه این جمعیت میلیونی و سران این مملکت در این بود که، اولاً فهمید با گزارشهای غلط، فریبش دادهاند و او را وارد جنگی کردهاند که، قرار نیست مردم آن کشور، کنار او بایستند بلکه کاملاً مقابلش ایستادهاند و حتی شعار انتقام انتقام سر میدهند، ثانیاً نفس این حس فریبخوردگی و تحقیرشدگی، به تنهائی برایش آزاردهنده است. به قول نویسنده واشنگتن پست «ترامپ حالا فهمیده است که وارد چه مهلکه بیبازگشتی شده است». برای درک حال ترامپ فقط یک لحظه تصورش را بکنید که، او تا همین چند ماه پیش با دیدن یک تصویر از یک نفر! میگفت مردم ایران او را «عمو ترامپ» صدا میزنند و دوستش دارند اما حالا میلیونها نفر را میبیند که با حمل پرچمهای قرمز رنگ به نشانه انتقام، میگویند «ما ترامپ را خواهیم گشت.» من یکی حال او را خوب درک میکنم! این واقعیت دارد که او واقعاً ترسیده است!
3- در نظریه دموکراسی «حاکمیت مردم» را یک اصل بنیادین مینامند. نظریههای دموکراتیک بر این اصل استوارند که مشروعیت قدرت سیاسی از ناحیه «مردم» تأمین میشود. به عبارت دیگر «مردم» تنها منبع مشروع قدرت هستند و نظام سیاسی برای کسب مشروعیت و اجتناب از اعمال زور، به حمایت آنها نیاز دارد. در این نظریه همچنین اعلام میشود که این حمایت، مانند یک «سرمایه» برای هر رژیم سیاسی است. برگزاری انتخابات و جلب نظر و رای مردم نیز دقیقا ابزاری برای جلب همین مشروعیت و به دنبال آن، کسب قدرت است و هرکس مردم را داشته باشد، قدرت را هم دارد. به عبارتی، مردم یعنی قدرت! مخاطب این چند پاراگراف بیش از هر، مسئولین دولت و مذاکرهکنندگان کشورمان هستند. نظامی که شما مسئولانشان هستید، دارای چنین قدرت و مشروعیتی است. کسانی که حمایت این جمعیت عظیم مردمی را دارند و امیدشان به خداست، قطعاً پیروزند. قدر این مردم را بدانید و بدون کمترین تردیدی با راهنماییهای رهبر عزیز انقلاب، امور را جلو ببرید. اما چگونه؟ بخوانید:
الف- ترامپ رسماً و به صورت یکطرفه از تفاهمنامه اسلام آباد خارج شده و اعلام کرده است که از آتشبس نیز خبری نیست. او طی چند روز گذشته نیز حملات نسبتا گستردهای به زیرساختهای اقتصادی و نظامی ما کرد که یکی از آنها هدف قرار دادن پل مهم استان «آققلا» در استان گلستان است. در این میان عزیزانی را نیز از دست دادیم در اهمیت این پل همین بس که در دوران محاصره دریایی، راه ارتباطی ما با روسیه و چین برای تامین مایحتاج مردم، بوده است. این یعنی احتمالا ترامپ به دنبال احیاء محاصره دریایی نیز هست تا معیشت مردم را به طور کامل گروگان بگیرد. حملات ادامهدار سایبری به زیرساختهای بانکی را هم بگذارید کنار این وضعیت. البته نیروهای مسلح کشورمان پاسخ درخوری به این تجاوزها داده و پایگاههای آمریکا و چند زیرساخت را در قطر، بحرین، کویت و اردن هدف قرار دادند. همزمان شدن این اقدامات و حملات، با مراسم تشییع میلیونی پیکر رهبر شهید و آن فحاشیها شاید، ریشه در همان حس تحقیرشدگی و ترسی داشته باشد که ترامپ دارد. او با این حملات نظامی و کلامی احتمالاً به دنبال پنهان کردن حس ترس و تحقیر است. در چنین فضائی، قطع کردن مذاکرات و محدود نماندن حملات به پایگاههای آمریکا در چند کشور، میتواند بازدارندگی مناسبی ایجاد کند. همین دیروز ترامپ مدعی شد «ایرانیها هنوز به دنبال مذاکرهاند» و در ادامه با وقاحت تمام گفت، بدون آتشبس میخواهد مذاکره را ادامه دهد! ادامه مذاکرات با وجود این اظهارات شاید بزرگترین خطایی باشد که میتواند دشمن را دوباره به اشتباه محاسباتی بیندازد. این جمله ترامپ یعنی، مذاکره میکند و وسط مذاکره، به تجاوزات نظامی و غیرنظامیاش هم ادامه میدهد! دوستانه و از سر دلسوزی میگوییم «مبادا در چنین شرایطی، به مذاکره ادامه دهید»! این خطا قطعاً نابخشودنی است. چنانچه مشاورانی دارید که میگویند «تحت هر شرایطی باید مذاکره کرد»، با تغییر آنها زمینه را برای نگاه واقعبینانه به ماجرا فراهمآورید.
ب- کشورهای میزبان نظامیان آمریکا که از آنها به ایران عزیز حمله میشود -به ویژه آنهائی که در همسایگی ما هستند- را کشورهای مستقل نبینید. آنها با اختیاری از خود دارند یا ندارند. اگر دارند چرا جلوی این تجاوز را نمیگیرند و اگر ندارند، یعنی کنترلشان در دست آمریکا و رژیم صهیونیستی است، بنابراین حمله متقابل به آنها حمله به آمریکا و رژیم صهیونیستی است. وقتی پل «آق قلا» هدف قرار میگیرد، باید بدون هشدار قبلی پل «پل ملک فهد» را هدف قرار داد. اگر به پالایشگاههای ما حمله میشود، باید به پالایشگاههای آنها حمله کرد. این رویکرد است که ترامپ را، مهار خواهد کرد و جلوی ادامه جنگ را خواهد گرفت. کرنش در برابر ترامپ، اشتباه محض است. برای فهم بهتر این مسئله به نوع برخورد ترامپ با رهبران مطیع برخی کشورهای اروپایی و عربی رجوع کنید. سران این کشورها به ویژه برخی سران عرب، صد در صد مطیع اوامر ترامپ هستند اما ترامپ در مقابل این «مطیعهای محض» میگوید- با عرض پوزش فراوان- «آنها برای بوسیدن باسن من صف کشیدهاند». در مقابل ادامه تجاوزات، ضمن اعلام رسمی «انتقام میگیریم و ترامپ را میکشیم» و «زیرساختهای کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی را هدف قرار میدهیم» مهار دشمن را بکشید. چنانچه ادامه داد از اهرم بابالمندب، انپیتی و مرحله پس از خروج از انپیتی! مهار این روانپریش ترسو را بکشید، در غیر این صورت، آش همان آش خواهد بود و کاسه همان کاسه!
جعفر بلوری